پرده سینما

تصویر جنی- کسری اردلان

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر جنی (ویلیام دیترله)

مخفی کردن همه سرنخ ها از تماشاگر

کسری اردلان

در تاریخ سینما فیلم های خوب، بد، و متوسط زیادی بر پرده آمده اند. اما تعداد کمی هم فیلم «عجیب» ساخته شده است. منظورم از عجیب این نیست که داستانی درباره هیولاها یا موجدات فضایی باشند. بلکه منظورم این است که این فیلم ها در عین حال که در نگاه اول «ساده» به نظر می رسند، اتفاقاً بسیار «سخت» هستند. یعنی فیلم هایی هستند که درک و فهم آنها به راحتی به تماشاگر یا منتقد دست نمی دهد. شاید باید سال ها از تماشای این فیلم ها بگذرد تا یک تماشاگر و حتی منتقد متوجه بشود که آنچه دیده چه معنی و مفهومی داشته است. تصویر جنی یکی از این فیلم هاست. فیلمی «عجیب» که خاطره ی تماشایش برای همیشه در ذهن و جان آدم می ماند. فیلمی که حتی درست نمی توان ژانر آن را تعریف کرد. داستان این فیلم که در سال 1949 ساخته شده است درباره زندگی یک نقاش گمنام به نام آدامز (با بازی جوزف کاتن) است. او تلاش می کند تا تابلوهایش را به یک گالری بفروشد اما در این کار موفقیت چندانی حاصل نمی کند. چون به اعتقاد خانمی که صاحب گالری است در نقاشی های او «عشق» وجود ندارد. شبی این نقاش در پارک با دختربچه ای به نام جنی آشنا می شود که در پارک در حال بازی است. آنها با هم صحبت می کنند. چند روز بعد آدامز مجدداً جنی را در پارک می بیند. با این تفاوت که جنی بزرگتر شده و دیگر دختر بچه نیست. در دیدار بعد نقاش می بیند جنی بزرگتر و به زن جوان و بسیار مسحور کننده ای تبدیل شده است. رفته رفته آدامز دلباخته جنی می شود. اما جنی ناپدید می شود. آدامز درباره جنی به تحقیق می پردازد و متوجه می شود جنی همراه پدر و مادرش در حادثه ای که سال ها قبل رخ داده مرده اند. او تصویر افسانه ای جنی را بر تابلویی می کشد که به «تصویر جنی» معروف می شود و باعث می شود آدامز از یک نقاش گمنام به هنرمندی مشهور تبدیل شود.

عجیب است با وجود این داستان غریب که حتماً در زمان ساخته شدن فیلم (سال 1949) عجیب تر هم بوده، تصویر جنی فیلم مشهوری در میان منتقدان یا محققان سینما نیست. فیلم از جایزه های آکادمی علوم و هنرهای سینمایی هم بی بهره بوده و به لحاظ فروش هم چندان فیلم پرفروشی نبوده است. موفقیت های فیلم محدود بوده است: یک نامزدی جایزه اسکار برای بهترین فیلمبرداری، و یک جایزه بهترین بازیگر مرد برای جوزف کاتن، نه در اسکار، بلکه در جشنواره ونیز. اما از طرف دیگر تصویر جنی فیلم محبوب لوئیس بونوئل کارگردان بزرگ سینما بوده است. چطور بونوئل با آن طبع غریبش این فیلم را اینقدر دوست داشته است؟ اشکال فیلم کجاست؟ امتیازش کجاست؟ به نظر من فهمیدن این نکته کار سختی است.

