پرده سینما

زندگی شیرین می شود! و این یعنی «رمانس»! نگاهی به فیلم «جواهر پرستیدنی» ساخته رابرت زمه کیس

غلامعباس فاضلی

 

 


 

 




هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

جواهر پرستیدنی

Romancing the Stone

کارگردان: رابرت زمه کیس

فیلمنامه: دیان توماس

بازیگران: مایکل داگلاس، کاتلین ترنر، دنی دوویتو، و...

موسیقی متن: آلن سیلورستی

مدیر فیلمبرداری: دین کاندی

تدوین: دان کامبرن، فرانک موریس

تهیه کننده: مایکل داگلاس

پخش از: فوکس قرن بیستم

تاریخ نخستین نمایش: ۳۰ مارس ۱۹۸۴

بودجه فیلم: ۱۰ میلیون دلار

فروش فیلم در اکران نخست: ۸۶.۵ میلیون دلار

زبان فیلم: انگلیسی

محصول: ایالات متحده آمریکا

زمان فیلم: ۱۰۶ دقیقه

رنگی

 

 

 

طعم سینما- شماره ۱۶۴ – جواهر پرستیدنی (Romancing the Stone)

 

 

پوستر فیلم جواهر پرستیدنیفیلمهای اندکی در دهه ی هشتاد میلادی ساخته شده اند که به آنها دلبسته ام! سینما را در دهه ی هشتاد میلادی را زیاد دوست ندارم! اما در این دهه از سویی چند فیلم بی همتا نیز ساخته شده است که جواهر پرستیدنی/داستان عاشقانه سنگ/عاشق کردن سنگ (ترجمه های فارسی مختلف از عنوان اصلی) یکی از آنهاست. چطور می شود فیلم را توصیف کرد؟!

ماجرا از نیویورک آغاز می شود. «جون وایلدر» آخرین صفحات رمان اش که ماجراهای آن در غرب وحشی می گذرد را تمام می کند و از ذوق در پوست نمی گنجد. شام را همراه خانمی که ناشرش است می خورد. پست برای او بسته ای را می آورد. چنین ساعتهایی که خوشی ها در زندگی آدم پشت سر هم می رسند اندک اند. مغتنم! چون تلفن او زنگ می خورد و بهش اطلاع می دهند خواهر عزیزش ربوده شده و در کلمبیا اسیر چنگ یک دلال آثار هنری است و «جون» باید هرچه زودتر به کلمبیا برود و با تحویل دادن آن بسته پستی (که نقشه یک گنج است و به وسیله شوهر خواهرش در آخرین دقیقه ها برای «جون» ارسال شده) به دار و دسته ی آن دلال آثار هنری (که دنی دوویتو هم جزو آنهاست) جان خواهرش را نجات دهد.

«جون» که به شدت دست و پا چلفتی و ترسوست از نیویورک راهی کلمبیا می شود. حوادثی پیش بینی نشده او را سر راه یک آمریکایی ماجراجو به نام «جک کالدن» قرار می دهد و آنها با هم ماجراهای متعددی را برای نجات جان خواهر «جون» از سر می گذرانند...

معمولاً فیلمهایی با چنین خط داستانی با واژگانی نظیر «سرگرم کننده»، «کلیشه ای»، «تجاری» و... توصیف می شوند، ولی اگر فیلم فقط همین است چرا لیندا سیگر در کتاب «بازنویسی فیلمنامه» اینهمه درباره ظرافتهای داستانی آن سخن رانده است؟

چیزهای زیادی در این فیلم برای من جالب توجه اند، و چیزهایی هم پرسش برانگیز؟ مثلاً از سویی خوشحال ام و از سویی هم تعجب می کنم که چرا با وجود موفقیت تجاری خیره کننده فیلم جواهر پرستیدنی، زمه کیس از ساختن قسمت دوم آن خودداری کرد و دنباله فیلم با نام جواهر نیل به وسیله دو کارگردان دیگر ساخته شد و ناموفق از آب درآمد. (زمه کیس در مورد موفقیت بعدی اش بازگشت به آینده قسمتهای دوم و سوم را کارگردانی کرد) و چه خوب شد پل نیومن، سیلوستر استالونه و کریستوفر ریو  پیشنهاد بازی در نقش «جک کالدن» را نپذیرفتند! و چه خوب شد مایکل داگلاس در مقام تهیه کننده موفق نشد دبورا وینگر را در نقش «جون» وارد فیلم کند! چون کاتلین ترنر اینجا درجه یک است!

