پرده سینما

ما به شما اعتماد داریم! نگاهی به فیلم «طعم گیلاس» ساخته عباس کیارستمی

غلامعباس فاضلی





 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

 

کمتر وقتی در طول عمرم به اندازه آن یک دقیقه ای که کیارستمی به خانه اش برگشت تا حلقه ای از فیلم طعم گیلاس را برای من بیاورد تا زمانی که با حلقه ای از فیلم طعم گیلاس توی یک جعبه فلزی بزرگ در درگاه خانه اش ظاهر شد خودم را مستأصل حس کرده ام! باید چه می کردم؟!... در آن لحظه دوست داشتم زمان کِش بیاید تا من ببینم چه باید بکنم...

 

 

مایل نبودم در این نوشته از کتمان و نهفتگی بزرگ و خصوصی زندگی او پرده برداری کنم. اما با توجه به شماتتی که در مواردی متوجه تیم پزشکی او شده و دارد می شود ناچارم به برملاگویی رازی بزرگ و خصوصی از زندگی عباس کیارستمی بپردازم...

 

 

 

 

 

 

طعم گیلاس

Taste of Cherry

۱۹۹۷

(برنده نخل طلای فستیوال کن- (۱۹۹۷)

کارگردان: عباس کیارستمی

نویسنده فیلمنامه: عباس کیارستمی

تهیه کننده: عباس کیارستمی

بازیگران: همایون ارشادی، عبدالرحمن باقری، افشین خورشید بختیاری، صفرعلی مرادی

مدیر فیلمبرداری: همایون پایور

پخش از: زیتکیتس فیلم

تاریخ نخستین نمایش: می ۱۹۹۷ (فستیوال کن) ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۷ (جشنواره فیلم نیویورک) ۳۰ ژانویه ۱۹۹۸ (نمایش عمومی در ایالات متحده آمریکا) ۵ جون ۱۹۹۸ (انگلستان)

زمان فیلم: ۹۵ دقیقه

محصول: جمهوری اسلامی ایران

زبان فیلم: فارسی

رنگی

 

خلاصه داستان: آقای بدیعی (همایون ارشادی) یک مرد میانسال ایرانی سوار بر یک «لندروور» در جاده های خاکی حاشیه شهر در جستجوی مردی است که حاضر باشد در ازای دریافت مبلغی پول روی جسد او خاک بریزد. بدیعی قصد دارد شب هنگام با خوردن مقداری قرص خودکشی کند و در گودالی در حاشیه شهر زیر تک درختی بخوابد. او ابتدا یک سرباز کرد، بعد یک طلبه افغانی و سپس یک پیرمرد آذری را سوار ماشین اش می کند و درخواست خود را با آنها در میان می گذارد...

 

 

 

 

طعم سینما- شماره ۱۷۱ – طعم گیلاس (Taste of Cherry)

 

 

 

برای آقا جواد طوسی که در فقدان عباس کیارستمی سخت اندوه به دل دارد

 

 

 

پوستر فیلم طعم گیلاس ساخته عباس کیارستمیمن فقط یک بار عباس کیارستمی را برای کاری مربوط به فیلم طعم گیلاس دیدم و با وجود آنکه از آن دیدار ۱۹ سال می گذرد چنان تحت تأثیر آن مواجهه قرار دارم که نمی توانم از یادش ببرم. شاید اگر در آن روز پاییزی در سال ۱۳۷۶ برای گرفتن دو پرده از فیلم طعم گیلاس به منزل او در «چیذر» نمی رفتم حالا چنین تحت تأثیر مرگ او نبودم. لازم است خاطرنشان کنم صرف دیدار با عباس کیارستمی در مقام یک کارگردانِ مهم، رویدادی ویژه برای من محسوب نمی شد؛ کمااینکه در طول سالیان سال همواره با کارگردان های متعدد و مهمی گفتگو و حشر و نشر داشته ام، درباره آنها فیلم مستند ساخته ام، یا به عناوینی دیگر جلوی دوربین من قرار گرفته اند. هر کدام از آن دیدارها به خاطره ای خوش، رابطه ای دوستانه، و گاه اندکی دلخوری منجر شده است. اما چیزی متفاوت با همه آنها (به شرحی که خواهم نوشت) در دیدار با عباس کیارستمی وجود داشت که به شدت مرا تحت تأثیر قرار داد.

