پرده سینما

من، تو، او... ؛ نگاهی به فیلم «سال گذشته در مارین باد» ساخته آلن رنه

غلامعباس فاضلی


 

 

 

 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

سال گذشته در مارین باد

Last Year at Marienbad

کارگردان: آلن رنه

فیلمنامه: آلن روب گریه

تهیه کنندگان: پی یر کورا، ریموند فورمنت، روبرت دورفمن، آناتول دومان

بازیگران: دلفین سیریگ، جیورجیو آلبرتازی، ساشا پیتوف و...

مدیر فیلمبرداری: ساشا ویرنی

تدوین: جاسمین چاسنی، هنری کولپی

تاریخ نخستین نمایش: ۲۵ جون ۱۹۶۱

۹۴ دقیقه

محصول کشور: فرانسه، ایتالیا

زبان فیلم: فرانسوی

برنده شیر طلای فستیوال ونیز در سال ۱۹۶۱

 

خلاصه داستان فیلم: در یک گردهم آیی گروهی در هتلی بزرگ و مجلل که به سبک باروک ساخته شده است، مردی (جیورجیو آلبرتازی) زنی (دلفین سیریگ) را می بیند. مرد ادعا می کند او و زن یکدیگر را سال گذشته در مارین باد دیده اند و زن به مرد گفته که منتظر او می ماند. اما زن به با تأکید به مرد می گوید که آنها پیش از این یکدیگر را ملاقات نکرده اند. در برخوردهای متعددی در همان هتل، مرد دومی (ساشا پیتوف) که به نظر همسر زن جلوه می کند، مرد (شماره یک) را می بیند و به نظر می رسد بر او چیرگی آشکاری دارد. از جمله بارها در یک بازی ریاضی که با چوب کبریت انجام می شود بر مرد (شماره یک) برتری پیدا می کند.

از خلال چندین بازگشت به گذشته ی مبهم، و گاه گیج کننده و تغییرات زمان و مکان، فیلم به بررسی روابط بین شخصیت ها می پردازد. مکالمات و رویدادهای متعددی بین شخصیتها در مکان های مختلف هتل که به قصری مجلل می ماند رخ می دهد. راهروهای طولانی هتل، و صدای راوی روی آنها... هم بی نام اند و واقعیت نامعلوم...

    

در فیلمنامه ای که از فیلم منتشر شده است، زن A  نام دارد، مرد نخستین که عاشق اوست X، و مردی که شوهر زن به نظر می رسد M.

    

 

 

 

 

 

طعم سینماشماره ۱۷۸ : سال گذشته در مارین باد

 

 

پوستری برای فیلم سال گذشته در مارین باداگر روزی در انتهای جهان، سینما با تمام فیلمهایی که در تاریخ آن ساخته شده باشد در آستانه ی نابودی باشد و فرصت این به من داده شود که بتوانم با دو دست ام تنها ۲ فیلم را از معرض نیستی نجات دهم، شک ندارم فیلمی که در دست راست ام خواهم گرفت همشهری کین خواهد بود و فیلم دیگری که در دست چپ ام قرار خواهم داد فیلمی نیست مگر سال گذشته در مارین باد.

بله میان هزاران هزار فیلم، من این دو فیلم را برخواهم گزید چراکه آنها را واجد دست نیافتنی ترین، کامل ترین، و استثنایی ترین چیزهایی می دانم که روی نوار سلولوئید ضبط شده است.

در طول ربع قرن گذشته من بارها و بارها سال گذشته در مارین باد را دیده ام و فیلم آنقدر بزرگ بوده که پیوسته در برابرش سکوت اختیار کرده ام. تصور می کنم این سکوت همچنان ادامه خواهد داشت! چون حالا هم تصور نمی کنم بتوانم چیزی درباره این فیلم بی همتا بنویسم که حق آن را ادا کند؛ اشاره هایی گذرا به موج نو، آلن روب گریه، هنری کولپی، و آلن رنه... نه! جادوی فیلم جای دیگری است که من هم پیدایش نمی کنم...

