پرده سینما

پاندولی میان فاعلیت قدیم و اقتضائات زمانه ی جدید؛ نقد و بررسی فیلم «گرن تورینو» ساخته کلینت ایستوود

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

گران تورینو

Gran Torino

۲۰۰۸

کارگردان: کلینت ایستوود

تهیه کنندگان: کلینت ایستوود، بل گربر، روبرت لورنز

نویسنده فیلمنامه:نیک شِنک بر اساس داستانی از دیو یوهانسون و نیک شنک

بازیگران: کلینت ایستوود، بی ونگ، کریستوفر کارلی

مدیر فیلمبرداری: تام استرن

موسیقی متن: کیل ایستوود، میشاییل استیونز، جمی کولمن

تاریخ نخستین نمایش: ۱۲ دسامبر ۲۰۰۸

بودجه فیلم: ۳۳ میلیون دلار

فروش فیلم در اکران نخستین: ۲۷۰ میلیون دلار

زبان فیلم: انگلیسی

مدت زمان فیلم: ۱۱۶ دقیقه

پخش از: برادران وارنر

محصول: ایالات متحده آمریکا

رنگی

 

خلاصه داستان فیلم: کارگر بازنشسته کارخانجات اتومبیل سازی و کهنه سرباز جنگ کره، «والت کوالسکی» (کلینت ایستوود) که تمایلات نژادپرستانه ای دارد، به تنهایی در محله ای زندگی می کند که آرام آرام توسط آسیایی – امریکایی ها اشغال شده است. شبی «کوالسکی» نژادپرست، «تائو» (وانگ)، نوجوان آسیایی را که قصد سرقت اتومبیل فورد «گران تورینو»یش را داشته به دام می اندازد. خانواده ی «تائو» در عوض مجازات او را مجبور می کنند که برای «کوالسکی» بیگاری کند و حالا، بر خلاف انتظار، رابطه ای صمیمانه میان «کوالسکی» و «تائو» شکل می گیرد.

 

 

 

 

 

طعم سینما – شماره ۱۷۰ : گرن تورینو (Gran Torino)

 

 

 

 

پوستر فیلم «گرن تورینو» ساخته کلینت ایستوودگرن تورینو برترین اثر کلینت ایستوود نیست؛ نه فقط این، که با شاقولی سفت و سخت تر حتی می توان ادعا کرد که جزو آثار طراز اول ایستوود نیز نیست؛ اما به عنوان یکی از مهم ترین آثار او، عمده ی اهمیت اش از دل این نکته برمی آید که توانسته اکثریت قریب به اتفاق آن دسته از آثار ایستوود و قهرمانان اش که توسط خود او کارگردانی و نقش آفرینی شده اند را با وجود اینکه برچسب «مؤلف» برای این آثار و آن قهرمانان، حداقل از نظر برخی، همواره برچسبی مناقشه برانگیز و شاید حتی نچسب بوده، با تمام دغدغه ها، روحیات، حالات، موقعیت ها، جهان ها، جهان بینی ها، منش ها و کنش های ظاهراً متفاوت شان، ذیل آخرین فصل مشترک زندگی شان جمع بندی کند.

در واقع، تمام آنچه از لزوم نژادپرستی زدایی، اجتماعی شدن و گفتگو برقرار کردن با اطراف، تحول و احیای شخصیتی و آمرزیده شدن قهرمان گرن تورینو به عنوان تم و هدف فیلم می شناسیم، جملگی تم ها و مضامین فرعی و نهایتاً وجه قصه هایی هستند که جملگی در خدمت تم، درونمایه و قصه ی اصلی قرار گرفته اند؛ قصه ی همان قهرمان متعارف «کلینت ایستوود»ی امتداد یافته از هری کثیف و جوزی ولز یاغی و حتی نابخشوده، با همان شناسه ها و مشخصه های «ایستوود»ی اعم از آرمان گرایی، کلاسیک و اصولگرا بودن، باورمندی به اخلاق و ارزش و سنت و دغدغه مندی نسبت به آن ها و قائل بودن به هویت و فردیت و فاعلیت، که در اثنای غروب زندگی اش، در مواجهه با جهان و جامعه ی جدید، مورد استحاله واقع شده، آرمان زدایی شده و متضاد با تمام دغدغه مندی ها و علایق و آرمان ها و اخلاق مداری هایش قرار گرفته است و از قضا همین تضاد قرار است چالش محوری درام را شکل دهد.

