پرده سینما

گوش بسپار به چرخ سرنوشت! نگاهی به فیلم «مزرعه بدنام» ساخته فریتز لانگ

غلامعباس فاضلی





 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

مزرعه بدنام

Rancho Notorious

۱۹۵۲

کارگردان: فریتز لانگ

بازیگران: مارلنه دیتریش، آرتور کندی، مل فرر، و...

فیلمنامه: دانیل تاراداش (بر اساس داستانی از سیلویا ریچاردز)

مدیر فیلمبرداری: هال موهر

موسیقی متن: امیل نیومن، کن داربی

تهیه کننده: هوارد ولش

تدوین: اوتو لودویگ

زمان فیلم: ۸۹ دقیقه

محصول: ایالات متحده آمریکا

زبان فیلم: انگلیسی

پخش از: آر.ک.او

تاریخ نخستین نمایش: ۱ مارس ۱۹۵۲

رنگی

 

طعم سینما شماره ۱۶۷- مزرعه بدنام (Rancho Notorious)

 

 

 

 برای رحیم قاسمیان

 

 

گوش فراده به افسانه ی چاک اِ لاک

گوش بسپار به آهنگِ چرخ قمار

سوغاتی از گذشته ها

داستانی از نقطه ی مرزی

و مردی از جنس آهن

و شوری که به پیش می راندش

 

می گویند از یک روز تابستانی آغاز شد

زمانی که خورشید در حال غروب کردن بود

 

گوش بسپار به چرخ سرنوشت

که می چرخد و پیاپی زمزمه می کند

داستان کهنه ی نفرت

قتل

و انتقام را

...


فریتز لانگبه نظرم نمی شود این را کتمان کرد که از اواسط دهه ی ۱۳۶۰ بسیاری از دوستداران سینما در ایران، با فریتز لانگ احساس قرابت خیلی نزدیکی در حد خویشاوندی می کردند! [۱] با وجود اینکه تا آن زمان صرفاً تعدادی از فیلمهای آلمانی او نظیر متروپولیس، دکتر مابوزه قمارباز، و نیبلونگن، و البته نخستین فیلم او در آمریکا خشم، در تلویزیون یا فیلمخانه ها نمایش داده شده بود، اما نکته ای باعث می شد دوستداران سینما حس کنند با نه تنها با فیلمهای دوره نخستین فیلمسازی او در آلمان، بلکه با فیلمهای دوره دوم دوران کاری او که در ایالات متحده ساخته شده بودند نیز کاملاً آشنا هستند. و آن نکته مهم چیزی نبود مگر کتاب تبعیدخودخواسته که شامل گفتگوی طولانی پیتر باگدانوویچ با فریتز لانگ بود و به وسیله یک مترجم جوان و خوش قریحه با فارسی ترجمه شده بود. آن مترجم کسی نبود مگر رحیم قاسمیان. [۲]

در طرح روی جلد کتاب که به وسیله آیدین آغداشلو طراحی شده بود شمایلی از فریتز لانگ می درخشید. (در دو هفته گذشته موهبت دو دیدار بی نظیر با آیدین آغداشلو دست داد و آنقدر این دو دیدار عالی بودند که باید همین روزها درباره اش چیزی بنویسم! به نظرم بهترین دیدارهایی بودند که در ۱۹ سال گذشته با حضرت استاد داشتم و خدا را به خاطرش عمیقاً شکر می کنم)

روی جلد کتاب نامی از رحیم قاسمیان آورده نشده بود. دلیل ساده ای داشت! کتاب را نشر «فاریاب» منتشر کرده بود که دبیر بخش سینمایی آن دوست صمیمی رحیم قاسمیان بود و البته به خاطر همین رفاقت! مایل نبود این مترجم جوان دیده شود و پرو بالی بگیرد! در حالی که روی دیگر کتابهای «فاریاب» مثل خبرچین لیام او فاهرتی، سولاریس استانیسلاو لم، و پیوندهای گسسته پیتر هانتکه طبق روالی که همیشه رایج بوده و هست نام مترجم دیده می شود. (انتقاد من از شیطنت دوستان! قدیم رحیم قاسمیان سالهاست موجب دلخوری او از من شده و به گسست جدی رابطه ما انجامیده است. ولی خب چه می شود کرد! گفتنی ها را باید گفت!)

