پرده سینما

راست نمایی بالفعل دروغی بالقوه؛ نگاهی به فیلم «ت مثل تقلب» ساخته اورسن ولز

کاوه قادری


 

 






 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

ت مثل تقلب

F for Fake

۱۹۷۵

کارگردان: اورسن ولز

فیلمنامه: اورسن ولز، اویا کودار

بازیگران: اورسن ولز، اویا کودار، المر دی هوری، کلیفورد ایروینگ، ادیت ایروینگ، فرانسیس ریشنباخ

موسیقی متن: میشل لگراند

مدیر فیلمبرداری فرانسیس ریشنباخ (بخش فرانسه) گری گراور (بخش آمریکا)

تدوین: ماری سوفی دابوس، دومنیک انگرر، گری گراور

تهیه کنندگان: فرانسیس ریشنباخ، دومنیک آنتوان، ریچارد درویت

تاریخ نخستین نمایش: ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۵

فروش فیلم در  اکران نخست: ۱۸۳۰۰۰ دلار (گیشه فرانسه)

مدت زمان: فیلم ۸۸ دقیقه

محصول: فرانسه، ایران، آلمان غربی

زبان فیلم: انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی

 

خلاصه داستان فیلم: در یک ایستگاه راه آهن، اویا کودار بازیگر مجارستانی از قطار پیاده می شود و اورسن ولز به او خوشامد می گوید. ولز رو به دوربین می کند و می گوید قصد دارد زندگی این زن را برایمان بازگو کند. بعد در مکانهای مختلفی مثل جزیره ای به نام ایبیزا ولز ما را با جاعلان نقاشی های هنری آشنا می کند. اندکی بعد درمی یابیم بین اویا کودار و تابلوهای نقاشی پیکاسو ارتباطی وجود دارد...

 

 

 

 

 

 

طعم سینما – شماره  ۱۹۱ : ت مثل تقلب (F for Fake)

 

 

 

پوستر فیلم ت مثل تقلب ساخته اورسن ولزتمام آنچه از درونمایه و حدیث نفس ت مثل تقلب اورسن ولز برمی آید را می توان در این گزاره ی ساده خلاصه کرد: «هر مهملی که می شنوید، می بینید یا می خوانید را باور نکنید!» این درونمایه و حدیث نفس البته اگرچه در تمام طول سیر زندگی هنری و کارنامه فیلمسازی اورسن ولز، در آخرین اثر سینمایی او مطرح می شود اما تقریباً از آغاز عمر هنری ولز همراه اش بوده و حتی می توان ادعا کرد قدیمی ترین، پررنگ ترین و ریشه دارترین دغدغه ی هنری اوست که در قالب همان قانون نانوشته ای که فیلمسازان را وامی دارد کهن ترین دغدغه هایشان را در آخرین آثارشان مطرح شان کنند، در آخرین فیلم او جای می گیرد.

اما نطفه ی این دغدغه، کجا و از چه زمانی شکل می گیرد؟ اورسن ولز جوان به تازگی در رادیو مشغول به کار شده بود که خیلی زود دریافت باورمندی مردم به هر آنچه از رادیو می شنوند و [بعدها] هر آنچه از تلویزیون می بینند، یک باورمندی تام و تمام و صددرصدی است! یعنی همان مردمی که تا پیش از آن زمان، هر آنچه در روزنامه ها می خواندند را به راحتی هضم و باور نمی کردند، حالا به هر گزاره ای که از رادیو و تلویزیون دریافت می کنند، سفت و سخت و بی کم و کاست معتقدند؛ بی آنکه آن گزاره ها را مورد پرسش و تأمل قرار دهند، مستقلاً با عقل و منطق خود بسنجند و واکاوی و حلاجی و راستی آزمایی کنند. همین مسأله موجب شد تا ولز جوان، از سویی برای زیرسئوال بردن وثوق، اعتبار و صداقت خروجی های رادیو و تلویزیون و از سوی دیگر، برای آگاهی بخشی غیرمستقیم به مردم مبنی بر اینکه هر آنچه می شنوند یا می بینند را دربست و بدون کنکاش نپذیرند، در یکی از برنامه های نمایشی خود، دست به راست نمایی دقیق، مدون و همه جانبه ی یک دروغ محض و تمام عیار بزند؛ حمله ی مریخی ها به آمریکا و سقوط پی در پی شهرها و ایالات آمریکا در پی این حمله!