آری! قهرمان «کلینت ایستوود»ی «والت کوالسکی» نام ما، گویی همان «هری کالاهان» بازنشسته است؛ همان «جوزی ولز»ی که پس از فروکش کردن عطش و آتش انتقام در او، حالا اسلحه هایش را غلاف و کفش هایش را آویزان کرده و همان «ویلیام مونی» که پس از کشتارهای خونین و بی رحمانه اش، حالا آرام و بی سر و صدا در گوشه ای سکنی گزیده و هر از چند گاهی خاطرات جنایت هایش او را می آزارد.

 

مشخصه ها و شناسه های «ایستوود»ی این قهرمان امتداد یافته از گذشته، در جای جای گرن تورینو نمود دارد. از باورهای کلاسیک این قهرمان، همین بس که هنوز اتومبیل خریداری شده ی ساخت سال ۱۹۷۲ را تمیز و مرتب و همچون باارزش ترین و عزیزترین دارایی اش، در پارکینگ خانه اش نگاه می دارد و در امتداد این باور، حتی فرزندش را نیز شدیداً سرزنش می کند که چرا اتومبیل کلاسیک آمریکایی نخریده! اینکه او پرچم کشورش را آشکارا بر سر در خانه اش آویزان کرده، بر ملیت اش تأکید می ورزد، روی بیان صحیح و کامل نام و نام خانوادگی اش حساس و متعصب است، با وسواس عجیبی مواظب حریم خانه و باغچه اش است و پیشنهاد فروش و ترک خانه ی قدیمی، او را تا حد بیرون کردن فرزندش از خانه عصبانی می کند، تنها کوچکترین نمونه های اصولگرایی و هویت مندی و سنت مداری او هستند. اصرار بر انجام امورات شخصی اش توسط خودش، عدم اتکا به دیگران و باورمندی به فردیت و فاعلیت شخصی حتی با وجود مخالفت صریح پلیس و قانون، نمودهای قائل بودن به فردیت و فاعلیت منحصر به فردش هستند و برآشفتگی اش از ظواهر جلف نوه اش، بی مایگی و سستی و هیزی و اخاذی جوانان و عدم احترام شان به بزرگسال و مورد هتک حرمت قرار دادن ناموس، تا جایی که منجر به نجات دختر جوان سال شود و خط داستانی بیرونی درام را شکل دهد، نمودی است از اخلاق گرایی و ارزش مداری او.

 

 

پوستر فیلم «گرن تورینو» ساخته کلینت ایستووداین قهرمان اما نسبت به گذشته، بیش از پیش، تنگ خلق، کم حوصله، خسته و عصبی شده است و البته پیر و بیمار و فرسوده (تا جایی که هنگام دستگیری «تائو»، دیگر توان یکه بزن بودن و ایستا و مقتدرانه شلیک کردن همیشگی را ندارد) و صدالبته گسسته و دست شسته از همه چیز، بریده از جمع و فرورفته در پیله ی تنهایی اش، غیرقابل ارتباط گیری با جامعه ی پیرامون اش و مأیوس از تحقق آرمان ها. این همه البته علت دارد؛ و آن اینکه او جهان و آدم های پیرامون اش را از همان مراسم یادبود همسرش در کلیسا و مهمانی دسته جمعی در خانه اش گرفته تا سیگار کشیدن لاقیدانه و حرمت شکنانه ی نوه اش در پارکینگ خاطرات او و مزاحمت های خیابانی و دعوت به دزدی و بزهکاری و چشم چرانی، تغییریافته می بیند و تهی از احترام و سنت و اصول و اخلاق و اعتقاد به ارزش ها.

گویی زمانه عوض شده، هنجارها تغییر کرده، اصول و سنن و باورها و ارزش هایی به فراموشی سپرده شده و جامعه ی تغییریافته ی پیرامونی، نه از سر استیصال، که از روی رضایت مندی، نسبت به این فراموشی، نه کنشی دارد و نه حتی واکنشی؛ و پلیس و قانون نیز با سکون مداوم و سکوت سنگین شان، وضعیت مذکور را تقویت می کنند. آری! گویی این جهان و جامعه ی استحاله شده، دیگر نه «هری کالاهان» و «جوزی ولز» و «ویلیام مونی» را می پذیرند و نه حتی «والت کوالسکی» به عنوان نسخه ی پیرشده ی این قهرمانان را؛ و حال، چالش میان این قهرمان و آن جهان و جامعه، قرار است تم مولد و محرک درام مرکزی را شکل دهد و واکنش این قهرمان به آن جهان و جامعه نیز واکنش فیلم و مؤلف اش به جهان و جامعه ی جدید و تغییریافته ی پیرامونی باشد.

