پرده سینما

عزت زیاد و سرافراز باشید! نگاهی به برنامه‌های تلویزیونی در نوروز ۱۳۹۴

کاوه قادری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با پایان یافتن فروردین ماه، می توان پرونده ی برنامه های تلویزیونی ویژه ی صدا و سیما در نوروز 94 را نیز خاتمه یافته دانست؛ برنامه های نوروزی که اغلب از 6 فروردین آغاز و 21 فروردین پایان یافتند و بی تردید، نخستین آزمون جدی مدیریت جدید صدا و سیما در تولید برنامه های مناسبتی، آن هم در پرمخاطب ترین مناسبت سال همچون نوروز بودند. در این نوشتار، نگاهی خواهیم داشت به آن دسته از برنامه هایی که به عنوان مظهر این آزمون، به سبب قرار گرفتن در پرمخاطب ترین ساعات هر روز، بیش از سایرین، امکان تماشا شدن و به تبع آن، قضاوت شدن را داشتند.

 

وقتی همه چیز روی "واس ماس" و نظایرش سرمایه گذاری می شود

 

در حاشیه را بی اغراق می توان پرادعاترین و پر سر و صداترین و در عین حال، شکست خورده ترین برنامه و سریال نوروز 94 دانست. نگارنده هیچگاه همچون یکی از بازیگران و گویندگان و طنزپردازانی که سال ها پیش، مهران مدیری را به سان بمبی خنثی شده دانسته بود، بر این باور نبوده و نیست و نخواهد بود که مدیری، کمدین و طنزپردازی خنثی است؛ گرچه هیچگاه آثار وی را به اندازه ی شوخی کردم و در حاشیه، عقیم نیافته است.

آثار مدیری هیچگاه نه آنقدر با تیپ و تیپ سازی، ناآشنا و نامأنوس و بیگانه بودند که کثرت یافتن تیپ ها نسبت به شخصیت ها در آن آثار، امری شگفت آور و تأسف برانگیز و مایه ی نقصان باشد و نه آنقدر دارای جهانی رئال با کنش ها و مناسبات درونی و بیرونی رئالیستی بودند که لزوما تمام کنش ها و مناسبات مذکور، ما به ازاهای اجتماعی مستقیم داشته باشند؛ اما در عین حال، هیچگاه نیز همچون در حاشیه، اسیر افراط مطلق در تیپ سازی و دچار گسستگی مطلق از واقعیات جامعه ی پیرامونی خود نبودند.

حقیقتاً شگفت آور است اینکه آنچه تمام شمایل و شاکله ی محتوایی و ساختاری در حاشیه را با وجود دارا بودن برخی بازیگران خوش ذوق و صاحب سلیقه و ماهر در استند آپ کمدی تشکیل می دهد، به سبب تهی گشتن توشه ی متن از داستان گیرا، فرآیند داستانی درگیرکننده، تم و خط داستانی نو، موقعیت های جذاب و شوخی نویسی های نغز و در نتیجه، مرگ توأمان و همزمان کمدی موقعیت و کمدی کلامی، خلاصه و منحصر باشد در تیپ های بیش از اندازه اگزجره، تک کنشی و باورناپذیر و لودگی های ممتد، نامتناهی، لوس، لوث شده، کودکانه و دلقک مآبانه شان همچون سر تکان دادن های دکتر کاشف، قهقهه ها و چشم درشت کردن های دکتر عشقی، "واس ماس" گویی و غلیظ صحبت کردن زهتاب، نعره های زامبی وار صولتی و دیگر نمونه های مشابه؛ صرفا برای خنده گرفتن از مخاطب به هر قیمتی و البته تولید بی وقفه ی پشت صحنه.