برنامه ی نمایشی ولز، با نهایت دقت، ریزبینی، جزئی نگری و درست همانطور که ولز از پیش تمرین و طراحی و مهندسی کرده بود اجرا می شد و هر زمان که فرضاً یکی از شهرها سقوط می کرد و قرار بود خبر اصطلاحاً سقوط آن شهر اعلام شود، موسیقی قطع می شد و گوینده ی برنامه با لحنی جدی و مضطرب، ضمن پوزش از بینندگان به علت قطع برنامه، خبر سقوط آن شهر را به اطلاع می رساند : «با عرض پوزش، این برنامه را با خبری از شهر جرسی قطع می کنیم؛ شهر جرسی هم اکنون سقوط کرد!» دیری نپایید که استودیو مملو از افسرهای پلیسی شده بود که قصد داشتند ولز و تیم اش را به اتهام تشویش اذهان و اخلال در نظم و امنیت عمومی بازداشت کنند! دروغ شاخدار ولز آنقدر واقعی و اصیل راست نمایی شده بود که مردم وحشت زده به مناطق کوهستانی «داکوتا» پناهنده شده بودند، همگی هیجان زده شده و تمام خطوط تلفن اشغال شده بودند و مأموران و امدادگران و مددکاران صلیب سرخ تا مدت ها در تلاش بودند که مردم پناهنده شده را به محل سکونت اصلی شان برگردانند و متقاعدشان کنند که امنیت کامل برقرار است و حمله ای در کار نیست و والتر وینچل به عنوان گوینده ی برنامه ی خبری رقیب نیز دائماً با حرارت اعلام می کرد : «خانم ها و آقایان آمریکا! هیچ دلیلی برای نگرانی نیست! آمریکا سقوط نکرده است! تکرار می کنم : آمریکا سقوط نکرده است!»

در واقع آنچه ولز در برنامه ی نمایشی اش در رادیو انجام داده بود، از منظر هنری، راست نمایی بالفعل یک دروغ بالقوه بود با حربه ی واقعی سازی و اصالت سازی؛ دقیقاً همان کاری که در ت مثل تقلب نیز اینبار در مدیوم سینما و در بُعد تصویری و نمایشی انجام می شود؛ با بهره گیری از اصل و منطق حاکم بر جمله ی معروف گابریل گارسیا مارکز مبنی بر اینکه: «هنرمند می تواند هر مهملی را به هم ببافد؛ به شرط آنکه بتواند آن را از نظر حسی و ذهنی به مخاطب اش بقبولاند»؛ به گونه ای که فیلم ولز به یکی از بهترین ترجمه های تصویری و نمایشی این جمله ی مارکز بدل شده است.

این راست نمایی اما چگونه انجام می شود؟ ت مثل تقلب درباره ی جعل و تقلب است؛ جعل و تقلبی که قرار است واقعی و اصیل جلوه کند. مهم این نیست که اصل و ماهیت واقعه چه باشد؛ مهم این است که آن واقعه به لحاظ تصویری و نمایشی و البته روایی، اصالت وجودی و مبنایی یابد؛ و این دقیقاً همان کاری است که ولز انجام می دهد؛ به وقایع سرتاسر جعلی و تقلبی و بدلی و مجازی فیلم اش، اصالت وجودی و مبنایی روایی و تصویری و نمایشی می بخشد؛ برایشان مقدمه چینی می کند، علائم و نشانه گذاری قرار می دهد، پیش زمینه و پشتوانه سازی می کند و چرایی و چگونگی می آفریند تا درون جهان فیلم، واقعی و اصیل شان کند، به نحوی که برای مخاطب، باورپذیر و به او قبولانده شوند.

به عنوان نمونه، ولز برای راست نمایی ماجراهایی همچون دختر «اویا کوردار» نام که همگی مایل به دید زدن او هستند و داستان ترسیم پرتره ی او توسط پیکاسو و فروش بیست دو تابلوی پیکاسو توسط او، جعل های «المیر» از نقاشی نقاشان شهیر و اسطوره و اینکه «المیر» و «ایروینگ» کیستند و چه می کنند و چگونه در آن جایگاه قرار گرفتند و... ، پلات داستانی تعریف می کند، سیر و بستر داستانی می سازد، شواهد و قرائن و راوی های متعدد قرار می دهد و روایت های مختلف با P.O.V های گوناگون خلق می کند تا اطلاعات ارائه شده را دارای مرجع استناد کند، تصویرسازی و نمایش آرایی می کند، موقعیت سازی می کند و برایش مختصات گوناگون تعریف می کند، گزارش و خبر جور می کند و برای نریشن ها و حکایت هایش لحن و بیان قرار می دهد؛ تا با این همه، از سویی، از طریق مبدأ و منشأسازی روایی و تصویری و نمایشی، وقایع و پیشامدهایی که اساساً در عالم واقع، وجود خارجی ندارند را داخل جهان فیلم، مستقلاً خلق کند و آن ها را اصیل و واقعی جلوه دهد و از سوی دیگر، با بهره گیری از فرمول راست نمایی و باورپذیر کردن یک دروغ از طریق بزرگ و اگزجره کردن هر چه بیشتر آن، آنقدر به این جعل ها و تقلب ها و دروغ های اصالت یافته ی روایی و تصویری و نمایشی، ابعاد مختلف و شاخ و برگ های فرعی اضافه می کند و به لحاظ کمی و کیفی به آن ها گستره می بخشد که دیگر قابل تکذیب و کتمان و انکار نباشند!