 

■■■■■

 

طعم گیلاس فیلم بسیار مهمی است. فکر می کنم در تمام تاریخ سینما دو فیلم وجود دارند که در کمال حیرت و شگفتی درباره وقایع بیرونی جهان اطرافشان پیشگویی می کنند: مردی که لیبرتی والانس را کشت جان فورد و  طعم گیلاس عباس کیارستمی. فیلم اول همچنان که در مقاله ای به تفصیل نوشته ام، به روشنی ترور جان اف کندی را پیشگویی می کند، و طعم گیلاس چنان که اشاره خواهم کرد به وضوح پرده از راز مرگ خالق اش عباس کیارستی در ۱۹ سال بعد برمی دارد.

اقرار می کنم طعم گیلاس فیلم چندان مورد علاقه من نیست. محبوب ترین فیلم عباس کیارستمی برای من فیلم گزارش است و پس از آن، باد ما را با خود خواهد برد را به دیگر فیلم های او ترجیح می دهم. اتفاقاً در ابتدا قصد داشتم در طعم سینمای این صفحه درباره فیلم گزارش بنویسم و حتی چارچوب مقاله را آماده کرده بودم، اما نمایش طعم گیلاس از تلویزیون مرا به سمت و سوی دیگری کشاند.

راز درون طعم گیلاس به قدری مهیب است که تصور می کنم تمام مسائل زیبایی شناسانه و ساختارشناسانه فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد. چیزهای زیادی در این فیلم وجود دارند که می توانند قابل اشاره هایی جدی باشند مثلاً اینکه:

 

۱)طعم گیلاس جزو معدود فیلمهای بلند عباس کیارستمی که او در آن سروقت مشکلات طبقه متوسط شهری رفته است. توجه کنیم با وجود اینکه فیلمهای کوتاه کیارستمی و نخستین فیلم بلند او گزارش درباره مسائل طبقه متوسط شهرنشین است، اما او در دوره فیلمسازی بلند پس از انقلاب اش، توجه خود را به فضاهای روستایی و مسائل این قشر متمرکز کرده است. در دوره ای ۱۲ ساله که با فیلم خانه دوست کجاست؟ آغاز می شود، با فیلمهای زندگی و دیگر هیچ، زیر درختان زیتون ادامه می یابد و با فیلم باد ما را باد خود خواهد برد به پایان می رسد، تنها فیلمهای کلوزآپ و طعم گیلاس هستند که به مسائل و بحران های طبقه متوسط شهرنشین می پردازند. از سال ۱۳۸۰ با فیلم ده دوره جدیدی در سینمای کیارستمی آغاز می شود که در آن به سوی مسائل طبقه متوسط شهری بازمی گردد.

 

۲)طعم گیلاس موسیقی متن ندارد.

 

۳)طعم گیلاس تنها فیلم عباس کیارستمی است که هیچ زنی در آن حضور ندارد.

 

۴)طعم گیلاس تلخ ترین فیلم عباس کیارستمی است. هیچکس در فیلم حتی لبخند نمی زند. فیلم از ابتدا تا انتها درباره مرگ است.

 

۵)طعم گیلاس متفاوت ترین شیوه ی تقطیع (دکوپاژ) را در فیلمهای کیارستمی دارد و اثرگذارترین فیلم او از لحاظ تکنیک بر نسل بعد است. در طعم گیلاس است که کیارستمی در مرحله تدوین آشکارا به جای نشان دادن کنش، به نمایش واکنش می پردازد. «ری اکشن»ها جایگزین «اکشن» می شوند. تأثیر چنین دکوپاژی نه تنها روی فیلمسازانی که مستقیماً دستیار او بوده اند، بلکه حتی بر سیدرضا میرکریمی در فیلم زیر نور ماه هم غیر قابل انکار است.