گویی که این تازه ترین اثر مدیری که در غیاب داستان بایسته ی یک سریال، مشابه آیتم های لطیفه محور و بذله گو شوخی کردم را به یکدیگر چسبانده تا کلیتی را شکل دهد، جز همان خط داستانی و تم نخ نما و تکراری شب های برره و قهوه تلخ که ناظر بر به دام افتادن انسانی سالم به لحاظ فکری و متعهد به لحاظ اخلاقی در میان انسان هایی تماما سودجو و ریاکار و کم سواد و بی قید و بند، با محوریت سیامک انصاری تکرار شده در شب های برره و قهوه تلخ است، بر خلاف حاشیه، در متن هیچ ندارد؛ حاشیه، فربه و به مراتب پررنگ تر از متن نزار است؛ کما اینکه یکی از اصلی ترین علل بر سر زبان افتادن در حاشیه در این ایام نیز نه برخورداری از کمدی اجتماعی ناب و گیرا، که در اعتراض های گسترده ی پزشکان و وکلا به سریال و پس لرزه های این اعتراض ها نهفته است؛ اعتراض هایی که سوای مبحث همیشگی طنزپذیرنبودن صاحبان مشاغل مختلف و اقشار گوناگون جامعه، به نظر می رسد از منظر دیگری نیز غیرقابل درک باشد و آن اینکه تیپ های مخلوق مدیری در در حاشیه، آنقدر بی شناسه و بی منش و بی هویت و فاقد وجاهت هستند که نه قابل تعمیم به سایر پزشکان و وکلا باشند و نه اساساً کوچکترین نشان و نشانه بایسته ای از کاراکتر پزشک، وکیل و یا کاراکتر هر شغل و منصب دیگری داشته باشند و لذا مساله ی تمسخر و یا حتی نقد پزشکان و وکلا در "در حاشیه" را می توان خود به خود منتفی به انتفاء موضوع دانست و طبعا شکایت پزشکان و وکلا در این زمینه را نیز فاقد موضوعیت قلمداد کرد.

 

آقای تماشاگر

 

آقای گزارشگر از این منظر که همانند سال گذشته، شرکت کنندگان مسابقه اش را توسط مجری و داورانش تحقیر نمی کند، پیشرفت قابل توجهی داشته که شاید بخش اعظم اش را بتوان به حساب حضور محمدحسین میثاقی و اجرای متین، موقر و فروتنانه ای که برخلاف همقطارش محمدرضا احمدی دارد گذاشت. ساختار مسابقه اما به رغم شکیل تر شدن نسبت به سال گذشته، کماکان سئوالاتی را در ذهن تداعی می کند :

کدام یک از گزارشگران صدا و سیما برای ورود به عرصه ی گزارش مسابقه های ورزشی، تست گزارشگری خود را ایستاده و در در مقابل خنده های ملیح محمدرضا احمدی و نگاه سه داور خیره به خود و در حضور ده ها تماشاچی حاضر در استودیو و با بهره گیری از مانیتوری برگزار کردند که هم تصاویر بازی را ناقص و بریده بریده نمایش می دهد و هم صدای ورزشگاه را مطلقا پخش نمی کند؟ آیا گزارشگران صدا و سیما نیز همچون شرکت کنندگان آقای گزارشگر، پیش از گزارش یک مسابقه، باید از اینکه چه مسابقه ای را میان کدام تیم ها گزارش می کنند بی اطلاع باشند؟! آیا اگر آن روزی که جواد خیابانی جوان و جویای نام، در حضور علی منصوری راد در برنامه ی همگام با ورزش، دقایقی از یکی از مسابقات لیگ ایتالیا را جهت انجام تست گزارشگری گزارش کرد، به هنگام گزارش، با شرایط مذکور در مسابقه ی آقای گزارشگر مواجه می شد، اساسا توان و تمرکزی برای گزارش کردن می یافت؟ مگر نه اینکه تمام گزارشگران صدا و سیما، مسابقه های ورزشی و به ویژه فوتبال را نشسته و در اتاقکی شیشه ای و با بهره گیری از مانیتوری اگرچه کوچک اما دارای صدای ورزشگاه و در کمال تمرکز گزارش می کنند؟ آیا با محیا شدن شرایط برابر با گزارشگران برای شرکت کنندگان و فراهم آوردن هر چه بیشتر زمینه ی بروز استعدادشان، نمی توان عادلانه تر به قضاوت عملکردشان نشست؟

