پرده سینما

طعم سینما با سینمای تکنولوژیک؛ نگاهی به فیلم «ترمیناتور۲: روز داوری» ساخته جیمز کامرون

آرشیا صحافی

 

 

 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 


 

 

نابودگر۲: روز داوری

Terminator 2: Judgment Day

کارگردان: جیمز کامرون

فیلمنامه: جیمز کامرون، ویلیام ویشلر

بازیگران: آرنولد شوارزینگر، لیندا همیلتون، رابرت پاتریک

موسیقی متن: براد فیدل

مدیر فیلمبرداری: آدام گرینبرگ

تدوین: کنراد بوف، مارک گلدبلت، ریچارد ا. هریس

تهیه کننده: جیمز کامرون

کمپانی تهیه: کارولکو پیکچرز

پخش از: تری استار پیکچرز

تاریخ نخستین نمایش: ۱ جولای ۱۹۹۱

مدت زمان فیلم: ۱۳۷ دقیقه

هزینه تولید فیلم: ۱۰۲ میلیون دلار

فروش فیلم: ۵۲۰ میلیون دلار

محصول: ایالات متحده آمریکا

زبان فیلم: انگلیسی

رنگی

 

 

 

 

طعم سینما- شماره ۱۹۴- نابودگر۲: روز داوری (Terminator 2: Judgment Day)

 

 

 

پوستر فیلم ترمیناتور2: روز داوری ساخته جیمز کامروناز آنجایی که مفهوم تکنولوژی یا همان فناوری بسیار گسترده است و احتیاج به تشریح، تبیین، و تحلیل فراوان دارد، در مورد فیلم نابودگر۲ گرچه نمی توان صرفاً در مورد تکنولوژی سخن گفت، اما می توان تکنولوژی را عامل مهمی در موفقیت  فراوان و غیر قابل انکار این فیلم دانست.

تکنولوژی در اندازه ای که ما امروز از آن تلقی داریم اساساً و_البته از نظر من _ در دوران مدرن  و بعد آن شروع شد و قوت گرفت و به تدریج به صورت ابزار قدرتمدی برای سینما درآمد (در اینجا منظور از تکنولوژی، تکنولوژی ارتقا یافته است).

تکنولوژی پیشرفته موفق شد این قدرت را به سینما اعطا کند تا کند تا در اندازه ای بسیار گسترده کارکرد هنری، تجاری، و رسانه ای خود را ارتقا بخشد. فناوری یا همان تکنولوژی با مدرنیته پیوند خورد و پیشرفت های جالب و مهیجی را در عرصه ی سینما به معرض ظهور گذاشت. سینمای تکنولوژیک بر خلاف آثار کلاسیک که از نظر نگارنده تا اواسط یا شاید هم اواخر دهه ی ۷۰ میلادی امتداد داشته است، توانسته جذابیتی را به وجود بیاورد که هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را مجذوب خود کند. سینمای تکنولوژیک تأثیر دوچندانی بر روی مخاطب خود می گذارد. منظور از تأثیر صرفاً صحنه های اکشن بی هویت یا خشونت کاذب نیست و خلق موقعیت هایی است که با استفاده از تکنولوژی می تواند تأثیری بر روی ناخودآگاه (حس) و شهود بیننده و مخاطبین عام و خاص بگذارد و موضوع فیلم، و سکانس ها را برای هر مخاطبی  باور پذیر سازد و امکان تغییر در تخیل را در فرد افزایش دهد.

این نکته نیز قابل ذکر است که تکنولوژی از فرهنگ هم نشأت میگیرد و فعالیتی انسانی است که از دانش و مهندسی  می آید و در سینما، روی تکنیک و جلوه های ویژه تأکید خاص و مفرطی  دارد.

 

*****

 

 

بینش خلاقیت حقیقی نسبت به شخصیت

 

پرتو خرد: شخصیت پردازی یکی از نکات مهمی است که در نابود گر۲ قابل بررسی است. شخصیت ها در نابودگر۲ همگی پر از تضاد اند و پر از منطق. به گونه ای که آن چنان برای مخاطب باور پذیر می شود که به سادگی و سهولت با آنان همذات پنداری می کند. ولی نکته ی اصلی پاشنه آشیل شخصیت ها و تضاد های آنان است.

 

پاشنه آشیل دو ماشین : با توجه به تصور و تصویر ذهنی ای که مخاطب از قسمت نخست فیلم نابودگر داشته است، درک و فهم نابودگر ۲ برایش بسیار آسان و البته مهیج است. نابودگر مثبت (آرنولد ) شخصیتی پر از تضاد دارد و در همان ابتدای امر در مدیوم کلوزآپ وی را مشاهده می کنیم که به کافه وارد می شود و با خشونت بی حد و حصرش بلایی بر سر افراد آن کافه _که اغلب کابوی می نمایند _ می آورد که نظیر ندارد، به این سبب که او برای نابودی طراحی شده است و در چند دیالوگ به این واقعیت اذعان می کند. او چیزی از رحم و مروت نمی داند و مأموریتی دارد که آن "حمایت از رهبر باقی مانده انسان ها، جان کانر است" او قابلیت درک این را ندارد که انسان ها برای یکدیگر ارزش قائل اند، حرمت نفس از اهمیت والایی برخوردار است و کشتن عمل تقبیح شده ای است. او حق دارد! او یک نیمه ماشین _ نیمه انسان است که قدرت یادگیری دارد و می تواند به تکامل برسد.