معمولاً طبیعت و منطق چنین واکنش هایی که اغلب در قالب فاعلیت فردی، شخصی، خودسرانه و خط شکنانه ی قهرمان رخ می دهد، به ویژه در مورد قهرمانان اصولگرا و دغدغه مند، اقتضا می کند همچون واکنش «تراویس بیکل» در راننده تاکسی و یا اگر بخواهیم از آثار کلینت ایستوود مثال بزنیم همچون واکنش خود «ویلیام مونی» در نابخشوده، با انقلابی فردی و طغیانی خونین که نظم حاکم را برهم می زند و آتشی در شهر بپا می کند و تَر و خشک را با هم می سوزاند مواجه باشیم. لطف گرن تورینو اما در این است که قهرمان کلینت ایستوود در این مواجهه، با واکنش متفاوت اش، پاندولی می شود میان فاعلیت فردی اصولگرایانه و آرمان خواهانه ی قدیم و اقتضائات زمانه ی واقع گرای جدید؛ به این معنا که هم از منش کلاسیک، اخلاق گرایانه و سنت مدارانه اش و باورها و ارزش های ناشی از آن کوتاه نمی آید و می کوشد با انتحار رندانه و هوشمندانه و البته فاعلانه اش به عنوان آخرین حربه، مولدین ناهنجاری ها را از طریق وادار کردن پلیس و قانون به واکنش به دام بیندازد و آخرین اثرات ولو تلنگرگونه اش را بر جهان و جامعه ی استحاله شده بر جای بگذارد و هم همزمان با غروب زندگی اش، در قالب آخرین ارتباطات و گفتگوهایش با جامعه ی پیرامون، وجود مناسبات و اقتضائات زمانه ی عوض شده را ولو به رغم میل اش باور می کند و با تن دادن به مرگ محتوم اش، بیگانگی ذاتی اش با این زمانه و اینکه زمانه نیز نه او را متعلق به خود می داند و نه حضور آرمان گرایانه اش را برمی تابد را می پذیرد.

در این میان، اگرچه نوع، نحوه، چرایی، چگونگی و خط سیر ارتباط گیری و گفتگوپذیری قهرمان با جامعه ی بیگانه از خود، به ویژه برای «والت کوالسکی» که در ابتدای درام، شدیداً دگم، ضداجتماعی، ارتباط ناپذیر و غیرقابل گفتگو با پیرامون اش تصویر شده بود، آنقدر به لحاظ تئوریک و داستانی و منطق روایی، فاقد پشتوانه و به لحاظ عملی و نمایشی و منطق دراماتیک، غیرقابل اقناع است که به تنهایی پاشنه آشیل اثر باشد و آن را از جایگاه فیلمی چهار ستاره دور نگاه دارد اما مسیر ترسیم شده برای مواجهه ی کنش مندانه و در عین حال متفاوت قهرمان با جهان و جامعه ی استحاله شده ی پیرامون اش، آنقدر پخته و حساب شده است که بدل شود به فصل مشترکی منطقی و معقول میان اصولگرایی و آرمان خواهی پیرقهرمان کلاسیک و واقع گرایی نوقهرمان محصول زمانه ی جدید؛ آن هنگامی که «والت کوالسکی» اگرچه در آن معرکه ی نهایی، در میزانسنی مشابه همان میزانسن دوئل های مقتدرانه و پیروزمندانه ی «هری کالاهان» و «جوزی ولز» و «ویلیام مونی»، در وداعی عاشقانه با آنان، ایثارگرانه خود و اغلب باورهایش را به نفع نیازهای آینده ای آرام، مسالمت آمیز، دارای صلح و بدون خونریزی در جهان و جامعه ی جدید بدون آرمان فدا می کند اما در عین حال، از دل همان جهان و جامعه، جوان «تائو» نامی را تربیت می کند که اگرچه بیشتر با مختصات زمانه ی عوض شده انطباق دارد تا باورهای آیین قدیم، اما از آن میزان سلامت نفس و اعتقاد و اخلاق گرایی ولو حداقلی برخوردار است که بتواند هم ردپای دغدغه های قهرمان کهن و میراث دار مهم ترین دارایی «گرن تورینو» نام و ادامه دهنده ی راه او در عصر نو باشد و هم با اقتضائات، مناسبات، لوازم و چیدمان عصر خود مماس باشد.

