پرده سینما

گرما همه جا یک رنگ دارد! نگاهی به فیلم «افسونگر میسی سیپی» ساخته فرانسوا تروفو

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 



 

افسونگر میسی سیپی

(پری میسی سیپی)

Mississippi Mermaid

La sirène du Mississipi

کارگردان: فرانسوا تروفو

نویسنده فیلمنامه: فرانسوا تروفو (بر اساس رمان والس درون تاریکی نوشته ویلیام آیریش)

بازیگران: کاترین دونوو، ژان پل بلموندو، و...

موسیقی متن: آنتوان دوامل

مدیر فیلمبرداری: دنیس کلروال

تدوین: آگنس گیلمونت

پخش از: یونایتد آرتیستز

تاریخ نخستین نمایش: ۱۸ جون ۱۹۶۹ (فرانسه) ۱۰ آپریل ۱۹۷۰ (ایالات متحده)

 

هزینه تولید فیلم: ۱.۶۰۰.۰۰۰ دلار

 

فروش فیلم در اکران نخست: ۷.۴۰۰.۰۰۰ دلار

محصول: فرانسه

زبان فیلم: فرانسوی

مدت زمان فیلم: ۱۲۳ دقیقه

رنگی

 

خلاصه داستان فیلم: جزیره ریونوین در اقیانوس هند (از مستعمرات فرانسه). لویی ماهه (بلموندو) یک کارخانه دار بزرگ تنباکو، با اشتیاق منتظر از راه رسیدن همسر آینده اش جولی راسل است. یک دختر مومشکی که که از طریق آگهی روزنامه ها و مکاتبه و رد و بدل کردن عکس انتخاب اش کرده است. اما وقتی او برای پیشواز جولی به اسکله می رود او را نمی بیند. در عوض یک دختر بسیار زیبای موطلایی انتظار او را می کشد! دختر به لویی می گوید جولی خود است. اما به خاطر نگرانی هایش مشخصات خود را در نامه ها اشتباهی می نوشته. لویی، جولی را فراتر از رویاهایش می بیند. کارخانه سیگارسازی او، پاکت های سیگار را با چهره جولی روانه بازار می کند و لویی چنان عاشق این دختر موطلایی می شود که علیرغم مخالف وکیل اش، جولی را در تمام حساب های بانکی اش صاحب اختیار و برداشت می کند. همه چیز عالی پیش می رود تا اینکه یک روز صبح لویی از خواب بیدار می شود و می بیند جولی رفته و تمام حسابهای بانکی اش را خالی کرده! کمی بعد نامه ای از خواهر جولی به لویی می رسد...

 

 

 

طعم سینما شماره ۱۸۲- افسونگر میسی سیپی (La sirène du Mississipi)

 

 

 

 

 

به خاطره حمید هدی نیا که خیلی زود از میان ما رفت

 

 

پوستر فیلم افسونگر میسی سیپیفیلمهای انگشت شماری در زندگی ام وجود دارند که همیشه باید کنارم باشند. فیلمهایی که اگر روزی به آن «جزیره تنهایی» معروف سفر کنم، حتماً جایی در چمدان ام خواهند داشت. فیلمهایی که فارغ از جنبه های زیبایی شناسانه، اصولاً برایم سرچشمه زندگی اند. افسونگر میسی سیپی یکی از این فیلمهاست. از وقتی به یاد می آودم همیشه در جستجوی نسخه ای از فیلم، نسخه بهتری از فیلم، و نسخه ای بهتر و بهتر از این فیلم بوده ام! هیچوقت از تماشای آن خسته نمی شوم و تصور می کنم در آن سرچشمه ای جادویی وجود دارد که هنوز هیچکس موفق به کشف آن نشده است؛ افسونگر میسی سیپی تمام نمی شود، پیوسته در ذهن ام ادامه دارد و شاید همین یعنی «سینما»!

