پرده سینما

دو اسب، یک خرس، رودخانه، جنگل، کوهستان و باقی ماجراها! نگاهی به فیلم «کوهستان وحشی» ساخته استوارت رافیل [طعم سینما- شماره ۱۹۲]

غلامعباس فاضلی

 


 









هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!


با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 



عبور از دوراهی مرگ و زندگی

(کوهستان وحشی)

Across the Great Divide

کارگردان: استوارت رافیل

نویسنده فیلمنامه: استوارت رافیل

بازیگران: رابرت لوگان، هیثر راتاری، جرج بوک فلاور و...

موسیقی متن: جن کائور و داگلاس لاکی

مدیر فیلمرداری: جرالد آلکان

تهیه کننده: آرتور آر.دابس

تاریخ نخستین نمایش: ۲۰ دسامبر ۱۹۷۶

زمان فیلم: ۱۰۰ دقیقه

محصول: ایالات متحده آمریکا

فروش فیلم در اکران نخست: ۱۸.۸۰۰.۰۰۰ دلار

کمپانی پخش کننده: پاسیفیک اینترنشنال اتنرپرایز

زبان فیلم: انگلیسی

رنگی

 

خلاصه داستان فیلم: در سال ۱۸۷۶ «هالی اسمیت» یک دختر نوجوان و برادر کوچکترش «جیسون» که پدر و مادرشان را از دست داده اند اما با اعتماد به نفس اند، برای به دست آوردن ارثیه شان باید فاصله کوهستان «راکی» در ایالت کلرادو راهی طولانی را تا رسیدن انتهای «مسیر اورگن» طی کند. آنها در این مسیر با مرد میانه سال و قماربازی به نام «زاخاریا کاپ» (رابرت لوگان) برخورد می کنند. با وجود بی اعتمادی بچه ها و به خصوص «هالی» به آقای کاپ، جاهایی به ناچار با او همراه می شوند و بهش اعتماد می کنند. آنها مسیری طولانی و پرماجرا را در دشت و رودخانه و کوهستان که به منطقه بزرگ  Great Divide مشهور است با هم طی می کنند و از مهلکه های مختلف و آدم های متعدد جان سالم به در می برند. در پایان سفر رفته رفته دوستی و اعتمادی بین آنها شکل می گیرد...

 

 

 

 

طعم سینما- شماره ۱۹۲ – کوهستان وحشی/ دوراهی مرگ و زندگی/ عبور از منطقه بزرگ (Across the Great Divide)

 

 

 

 

پوستر فیلم کوهستان وحشیدر میان انبوه مشغله ها و روزمره گی هایی که هر هفته پررنگ تر می شوند، در تندباد کارهایی که هر روز خاطرات شیرین، و آدمهای دوست داشتنی را هرچه بیشتر به طوفان فراموشی می سپرند، به یکباره سر و کله فیلمی پیدا می شود که تو را به یاد حلاوتی بی بدیل در معصومیت سال های دور می اندازد. فیلمی که مثل طوفان تو را از جا می کند و مانند «دروتی» فیلم جادوگر شهر آز می برد به سرزمینی دوردست.. به قلمرو رویاها...

این فیلم نه بودجه چند میلیاردی دارد، نه «پروداکشن»ی شگفت آور؛ نه اَبَرقهرمانانی که مثل برق از زمین به آسمان پرواز کنند، نه انفجار پشت انفجار؛ حتی ستاره سینمایی هم ندارد! یک دختر و پسر نوجوان دارد و یک مرد میانسال. دو تا اسب و یک خرس و رودخانه ای و جنگل و کوهستان. تا آخر فیلم هم به داشته هایش بجز چند سرخپوست و جند تفنگ و یک برف سفید اضافه نمی شود! اما... اما... چنان مُهرش را در سال های دور نشان زده به دل و جان من و ما که تا به نظر می رسد تا آخر عمر دربند و اسیرش خواهیم ماند!

«ما»... منظورم از «ما» کیست؟ شاید لازم باشد توضیح دهم منظور من آدم هایی هستند که با سینما صاحب «خاطره» هستند. این «خاطره» اتفاقاً گوهری دست نیافتنی است. «خاطره» را نمی شود دانلود کرد. «خاطره» را نمی شود توی لپ تاب دید. «خاطره» از طریق «لایک» کردن به دست نمی آید. حتی میلیونها «فالوور» نمی توانند ثانیه ای از آن را برای صاحب اش بیافرینند. «خاطره» پشت کامپیوتر یا با نگاه کردن به گوشی تلفن همراه به دست نمی آید. «خاطره» در یک مشارکت جمعی، از طریق دوستی ها، ماجراجویی، روابط انسانی، سفر کردن، قهر کردن، آشتی کردن، تجربه های تلخ و شیرین به دست می آید. یکی از راههای رسیدن به «خاطره» البته تماشای فیلم در سالن سینماست. نه! اشتباه نشود! منظورم از سینما «پردیس سینمایی» فلان و «مجتمع فرهنگی» بهمان نیست! منظورم دقیقاً یک سالن سینماست! مثل سینما «ریولی» سینما «دیانا» یا سینما «ستاره» تهران؛ سینما «اوکسین» یا سینما «ساحل» اهواز؛ سینما «قدس» اصفهان، سینمایی در شیراز که نام اش را از یاد برده ام و فقط ایستادن جلوی پرد ه اش مرا مسحور می کرد، سینمایی در اورمیه که نام اش را از یاد برده ام، و سینمایی دیگر... منظورم سینمایی است که آدمها از هر طیفی در آن فیلم نگاه می کنند و در برابر صحنه های مختلف فیلم از خود واکنش نشان می دهند! گاهی به نشانه تشویق کف می زنند، گاهی از شدت وحشت جیغ می کشند!