 

۶)طعم گیلاس آغاز گسست سینمای عباس کیارستمی با اکران در سینماهای ایران است. توجه کنیم فیلم های خانه دوست کجاست؟،  شب، کلوزآپ، زندگی و دیگر هیچ، و زیر درختان زیتون همگی در سینماهای تهران اکران می شوند، اما با طعم گیلاس گسست بزرگی در رابطه کیارستمی با تماشگران ایرانی شکل می گیرد. کیارستمی علاقه یا حوصله ای به درگیر شدن با مسائل مربوط به اکران در ایران را ندارد و فیلم تا سالها نمایش عمومی در ایران ندارد. این روند با فیلمهای بعدی کیارستمی ادامه پیدا می کند و پس از طعم گیلاس هیچکدام از فیلمهای عباس کیارستمی در ایران اکران عمومی نمی شوند.

 

۷)تصور می کنم طعم گیلاس نخستین فیلم عباس کیارستمی است که در آن وی شخصاً سرمایه گذاری فیلم را به عهده می گیرد و سرمایه گذار فیلم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیست.

 

همه این موارد مدخل هایی مهم هستند برای اینکه دریابیم فیلم چه جایگاهی در سینمای کیارستمی و در سینمای ایران دارد. اما من تصور می کنم مهمترین نکته در مورد طعم گیلاس (به شرحی که خواهم گفت) به مرگ کیارستمی مربوط می شود…

 

■■■■■

 

 اثر آرشیا ثامپی. پوستر فیلم طعم گیلاس ساخته عباس کیارستمیدر سال ۱۳۷۶ من تهیه کننده یک مجموعه تلویزیونی به زبان انگلیسی برای بخش انگلیسی «شبکه جهانی سحر» بودم که فیلم های سال سینمای ایران را معرفی می کرد. این برنامه صحبت های مجری درباره فیلمها، گفتگو با خالقان اثر و دست اندرکاران فیلم، و نمایش بخش هایی از فیلمها را در بر می گرفت. از جمله فیلمهایی که در آن مجموعه معرفی شدند می توانم به سلطان، لیلا، ابر و آفتاب، بچه های آسمان، سرزمین خورشید، مسافر جنوب، کیسه برنج، آینه، توفان شن، زن امروز، سجده بر آب، فصل پنجم، معجزه خنده، هتل کارتن، ننه لالا و فرزندانش، نامزدی، درخت جان، و ماه و خورشید اشاره کنم. طعم گیلاس هم یکی از فیلمهایی بود که در آن مجموعه باید معرفی می شد. مدیر دوبلاژی که عهده دار دوبله فیلمها به زبان انگلیسی شد ژاله کاظمی بود.

آن برنامه فرصت خوبی را برای ارتباط جدی با دست اندرکاران سینمای ایران برای من فراهم کرد. از ژاله کاظمی مدیر دوبلاژ گرفته تا مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، کامبوزیا پرتوی، مجید قاری زاده، علیرضا زرین دست، محمود کلاری، مرتضی شایسته، ناصر غلامرضایی و...

این ارتباط باعث شد سینمای ایران را از طریق آدم هایش از نزدیک بشناسم. و خب این آشنایی و رویارویی عینی با سینما به شکل گرفتن خاطرات شیرین و تلخی منجر شد. اینکه مسعود کیمیایی برای نخستین بار از طریق برنامه تلویزیونی من که فقط بیست و چند سال داشتم جلوی دوربین تلویزیون بیاید فخر بزرگی بود. و تصور می کنم در طول تاریخ تنها مرتبه ای بود که لیلا حاتمی جلوی دوربین تلویزیون ظاهر شد. و آمدن مهرجویی و زرین دست و... هم مایه مباهات من بود.

داشتم حسابی تجربه می اندوختم که خبر درخشش طعم گیلاس در فستیوال «کن» همه جا پیچید. فیلم در سکوت خبری ساخته و روانه کن شده بود. مایل بودم طعم گیلاس را هم در آن برنامه معرفی کنم. اما دیده بوسی کیارستمی با کاترین دنوو حین گرفتن «نخل طلا» موجی از حساسیت را در مورد او برانگیخته بود. سبک و سیاق فیلمسازی عباس کیارستمی را چندان دوست نداشتم، اما بدون شک افتخار بزرگی نصیب سیمای ایران شده بود. محمد سرافراز معاون «برون مرزی» سازمان موافقت کرد که یکی از برنامه ها هم به طعم گیلاس اختصاص یابد. «اما به فیلم پرداخته شود، نه کیارستمی».