به هرحال ترجمه شیوای رحیم قاسمیان از کتاب «فریتز لانگ در آمریکا»ی پیتر باگدانوویچ که با نام تبعید خودخواسته منتشر شد، بسیاری از سینمادوستان ایرانی را با فریتز لانگ آشنا کرد. آن سالها، سالهایی بود که کتاب ارج و قربی داشت و همین منزلت باعث شد یکی از فیلمهای معرفی شده در همان کتاب یعنی جلادان هم می میرند به فارسی دوبله و روانه اکران دهه شصت شود و روی پرده سینماهای ایران چشمها را خیره کند.

به این ترتیب من هم با فریتز لانگ و هم با رحیم قاسمیان آشنا شدم. ورق به ورق آن کتاب را با اشتیاق خواندم و با تک تک فیلمهای او آشنا شدم. چند سال بعد فرصتی استثنایی برای دیدن فیلم فقط شما فقط یک بار زندگی می کنید دست داد و وقتی وارد دانشکده سینمایی شدم دیدم چند تا از فیلمهای لانگ در نسخه های ۱۶ میلی متری در آرشیو فیلم آنجا موجود است. آن فیلمها عبارت بودند از برخورد در شب، وقتی شهر به خواب می رود، و مزرعه بدنام. این آخری از همه متفاوت تر بود. وقتی قوطی فیلمها را تحویل می گرفتم و فرم داخل آن را امضا می کردم درمی یافتم من دومین و گاه سومین نفری هستم که در طول تاریخ موفق شده از دروازه بانان سخت گیر آن آرشیو عبور کند و آن فیلمها را ببیند. دیگران یا اشتیاقی نداشتند، یا کفش آهنین به پا نکرد بودند. و نفر پیش از من که در اواسط دهه پنجاه آن فیلمها را امانت گرفته بود مهرناز سعیدوفا نام داشت.

در میان آنهمه فیلم مزرعه بدنام چیز دیگری بود. یک وسترن بسیار غریب و غیرمتعارف. فیلم تکنی کالر است و شاید تنها «تکنی کالر» فریتز لانگ اکسپرسیونیست باشد. اما نسخه ۱۶ میلی متری که در آن آرشیو موجود بود سیاه و سفید بود! چندی پیش که نسخه رنگی فیلم به دست ام رسید تازه دریافتم رنگها چه غوغایی در فیلم می کنند.

در تماشای مجدد فیلم دریافتم فیلم همچنان غنی و غریب است. برای مواجهه با مزرعه بدنام مداخل متعددی وجود دارند که به برخی از آنها اشاره می کنم:

 

 

مدخل اول: فریتز لانگ

 

مل فرر و مارلن دیتریش در مزرعه بدنامخیلی عجیب است که به عنوان یک کارگردان اصیل آلمانی و از بزرگان اکسپرسیونیسم آلمان چگونه توانست چنین راحت با هالیوود اخت شود؟ چند وسترن بسازد و یکی از آنها چنین غریب و عجیب باشد؟ (او تا ساختن وینچستر ۷۳ و تمام مردان شاه هم پیش رفت که البته به سرانجام نرسیدند) منتقدان تا سالها او را پس از نخستین فیلم اش در آمریکا (خشم) تمام شده تلقی می کردند و فیلمهای او در نظام استودیویی هالیوود را جدی نمی انگاشتند. تا اینکه در دهه پنجاه و شصت او رفته رفته از سوی منتقدان موج نو که از «کایه دو سینما» راه گرفته بودند از نو شناسایی شد و فیلمهای دوره دوم اش ارج و قربی پیدا کردند و صاحب منزلتی جدی شدند.