اتفاقاً برخلاف نظر خیلی از مخاللفان فیلم من فکر نمی کنم این فیلم از فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده استیون اسپیلبرگ چندان راه گرفته باشد! چیزی که فیلم بیش از هر چیز جواهر پرستیدنی وامدار آن است قالب «رمانس» است. در شماره قبلی طعم سینما که فیلم وحشی را معرفی کردم وعده کرده بودم اگر عمری باقی بود در دو-سه شماره طعم سینما به معرفی «رمانس» ها بپردازم و این فیلم هم تحقق آن وعده است. جواهر پرستیدنی هم یک «رمانس» است و برای توجه دادن شما به ماهیت «رمانس» که ساختار آن خاستگاه ادبی دارد هم شما را توجه می دهم به مقاله قبلی و هم اینجا باز تأکید می کنم که

 

۱پوستر فیلم جواهر پرستیدنی. «رمانس» به معنای «فیلم عاشقانه» نیست [۱] در «رمانس» بارقه هایی از عشق در داستان وجود دارد اما «لحن» را تحت تأثیر قرار نمی دهد. وقتی «لحن» یک فیلم تحت تأثیر عشق قرار بگیرد فیلم به «ملودرام» تبدیل می شود.

۲.«رمانس» از تعداد قابل توجهی ماجرا تشکیل می شود که معمولاً این ماجراها در بستر جغرافیایی متنوع رخ می دهند. بنابراین «جغرافیا» دومین عنصر شکل دهنده ساختار یک رمانس است. در این فیلم هم توجه کنیم که چطور ماجرا از نیویورک آغاز می شود، در کلمبیا واقع در آمریکای لاتین گسترده می شود، و باز برمی گردد به نیویورک. (البته به خاطر واهمه ی عوامل سازنده فیلم از آدم ربایی در کلمبیا، فیلم در مکزیکو فیلمبرداری شد)

۳. «رمانس» معمولاً به «پایان خوش» منتهی می شود. فرجام تلخی وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد در طرح های فرعی داستان است، نه طرح اصلی.

 

البته اینها مشخصات کلی «رمانس» در سینما هستند و برای آشنایی دقیق با «رمانس» می توانید پانوشت این شماره و شماره قبلی طعم سینما مراجه کنید.

البته در سینما فیلمهای «رمانس» معمولاً در شاخه «فیلم ماجرایی» یا «ماجراجویانه» شناسایی می شوند Adventure movies)) اگرچه شخصاً تصور می کنم این عنوان چندان مرتبط با مفهوم «رمانس» نیست.

جواهر پرستیدنی آغاز دوران موفقیت رابرت زمه کیس در سینما محسوب می شود. شاید اگر این فیلم ساخته نمی شد زمه کیس پس از شکستهای پی در پی فیلمهایش در سینما به حاشیه رانده می شد.

  

نکته دیگری که شاید لازم به توضیح باشد نام فیلم است. Romancing the Stone در واقع یک اصطلاح در میان صنف جواهرسازان است که مضمون آن اشاره دارد به مرحله ای که گوهر اصلی صیقل می خورد و آماده ی کار گذاشته شدن روی طلا و جواهرات نهایی می شود.

  

شیوه کارگردانی زمه کیس در این فیلم شباهت زیادی به روش آلفرد هیچکاک داشته است. و همین ثابت می کند او دقیقاً به لحن فیلم اش آگاه بوده و می دانسته قرار نیست یک فیلم جنایی یا یک داستان عاشقانه بسازد!  او حین کارگردانی جواهر پرستیدنی  بیشتر مجذوب قابها، حرکتهای دوربین، و جلوه های بصری بوده تا بازی بازیگران! کاتلین ترنر بازیگر زن این فیلم تجربه همکاری با زمه کیس را «وحشتناک» توصیف کرده! چراکه سر صحنه زمه کیس مجذوب «دوربینهای لعنتی» بوده تا هدایت بازیگران!

من تصور می کنم مهمترین برگ برنده او در مقام کارگردان اتخاذ «لحن» درستی برای فیلم است. و این «لحن» از انتخاب بازیگران تا نحوه هدایت آنها، تا نوع موسیقی فیلم و ... را در بر می گیرد.

با اینهمه نمی توان منکر شخصیت پردازی درست فیلم شد. من شخصیت «جون» دست و پاچلفتی را خیلی دوست دارم! وقتی در سیلاب جنگل سقوط می کند و تمام لباسهایش پاره پاره شده اما میان سیلاب در جستجوی دکمه لباس اش است که معلوم نیست کدام گوشه افتاده!

رابطه بین او و «جک» خیلی خوب درآمده. صحنه ای را دوست دارم که پس از گریز و سقوط و خیس شدن و... «جک» پاشنه های بلند کفش گرانقیمت «جون» را با داس اش قطع می کند و جون به او می گوید «کفشهام ایتالیایی بود!» «جک» پاسخ می دهد «ایتالیایی بود، حالا به در بخور شد!»