گرن تورینو اما از منظر دیگری نیز دارای اهمیت است؛ و آن اینکه علاوه بر حضور مشخصه های قهرمان و درونمایه ی «ایستوود»ی، شناسه های نوع جهان بینی خالق اثر نیز در آن به چشم می خورد. البته در این میان شاید مناقشه برانگیز باشد طرح این ادعا که گرن تورینو، «کلینت ایستوود»ی ترین فیلم کلینت ایستوود است اما حداقل می توان اشاره کرد به نوع نگاه کلاسیک ایستوود که در آن، همچنان «خیر و شر» مفهومی «صفر و صد»ی است؛ کمااینکه بدمن ها و ضدقهرمان های گرن تورینو نیز چه در پلات شخصیتی و چه در پلات موقعیتی شان، همچنان برای مخاطب، در قامت شر مطلق اند و دگم و غیرقابل ارتباط گیری و همذات پنداری. این نوع نگاه کلاسیک البته شامل منش ناسیونالیستی و ماکیاولیستی کلینت ایستوود که در دیگر آثار او نمود دارد نیز می شود که سوای شمایل ملی گرایانه و وطن خواهانه ی آشکار قهرمان گرن تورینو، برای نمونه در این نکته نیز نمود دارد که «والت کوالسکی»، با وجود اظهار تأسف از کشتن ده ها سرباز کره ای در جنگ، هیچگاه از این کشتارش، از آنجایی که در راستای جنگ ولو متجاوزانه ی کشورش بوده، ابراز ندامت نمی کند؛ کمااینکه به قول یکی از منتقدین، هنگام اعتراف گناهان اش نزد کشیش، مطلقاً کوچکترین اشاره ای به این کشتار به عنوان یکی از گناهان اش نمی کند.

بزرگترین اهمیت حضور این مشخصه ها و شناسه های شخصیتی، درونمایه ای، داستانی و جهان بینانه ی «کلینت ایستوود»ی در گرن تورینو اما آنجایی خودنمایی می کند که مشخصه ها و شناسه های مذکوردر این فیلم، مؤلف گونه به جمع بندی نهایی می رسند؛ به گونه ای که گرن تورینو، اگرچه آخرین فیلم کلینت ایستوود نیست اما آخرین فیلم تألیفی و نقطه عطف پایانی سینمای او در این زمینه است؛ کمااینکه «والت کوالسکی» نیز اگرچه آخرین قهرمان نقش آفرینی شده توسط کلینت ایستوود در سینما نیست اما حداقل تاکنون، آخرین قهرمان نقش آفرینی شده توسط او در آثار سینمای خودش است و از منظر یگانه میراث داری ویژگی های قهرمان «ایستوود»ی از هری کثیف تا گرن تورینو و به فرجام و غایت رساندن جملگی شان، تصویر پایانی و نهایی آلبوم تصاویر قهرمانان نقش آفرینی شده توسط کلینت ایستوود است.

 

 

 

کاوه قادری

 

تیر ماه ۱۳۹۵

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 



 تاريخ ارسال: 1395/4/10

نظرات خوانندگان
>>>ساسان:

حالا باید دید این کلینت ایستوود به قول آقا بهمن "جمهوریخواه" چطور خودشو قانع و راضی میکنه تا از نامزد جنجالی جمهوریخواهان یعنی دونالد ترامپ حمایت کنه؟

5+2-

يكشنبه 27 تير 1395



>>>saman:

Like

42+2-

پنجشنبه 10 تير 1395



>>>حامد...:

لایک

61+2-

پنجشنبه 10 تير 1395



>>>بهمن:

بنظرم کلینت ایستود یک فیلمساز خیلی امریکایی و حتی میتونم بگم یه "جمهوریخواه" واضحه. اما همیشه منصف بوده و این انصافش باعث شده فیلمهاش قابل قبول جلوه کنند. از دهه 90 بخصوص توی فیلمهاش یه نگاه جامعه شناسی پررنگ وجود داره که این هم امتیازه براش. و نکته آخر اینه که آدم کم حرفی بوده از اولش هنرپیشه فیلمهای سرجیو لئونه بود. این کم حرفی که از اول توی سینما بهش عادت کرده باعث شده وقتی کارگردان هم شد فیلمهاش پرحرف نباشن

90+0-

پنجشنبه 10 تير 1395



>>>penelope:

Gracias

72+1-

پنجشنبه 10 تير 1395



>>>v.i.p:

نگاه موشکافانه شما در مورد سینمای کلینت ایستوود قابل تحسین است

70+6-

پنجشنبه 10 تير 1395



>>>شایان:

نقد دقیقی از یک منتقد مدقق.

95+12-

پنجشنبه 10 تير 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.