لانگ همواره در فیلمهایش به درونمایه هایی مانند «تقدیر» و «انتقام» پرداخته است. در مزرعه بدنام را می توان چکیده دیدگاههای او درباره زندگی را یافت.

 

 

مدخل دوم: دانیل تاراداش

 

تاراداش یک فیلمنامه نویس خوش قریحه سینمای کلاسیک است که بر پیچیدگی های روابط بین زن و مرد آگاه بود و این پیچیدگی ها را در فیلم هایی مانند از اینجا تا ابدیت و پیک نیک به منصه ی ظهور رسانید. در مزرعه بدنام هم می شود این پیچیدگی ها را دریافت. چون اولاً داستان پیچیده است و ثانیاً شکل اجرای آن نیز واجد این پیچیدگی است:

       

 

در ایالت وایومینگ گاوچرانی به نام «ورن» (آرتور کندی) قرار است با دختری که در یک فروشگاه کار می کند ازدواج کند. اما حین سرقت فروشگاه دختر به وسیله دو دزد، دختر مورد تعدی قرار می گیرد و کشته می شود. «ورن» جستجویی طولانی را برای یافتن قاتلان آغاز می کند. یکی از آنها را در حال جان سپردن می یابد و می فهمد دیگری راهی جایی به نام «چاک اِلاک» شده است. نامی مبهم که کسی از آن چیزی نمی داند. سرانجام در جستجویش برای یافتن «چاک اِ لاک» در می یابد مکانی است که زنی به نام «آلتر کین» (مارلنه دیتریش) آنجا را اداره می کند که او نیز معشوقه ی ششلولبندی به نام «فرنچی فرمونت» است. پس اول باید به «فرنچی» که در زندان شهر محبوس است رسید. او برای رسیدن به «فرنچی» در زندان شهر، مرتکب جرمی می شود تا با او هم سلول شود و می شود. «ورن» و «فرچی» با هم دوست می شوند و از زندان می گریزند. «فرنچی» او را به سوی «چاک اِ لاک» رهنمون می کند. «چاک اِ لاک»! یک مزرعه افسانه ای که نقطه مقابل سرزمین «شانگری-لا» در کتاب «افق گمشده» میلتون است! پناهگاهی برای جنایتکاران و دزدان که صاحب آن «آلتر کین» افسانه ای است. او از هر دزد و راهزن و آدمکشی ۱۰ درصد اموال مسروقه اش را می گیرد و پناه اش می دهد...

 

       

سوای روابط پیچیده میان شخصیت ها، فکر «مزرعه بدنام» که نقطه مقابل «شانگری-لا» در رمان «افق گمشده» جیمز هیلتون است بدیع جلوه می کند.

و بالاخره باید به گفتگوهای درخشان فیلم اشاره کرد که اوج  مهارت تارادش است:

 

فریتز لانگ-خیلی خوش شانسی!

-عیبی داره تو روز تولدم؟!

 

-یه جا نوشته شده سه چیزی که یه مرد ضروربه نوشیدنی خوبه و یه آهنگ قشنگ و یه زن راستگو!

 

-سخته که مردی به زنی مثل تو نگاه کنه و قوانین را هم رعایت کنه!

 

-من فقط یه مرد تو زندگیم دیدم که پشت حرفهای قشنگش خواسته دیگه ای نداشت.

-به خاطر نفهم بودنت می بخشمت، ولی به خاطر اشتباه کردنت نه!

 

-گاهی اوقات از مردی که به حرفهایی که زنی بهش می زنه باور نداره خوشم می آد!

 

-یه سال بزرگتر شدی. اذیت ات می کنه؟

-هر سال یک خطر برای یک زن محسوب می شه.

 

 

مدخل سوم: آواز متن

 

تاریخ سینما فیلم ماجرای نیمروز را به عنوان نخستین فیلم تاریخ سینما که در موسیقی متن آن از آواز استفاده شد می شناسد. اما نخستین فیلمی که در موسیقی متن آن از آواز استفاده شد مرزعه بدنام است که کمتر شناخته شده و اسکار هم نبرده است! ویلیام لی خواننده آوازهاست. آوازها به وسیله کن داربی تنظیم شده اند.