فرصتی مغتنم بود. با تلفن منزل کیارستمی که تماس می گرفتم روی «فکس» بود. ماهها بود که کیارستمی خارج از ایران به سر می برد. اما خب من پیگیر بودم. پلاتو مجری ضبط شده بود و باقی کارها نیز انجام شده بود، اما تا چند دقیقه ای از فیلم طعم گیلاس را نمی داشتیم امکان نهایی شدن آن برنامه وجود نداشت. و چون طعم گیلاس  را شخص کیارستمی تهیه کرده بود و به هیچ نهادی مثل «فیلمخانه ملی ایران»، «بنیاد سینمایی فارابی»، یا حتی «جشنواره فیلم فجر» هم ارائه اش نکرده بود، هیچ اثری از فیلم حتی یک فریم در هیچ جا وجود نداشت!

بالاخره پس از گذشت چند ماه کیارستمی گوشی را برداشت! خودم را معرفی کردم نه برای اظهار وجودی نابجا! (که امروز هم کسی نیستم چه برسد به ۱۹ سال پیش!) بلکه بر سَبیل ادب و معارفه. بهش گفتم که دارم چنین برنامه ای را می سازم و چند دقیقه از فیلم طعم گیلاس را می خواهم برای معرفی. پاسخ داد که هیچ نسخه ای روی ویدئو از فیلم ندارد. چون در طول ساختن برنامه بارها به این مسئله برخورده بودم، پاسخ دادم مسئله ای نیست یک پرده از فیلم را به من امانت دهد، با «تله سینما» به ویدئو تبدیل می کنم و به او برمی گردانم. موافقت کرد. نشانی داد و قراری گذاشتیم.

وقتی همراه با راننده شبکه به منزل او در «چیذر» می رفتم تا پرده ای از فیلم را امانت بگیرم، متوجه وجود حفره بزرگی در دیدارمان شدم! من عملاً ۲ پرده از فیلم را از کیارستمی امانت می گرفتم. اهل فن می دانند که هر پرده از فیلمهای ۳۵ میلیمتری حدود ۱۰ دقیقه است. اما در آماده سازی نهایی هر ۲ پرده به هم چسبانده و داخل یک قوطی بزرگ می شود. با خودم فکر کردم من بدون اینکه درباره تضمینی برای بازگرداندن فیلم با او صحبت کرده باشم، می خواستم ۲۰ دقیقه از طعم گیلاس را از او امانت بگیرم. فیلمی که کیارستمی تا آن روز حتی یک قاب آن را به کسی داخل ایران نداده بود. در حالی که کیارستمی از من نه نشانی و آدرسی دارد، نه تلفنی، نه هیچ چیز دیگری. در طول مسیر حرکت از «جام جم» تا «چیذر»، تجربه ی ماهها مواجهه با آدمهای جورواجور سینما را در ذهن مرور می گردم. و با خودم فکر کردم باید پیشدستی کنم و در مورد تضمینی برای بازگرداندن فیلم با کیارستمی صحبت کنم. هنوز چند سالی تا صدور «کارت ملی» فاصله داشتیم. شناسنامه یا کارت پایان خدمت همراه نداشتم. فقط دسته چک همراه ام بود!

وقتی زنگ زدم با خوشرویی در را باز کرد. با هم سلام و علیک مختصری کردیم. بهم گفت چند لحظه ای صبر کنم تا فیلم را بیاورد. کمتر وقتی در طول عمرم به اندازه آن یک دقیقه ای که کیارستمی به خانه اش برگشت تا حلقه ای از فیلم طعم گیلاس را برای من بیاورد تا زمانی که با حلقه ای از فیلم طعم گیلاس توی یک جعبه فلزی بزرگ در درگاه خانه اش ظاهر شد خودم را مستأصل حس کرده ام! باید چه می کردم؟!... ارزش مادی آن حلقه فیلم از نظر چاپ در لابراتوار یک مسئله بود، ناقص شدن یک نسخه از فیلم طعم گیلاس یک مسئله دیگر، مسئله مربوط به حقوق /رایت فیلم یک مسئله دیگر، و...