افسونگر میسی سیپی را خیلی ها فیلم چندان مهمی در کارنامه تروفو نمی دانند، اما به نظر من این فیلم اتفاقاً بهترین فیلم تروفوست. یا دست کم من آن را از تمام فیلمهای تروفو بیشتر دوست دارم. و از همین رو در این صفحه به آن می پردازم. من چند مدخل مختلف برای مواجهه با افسونگر میسی سیپی پیشنهاد می کنم. اما همچنان تصور می کنم این فیلم هنوز کشف نشده باقی مانده است!

 

مدخل اول: فیلم تابستانی!

 

ممکن است این عبارت «فیلم تابستانی» که مکرر از سوی من مورد استفاده قرار می گیرد یک جور شوخی به نظر برسد! اما تصور من این است که اتفاقاً تا حدودی جدی است! به عنوان یک جنوبی این را کشف کرده ام که آب و هوا، جغرافیا، و اقلیم تأثیر زیادی بر سلیقه های زیبایی شناسی یک منتقد دارد. اگرچه فیلمهایی مثل تعقیب شمالی رائول والش و دکتر ژیواگو دیوید لین را دست دارم، اما به طور کلی هیچوقت از فیلمهایی که ماجراهای آنها در برف و بوران و سرما رخ داده خوش ام نیامده! من همیشه دوستدار فیلم هایی بوده ام که در آب و هوای گرم و استوایی یا بیابان و دشت فیلمبرداری شده اند. فرقی نمی کند مانیومنت فیلم های جان فورد باشد، آفریقای فیلم بوژست، ویلیام ولمن، صحرای فیلم لورنس عربستان، یا نیو اورلئان اقتباس هایی از تنسی ویلیامز؛ خوزستان آن سوی آتش کیانوش عیاری باشد، سن دیه گو فیلم تاپ گان، یا بیابان «اوکس نارد» کالیفرنیا فیلم حرص اریک فون اشتروهایم! گرما همه جا یک رنگ دارد! بنابراین اولین چیزی که من در فیلم افسونگر میسی سیپی دوست دارم گرمای نهفته در آن است. یکی از دلائلی که اقتباس برایان دی پالما از سرگیجه آلفرد هیچکاک را جاهایی بیش از فیلم اصلی دوست دارم (!) گرمای نهفته در فیلم است! چون وسوسه دی پالما که در نیواورلئان می گذرد، از سن فرانسیسکوی فیلم سرگیجه گرمتر است!

اینها دیدگاه هایی اتفاقاً جدی هستند که این دیدگاه نقادانه را مطرح می کنند که «پلاستیک» یک فیلم گاهی اثرگذارتر از «استتیک» آن می شود.

 

مدخل دوم: موج نو سینمای فرانسه

 

اعتقاد دارم در میان تمام جنبش های سینمایی که در طول یکصد و اندی تاریخ سینما شکل گرفته، موج نو سینمای فرانسه از همه پربارتر و والاتر بوده است. مثلاً «نهضت جوانان خشمگین» انگلستان، یا موج نوی سینمای آلمان، یا سینمای سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی، یا حتی نئورئالیسم ایتالیا و اکسپرسیونیسم سینمای آلمان، هیچکدام به اندازه موج نو سینمای فرانسه در اعتلای سینما موفق نبوده اند. شاید از این رو که موج نو سینمای فرانسه تنها جنبش فیلمسازی است که از نقادی و نقد فیلم و مجله «کایه دو سینما» راه گرفته است. خاستگاه اش سینما بوده نه جامعه شناسی، سیاست، روانشناسی و...

موج نو سینمای فرانسه همه چیز را دگرگون کرد. اولاً ثمرش تنها برای سینمای فرانسه نبود، بلکه باعث شد کلی فیلمهای مهم تاریخ سینمای که در ایالات متحده، ایتالیا، انگلستان، و... ساخته شده بودند مورد تکریم و بازشناسی قرار گیرند. ثانیاً موج نو سینمای فرانسه یک تئوری را به تاریخ سینما هدیه داد که «تئوری مؤلف» نام دارد. ثالثاً موج نو سینمای فرانسه ادبیات و شعر را به شکل جدی وارد سینما کرد (ببینید فیلمهای ژان لوک گدار و آلن رنه و... را)

سرچشمه فیلم افسونگر میسی سیپی هم موج نو سینمای فرانسه است. سینمایی که در آن داستانگویی و ساختار اهمیت بسیاری دارد.