 

 

مدخل چهارم: مارلنه دیتریش

 

او افسونگر تاریخ سینما، بلواگر هالیوود، و هموطن فریتز لانگ بود. با اینهمه سر صحنه مزرعه بدنام اختلافات شدیدی با لانگ داشت! به نظر من هفت فیلم مشترک دیتریش و جوزف فون اشترنبرگ از عالی ترین فیلهای تاریخ سینما هستند و البته نقطه اوج مارلنه ی افسانه ای. در صدر آنها آخرین فیلم اش با اشترنبرگ: شیطان یک زن است. در مزرعه بدنام نخستین صحنه ای که دیتریش نمایان می شود درمی یابیم که در دهه ی پنجاه هم همان دیتریش دهه ی سی است!

 

 

مدخل پنجم: آر.ک او

 

 

 

این اهمیت خیلی زیادی دارد که وقتی فریتز لانگ وارد آمریکا شد نخستین فیلم اش خشم را برای متروگلدوین مایر ساخت. متروگلدوین مایر یکی از بزرگترین کمپانی های فیلمسازی هالیوود بود. فیلمهای بعدی او در دهه ی چهل برای یونایتد آرتیستز، پارامونت، و فوکس قرن بیستم بودند که آنها نیز در زمره بزرگترین شرکت های فیلمساری هالیوود به شمار می رفتند. از نیمه ی دهه ی چهل و پس از فیلم وزارت ترس که تهیه کننده اش پارمونت بزرگ بود، سیر قهقرایی موقعیت لانگ در هالیوود آغاز شد. او از میانه ی این دهه با کمپانی های کوچکتری نظیر یونیورسال  و آر.ک. او همکاری کرد. از آن پس کمپانی های بزرگ در مقام تهیه کننده فیلمهای او انگشت شمارند. فوکس قرن بیستم (کماندوهای آمریکایی در فیلیپین) و کلمبیا (ام، تعقیب بزرگ و هوس انسانی) هالیوود از آغاز دهه ی ۱۹۵۰ فریتز لانگ را رفته رفته طرد می کرد. او از آغاز همین دهه مأمنی در آر.ک.او یافت. کمپانی کوچکی که فیلمهایی از لحاظ بودجه درجه دوم می ساخت و فیلمسازان استقلال بیشتری در آنجا داشتند. همان آر.ک.او که تهیه کننده همشهری کین و آمبرسونهای باشکوه اورسن ولز بود. از سال ۱۹۵۲ با فیلم مزرعه بدنام همکاری لانگِ مطرود هالیوود با آر.ک.ا. آغاز شد و این همکاری با فیلمهای برخورد در شب، وقتی شهر به خواب می رود، و ورای یک شک منطقی ادامه یافت. این دوره، دوره ای درخشان در کارنامه لانگ است. پس از آن لانگ به کلی از هالیوود طرد شد! واپسین فیلمهای خود را در موطن خود آلمان ساخت: ببر ایشنابور، مقبره هندی و هزار چشم دکتر مابوزه، سه گانه لانگ در واپسن دوران فیلمسازی اش در آلمان محسوب می شوند. هالیوود دیگر جایی برای این «خارجی» نداشت! با اینهمه نبوغ استاد حتی در واپسین فیلمهایش سرجای خودش بود. او چیزی را از هالیود نگرفته بود که آنجا جا بگذارد!

 

و بالاخره...