از این گذشته، این چه مسابقه ی گزارشگری است که در هر مسابقه از سه داور، دو داورش را افراد غیرگزارشگر تشکیل می دهند؟ مگر این افراد غیرگزارشگر همچون علی انصاریان، از حیث گزارشگری فوتبال، چه مزیت و برتری بر شرکت کنندگان مسابقه دارند که حال، باید در جایگاه قضاوت عملکرد آنان قرار گیرند؟

پرسش ها درباره ی آقای گزارشگر البته به همین جا ختم نمی شود. چرا مکانیزم امتیازدهی مسابقه به گونه ای است که در میان انبوهی از سئوالات اطلاعات عمومی فوتبال، امر گزارشگری، عملاً از جمع متر و معیارهای اصلی پیروزی در هر مسابقه خارج می شود و از این روی، ماهرترین شرکت کنندگان در امر گزارشگری را نرسیده به مرحله ی فینال، از مسابقه کنار می زند؟ و مهم تر اینکه چرا در الگوهای گزارشگری مدنظر مسابقه و داوران، جذابیت بخشی های کاذب، به غلط، بر گویش صحیح، فن بیان، استعداد درونی، تسلط بایسته و لحن گزارش که جملگی از ملزومات اولیه ی گزارش یک مسابقه ی ورزشی اند ارجح دانسته می شود؟ مگر نه اینکه عطاالله بهمنش به عنوان استاد بلامنازع گزارشگری ورزشی در ایران، در وهله ی اول از این ملزومات برخوردار بود و به تبع آن، از گزارش جذاب؟ آیا گزارشگری که ملزومات مذکور را دارا نباشد و در عین حال، سرشناس ترین بازیکنان دو تیم را نیز نشناسد و صرفا جذاب فریاد بزند (و با این وجود به مراحل پایانی نیز راه یابد ! ) اساساً تفاوتی با تماشاگر عادی نیز دارد؟ آقای گزارشگر است یا آقای تماشاگر؟!

مخلص کلام اینکه آقای گزارشگر با وجود پیشرفت هایی که در طراحی ساختار و اجرای مسابقه نسبت به سری پیشین داشته، کماکان مصداق همان چیزی است که در سینما به آن، کمدی ناخواسته گفته می شود و البته مظهر وضعیت بغرنج صدا و سیما است در تولید مسابقه ها و برنامه های سرگرم کننده.

 

حتی هفت ثانیه اش را هم نمی توان تحمل کرد

 

در آغاز یکی دیگر از برنامه های مسابقه هفته، منوچهر نوذری بار دیگر رو به دوربین می ایستد و پس از معرفی پانزده شرکت کننده ی حاضر در مسابقه، از نامه های بی سابقه ی جوانی برای شرکت در مسابقه هفته خبر می دهد : «... یک جوانی برای ما دوتا نامه نوشته. در نامه ی اول، نوشته که رفتم خواستگاری و یکی از شروط خانواده ی عروس این است که من حتماً باید در مسابقه هفته شرکت کنم. در نامه ی دوم که یک ماه بعد آمده، تقاضا بیشتر شده؛ گفته هم باید شرکت کنم و هم برنده بشم ...».

