پرده سینما

نیویورک پررنگ و درخشنده! نگاهی به فیلم «سایه ها» ساخته جان کاساواتیس

مانی بزرگمهر



 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلم های مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

سایه ها

 

Shadows

 

کارگردان: جان کاساواتیس

فیلمنامه: جان کاساواتیس، رابرت آلن آرتور

تهیه کننده: موریس مک اندری، نیکوس پاپاتاکیس

بازیگران: بن کاروتر، لیلا گلدونی، هیور هرد

موسیقی: چاراز مینگوس، شافی هادی

مدیر فیلمبرداری: اریک کولمار

تاریخ نخستین نمایش: ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹

زمان فیلم: ۸۷ دقیقه

زبان فیلم: انگلیسی

محصول: ایالات متحده

سیاه و سفید

 

 

 

 

   

   

طعم سینما- شماره ۱۵۶- سایه ها (Shadows)

   

   

 

 

 

 

پوستر فیلم «سایه ها» ساخته جان کاساواتیسدر نیویورک «هیو» برادر بزرگتر یک خانواده سیاهپوست نوازنده «جاز» است. خواهرش «لیلا» درگیر یک رابطه عاطفی است و برادرش بن نیز مشکلات خودش را دارد. «هیو» احساس می کند می تواند جایگاه خیلی بهتری در موسیقی داشته باشد اما رنگ پوست اش در این شهر نژادپرست مانع پیشرفت او شده است. او تلاش می کند زندگی خواهر و برادرش را به مسیر بهتری هدایت کند اما...

 

گاهی به نظر می رسد یک معنا، یک خیزش، یا جنبش، به عده زیادی آدم که در فاصله دوری از هم زندگی می کنند، الهام می شود و آنها را به کنش های یکسانی درباره یک موضوع یک موضوع مشخص وامی دارد! مثل فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم استیون اسپیلبرگ (که دل ام برایش خیلی تنگ شده!) و در آن نیروی عجیبی آدم های مختلفی در مکان های مختلف را وامی دارد به سمت «کوه جادو» بروند.

در سال ۱۹۵۹ چنین رخدادی در حوزه سینما رخ داد! به آدم های مختلفی که جغرافیا یا فرهنگ متفاوتی داشتند الهام شد طور دیگری فیلم بسازند!

در فرانسه ژان لوک گدار از نفس افتاده را ساخت، دوست اش فرانسوا تروفو به سیاقی دیگر چهارصد ضربه را، آلن رنه که اصلاً جزو محفل آنها نبود هیروشیما عشق من را، و در آن سوی اقیانوس اطلس (اتفاقاً در نه لس آنجلس، بلکه در شرق روشنفکر، در نیویورک) جان کاساوتیس سایه ها را ساخت. گویی به همه آنها الهام شده بود باید سینما را از نو تعریف کنند.

در همان سال در نظام استودیویی هم خیزش هایی بزرگ صورت گرفت؛ بن هور ویلیام وایلر تحولی در سینمای حماسی ایجاد کرد و رکورد تصاحب جایزه اسکار را با ۱۱ جایزه شکست و این رکورد تا امروز شکسته نشده و فقط در سال ۱۹۹۷ با فیلم تایتانیک تکرار شد!

آلفرد هیچکاک شمال از شمال غربی را ساخت. امتیاز این فیلم فقط این نیست که در رده ی یکی از بهترین فیلم های هیچکاک قرار می گیرد، بلکه این نیز هست که همانطور که یک بار در مقاله ای مورد اشاره قرار گرفته، آغازگر یک گونه جدید در تاریخ سینماست.

در همین سال اتو پره مینجر تشریح یک جنایت را ساخت. گرچه سالها طول کشید تا منزلت فیلم کشف شود اما فیلم همچنان بی بدیل و خیره کننده است.

اتفاقی که در فرانسه رخ داد به نام «موج نو» شهرت و قوام پیدا کرد و چیزی که جان کاساواتیس در سایه ها آغازگر آن بود معروف شد به «فیلم نیویورکی».