نه! از سخن اصلی دور نشدم! راه درستی رفته ام و دارم به آن می رسم! در چنین سینمایی وقتی فیلمی «درست» پیش رویت روی پرده بتابد تا آخر عمر نمی توانی فراموش اش کنی و اینجا دقیقاً دارم به فیلمی اشاره می کنم که با نام کوهستان وحشی روی پرده سینما «اوکسین» اهواز دیدمش. فکر می کنم پنج بار در همان اکران نخست. که البته تنها دلیلی که آن عدد پنج به ده و دوازده نرسید این بود که فیلم را از روی پرده برداشتند.

چرا این فیلم را دوست دارم؟ شاید به دلیل معصومیت اش. به دلیل جهانی از اعتماد و دوستی که پیش روی من قرار داد. شاید به دلیل ماجراجویانه بودن فیلم. که فیلم سرشار از ماجراهای مختلف است. شاید به دلیل بی ادعا بودن فیلم؛ که فیلم به عنوان یک فیلم «نوجوانانه» یا «خانوادگی» خود را به تماشاگرش می نمایاند.

یک دلیل بسیار محکم برای دوست داشتن فیلم «لحن» درست آن است. فیلم اگر کمی جدی تر بود، اگر کمی ماجرایی تر، فیلم خوبی نمی شد. اما اندازه آن در شرایط فعلی کاملاً به قاعده و سنجیده است.

دلیل دیگر موسیقی فیلم است. فیلم از یک موسیقی درجه اول که کاملاً همسو با جهت فیلم است بهره برده است. از زمان تماشای فیلم در نوجوانی، من سالهای سال دنبال آلبوم موسیقی این فیلم بودم. که بالاخره به لطف دوست عزیزی در سفری از راه دور به دست ام رسید. آلبوم فیلم در سال ۱۹۷۷ روی صفحه منتشر شده است. روی اول ۱۰ قطعه و روی دوم صفحه حاوی ۹ قطعه است. گنجی است بی همتا!

رابرت لوگان و یک خرس! در کوهستان وحشیو بالاخره شاید مهمترین علت دوست داشتن این فیلم این باشد که کوهستان وحشی یک «رمانس» [۱] است. پیش از این در طعم سینما های شماره های شماره ۱۶۳ (فیلم وحشی) و شماره ۱۶۴ (جواهر پرستیدنی) درباره رمانس اشاره هایی کرده ام. این ژانر، ژانر محبوب من است. برای توضیحات بیشتر درباره ماهیت «رمانس» می تونید به آن مقالات نیز مراجعه نمایید.

پس از نخستین دیدارهای دوره نوجوانی با فیلم کوهستان وحشی /دوراهی مرگ و زندگی [Great Divide علاوه بر آنکه نام منطقه ای جغرافیایی است، در زبان انگلیسی به ی دوراهی مرگ و زندگی را نیز می دهد.] سالها در جستجوی این فیلم بودم. فیلمی ناشناخته که نه نزد منتقدان منزلتی داشت و نه محبوب عامه تماشاگران بود. تا اینکه به مرحمت دوستی به نسخه ای «تله» شده از فیلم که پر از خط و خش بود و بریدگی هایی نیز داشت دست پیدا کردم. نسخه قابل قبولی بود. اما اخیراً در وب سایتی به نسخه خیلی تمیزتری از فیلم با صدای کامل تر و بهتر برخوردم. به شدت غیرمنتظره و شگفت آور بود!

کوهستان وحشی فیلم موفقی بوده. موفقیت های فیلم در ارتباط با تماشاگران منجر به ساخته شدن دنباله هایی بر آن شده است: ماجراهای خانواده بیابانگرد (۱۹۷۵) The Adventures of the Wilderness Family و همچنین کولی های دریا (۱۹۷۸)The Sea Gypsies دنباله ماجراهای خانواده رابینسون (۱۹۷۸) The Further Adventures of the Wilderness Family و خانواده کوهستانی رابینسون (۱۹۷۹) Mountain Family Robinson  که دو فیلم نخست به وسیله استوارت رافیل کارگردانی شده اند.