 

مدخل سوم: فرانسوا تروفو

 

ارزیابی خیلی ها این است که فرانسوا تروفو فیلمساز متوسطی است. ممکن است این درست باشد و تروفو در مقایسه با گدار، رنه، و خیلی های دیگر به خاطر گرایشات جدی ترش به داستانگویی احتمالاً فیلمساز «متوسط»ی ارزیابی می شود. اما من اعتقاد دارم در گذر زمان معمولاً فیلمسازانی که «متوسط» ارزیابی می شوند ماندگارترند.

به علاوه تصور می کنم فیلمهای تروفو در عین داستانسرا بودن، پیوسته حاوی بخشی از انسانی ترین مفاهیم بوده اند.

تروفو البته به طور کلی دو دسته فیلم دارد. یک، فیلمهای هیچکاکی، که با تأسی یا شاید علاقه و ارادت از سبک و سیاق آلفرد هیچکاک ساخته شده اند، و دسته دیگر فیلم هایی است که با الهام از سبک و سیاق دیگر فیلمساز مورد احترام و علاقه اش ژان رنوار فرانسوی ساخته است. افسونگر میسی سیپی یک فیلم هیچکاکی تروفو است که در در نوشته ابتدای فیلم از طرف تروفو به ژان رنوار تقدیم شده است.

 

مدخل چهارم: ویلیام آیریش

 

یک جنایی نویس موفق آمریکایی که آثارش خیلی با قواره سینما جور در می آیند و تروفو یک سال پیش از افسونگر میسی سیپی فیلم عروس سیاهپوش را نیز بر اساس رمانی از او ساخته است. شاید البته همه اینها کارکرد سویه ی هیچکاکی تروفو باشد و برخاسته از اقتباس هیچکاک از داستان ویلیام آیریش در فیلم پنجره عقبی.

 

 

مدخل پنجم: آنتوان دوامل

 

     

اصلاً فیلم بدون او خیلی چیزهایش را از دست می داد! یک آهنگساز فرانسوی که برای خیلی از کارگردانان موج نو موسیقی های درجه اولی نوشته و ساخته است. موسیقی این فیلم واقعاً گُل سرسبد خیلی از آنهاست. تأثیر کم نظیری در فضاسازی دارد. در سال  ۱۹۹۱  آلبومی بسیار شنیدنی از این موسیقی در ۱۴ قطعه در فرانسه منتشر شد. پیوسته به آن گوش می کنم...

     

 

مدخل ششم: ناکامی ها تروفو

 

بله من این فیلم را بیش از همه فیلمهای تروفو دوست دارم و همچنان که در ابتدای این یادداشت اشاره کردم اگر روزی به «جزیره تنهایی» بروم آن را حتماً با خودم خواهم برد! اما این به معنی این نیست که فیلم خالی از ایراد است. تصور می کنم کاستی اصلی فیلم از سرگردانی «لحن» سرچشمه می گیرد. فیلم در پرده آخر به شدت تلخ می شود و آنقدر تلخ که گاهی باور نکردنی است. به خصوص که گرمای استوایی پرده اول فیلم جایش را با برف و بوران و سرمای شدیدی عوض می کند!

به نظر من فیلم باید خیلی سرخوشانه تر ساخته می شد و سویه های کمدی آن پررنگ تر می شد نه تراژدی. پایان تراژدی فیلم اصلاً با تمامیت آن همخوان نیست. تروفو می باید خود را از شر داستان آیریش رها می کرد و فیلم خودش را می ساخت.