فیلم نیویورکی یا مکتب نیویورک چیزی است که در مقابل فیلم هالیوودی قرار می گیرد. هالیوود در جنوب غربی و نیویورک در شمال غربی ایالات متحده اساساً در دو جغرافیای متفاوت قرار دارند.

سایه ها آغازگر یک گونه ی متفاوت از سینما بود که برخلاف اتفاقی که در فرانسه فرانسه رخ داد و عنوان «موج نو» به آن اطلاق شد، نه درونمایه بلکه جغرافیا معیار نامگذاری آن شد! «فیلم نیویورکی»! کاساواتیس با سایه ها که نه به شکل ۳۵ میلی متری، بلکه به صورت ۱۶ میلی متری فیلمبرداری شد، به شکل خیره کننده ای سینمای مستند را با فیلم داستانی ترکیب کرد. یک ترکیب بی سایقه از سینمای واقعگرا و فیلم داستانی. بخش عمده ای از فیلم بداهه پردازی است. با این حال وقتی فیلم را می بینیم متوجه می شویم نیویورک پیش از سایه ها هرگز در هیچ فیلمی چنین پررنگ ندرخشیده و حتی پس از آن به ندرت مثل این فیلم حضوری مسلط روی پرده سینما داشته است.

سایه ها یک فیلم نیویورکی است و همین کافی بوده اعضای آکادمی اسکار حتی نگاهی هم به آن نیانداخته باشند! آنها اصولاً تا سالیان سال به هر فیلمی که به جای کالیفرنیای خوش آب و هوا یا دشت های گسترده غرب میانه، مسیرش را سوی نیویورک کج کند روی خوش نشان نمی دادند! تأخیری که کارگردانان نیویورکی مثل مارتین اسکورسیزی در دریافت جایزه اسکار داشته اند با حضور نیویورک در فیلمهای آنان بی ارتباط نیست!

 

 

بعد از تحریر:

 

یک)سایه ها پیش درآمد خوبی برای شاهکار کاساواتیس یعنی چهره هاست.

 

دو)جای جینا رولندز همسر کاساواتیس و همراه همیشگی او در فیلمهایش در سایه ها خالی است.

 

 

 

مانی بزرگمهر

 

اسفند نود و چهار

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند می توانید اینجا را کلیک کنید

 


 تاريخ ارسال: 1394/12/20

نظرات خوانندگان
>>>یاشار:

توی "قاتلین" دان سیگل هم دیدنیه این کاساواتیس. اعجوبه ای بود

1+0-

يكشنبه 23 اسفند 1394



>>>فریده:

لطفا توی طعم سینماهای بعدی فیلم "چهره ها" جان کاساواتیس یادتون نره بهش بپردازید

1+0-

يكشنبه 23 اسفند 1394



>>>کامران به نقل از صفحه جان کاساواتیس در ویکی پدیا:

جان نیکولاس کاساوِتیس (به انگلیسی: John Nicholas Cassavetes) بازیگر، کارگردان و فیلمنامه‌نویس آمریکایی‌ست کاساوتیس سال ۱۹۲۹ در خانواده‌ای از مهاجران یونانی، در نیویورک به‌دنیا آمد. وی سال ۱۹۸۹ در ۵۹ سالگی در حالی‌که بیش از ۴۰ فیلم‌نامه ساخته نشده داشت، از التهاب شدید کبد درگذشت. جان کاساوتیس در سال ۱۹۲۹ در خانواده‌ای مرفه در نیویورک به دنیا آمد. در ۱۹۵۳ از آکادمی هنرهای دراماتیک نیویورک فارغ‌التحصیل شد. مدتی در نمایش‌های دوره بازی کرد. ولی کار سینما را با بازی در مجموعه‌های تلویزیونی شروع کرده و خیلی زود به عنوان استعدادی جوان و پرقدرت شناحته شد. در ۱۹۵۶ کلاس هنرپیشگی بر اساس روش استانیسلاوسکی دایر کرد. اولین فیلمش را در ۱۹۵۳ بازی نمود و هشت سال بعد کارگردانی اولین فیلم خود "سایه‌ها" (۱۹۶۱) را به انجام رسانید. عده‌ای او را بنیانگذار موج نو سینمای آمریکا به شمار می‌آوردند. بهرحال و بی تردید او تحولی عظیم در هالیوود ایجاد کرد. کاساوتیس همچنین خود را از قید ستاره سازی هالیوودی خلاص مرد یکبار به خبرنگاری گفته است فیلم‌شناسی در مقام بازیگر شب پناهگاه وحشت است (۱۹۵۵) جنایت در خیابان‌ها (۱۹۵۶) لبهٔ شهر (۱۹۵۶) ماجرا در هاوانا (۱۹۵۷) بادرازیم کن (۱۹۵۸) قاتلین (۱۹۶۴) دوازده مرد خبیث (۱۹۶۷) بچه رزماری (۱۹۶۷) خشم (۱۹۷۸) در مقام کارگردان سایه‌ها (۱۹۵۹) بلوز دیروقت (۱۹۶۱) کودکی منتظر است (۱۹۶۳) چهره‌ها (۱۹۶۸) شوهرها (۱۹۷۰) مینی و موسکویتز (۱۹۷۱) زن مدهوش (۱۹۷۴) قتل شرط‌بند چینی (۱۹۷۶) شب افتتاح (۱۹۷۷) گلوریا (۱۹۸۰) جویبارهای عشق (۱۹۸۴) دردسر بزرگ (۱۹۸۶)

55+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>زینب:

آره جای جنا رولندز خالیه تو این فیلم

9+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>امیر.ف:

چرا کامنتای منو تایید نمیکنین؟

0+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>رضا.د:

موج نو سینمای فرانسه بعد از یک دهه فروکش کرد ولی کاری که کاساواتیس کرد هنوز روی جریان سینما اثرگذاره و زنده است

28+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>نغمه:

کاساواتیس در مقام هنرپیشه هم آدم خلاقی بود. بازیش توی بچه رزمری به یاد موندنیه و دوازده مرد خبیث و...

26+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>نیما:

چرا دیرگذاشتین طعم سینمای این هفته رو؟ ولی خب خوب فیلمیه

9+7-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>یاشار:

کاساواتیس رو میشه یکجور روشنفکر بدون ادای روشنفکری و در نتیجه "ضد روشنفکر" دانست. جاناتان رُزنبام در مقاله به ترجمه پرویز جاهد اینطور دربارش نوشته جز عشق چیزی ندارم به تو بدهم سینمای ضد روشنفکری جان کاساوتیس ترجمۀ پرویز جاهد خبر در گذشت جان کاساوتیس در فستیوال روتردام به من رسید و نخستین واکنشم یادآوری این جمله بیلی وایلدر در تشییع جنازه ارنست لوبیچ بود. دوستی گفت :”دریغ از لوبیچ” و وایلدر پاسخ داد: “بدتر از آن دریغ از فیلم های لوبیچ”. ظاهرا اندیشیدن به فیلمسازانی متفاوت تر از لوبیچ یا جان کاساوتیس، کاردشواری نیست. اما هریک از آنان آورنده نوعی گرایش شخصی در سینما بودند که پیش از آن وجود نداشت. اگرچه بعدها بسیاری از فیلم سازان به تقلید و دنباله روی از آنان روی آوردند. به نظرمی رسد جان کاساوتیس به اندازه لوبیچ بر فیلم سازان بی شماری تاثیر گذاشته است. کسانی چون پیتر باگدانوویچ، ژان اوستاش، هنری جاگلوم، موریس پیالا، الین می، راب نیلسن، ژاک ریوت و مارتین اسکورسیزی. آنچه از جان کاساوتیس در ذهن دارم این حقیقت است که او آن قدر عمر نکرد تا نمایش نامه «زن اسرار آمیز» را بسازد. نمایشی که شانس دیدن آن را در اجرای محدودش در سالن کوچک بورلی هیلز در تابستان گذشته داشتم و یکی از مهمترین تجربه های تئاتری زندگی ام بود. سابقه طولانی جان کاساوتیس در نمایش نامه نویسی و کارگردانی تئاتر، شناخته شده ترین وجه فعالیت اوست و بیشتر آثارش براساس نمایشنامه ها ساخته شده اند. «چهره ها»، «زنی تحت تاثیر»، «شب افتتاح» و «چشمه های عشق». حتی اولین فیلمش «سایه ها» بر اساس گسترش بداهه پردازی های او در کارگاه بازیگری اش بود. «چشمه های عشق» نیز بر مبنای نمایشنامه ای از تد آلن ساخته شد. اما مهمترین آثارش برخاسته از ذهنیت خلاقش بود. یقینا بزرگترین موضوعی که او را رنج می داد، استعداد نویسندگی اش بود که در سایه شهرت وسیع و فریبنده اش به عنوان یک کارگردان بداهه پرداز قرار گرفت. «زن اسرار آمیز» که جان کاساوتیس اگر زنده می ماند امیدوار بود آن را بسازد، درباره زنی بی خانمان است که نقش او را جنا رولندز(همسرش) بازی می کرد و کارول کین نیز نقش زنی جوانی را ایفا می کرد که هویت روشنی ندارد و احتمالا دختر جنا رولندز است. بیشتر ماجرا در خیابان ها و در میان غریبه ها روی می دهد و در طی تغییر صحنه ها، کاساوتیس بازیگران را برای اجرای نمایش به خیابان های واقعی می کشاند. همان طور که از اسم نمایشنامه پیداست، ما واقعا چیزی از شخصیت رولندز نمی دانیم. در بیشتر لحظه ها، حضور او در خیابان مانع از کشف هویت واقعی او شده و شخصیت سیال و بی ثبات او را به شخصیت های سموئل بکت نزدیک می سازد. از شروع فیلم «چهره ها» که در آن جن مارلی، وارد سینمایی می شود که فیلم «چهره ها» را نشان می دهد، نوعی مدرنیسم غریزی و غیر منتظم را می توان در کارهای کاساوتیس دنبال کرد. «شب افتتاح»، فیلم محبوب جان کاساوتیس بود و به نظر می رسد استفاده غریب سکانس خوابِ باله گونه و وهم در پایان «چشمه های عشق» از یک انگیزه آنی ناشی شده باشد. علیرغم گرایش ضد روشنفکری که از فیلم «سایه ها» به بعد در آثار کاساوتیس دیده می شود، جهت گیری رادیکال آثارش او را به بازسازی بسیار از اصول مدرنیسم می کشاند، عناصری چون خود بازتابی، قواعد غیرمتعارف تعریف و تداوم داستانی، روایت از هم گسسته، استحاله شخصیت و امتناع از روانکاوی که به زبان ویژه او بیان می شود. شاید بزرگترین نقطه کور در نقد بسیاری از منتقدین انگلو آمریکایی آثار او، سماجت آنها بر رئالیست بودن او باشد که واقعا این طور نبود. «چشمه های عشق»، تلاش زیادی کرد که این واقعیت را توضیح دهد و «زن اسرار آمیز» حتی