 

 

 

غلامعباس فاضلی

 

 

 

پانوشت

 

 

۱. واژه ی «رمانس» در فرهنگ رایج سینمایی معمولاً به فیلم «عاشقانه» معنا می شود. در حالی که به اعتقاد من اصلاً چنین نیست. کما اینکه در ادبیات واژه «رمانس» مفهومی کاملاً مستقل از داستان عاشقانه دارد. در میان عناصری که «رمانس» تشکیل می دهند اتفاقاً «عشق» اولویت چندانی ندارد! شاید بتوان عنصر اصلی تشکیل دهنده «رمانس» را «ماجرا» دانست. یک «رمانس» از تعداد قابل توجهی ماجرا تشکیل می شود که معمولاً این ماجراها در بستر جغرافیایی متنوع رخ می دهند. بنابراین «جغرافیا» دومین عنصر شکل دهنده ساختار یک رمانس است. یک «رمانس» معمولاً به «پایان خوش» منتهی می شود و این را می توان سومین عنصر شکل دهنده در «رمانس» محسوب کرد. همچنین باید اشاره کنم که در «رمانس» ماجرا اهمیت بیشتری از شخصیت پردازی دارد. بنابراین باید بدانیم که با «کنت مونت کریستو» مواجه ایم نه دیمیتری کارامازوف!

معمولاً دن کیشوت سروانتس و شمال از شمال غربی هیچکاک به عنوان نمونه هایی گویا از «رمانس» در ادبیات و سینما قابل ارائه اند.

«رمانس» به معنای «فیلم عاشقانه» نیست در «رمانس» بارقه هایی از عشق در داستان وجود دارد اما «لحن» را تحت تأثیر قرار نمی دهد. وقتی «لحن» یک فیلم تحت تأثیر عشق قرار بگیرد فیلم به «ملودرام» تبدیل می شود.

«رمانس» از تعداد قابل توجهی ماجرا تشکیل می شود که معمولاً این ماجراها در بستر جغرافیایی متنوع رخ می دهند. بنابراین «جغرافیا» دومین عنصر شکل دهنده ساختار یک رمانس است. در این فیلم هم توجه کنیم که چطور ماجرا از نیویورک آغاز می شود، در کلمبیا واقع در آمریکای لاتین گسترده می شود، و باز برمی گردد به نیویورک. (البته به خاطر واهمه ی عوامل سازنده فیلم از آدم ربایی در کلمبیا، فیلم در مکزیکو فیلمبرداری شد)

«رمانس» معمولاً به «پایان خوش» منتهی می شود. فرجام تلخی وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد در طرح های فرعی داستان است، نه طرح اصلی.

 

 

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 

 


 تاريخ ارسال: 1395/10/23

نظرات خوانندگان
>>>امیرحسین:

چه جالب!

75+0-

پنجشنبه 23 دي 1395



>>>فرشاد:

من فیلمو دیدم و تلویزون بچگیام پخشش کرده. نوستالوژی تمام بود برام دیدن دوباره این فیلم

40+0-

پنجشنبه 23 دي 1395



>>>shayan:

like

33+0-

پنجشنبه 23 دي 1395



>>>شهاب احسانی:

"بازگشته" ایناریتو هم یک مرد و یک خرس ویک جنگل بود و...

32+0-

پنجشنبه 23 دي 1395



>>>شیده:

مرسی

30+0-

جمعه 24 دي 1395



>>>ر. لسانی:

نظرگاهی که درباره "خاطره"مورداشاره قرار دادید بسیارجالب توجه است. چندمرتبه خواندمش

29+0-

جمعه 24 دي 1395



>>>سعید:

((«خاطره» اتفاقاً گوهری دست نیافتنی است. «خاطره» را نمی شود دانلود کرد. «خاطره» را نمی شود توی لپ تاب دید. «خاطره» از طریق «لایک» کردن به دست نمی آید. حتی میلیونها «فالوور» نمی توانند ثانیه ای از آن را برای صاحب اش بیافرینند. «خاطره» پشت کامپیوتر یا با نگاه کردن به گوشی تلفن همراه به دست نمی آید. «خاطره» در یک مشارکت جمعی، از طریق دوستی ها، ماجراجویی، روابط انسانی، سفر کردن، قهر کردن، آشتی کردن، تجربه های تلخ و شیرین به دست می آید)). موافقم. باید با این نوع فیلمها روی پرده زندگی کرد تا از آن ها صاحب خاطره شد

66+0-

شنبه 25 دي 1395



>>>بهمن و بروبچه ها:

آموزنده بود

40+0-

شنبه 25 دي 1395



>>>حامد-متولد دهه شصت:

حقیقت تلخ اینه که درسته و ما اون خاطره رو نداریم

49+0-

شنبه 25 دي 1395



>>>فهیم:

من هم بانظرجنابعالی درمورد مهم بودن خاطره در ارتباط با هنرهفتم موافق هستم وشایداین مهمهترین قسمت این نقدباشه که زیربنای کل اون را تشکیل میده.

45+0-

شنبه 25 دي 1395



>>>۱۳۳۹:

...ونمیشود خاطره را delete کرد

88+0-

يكشنبه 26 دي 1395



>>>فرهانی:

دیشب فیلموگرفتم و دیدم حق باشماست واقعا دیدنی بود

3+0-

سه‌شنبه 28 دي 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.