 

مدخل هفتم: حمید هدی نیا

 

من این یادداشت را به خاطره پاک حمید هدی نیا تقدیم می کنم. یک منتقد سینمایی، مترجم سینمایی، و استاد دانشگاه درجه یک که امروز کمتر ازش یاد می شود.

حمید هدی نیا نخستین بار در دهه ۱۳۶۰ در کتاب «فرانسوا تروفو زندگی و آثار» درباره این فیلم خلاصه داستان و مشخصاتی نوشت. کتاب البته نام رحیم قاسمیان عزیز و سفرکرده و همچنین نام پرویز دوامی را نیز با خود همراه دارد. کتاب «فرانسوا تروفو» در میانه دهه ۱۳۶۰ با حروفچینی و صفحه آرایی ی در اندازه «حداقل» منتشر گردید، و پس از آن متأسفانه تجدید چاپ نشد. کتابی به اندازه و به قاعده و خواندنی بود.

حمید هدی نیا دو- سه سال بعد در یک دانشکده سینمایی استاد کلاس تحلیل فیلم بنده بود. در دو- سه سالی که در دانشکده می دیدم اش هرگز اشاره ای به این کتاب و اینکه چقدر آن را دوست داشتم و از خواند اش لذت بردم نکردم! اصلاً گویی فضایی برای اینکه به او بگویم چه آدم نازنینی است وجود نداشت! کوتاهی و قصور من البته نابخشودنی است. خود او هم آنقدر نازنین بود که سر کلاس هرگز اشاره ای به کتاب اش -و آنطور که روال بعضی ها بود تکلیف به دانشجویان برای خریدن و خواندن آن!- نکرد. هدی نیا حدود دو- سه سال بعد به شکلی ناگهانی درگذشت. آدم با اصالت و باسوادی بود. اگر امروز بود می توانست کمک زیادی بکند به ارتقای سطح سواد سینمایی در این کشور. مردی شریف و سالم. انسانی بی غرض و پاک نیت. روح اش شاد.

 

 

پی نوشت:

 

این شماره طعم سینما با دو هفته و دو روز تأخیر منتشر می شود. مشغله های مدام در حال گسترش بنده طی هفته هی اخیر انتشار مقالات این صفحه را با بی نظمی بیشتری مواجه کرده. چند تا از خوانندگان عزیز پیام نوشته بودند که اگر روزهای پنجشنبه سخت است چرا انتشار این مقالات را به جمعه یا شنبه منتقل نمی کنم. یاد یک لطیفه قدیمی افتادم که بدجوری در مورد خودم مصداق دارد:

دو نفر داشتند با هم گفتگو می کردند. اولی به دومی گفت «می دونی واگن آخر قطار خطرناک ترین واگن محسوب می شه، چون احتمال جدا شدن اون از قطار بالاتر از بقیه واگن هاست» دومی خیلی ساده ازش پرسید «اگه اینطوریه چرا واگن آخر را از قطار جدا نمی کنند؟!»

 

غلامعباس فاضلی

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 

 


 تاريخ ارسال: 1395/8/8

نظرات خوانندگان
>>>محمدامین:

علاقه فرانسوا تروفو به هیچکاک در کتاب معروف "سینما به روایت هیچکاک" خواندنی است

55+0-

يكشنبه 9 آبان 1395



>>>حامد:

تشکر بابت معرفی این فیلم. من فیلم "به پیانیست شلیک کنید" فرانسوا تروف را خیلی دوست دارم

40+0-

دوشنبه 10 آبان 1395



>>>امیر:

فرانسوا تروفو و ژان لوگ کدارو آلن رنه در سال 1959 سینما را متحول کردند

25+0-

چهارشنبه 12 آبان 1395



>>>ماهان:

این فیلم به فارسی دوبله شده؟

20+0-

چهارشنبه 12 آبان 1395



>>>تن تن:

جزیره تنهایی کجاست؟

23+20-

چهارشنبه 12 آبان 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.