شاید نخستین باری که درباره سال گذشته در مارین باد خواندم در مقاله ی زنده یاد جمشید ارجمند در کتاب «درباره چند سینماگر» بود. او در بخشی از آن کتاب، درباره آلن رنه و این فیلم نوشته بود و ضمن اشاره هایی به داستان فیلم، از اهمیت این فیلم نوشته بود؛ به خصوص چیزی برایم خیلی جالب بود این بود که نوشته بود سال گذشته در مارین باد به لحاظ ساختار به قدری نوگرایانه است که جابجا شدن پرده های این فیلم کابوس آپاراتچی های سینماست! این توضیح لازم است که در سال های دور که شیوه نمایش دیجیتال به سالن های نمایش راه پیدا نکرده بود، هر فیلم در حدود ۱۲ حلقه روی پزتیو چاپ می شد. هر دو حلقه داخل یک قوطی قرار می گرفتند و یک فیلم بسته به مدت زمان اش، روی ۴ الی ۶ قوطی جابجا می شد. روی قوطی ها شماره حلقه ها نوشته می شد، و اگر احیاناً حلقه های فیلم داخل قوطی ها جابجا می شدند، آپاراتچی ها فیلم را روی آپارات پخش می کردند تا از روی نماهای آن دریابند متعلق به کدام قوطی است؛ ولی خب در مورد فیلمی مثل سال گذشته در مارین باد داستان فیلم چنان در رفت و آمد بین حال و گذشته است که تشخیص شماره حلقه های فیلم واقعاً دشوار جلوه می کند و از این رو جابجا شدن حلقه های این فیلم قطعاً کابوسی برای آپاراتچی های سابق محسوب می شد!

 

 

آلن رنه

 

کارگردان این فیلم که دو سال قبل ترش، با نخستین فیلم اش هیروشیما عشق من چنان درخشیده بود که او را در کنار فرانسوا تروفو و فیلم چهارصد ضربه، و ژان لوک گدار و فیلم از نفس افتاده سه نفری می دانند که در جشنواره کن سال ۱۹۵۹ درخشیدند و «موج نو» سینمای فرانسه را آغاز کردند.

تفاوت آلن رنه با تروفو، گدار، کلود شابرول، ژاک ریوت، اریک رومر و دیگر کارگردانان «موج نو» سینمای فرانسه را می توان در رفتار و منش اشرافی او دانست. فیلم های رنه برخلاف فیلم های کارگردان هم نسل اش درباره کودکان ولگرد، دزدها، آدمکش ها، زنان سطح پایین جامعه و... نیست. بلکه توجه او پیوسته معطوف به طبقه اشراف جامعه فرانسه یا دست کم بورژواها بوده است. از این رو به لحاظ پلاستیک، سال گذشته در مارین باد را می توان مجلل ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینما، یا مجلل ترین فیلم موج نو قلمداد کرد! مردان و زنان در این فیلم پیوسته پوشیده در لباس های اراسته و گرانبها از سرسرا و اتاقی در کاخی بزرگ، به اتاق و سرسرایی دیگر می روند. این تفاوتی است که کمتر در مورد آلن رنه به آن اشاره شده است.

فیلم دیگری از آلن رنه که به شدت دوست اش دارم و امیدوارم به زودی در همین صفحه درباره اش بنویسم موریل، یا زمان بازگشت است.

 

 

آلن روب- گریه

 

پوستری برای فیلم سال گذشته در مارین باداگر بحث رابطه سینما و ادبیات پیش بیاید اتفاقاً من جزو دسته ای هستم که اعتقاد دارم رابطه بین سینما و «ادبیات» روندی الاکلنگی و معکوس را دارد. یعنی هرچند یک رمان به لحاظ «ادبی» اثر بزرگتری باشد، احتمال کمتری برای ساخته شدن یک فیلم بزرگ از روی آن وجود دارد؛ برعکس هرچه رمان پیش پاافتاده تر باشد، می توان امید بیشتری داشت که فیلم درجه یک بر اساس آن ساخته خواهد شد!

اعتقاد دارم بهترین فیلم های تاریخ سینما نه از روی یولیسس جیمز جویس یا در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست، بلکه از روی داستان های بازاری و ارزان قیمت ساخته شده اند که «داستان» هستند ولی «ادبیات» نیستند.

تصور نمی کنم هرگز از روی جنایت و مکافات داستایوفسکی یا آناکارنینای تولستوی یا پاییز پدرسالار گابریل گارسیا مارکز فیلم بزرگی ساخته شود؛ اما از روی داستان های ریموند چندلر، زین گری، دشیل همت، و دافنه دو موریه چرا!

اما آلن روب-گریه در این معادلات یک استثناء عجیب است! او در کنار مارگریت دوراس از نویسندگان مکتب «رمان نو» است و این دو نفر ثابت کردند که چطور می شود شالوده شکنی کرد و هم یک اثر «ادبی» درجه یک نوشت، هم مبنای ساختن یک فیلم درجه اول را در سینما گذاشت!