نفس نامه ی مذکور و محتویات درون آن، شاید بعید و خنده دار به نظر برسد اما نمونه ی بارزی است از میزان محبوبیتی که مسابقه هفته به طور طبیعی نزد مخاطبان اش دارا بود. این محبوبیت، آن هم در شرایطی که جایزه ی مسابقه، مطلقاً در حد و اندازه های سکه تمام بهار آزادی و خودرو و امثالهم نبود، فقط و فقط از ساختار این مسابقه ی سه مرحله ای، تعدد و تنوع شرکت کنندگان آن و اینکه مسابقه هفته تنها مسابقه ی آن دوران تلویزیون بود، ناشی نمی شد؛ بلکه وجه غالب آن، به کاراکتر و پرسوناژ منحصر به فرد منوچهر نوذری و اجرای دلنشین او بازمی گشت که علاوه بر دارا بودن معلومات، آگاهی، تسلط و فن بیان، استایل و سبکی ویژه نیز داشت؛ به گونه ای که نوذری، دقیقاً می دانست چه هنگام باید به مسابقه ریتم دهد و چه هنگام باید از طریق ارائه ی اطلاعات جانبی در مورد برخی سئوال ها و یا خوش و بش کردن با شرکت کننده ها و بهره گیری از قریحه ی طنازانه اش، در مسابقه نوعی تنفس ایجاد کند. او می دانست چه هنگام باید جهت جدی تر شدن مسابقه، شرکت کننده را به چالش بکشد و چه هنگام باید جهت ایجاد انعطاف در مسابقه، شرکت کننده را راهنمایی کند؛ کما اینکه حمایت گاه و بی گاه اش از برخی شرکت کنندگان خردسال یا مسن حاضر در مسابقه در راستای همین انعطاف نیز پیش و بیش از آنکه ترفندی تعمدی و از پیش تعیین شده جهت جذاب تر کردن مسابقه و جلب توجه مخاطب باشد، آنی و در سیر طبیعی مسابقه ایجاد می شد؛ گویی که نوذری، همزمان با اجرایش، خود نیز همچون مخاطبی شش دانگ در مسابقه اش زیست می کرد؛ که یقینا اصلی ترین علت همذات پنداری مخاطب با وی در جریان مسابقه نیز همین بود.

حال و با گذشت حدود دو دهه از مسابقه هفته، مدیران صدا و سیما به فکر تجدید و بازسازی اش افتاده اند؛ احیای یک نوستالژی با شمایل عصر جدید، بی آنکه این نوستالژی و آن شمایل، کوچکترین تناسبی با یکدیگر داشته باشند، نوستالژی اقتضای زمان باشد و همچنین مسأله ی متولیان آن نیز؛ به گونه ای که صادقانه و با خلوص در آن زیست کرده باشند. نتیجه، ثانیه هایی شده که با وجود جایزه ی سکه تمام بهار آزادی و خودرو و برخورداری از انبوهی از تبلیغات و پخش در بهترین و پربیننده ترین ساعت شامگاه، حتی هفت ثانیه اش را هم نمی توان تحمل کرد.

در ثانیه ها هیچگونه خلاقیت و نوآوری، چه در ساختار و نوع و مرحله بندی و تعداد شرکت کنندگان مسابقه و چه در مکانیزم  جذب مخاطب مشاهده نمی شود؛ تنها نام و عنوان مسابقه تغییر کرده، جایزه اش چند برابر شده و «از کی بپرسم؟» جای خود را به «سراغ کی برم؟» داده و البته هر از چند گاهی، به جای سئوال پرسیدن، موسیقی هایی که در واقع همان تیتراژهای سریال های کم مخاطب صدا و سیما هستند پخش می شود تا به بهای از ریتم افتادن مسابقه و رژه رفتن روی اعصاب مخاطب، هم تبلیغی شود برای آن تیتراژها و سریال های روی دست صدا و سیما باد کرده و هم چراغی به علیرضا خمسه تقدیم شود از سوی شرکت کننده ی بخت برگشته.

مسابقه آنقدر کسالت بار و ساکن و ساکت و یخ زده است که حتی علیرضا خمسه به عنوان یکی از خوش قریحه ترین کمدین های پس از انقلاب را نیز در امر جذابیت بخشی به مسابقه، به غایت ناکام گذاشته؛ خاصه آنکه استایل، سبک و شیوه ی اجرای خمسه نیز اساسا تناسبی با نوع و حال و هوای مسابقه ندارد و از همین روی است که ابتکارها و ترفندها و شوخی های خمسه، عوض آنکه جذب مخاطب کند، به نحو زائدالوصفی لوس است و عملا سوهان روح می شود : «علی دایی در کدامیک از این دو تیم آلمانی بازی نکرده؟ آرمنیا بیله فلد یا بوخوم؟ ... ببخشید؛ مثل اینکه اشتباه تلفظ کردم؛ آرمنیا بیله فید یا بوخوم؟ ... معذرت میخوام؛ مثل اینکه همون اولی درست بود؛ آرمنیا بیله فلد یا بوخوم؟ ... چی؟ آرمنیا بیله فلد؟ ... نه ! جواب درست بوخومه ... بوخوم م بوخوم م ... چراغ ات زیادی کرده ... ثانیه ها ثانیه ها ... چراغو بده من ... این گرفتن چراغ هم عجب کار دشواری شده»!