بیشتر. در صحنه ای از این نمایش، رولندز در حالی که لباس شیک و پرزرق و برقی پوشیده وارد یک کلوپ شبانه می شود. جان کاساوتیس هرگز برای ما روشن نمی کند که این صحنه بازتاب تخیل اوست یا شخصی دیگر. فلاش بک است یا فلاش فوروارد و طبق مضمون خاص نمایش، نباید هم روشن می کرد. پیتر باگدانوویچ در مقاله ای کوتاه اما هوشمندانه که در کاتالوگ جشنواره روتردام به چاپ رسید، به درستی جان کاساوتیس را یک انقلابی می نامد و بر جنبه های عمیقا سیاسی آثار او تاکید می ورزد. وجهی که عمیقا نسبت به آن بی اعتنایی شده یا بد فهمیده شده است. آنچه که موجب شد «سایه ها» در اولین نمایش آن در ۱۹۶۰ یک انقلاب تلقی شود، ظرفیت ارتباط عمیق آن با مسئله نژادپرستی بود بدون این که بخواهد مستقیما در دیالوگ ها به آن اشاره کند. زمانی که او در «چهره ها» و «شوهران» بر طبقه متوسط تاکید می کند، در واقع تماشاگران آثار خود را افزایش می دهد بدون اینکه حتی نگاه انتقادی- اجتماعی و تندروانه خود نسبت به روح آمریکایی را تغییر دهد. همواره برای منتقدان کار آسانی بود که بی اعتنایی خود نسبت به پیچیدگی و دشواری آثار او را با نشاندن مفاهیم بدیهی و نادیده گرفتن مفاهیم دیگر بپوشاند. جنبه زننده آن این است که شخصیت های او گرایش به معمولی بودن دارند. با این که جان کاساوتیس به آنها عشق می ورزد، احترام می گذارد و با شور و شوقی وصف ناپذیر از آنها دفاع می کند که صرف بیان این احساس، خود به عملی سیاسی بدل می شود. آواز خاطره انگیز «من جز عشق چیزی نمی توانم به تو دهم» که در پایان فیلم «کشتن یک شرط بند چینی» خوانده می شود، در حقیقت سرود ناکامی و شکست است. شاید کسی بپرسد چه چیزی ستایش غیرانتقادی شخصیت های معمولی را تبدیل به یک عمل سیاسی می کند؟ در واقع همچنان که جوناتان کوزول در کتاب اخیرش درباره بی خانمان های آمریکا – راشل و فرزندانش – اشاره می کند، شاید تمام بار ایدئولوژیکی ریگانیسم، متکی بر ظرفیت آن باشد که چنین افرادی را نامرئی و ناسازگار می سازد. جان کاساوتیس با رادیکال ترین شیوه ممکن با این ناهنجاری مواجه می شود. همه به خاطر دارند که اختلاف خشونت آمیز میان جان کاساوتیس و استانلی کرامر بر سر فیلم «بچه ای منتظر است» در سال ۱۹۶۳ از این اعتقاد کاساوتیس ناشی می شد که کودکان عقب مانده ذهنی، هیچ مشکلی ندارند بلکه این ما هستیم که با آنها مشکل داریم. احساسات خانوادگی، عمیقا در فیلم های جان کاساوتیس دیده می شود. حال چه شخصیت ها آن را به زبان آورند یا نه. خانه جان کاساوتیس به عنوان لوکیشن مرکزی فیلم های «چهره ها» و «چشمه های عشق» همانقدر در کارهایش اهمیت دارد که بازیگران مستعدش. پرونده کارگردانی جان کاساوتیس با فیلم «دردسر بزرگ» (۱۹۸۵) بسته می شود. یک کمدی هالیوودی با بازیگری پیتر فالک و آلن ارکین که جان کاساوتیس بعد از این که آندره برگمان، نویسنده فیلمنامه، آن را رها می کند، مسئولیت کارگردانی آن را می پذیرد(باگدانوویچ آن را بزرگترین اشتباه کاساوتیس می داند). بنابراین بهتر است که بگوییم پرونده کاساوتیس با بهترین کار تئاتری اش به پایان می رسد. نمایشی استادانه و بی نظیر که بسیاری از تماشاگران هرگز شانس دیدن آن را نخواهند داشت. اگرچه تماشای آن بر روی نوار ویدئو یا انتشار متن آن بسیار جالب خوهد بود. ٭ نقل از نشریه «سایت اند ساند»-

115+0-

جمعه 21 اسفند 1394



>>>مرآت:

کاساواتیس نابغه است خدا بیامرزدش

33+0-

پنجشنبه 20 اسفند 1394



>>>میثم:

در آخرین دقیقه های پنجشنبه طعم سینما رو چشیدم مرسیییییی

50+9-

پنجشنبه 20 اسفند 1394



>>>Hasti:

like

97+15-

پنجشنبه 20 اسفند 1394




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.