صحنه ای که من خیلی دوست اش دارم جایی است که «جک» و «جون» از چنگ آدم ربایان یا دزدان کلمبایی می گریزند و بالاخره در بن بستی گرفتار می آیند. دیگر به ته خط رسیده اند. «جک» با کنایه به «جون» می گوید: «جون وایلدر! از اینم توی یکی از داستانهات بنویس!»  این جمله موجب حیرت مردی که آنها را هدف گرفته می شود! «تو جون وایلدری!» -«بله!» «همون جون وایلدر نویسنده؟!» -«بله!» «من خواننده کتابهات هستم! بفرمایید تو! بفرمایید!» و زندگی شیرین می شود! و این یعنی «رمانس»! کما اینکه در پایان فیلم وقتی «جک» با قایق اش جلوی آپارتمان «جون» می آید و به «جون» می گوید یکی از رمانهایش را خوانده، «جون» بهش می گوید «پس می دونی اونها چطور تموم می شن!» که اشاره اش به همین «پایان خوش»ی است که بخشی از ساختار «رمانس» را تشکیل می دهد.

 

 

غلامعباس فاضلی

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 

 

پانوشت

 

 

۱. زهره قراگوزلو در مقاله ای تحت عنوان «رمانس؛ حد واسط اسطوره و حقیقت» در این باره چنین توضیح داده است:

                   

  

اصطلاح «رمانس» (romance) در اوایل قرون وسطی به معنی زبان های محلی جدیدی بود که از زبان لاتین مشق می شد. رمانس همچنین به معنی کتابهایی بود که که از لاتین ترجمه و یا به این زبان های محلی نوشته می شد. در قرن های نخستین میلادی، قصه های خیالی منظوم و منثور را که شرح حادثه ها و شخصیت های غیر عادی، صحنه های عجیب و غریب، ماجراهای شگفت انگیز، عشق های احساساتی و پرشور و اعمال سلحشورانه بود، «رمانس»می نامیدند.۱ شخصیت های رمانسی ساکن همین کره خاکی اند امّا به معنایی که من و شما هستیم، نیستند؛ مظهر یکی از قشرهای اجتماعی یا نماد یکی از ارزش ها یا ضدارزش های جامعه و زمانه خاصی هستند که در آن زندگی می کنند، یا بهانه ای برای موقعیت های مختلف، از بلاهت آمیز و طماعانه گرفته تاعاشقانه و مفرّح هستند. آنها اَبَر مرد یا اَبَر زن هستند.۲

  

رمانس، جهان با شکوه، غیرواقعی و خیال پردازانۀ شوالیه گری را به نمایش می گذارد و بر خلاف حماسه، تنها به جنگ و میدان های کارزار اختصاص ندارد و بیشتر قصه های خیالی است که جنبه سرگرم کننده دارد و به قهرمان های مهذّب و اصیل زاده ای اختصاص می یابد که از واقعیت های زندگی روزمره به دور بوده اند و به ماجراهای عاشقانه اغراق آمیز دلبسته و در راه رسیدن به محبوب، به اعمال جسورانه دست می زدند و با جادوگران و شخصیت های شریر می جنگیدند.

«رمانس» به ندرت دارای محتوای اخلاقی و تعلیمی است و به کلی متفاوت از اسطوره است.۳ نام شخصیت های رمانتیسم قهرمانان و شخصیت های اصلی آن نام های خیر و شرّ بوده و هر شخصیت، متناسب با نام خود عمل می کند. در داستان های دوره رمانس و افسانه، نام گذاری به طریق مستقیم یا تمیثلی بود، یعنی نام عنوانی بود که به طور مستقیم به ویژگی های شخصیت اشاره می کرد.۴

شکل «رمانس» تحت تأثیر قصه های «هزار و یک شب» بوجود آمد و در قرن دوازدهم در فرانسه رونق گرفت و به کشور های دیگر راه یافت. «رمانس» در ابتدا شعر روایتی بود و بعد به تدریج به نثر گرایید و عمومیت بیشتری یافت.

به گفته «نورتروپ فرای»، نظریه پرداز کانادایی، رمانس منطقه میان اسطوره و محاکات را به خود اختصاص می دهد. بر طبق این تعریف، رمانس با شخصیت هایی سر و کار دارد که نیرو ها و توانایی هایشان از انسان عادی فراتر می رود امّا به پای خدایان و ایزدان نیز نمی رسد.۵

رمانس ها وجوه اشتراکی بسیاری، هم از نظر ساختاری و هم از نظر معنایی، با قصه های بلند فارسی دارند امّا خاستگاهشان، وجود قهرمان های اشرافی و درباری در آنها و سبک فاخرشان آنها را از قصه های بلند فارسی متفاوت می کند.۶ رمانس های امروزی اغلب به خیال پردازی های صرف میدان می دهد و کمتر به مشاهده های واقعی زندگی روزمره می پردازد. در واقع، نوع متفاوتی از آن به وجود آمده است. مانند بعضی ازرمان های خیال و وهم، نظیر آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول.