در آن لحظه دوست داشتم زمان کِش بیاید تا من ببینم چه باید بکنم. اما همه چیز مثل برق گذشت! کیارستمی توی درگاه ظاهر شد و قوطی بزرگ فیلم را به سمت من دراز کرد. فیلم را ازش گرفتم. در چنین مواقعی معمولاً می پرسند «خب شما به من بگید فیلم را کِی برمی گردونید؟» اما کیارستمی این را هم نگفت! یک چهارم «نخل طلا»ی «کن» توی دستان من بود. توی درگاه ماندم. باید چیزی می گفتم. اما نمی دانستم از کجا آغاز کنم. واقعاً یادم نیست چه گفتم! شاید جمله ای مثل این: «در مورد برگرداندن فیلم... آخه من...» جمله ام تمام نشد. او همه چیز را در چشمهای من خواند. نگذاشت بار سنگین کامل کردن جمله ام را به دوش بکشم. فوراً گفت: «ما به شما اعتماد داریم.»

حس غریبی داشتم. ترکیبی از بهت، شادی، دلگرمی، دستپاچگی، و... از اینکه هنوز آدمی مثل او در دنیا وجود دارد خدا را شکر می کردم. فیلم را به ویدئو تبدیل کردم. و دو- سه روز بعد به منزل اش بردم. شاید لازم شد دو-سه بار زنگ بزنم تا آیفون را جواب بدهد. باز خودم را معرفی کردم و گفتم فیلم را برایش آورده ام. بهم گفت داخل حمام دارد دوش می گیرد. فبلم را بگذارم پشت در. بعداً برش می دارد.

 

بد شانسی من بود که نتوانستم برای بار دوم او را ببینم و بهش بگویم رفتارش چه تأثیری روی من گذاشته است.

 

در طول سالهای بعد، در ضیافت ها، جشن های سینمایی، بزرگداشت ها، جشنواره ها، و... فرصتی برای دیدن او پیش نیامد. اصولاً عباس کیارستمی چندان اهل حضور در مجامع سینمایی ایران نبود. گویا سهم من از این جهان همان یک دیدار با او بود.

 

■■■■■

 

اوائل سال ۱۳۹۵ وقتی خبر بیماری سخت او در رسانه ها منتشر شد، و با وجود اینکه شایعه ابتلای او به سرطان تکذیب شد، من از دو چیز مطمئن بودم: اول اینکه بیماری عباس کیارستمی سرطان است. و دوم اینکه سرطان او بسیار پیشرفته است و کار چندانی از تیم پزشکی ساخته نیست.

 

مایل نبودم در این نوشته از کتمان و نهفتگی بزرگ و خصوصی زندگی او پرده برداری کنم. اما با توجه به شماتتی که در مواردی متوجه تیم پزشکی او شده و دارد می شود ناچارم به برملاگویی رازی بزرگ و خصوصی از زندگی عباس کیارستمی بپردازم.

در سال ۱۳۷۷ مجموعه ای مستند درباره نقاشان معاصر ایرانی می ساختم. یکی از آن نقاشان پرویز کلانتری بود. کلانتری از دوستان قدیمی و صمیمی عباس کیارستمی است. وقتی در منزل کلانتری در پاسداران در حال ساختن فیلم بودیم، لابلای ضبط حرف از طعم گیلاس عباس کیارستمی و موفقیت فیلم در فستیوال «کن» افتاد. فیلم به طرز شگفت آوری «نخل طلا»ی «بهترین فیلم» فستیوال «کن» را ربوده بود. درخششی که پس از اینهمه سال برای سینمای ایران هنوز تکرار نشده است.

پرویز کلانتری به من گفت که عباس کیارستمی به طور خصوصی به او گفته بوده که طعم گیلاس زندگی خود اوست. اشاره کرده بود که وقتی پس از کسالتی برای درمان به پزشک مراجعه می کند. به او می گویند مبتلا به سرطان است. او بی هیچ تلاشی برای مبارزه یا سپری کردن دوره ی درمان، تصمیم به خودکشی می گیرد. (همان کاری که آقای بدیعی در فیلم طعم گیلاس قصد انجام اش را دارد و خوشبختانه انجام اش نمی دهد) خوشبختانه آزمایشات بعدی ثابت می کنند کیارستمی در سال ۱۳۷۵ یا همان حدود به سرطان مبتلا نیست. اما بحرانی که بر او گذشت و واکنش خودش در برابر آن خبر، باعث نوشتن و ساختن فیلم طعم گیلاس شد.