 

خودمانی ترین

 

اگر مجری هایش همان نیما فلاح ساعت خوش و دست های آلوده و من نه منم و همان سحرولدبیگی دختران و فرشته نزدیک است بودند، می توانستیم یکی از جذاب ترین اجراهای چند سال اخیر در برنامه های مسابقه و سرگرمی صدا و سیما را در سری جدید دست پخت های خودمانی شاهد باشیم. با این وجود، اجرای این زوج فاصله گرفته از اوج دوران کاری شان اما صمیمی و صادقانه و دلنشین است؛ و جذاب و دلنشین تر می شود اگر این زوج صاحب سلیقه در جذب مخاطب، از ذوق و سلیقه و بداهه ها و خلاقیت های خود بیشتر بهره بگیرند و در اجراهایشان، حتی الامکان بتوانند کاراکتری برای خود شکل دهند.

دست پخت های خودمانی را شاید بتوان به واسطه ی لحن، ساختار، شمایل، نوع و موضوع مسابقه اش، خودمانی ترین در قیاس با سایر نظایرش به حساب آورد؛ چه در نقطه قوت ها و چه در نقطه ضعف ها و چه در انتخاب عموم اعضای خانواده به عنوان مخاطب هدف و پایه ی خود و چه در ارتباط گیری با آن ها. منهای تیتراژ ابتدایی لوس اش اما برنامه از سخنرانی بیش از اندازه ی داوران و کارشناسان اش نیز رنج می برد. امروزه در هیچ برنامه و مسابقه ای با محوریت و اولویت سرگرمی مخاطب، سراغ نداریم که کارشناسان و داوران اش، دست کم پنج دقیقه به صورت یکضرب و متوالی سخنرانی تخصصی کنند؛ آن هم به ویژه پس از آنکه برنامه، بیست تا بیست و پنج دقیقه ای خودمانی و صمیمی با مخاطب اش را سپری می کند، این تغییر لحن ناگهانی و طولانی و مغایر با لحن و نوع برنامه و ذائقه ی مخاطب، به غایت آزاردهنده می نماید.

 

یکی نه مانند سایرین

 

سال گذشته و در همین هنگام، در یادداشتی تحت عنوان «چرا کلاه قرمزی93 را دوست داریم؟» به تفصیل درباره ی علل محبوبیت و موفقیت مجموعه ی کلاه قرمزی در سال های اخیر سخن گفتیم. کماکان تنها برنامه ی صدا و سیما است که مکانیزم جذب مخاطب و طراحی پیام آن نو است؛ از تیمی حرفه ای و خوش قریحه بهره می برد، قواعد مدیوم خود را به خوبی می شناسد، از ذائقه ی مخاطب خود آگاه است، کاراکترهای پویا و با هویت و سمپاتیک دارد و به مدد هوشمندی حمید جبلی و ایرج طهماسب (به عنوان نویسندگان مجموعه) کاراکترها را دائما در موقعیت های داستانی نو قرار می دهد و با بهره گیری از قابلیت های متعدد و متنوع اعطا شده به آن ها، حتی از طریق موقعیت های داستانی تکراری نیز قادر به نوآوری و ایجاد غافلگیری در مخاطب است، هم کمدی موقعیت دارد و هم کمدی کلامی، نگاه از بالا و متفرعنانه به مخاطب خود ندارد و طبعا از پند و ارز پدربزرگ گونه ی مخاطب نیز به جد پرهیز می کند، نسبت به وقایع پیرامون خود خنثی نیست و ولو محدود و در حد جمله های معکوس کاراکتر دیوی هم که شده به رویدادهای روز واکنش نشان می دهد؛ بی آنکه دمده یا اسیر مد روز شود.