در واقع آنچه ولز در ت مثل تقلب انجام می دهد و عنوان اش را «راست نمایی بالفعل یک دروغ بالقوه» می گذاریم، واقعی سازی و اصالت سازی وجودی و مبنایی روایی و تصویری و نمایشی (راست نمایی بالفعل) یک جعل و تقلب ادعایی (دروغ بالقوه) است و نه واقعی سازی و اصالت سازی ظاهری و لعابی (راست نمایی بالقوه) یک جعل و تقلب اجرایی (دروغ بالفعل) به وسیله ی جعل و تقلب در روایت و تصویر و نمایش، نقض قواعد سبک و خلاف قرارداد فیلم با مخاطب عمل کردن (دروغ بالفعل بزرگ تر)؛ و از این منظر، از قضا می تواند کلاس آموزشی بسیار پُرپَند و بسیار مفیدی برای فیلمسازی همچون مانی حقیقی باشد که در اژدها وارد می شود، با برداشت به غایت «کج اندیشانه» و «سُبک»اش از این سبک ولز، مرتکب «راست نمایی بالقوه ی دروغی بالفعل به وسیله ی دروغ بالفعل بزرگ تر» شده است.

یک پوستر طراحی شده برای فیلم ت مثل تقلبدقت داشته باشیم که فیلم ولز «دروغ بالفعل» نمی گوید؛ به این معنا که قواعد ژانر و سبک اش را نقض نمی کند و خلاف قرارداد خود با مخاطب اش عمل نمی کند؛ یعنی اگرچه ژانر فیلم به سبب برخی میزانسن های خبری و گزارشی اش و وجود شاهدین و راوی ها و روایت ها و ارجاعات شان، در ظاهر و شمایل و پوسته، مستند به نظر می رسد و ملزم به دادن اطلاعات صحیح به مخاطب، اما فیلم در شاکله داستانی و هسته، داستانی است و راوی های ظاهراً مستندش، در واقع همچون «المیر» و «ایروینگ» و «اویا»، آدم های داستانی دارای کاراکتر و شناسه سازی و شناسه پردازی و رفتار دارای فراز و فرود مختص جهان خودساخته و خودخواسته و خودخوانده ی فیلم هستند که فیلم را در چهارچوب واقعیت داستانی ای قرار می دهند که تعهدی مبنی بر ارائه ی اطلاعات صحیح به مخاطب نداده است؛ کمااینکه خود اورسن ولز نیز در فیلم، آدم داستانی و دارای کاراکتر و شناسه و رفتار و لحن مختص جهان خودساخته و خودخواسته و خودخوانده ی فیلم است و نه آدم مستند؛ و اگرچه در ابتدای فیلم، شفاهاً و کتباً قول می دهد که داستان فیلم، واقعی و صحیح و براساس حقایق محض است اما فراموش نکنیم که او دقایقی پس از آغاز فیلم و ورود به آن و در درون همان جهان خودساخته و خودخواسته و خودخوانده ی جهان اثر و هنگامی که از کاراکتر «شعبده باز» و «بلوف گو» خود در فیلم رونمایی کرده چنین قولی می دهد که طبعاً فقط یک دروغ درون فیلمی وعنصر درون شخصیتی و درونی جهان اثر است؛ نه نقض قواعد سبکی رخ داده و نه فیلم خلاف قراردادش با مخاطب (که از همان ابتدا ارائه ی اطلاعات صحیح نبوده) عمل کرده است و تنها در یک دروغ و حقه ی درون فیلمی، یک جعل و تقلب ادعایی را از طریق مبدأ و منشأسازی روایی و تصویری و نمایشی، اصالت وجودی و مبنایی بخشیده است.