 

 

دلفین سیریگ

 

در این فیلم به شدت باوقار است؛ شبیه هیچ بازیگر زن دیگری نیست. و حتی شبیه خودش در فیلم دیگری از آلن رنه یعنی موریل هم نیست!

 

 

هنری کولپی

 

سال گذشته در مارین باد دو تدوینگر دارد: جاسمین چاسنی، و هنری کولپی. نفر نخستین ظاهراً چندان کار سینما را پی نمی گیرد، چون چندان اطلاعی از در دست نیست. اما کولپی چرا! او حضوری مستمر و مؤثر در سینما دارد. سال گذشته در مارین باد بخش تکیه زیادی بر تدوین دارد، و این تدوین باز در سبک و سیاقی نو، به شدت جسورانه است. به عبارت دیگر تصور می کنم این تدوین فیلم (و احتمالاً ایده های هانری کولپی) بوده که تواسته در سینما معادلی برای رمان آلن روب-گریه بیافریند.

 

 

ترجمه یک کتاب سینمایی

 

پوستر فیلم سال گذشته در مارین بادچندی پیش حین اسباب کشی به منزل جدید، لای کارتن های قدیمی به متن ترجمه شده و دستنویس یک کتاب سینمایی به فارسی برخوردم. خاطره ای از سالهای خیلی دور برایم زنده شد که مرا متوجه مسئولیتی کرد که سالهاست ازش طفره رفته ام! دستنویس یک کتاب تاریخ سینما با محتوایی متفنّنانه پیش رویم بود. منظورم از محتوای «متفنّن» کم قدر شمردن کتاب نیست؛ بلکه توجه دادن به این نکته است که متن کتاب در حد تاریخ سینمای آرتور نایت یا اریک رد نیست؛ البته شاید از جهاتی از آنها جذاب تر هم باشد! از آن دسته کتاب هایی است که با عکس و صفحه آرایی جان می گیرند؛ کتاب به خوبی به فارسی ترجمه شده و مقدمه ای که می تواند از جانب من به عنوان «دایه» یا «سرپرست» کتاب! به جای مقدمه مترجم (که سالهاست ترک وطن کرده) بر آن نوشته شود، شاید حین بازگو کردن خاطراتی که بر مترجم کتاب و من و شخص سومی گذشته، به اندازه متن اصلی خواندنی باشد!

کتاب پر بود از دیدگاههای جالب درباره تاریخ سینما. مثلاً اینکه ویوین لی پس از بربادرفته ۱۲ سال باید صبر می کرد تا دومین نقش مهم اش را بازی کند: اتوبوسی به نام هوس. یا اینکه روی سنگ قبر جان فورد چه نوشته و...

آنچه پیش رویم بود دستنویس ترجمه فارسی یک کتاب سینمایی بود که سالهای سال قبل دوستی پیش از سفر همیشگی اش به فرنگ برای من فرستاد تا به ناشری بسپارمش. دوستی که من هرگز ندیدمش و فقط چند بار تلفنی با هم صحبت کردیم. چرا آن بار امانت را به نوجوان، یا جوانی سپرد که در اهواز تازه دبیرستان را تمام کرده بود و منتظر ورود به یک دانشکده ای سینمایی در تهران بود؟ آن مترجم که در تهران دوستان زیادی داشت، عضو یک خانواده فرهنگی بود که همه با نشر سر و کار داشتند؛ چرا مرا برای انتشار کتاب برگزید؟... نمی دانم! و این ندانستن چیزی از بار گناه ام نمی کاهد. آخرین جملاتی که پشت تلفن به آن دوست نادیده گفتم هنوز یادم هست: «مطمئن باشید حتی اگر ده سال طول بکشد این کتاب را به ناشر خواهم سپرد...» اما شاید این مهمترین جمله ای نبود که به آن دوست نادیده گفتم؛ مهمترین جمله به زعم خودم این بود: «مرا به یاد شخصیت های فیلم سال گذشته در مارین باد آلن رنه می اندازید...» بله! او مرا به یاد یکی از شخصیتهای این فیلم می انداخت و هنوز هم می اندازد. اما کدامین شان؟...


*****

 

 

من هیچوقت سینما «شهرقصه» را در خیابان «وزرا» چندان دوست نداشتم! سینمایی که همجوار سینما «آزادی» بود و با آن سینما در آتش سوخت و پس از بازسازی آن سینما بخشی از «پردیس سینمایی آزادی» شد. اما خیلی ها آن سینما را خیلی دوست دارند و افسونگرانه می دانندش. از جمله «جلال» عزیز.