با اتکا به روایت پرویز کلانتری در سال ۱۳۷۷، وقتی در سال ۱۳۹۵ خبر بیماری عباس کیارستمی در رسانه ها منتشر شد، من با خود گفتم به احتمال قریب به یقین، وقتی برای دومین بار به او گفته اند به سرطان مبتلاست، و برخلاف سالها قبل، آزمایشات بعدی وجود این بیماری را تکذیب نکرده، او باز از مبارزه با بیماری و سپری کردن دوره درمان طفره رفته است. به اعتقاد من کیارستمی از مدتها قبل از بهار امسال، از بیماری سرطان در وجودش اطلاع داشته. کمااینکه بیماری او سرطان خون (که عوارض نهفته تری دارد) نبوده، بلکه نوعی سرطان روده بوده که عوارضی آشکارتر و اجتناب ناپذیرتر دارد. و خیلی بعید است که کیارستمی از ماهها قبل پی به وجود بیماری اش نبرده باشد. اما او سکوت کرده. بنا به روحیات اش نخواسته یا نمی توانسته مسیر درمان را طی کند. کما اینکه در دوران پیش از طعم گیلاس هم به چیزی که فکر کرده «درمان» نبوده، بلکه مرگ زودهنگام بوده.

این چیزی است که نزدیکان کیارستمی باید درباره اش سخن بگویند. سکوت آنها نباید ملامتی بیهوده را متوجه تیم پزشکی معالج او بکند.

به اعتقاد من عباس کیارستمی وقتی برای دومین بار با خبر ابتلا به سرطان مواجه شده، باز هم همان مسیر آقای بدیعی فیلم طعم گیلاس را در پیش گرفته؛ اما به روشی دیگر. روشی که می شود زندگی در سکوت نامیدش. اما به اعتقاد من عملاً همان رفتاری است که در طعم گیلاس پیش بینی شده است.

 

عباس کیارستمی هم در زندگی، و هم با مرگ اش به اعتبار طعم گیلاس افزود. این فیلم ضمن اینکه تصویری از زندگی خالق اش را پیش روی ما قرار می دهد، نحوه مرگ او را هم پیش بینی می کند. و این خصوصیتی منحصر به فرد در تاریخ سینماست. من هیچ فیلمی در تاریخ سینما را سراغ ندارم که مثل طعم گیلاس در آن زندگی و مرگ فیلمساز چنین با داستان یکی شده باشد.



 

غلامعباس فاضلی

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 

 

 



 تاريخ ارسال: 1395/4/17

نظرات خوانندگان
>>>رضا:

نوشته ای عالی بود درباره استاد

241+0-

پنجشنبه 17 تير 1395



>>>امیرحسین:

پوینت آف ویوو خیلی خیلی نویی داشت

219+0-

پنجشنبه 17 تير 1395



>>>سعید:

حسن اعتماد او در آن ماجرای قرض دادن تنها نسخه ی فیلم را هنوز خیلی ها ندارند. خدایش بیامرزد.

188+0-

پنجشنبه 17 تير 1395



>>>v.i.p:

کیارستمی مرد بزرگی بود. کارگردان بینظیر و یک آدم تکرار ناشدنی

99+0-

جمعه 18 تير 1395



>>>مجید:

عجیبه هنرمندی مثل کیارستمی که اینقدر بی حاشیه و ساده زندگی کرد مرگش به معما شبیه شده

39+0-

جمعه 18 تير 1395



>>>soldier:

عباس کیارستمی افسانه سینمای ایران بود

48+0-

جمعه 18 تير 1395



>>>پریسا:

ممنون بابت این مقاله خوندنی و عالی

42+0-

جمعه 18 تير 1395



>>>shayan:

love you Kiarostami and thanks cinscreen

44+0-

جمعه 18 تير 1395



>>>سعید مهرپور:

در روزگاری که دیگر عباسها فراموش خواهند شد ممنونم ازتون که همت دارید و بادش هستید . ما هم روزی فراموش خواهیم شد اما میدانم که کسی یادمان نمیکند به هر حال ممنون از لطفتون

52+0-

سه‌شنبه 22 تير 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.