مانی حقیقی اما در اژدها وارد می شود، پیش از آغاز فیلم و خارج از جهان اثر، با مخاطب اش در یک دروغ بیرون فیلمی، «واقعی و صحیح بودن داستان» را قرارداد می بندد و در یک ساختار ارگانیک مستند که راوی هایش، آدم های کاملاً مستند و بیرون از فیلم هستند (از جمله خود مانی حقیقی که همچون صادق زیباکلام و سعید حجاریان و... نقش و کاراکتر و شناسه و رفتار درون جهان اثر از خود ندارد و نه آدم داستانی، که آدم مستند و بیرون از فیلم است و به علت همین آدم مستند بودن، نمی تواند دروغ بگوید) و در چهارچوب واقعیت مستند (که ملزم به ارائه ی اطلاعات صحیح و متقن است)، اولاً دروغی می گوید که اصلاً نمی توانست گفته شود، چرا که خلاف قواعد سبک و ژانر مستند فیلم است و در واقع دروغی بالفعل (جعل و تقلب اجرایی) به حساب می آید و ثانیاً برای اینکه این دروغ بالفعل، راست نمایی شود، به واقعی سازی و اصالت سازی صرفاً ظاهری و بدون مبدأ و منشأ روایی و تصویری و نمایشی (راست نمایی بالقوه) و البته حقه ی بیرون فیلمی و تقلب ناشی از خلاف قرارداد عمل کردن اش با مخاطب (دروغ بالفعل بزرگتر) روی می آورد و در واقع، نه میزان اصیل و واقعی جلوه کردن روایت و تصویر و نمایش، که صرفاً همین اعتماد مخاطب به پایبندی فیلمساز به قرارداد است که بدون اطلاع از دروغ و حقه ی بیرون فیلمی فیلمساز و نقض قواعد سبک و تقلب ناشی از خلاف قرارداد عمل کردن، فیلم مانی حقیقی را آن هم فقط و فقط در نخستین مرتبه ی تماشایش باورپذیر می کند؛ در شرایطی که در فیلم اورسن ولز، این مبدأ و منشأسازی روایی و تصویری و نمایشی و اصیل و واقعی جلوه کردن روایت و تصویر و نمایش آن جعل ها و تقلب ها و دروغ ها است که موجب می شود اثر در هر مرتبه ی تماشا باورپذیر باشد؛ حتی به رغم اعتراف ولز به ماهیت سرتاسر جعلی و دروغین و تقلبی کل فیلم در پایان آن.

اما آنچه ت مثل تقلب را تحسین برانگیزتر نیز می کند این است که ولز در فصل پایانی این فیلم و ایضاً فصل پایانی کارنامه ی هنری و فیلمسازی اش، از دل آن دروغ راست نمایی شده و جعل و تقلب واقعی سازی و اصالت سازی شده، به یک حقیقت ابژکتیو شده، عینیت یافته و از دل سوژه برآمده می رسد، و آن حقیقت، ذات و ماهیت جعلی و دروغین و تقلبی سینما و هنر، برای رسیدن به حقیقت یا دست کم گزاره ی حقیقی آگاهی بخش است؛ و اینکه پذیرای مطلق هر گزاره ای نشوید؛ بلکه به استقبال گزاره هایی بروید که شما را به حقیقت و آگاهی می رسانند.

 

 

 

کاوه قادری

 

دی ۱۳۹۵

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 


 تاريخ ارسال: 1395/10/16

نظرات خوانندگان
>>>حامد:

جالبه اسم ایران جزو کشورای تهیه کننده فیلم اقای ولز!

43+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>شاهین:

شعبده بازسینما بود. لایک

23+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>سعید:

ژان کوکتو درباره اورسن ولز : ((او غولی است با نگاهی کودکانه، تنبلی فعال و پرتحرک، دیوانه ای فرزانه که وقتی می خواهند به او آرامش تقدیم کنند، خود را به مستی می زند... سکون، تنبلی و گوشه گیری او به مانند خواب زمستانی یک خرس زورمند است.))

18+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>دوستدارسینما:

بله ایران تواین فیلم مشارکت ساخت داشته و توی فیلم بعدی ارسن ولز که اسمش هست "انسو ی باد" هم مشارکت داشته که اون فیلم ناتمام میمونه و هنوز کامل نشده

19+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>مانی.م:

توی زبان فرانسه "اورس" ours به معنی خرس هستش بخاطر همین کوکتو از ولز بعنوان "خرس زورمند" نام برده است!

32+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>افشین:

مرسی اقای قادری مقاله خوبی بود

26+0-

پنجشنبه 16 دي 1395



>>>آبکار:

سلام بقیه منتقدین کجانیست آقایان فاضلی منتقم و .....بقیه اونیه البته آقا قادری هم ریزبین و دقیق هستن و مو شکاف تجزیه واحدی هاشونیست فوق العادل است

6+0-

سه‌شنبه 21 دي 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.