جوزف کاتن و جنیفر جونز در تصویر جنیشاید بتوان مهمترین ویژگی تصویر جنی را در این دانست که فیلم چیزی را که می خواهد ازش صحبت کند مخفی می کند. یعنی هیچ سرنخی به تماشاگر یا منتقد نمی دهد که آن سرنخ را بگیرند و دنبالش کند. بلکه برعکس سعی می کند هر سرنخی را از آنها بگیرد. برای مثالتصویر جنی از طرفی یک فیلم «عاشقانه» است، اما هیچ چیزش شبیه فیلم های «عاشقانه» دهه ی1930 و 1940 مثل کامیل یا پل واترلو نیست. از نورپردازی های فیلم های عاشقانه نشانی ندارد. نورپردازی غریبی دارد که حتی شبیه «فیلم نوار»های دهه 1940 است. از نظر تصویری بی شباهت به غرامت مضاعف نیست، در حالی که داستانش هیچ ربطی به آنطور فیلم ها ندارد. برای نقش آدامز نقاش جوزف کاتن انتخاب شده که در همه عمرش یک نقش عاشقانه بازی نکرده! همشهری کین، آمبرسون های باشکوه، سایه یک شک، مرد سوم و غیره را بازی کرده که یا درام های تلخ هستند و فیلم های جنایی! کارگردان، نقش آدامز را به هنرپیشه متعارف تری مثل گریگوری پک، جیمز استوارت، رابرت تیلور، گری کوپر، هنری فاندا و... نسپرده. بلکه آمده جوزف کاتن عجیب و غریب را انتخاب کرده. چرا؟ مکان فیلم را یک شهر رویایی مثل پاریس قرار نداده، یا حتی شهر دیگری در آمریکا مقل فیلادلفیا! بلکه آمده نیویورک شلوغ و دود گرفته را برای یک داستان عاشقانه برگزیده! واقعاً تصویر نیویورک در این فیلم هیچ شباهتی با نیویورک در صد سال تاریخ سینما ندارد! چه کسی در سال 1949 باور می کرده نیویورک محل تجلی روح یک زن مرده باشد؟! سن فرانسیسکو چرا! آنجا می شد و قابل قبول بود. (کاری که 9 سال بعد هیچکاک در سرگیجه انجام داد).

به عبارتی می شود گفت کارگردان فیلم عمداً همه درهای موفقیت عمومی را پیشاپیش به روی فیلم بسته! حالا نمی دانم وقتی از «کارگردان» اسم می برم چقدر به ویلیام دیترله مربوط می شود، و چقدر به دیوید او سلزنیک که رسماً «تهیه کننده» بود، ولی از هر کارگردانی کارگردان تر! به هر حال آنها همه قصه را گرفته اند و همه عناصر بصری را وارونه کرده اند. از لوکیشن گرفته تا هنرپیشه، از سبک فیلمبرداری گرفته تا فیلمنانه. چون در فیلمنامه هم، تصویر جنی قصه ای کاملاً عاشقانه پیدا نمی کند. نه بخاطر اینکه نمی دانستند چطور می شود یک فیلم عاشقانه یا جنایی یا درام رایج ساخت، بلکه به خاطر اینکه می خواستند ابعاد ژانر را گسترش بدهند و زبان سینما را به واژگان گسترده تری افزایش بدهند.

اما کار عجیب ویلیام دیترله و دیوید او سلزنیک را نه آن زمان، نه حتی امروز هیچ یک از منتقدان، یا اعضای آکادمی اسکار درک نکردند. تماشاگران هم متوجه نشدند. بلکه بعضی آدم های تیزبین مثل لوئیس بونوئل فهمیدند که وقت تماشای تصویر جنی با چه شاهکاری روبرو هستند.


 تاريخ ارسال: 1388/8/30

نظرات خوانندگان
>>>بیژن امیری:

یکی از زیباترین و عمیقترین خاطرات سینمایی من در دوران نوجوانی با دیدن این فیلم شکل گرفت که بی اغراق تا پایان عمر مرا رها نخواهد کرد و یادآوری صحنه های بسیار محو و سیاه و سفید و فیلمبرداری خارق العاده این فیلم بخصوص در صحنه ساحل طوفانی که جوزف کاتن شبحی {؟}از جنی را می بیند همواره در طول زندگیم با عشق عمیقم به سینما پیوند خورده-ای کاش می شد این فیلم بسیار زیبا و گمنام که ستایشی شگرف درباره جاودانگی هنر وهنرمند است را بر پرده سینما و یا حداقل نسخه دی وی دی آنرا با یاد آن روزها ببینیم! bijan.amiri@gmail.com

2+0-

سه‌شنبه 8 آذر 1390




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.