 

 

رحیم قاسمیان با ترجمه تبعید خودخواسته مرا افسون زده واداشت هر جا فیلمی از فریتز لانگ یافتم با اشتیاق ببینم. اخیراً برخی از فیلمهای صامت آلمانی او «بلو ری» شده اند که تماشایشان برایم مغتنم بود. همانطور که برخی از فیلمهای دهه ی چهل او نظیر خنجر و  غلاف و خیابان اسکارلت به شکل «بلو ری» در دسترس قرار گرفتند. فیلمهای دهه ی پنجاه او همچنان کمیاب اند! در دهه ی  ۱۳۷۰  فرصتی برایم دست داد که نسخه ای از فیلمهایی که او در دهه ی پنجاه در آر.ک.او ساخته بود را داشته باشم. کماندوهای آمریکایی در فیلیپین را در یک عصرگاه سرد زمستانی در دهه ی هفتاد روی میز «موویلا» دیدم و اخیرا نسخه خوبی ازش به دست ام رسید. همینطور تعقیب بزرگ به عنوان «آمریکایی ترین فیلم لانگ» با کیفیت خوبی در دسترس قرار گرفته است. فیلم نایاب هوس انسانی که برداشت آزاد لانگ از داستان امیل زولا با بازی گلن فورد است را به لطف دوست عزیزی سال گذشته دیدم. دو فیلمی که سالها پَرپَر می زدم برای دیدن شان ببر ایشنابور و مقبره هندی را به لطف دوست دیگری دیدم. اما دست نیافتنی فیلم لانگ، واپسین فیلم او بود: هزار چشم دکتر مابوزه که ۲ بار فیلم را روی پرده سینما سپیده دیدم. در اواخر دهه ی شصت و اواخر دهه ی هشتاد. دوبله به فارسی.


 

پانوشت ها

 

۱. تصور می کنم اگر به نقد خسرو دهقان بر فیلم جلادان هم می میرند در اکران همان سالها رجوع کنید متوجه لحن صمیمیانه نقد او در مواجهه با فیلم لانگ خواهید شد. (بازنشر در «راهنمای فیلم روزنه کار- جلد اول- صفحه ۱۹۰)

 

۲.بخشی از خاطرات من از رحیم قاسمیان را می توانید در مقاله «یادداشتهایی در باب تئوری مؤلف» مطالعه نمایید.

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 



 تاريخ ارسال: 1395/3/20

نظرات خوانندگان
>>>جمشید.ن:

خیلی غافلگیر شدم وقتی فهمیدم ماجرای نیمروز اولین فیلمی نبوده که آواز توی موسیقی متن داشته. قرنی بود اون فیلم را اولین فیلم میدونستم. Do not forsake me, oh my darlin' On this, our weddin' day Do not forsake me, oh my darlin' Wait, wait along I do not know what fate awaits me I only know I must be brave And I must face a man who hates me Or lie a coward, a craven coward Or lie a coward in my grave Oh, to be torn 'twixt love and duty S'posin' I lose my fair-haired beauty Look at that big hand move along Nearin' high noon He made a vow while in state prison Vowed it would be my life or his'n I'm not afraid of death but oh What will I do if you leave me? Do not forsake me, oh my darlin' You made that promise as a bride Do not forsake me, oh my darlin' Although you're grievin', don't think of leavin' Now that I need you by my side Wait along, (wait along) wait along Wait along, wait along (Wait along, wait along, wait along, wait along)

3+0-

شنبه 22 خرداد 1395



>>>فرانک:

رحیم قاسمیان یکی از بهترین مترجمان سینمایی ایران است و هنوز هم در ترجمه فعال میباشد

22+0-

جمعه 21 خرداد 1395



>>>بیژن:

این صفحه فوق العاده است واسه تمام اونهایی که دلشون لک زده ورق بزنن صفحات آلبوم تاریخ سینما رو

56+0-

جمعه 21 خرداد 1395



>>>باران:

زاست گفته: "هر سال یک خطر برای یک زن محسوب می شه"

13+5-

جمعه 21 خرداد 1395



>>>سامان:

دیالوگهای فیلم عجب چیزین!

16+0-

جمعه 21 خرداد 1395



>>>اشکان:

فریتز لانگ... در پانتئون کارگردانها جا دارد

25+0-

جمعه 21 خرداد 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.