کلاه قرمزی البته موهبت های ناگفته ی دیگری نیز دارد که تشریح و تفصیل شان، یادداشتی جداگانه می طبد؛ همان موهبت هایی که موجب شده تا کلاه قرمزی، بار شکست مفتضحانه ی اکثریت قریب به اتفاق برنامه های نوروزی صدا و سیما در هر سال را یک تنه به دوش بکشد، برای مدیران سازمان آبروداری کند و در این سیستم برنامه سازی معیوب و ناکارآمد صدا و سیما، یکتا باشد؛ یکی نه مانند سایرین.

 

***

 

در مجموع، ارزیابی نتایج نخستین آزمون جدی مدیریت جدید صدا و سیما نشان می دهد که این سازمان، برای بازسازی وجهه ی از دست رفته اش و زدودن میراث های به غایت مخرب به جا مانده از دوران مدیریت پیشین، به ویژه از منظر میزان اندک مخاطب، کیفیت نازل برنامه ها و شکست مطلق در برابر رقبای رسانه ای، مسیری دشوار و بس پرپیچ و خم پیش رو دارد.

در سریال ها، فقدان داستان منسجم، گیرا، پرکشش، پرکشمکش، پرموقعیت و دارای فراز و فرود که قادر باشد مخاطب را پیوسته و سلسله وار و بدون انقطاع پای تلویزیون بنشاند، آنقدر محسوس و ملموس است که پیروزی مطلق فتورمان های دسته چندم ترکی و کلمبیایی در جذب مخاطب ایرانی، دیگر امری شگفت آور به نظر نرسد.

برنامه های مسابقه و سرگرمی نیز از یکنواختی و فقدان ساختار و مکانیزمی تازه جهت طراحی پیام و جذب مخاطب عمیقا رنج می برند و به رسم سالیان اخیر، حتی دیگر شومن و یا کاراکتری که با بهره گیری از خلاقیت و قریحه اش قادر به ایجاد جاذبه باشد نیز در آنان یافت نمی شود.

جهالت و عدم مطالعه نیز یکی دیگر از مصیبت های محوری است که البته فقط و فقط منحصر در عدم شناخت مدیران از اقتضائات جدید رسانه و قواعد روز مدیریت رسانه ای و شیوه های نوین سیاستگذاری و برنامه سازی نیست و فقدان معلومات و آگاهی قسمت قابل توجهی از بازیگران و مجری های صدا و سیما از ابتدایی ترین اطلاعات حرفه ی خود را نیز شامل می شود؛ تا جایی که بخشی از پرادعاترین و در عین حال، جاهل ترین و ناکارآمدترین آنان که از قضا بخش مهمی از اسکلت برنامه های نمایشی صدا و سیما را نیز تشکیل می دهند، در توجیه عدم شناخت ستاره های شهیر و نام آشنایی از تاریخ معاصر سینما همچون آدری هیپبورن در مسابقه تلویزیونی ثانیه ها، به جای اینکه پاسخگوی این عدم مطالعه و تحقیق و آگاهی شان نسبت به بایسته ترین اطلاعات حرفه ی خود و به تبع آن، بی مسئولیتی زائدالوصف و تکان دهنده و آشکارشان نسبت به ملزومات بایسته ی حرفه ی خود باشند، در کمال اعتماد به نفس، بی تفاوتی شان را پنهان کرده و متفرعنانه قیاس به نفس می کنند که : «صد رحمت به بزقورمه»!

به امید روزی که کمتر شاهد آسیب های بنیادین مذکور باشیم. تا آن روز اما:

عزت زیاد و سرافراز باشید.

 

 

کاوه قادری

اردیبهشت 94


 تاريخ ارسال: 1394/2/2

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.