 

من فیلم های زیادی را توی سالن سینما «شهرقصه» ندیدم. از سالن اش بدم نمی آمد، اما چندان محبوب من نیز نبود. تا اینکه در آغاز دهه ی ۱۳۷۰ برای نخستین بار پس از انقلاب برنامه های نمایش «فیلمخانه ملی ایران» آغاز شد و محل آن سینما «شهرقصه» تعیین شد. برنامه ها در سال های بعد به سینما «صحرا/ریولی» تغییر مکان داد. سینمایی که من خیلی دوست اش دارم.

 

اولین فیلم نمایش برنامه های «فیلمخانه ملی ایران» شاه لیر کوزینتسف بود که باز فیلم مورد علاقه من نبود؛ اما دومین فیلم سال گذشته در مارین باد آلن رنه بود. روی پرده سینما «شهرقصه» تابید و مرا افسون کرد. نسخه ای به زبان اصلی؛ زبان فرانسه. اقرار می کنم با سال گذشته در مارین باد من زیبایی های زبان فرانسه را درک کردم. تصور می کنم خوش آواترین واژه های زبان فرانسه را می توان در این فیلم شنید. آن نمایش و آن دیدار هرگز از یادم نمی رود.

و بعد فیلم برای من پشت ابر رفت... تا سالهای سال بعد که به لطف سعید خبردار شدم «سینماتک موزه هنرهای معاصر» آن را نمایش می دهد. با هزار اشتیاق خودمان را به سالن نمایش رساندیم. اما نسخه ای با صدای بد، و تصاویر محو پیش رویمان روی پرده تابید. از سالن بیرون آمدم و سعید را نیز گمراه کردم که همراه من بیرون بیاید!

نسخه «بلو-ری» فیلم در فرمت 720 و 1080 در سالهای اخیر در دسترس و به لحاظ بصری قانع کننده چشم نواز است. شرکت «کریتریون» «بلو-ری» فیلم را با کیفیتی عرضه کرده که مسحورکننده است. در حد همان نمایش سینما «شهرقصه».

 

*****

 

چرا این فیلم را دوست دارم؟ فیلمی که تمام آن در یک هتل می گذرد. من هیچوقت هتلها را دوست نداشته ام! یکی از عذاب آورترین مکانها برای من «هتل» است! به دلائل متعدد همیشه از اقامت در هتل پروا داشته ام؛ با اینهمه چرا چنین فیلمی را اینهمه دوست دارم؟

دلیل نخست آن شاید این باشد که سال گذشته در مارین باد را فیلمی عاشقانه می دانم؛ متفاوت ترین و ممتازترین عاشقانه ی تاریخ سینما.

دومین دلیل (با وجود بی علاقگی ذاتی من به فلسفه) نگاه با طراوت فیلم به «اصل عدم قطعیت» هایزنبرگ است که اگرچه از فیزیک راه می گیرد اما دامنه اش به فلسفه هم می رسد. و سال گذشته از مارین باد فیلمی می تواند باشد در بیان عدم قطعیت.

سومین دلیل ساختار و فرم سال گذشته در مارین باد است. میزانسن های متفاوت آن، و حتی «پلاستیک» فاخرش.

می توانم این دلائل را همچنان پشت سر هم قطار کنم. و همچنان به کتمان کردن دلیل اصلی ادامه دهم...

 

 

 

غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1395/6/19

نظرات خوانندگان
>>>saman:

like

1+0-

دوشنبه 29 شهريور 1395



>>>در پاسخ به عماد:

«او سینمای وسترن را ساخت» این جمله ای است که روی سنگ قبر جان فورد نوشته شده است

3+0-

پنجشنبه 25 شهريور 1395



>>>Me:

Last Year at Marienbad is great movie

5+0-

سه‌شنبه 23 شهريور 1395



>>>عماد:

حالا میشه طبق اون کتابی که ترجمه شده روی سنگ قبر جان فورد چی نوشته شده؟

1+0-

سه‌شنبه 23 شهريور 1395



>>>reader:

چه پوسترهای قشنگی داره فیلم!

51+0-

شنبه 20 شهريور 1395



>>>کاوه قادری:

این فیلم، به همراه فیلم «هیروشیما عشق من»، معمارهای شاکله ی جدیدی از مقوله ی «روایت» محسوب می شوند؛ نه فقط برای «موج نو» سینمای فرانسه، بلکه برای تاریخ سینمای جهان.

71+0-

شنبه 20 شهريور 1395



>>>yasin:

هیروشیما عشق من هم فوق العاده است

72+0-

شنبه 20 شهريور 1395



>>>امیرحسین:

عالی بود

94+2-

جمعه 19 شهريور 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.