انواع رمانس عبارتنداز:

 ۱-رمانس روستایی ( شبانی) که به نثر و معمولاً طولانی است و از پیرنگ پیچیده ای بر خوردار است. شخصیت ها در آن نام های روستایی دارند و وقایع عاشقانه و ماجراجویی ها در صحنه های روستایی روی می دهد.۷

 ۲- رمانس شوالیه گری (شهسواری): قصه ماجرا جویانه اپیزودیک (حادثه استقلال یافته) قرون وسطایی و غالباً منظومی است که در آن قهرمان اصلی، شهسوار یا سلحشوری است که با غولان و دیو ها و اژدهاها و شخصیت های شریر می جنگد و دوشیزگان گرفتار و پریشان احوال را نجات می دهد. در مسیر ماجراها از رسم های شهسواری پیروی می کند و خدمت خود به ولی نعمت و بانوی او با دلاوری و وفاداری صادقانه ای عرضه می دارد.

۳- رمانس های عاشقانه

 

 ۴- رمانس های تاریخی۸

هنری جیمز گفته است: «نحوه رخداد وقایع رمانس آن چیزی نیست که ما احساس می کنیم، رمانس ممکن است با امور جادوئی سر و کار داشته باشد یا دست کم شخصیت هایی داشته باشد که تا حدودی از الزام زمان و مکان و اوضاع و احوال اجتماعی آزاد باشد.»۹

اختلاف اساسی «رمان» و «رمانس» در نحوه شخصیت پردازی این دو است. رمانس نویس تلاش نمی کند تا اشخاصی واقعی به وجود بیاورد و این امتناع تا حدّی است که شخصیت های او به اصطلاح روانشناسان، بدل به «الگوی کهن و ازلی» می شوند. در رمانس قهرمان« زن» همان «عامل وسوسه گر» و «ضد قهرمان شرور» همان «سایه» یا «جنبه های ناخودآگاه و طبیعی انسان» است.

در حاشیه رمانس ها، مسئله تمثیل مطرح است. یعنی برخی از عناصر و اجزای شخصیت ها در رمانس در قید و بند چیزی نیست امّا رمان نویس با شخصیت سر و کار دارد، یعنی اشخاص ممکن است نقاب شخصیتی خاص یا نقاب (موقعیت) اجتماعی به چهره داشته باشند.

رمانس، قالبی قدیمی تر از رمان است. رمانس گرایش به قهرمان سازی دارد، آن هم قهرمانی نیک سرشت و از هر نظر کامل و طرفدار نظام اشرافیت. رمانس، حد واسط بین اسطوره (که داستان خدایان است)و رمان (که با انسانهای عادی سروکار دارد) است.

رمانس، برخلاف رمان، زمان تاریخی مشخص و ثابتی را در گذشته انتخاب می کند. رمان نویس اغلب ترجیح می دهد که مصالح را از زمان و دوره ای برگیرد که در آن زندگی می کند.۱۰

 

منابع:

۱-هنر رمان/ ناصر ایرانی/ نشر آبانگاه/ چاپ اول/ ۱۳۸۰/ ص ۴۶۰

۲-واژه نامه هنر داستان نویسی/ جمال میر صادقی، میمنت میر صادقی/ انتشارات کتاب مهناز/ چاپ دوم ۱۳۸۸/ ص ۱۵۸

۳-ادبیات داستانی/ جمال میر صادقی/ نشر سخن/ چاپ پنجم ۱۳۸۶/ ص۳۹۵

۴-دستور زبان داستان/ احمد اخوت/ نشر فردا/ چاپ اول۱۳۷۱/ ص۱۳۲

۵- صادقی /۱۳۸۸۱۵۸

۶-عناصر داستان/ جمال میر صادقی/ نشر سخن/ چاپ ششم ۱۳۸۸/ ص۲۳

۷و ۸- واژه نامه هنر داستان نویسی/پیشین/ص۱۵۹ و ۱۶۰

۹- صادقی /۱۳۸۸۳۹۶

۱۰-رمان چیست؟ /ترجمه محسن سلیمانی/ انتشارات سوره مهر/ چاپ اول ۱۳۸۷/ ص ۱۳۹
 

 


 تاريخ ارسال: 1395/2/30

نظرات خوانندگان
>>>نفیسه:

تشکر بابت طرح بحث رمانس که مغتنم است

57+0-

پنجشنبه 30 ارديبهž



>>>v.i.p:

!!On time

81+0-

پنجشنبه 30 ارديبهž



>>>hakimeh:

!!!!like

98+7-

پنجشنبه 30 ارديبهž




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.