در سوی دیگر اما هیولایی به تمام معنا حضور دارد که نام اش رعب و وحشت بر دل قاطبه ی مخاطبین می اندازد و حس تنفر را ایجاد می کند.  رعب و وحشتی که احتیاج به بینش ندارد چراکه بینش یک «بدمن» در بطن  قصه چیده شده است. «تی هزار» موجودی است که که علاوه بر ویژگی ها و مشخصه هایی که نابودگر مثبت قصه (آرنولد) دارد، ویژگی های منحصر به فرد دیگری نیز دارد که او را حتی از سایر ماشینها متمایز می سازد. فارغ از اینکبی ترحم است، یک هدف بیشتر ندارد و آن نابودی "جان کانر" است. جدای از این موضوع می تواند هر کاری را که نابودگر مثبت قصه انجام می دهد، انجام دهد و علاوه بر آن خود را به شکل فردی دیگر _در صورت تماس با آن _ در می آورد و توانمندی و پتانسیل این را دارد که تبدیل به مواد فلزی نظیر چاقو و امثال این ها شود. خب، همین امور بیانگر "بینش و خلاقیت سازنده نسبت به آفرینش یک شخصیت است و تا اواخر هم پاشنه ی آشیل «تی هزار» را برای ما  روشن نمی سازد و این خود  می تواند نکته ای مثبت در شیوه ی روایت باشد تا مطلع باشیم که شخصیت مثبت نابود شدنی است و باید صبر کنیم تا در روایت مشاهده کنیم که «تی هزار» چگونه نابود می شود و چگونه از بین می رود. از نظرم این صبر یا انتظار معقول و منطقی است.

 

 

پایه و بنیاد پردازش شخصیت

 

پوستر فیلم ترمیناتور2: روز داوری ساخته جیمز کامرونتحول طلبی، تحول خواهی: این نقطه از فیلم، زمانی است که رابطه ی مناسب میان «جان کانر» و نابودگر شکل می گیرد. و می توان این امر را به وضوح دید که نابودگر پتانسیل و توانمدی بالقوه ای در "یادگیری" و "تحول" دارد. به گونه ای که به معنای واقعی کلمه می تواند تغییر کند و این یعنی گذار از نقطه  "آ" به "ب".

به این صحنه دقت کنید: «جان کانر» اصرار می کند  «باید مادرم را از تیمارستان (یا بیمارستان) نجات دهیم». نابودگر پاسخ می دهد «منفی است، اولویت مأموریت ما نیست!» وقتی با پرخاشگری کلامی و فیزیکی «جان» مواجه می شود، از دستور او مبنی بر اینکه: «رهایم کن!» پیروی می کند و جان با حیرت می پرسد: «هر کاری بگویم انجام می دهی؟» و نتیجه مثبت بود و نابودگر در درگیری با آن دو نفر ثابت کرد که می تواند انسان را نکشد و از بین نبرد و در صحنه ای که به جان قول می دهد،  کاملاً برای مخاطب محرز؛ مسلم و قطعی و مبرهن می شود که این شخصیت قابلیت تغییر را دارد. ولی به هر حال او یک ماشین است و تغییرش در همان محدوده ی نیمه ماشین _ نیمه انسان قابل بررسی و رویت است. برای مثال به جای آنکه نگهبان بیمارستان را نابود کند به پاهایش شلیک می نماید و می گوید سالم(!) است.

به جرأت می توان ادعا کرد که تحول خواهی را در قهرمان اصلی قصه و شخصیت مرکزی داستان می شود لمس کرد.

 

شوخ طبعی و بذله گویی موقت و تغییری مداوم : اگر به سکانس هایی که بعد از نجات «سارا کانر» اتفاق می افتد توجه نماییم، مشاهده می کنیم که «جان» سعی دارد زبان ماشینی و سنتی و خشک (انعطاف ناپذیر) نابودگر را از وی بگیرد و زبان عامیانه ی مردم خود را به وی بیاموزد. جالب آنجاست که این بار هم نابودگر توانایی خودش در تغییر را نشان می دهد و این امر صرفاً برای پیروی از دستورات «جان» نیست، بلکه نوعی تحول طلبی دلپذیر و پر طراوت است که یک ماشین نشان داده است و بهتر از هر انسانی قابلیت آن را دارد. جملاتی نظیر «بعداً بیا»  یا  «قامتت را جانم» و ... این ها همه مبین بذله گویی هایی موقت است که در نابودگر نهادینه می شود و تغییری مداوم را تا پایان اثر به ما نشان می دهد. هر چند مکانیزم یادگیری در نابودگر وجود دارد اما قبل از به کارگیری این مکانیزم، باز هم او تغییر می کند.

 

خشونتی بی پایان، و به دور از انزجار: وقتی سخن از اکشن و صحنه های مهیج به میان می آید، خود به خود پای خشونت و  پرخاشگری هم  وسط کشیده می شود. اما همیشه تأکید داشته ام که خشونت نباید کاذب و  دروغین باشد؛ این گزاره به این مفهوم است که خشونت در ذات خود برای مدیوم ابژکتیو (عینی) تأثیر گذار است و یکی از ارکان و مؤلفه های اصلی هیجان است ولی اگر خشونت تبدیل به محرکی آزار دهنده برای مخاطب شود، دیگر خشونت معمولی ای نیست و مشمئزکننده است و تا حدی سادیستیک. و در واقع سازنده ی آن خشونت و پرخاشگری سعی دارد از طریق ایجاد خشونتی دروغین، طرفی ببندد تا ضعف های دیگر کارهایش را بپوشاند.خوشبختانه در نابودگر ۲ مطلقا چنین اتفاقی نمی افتد و همه چیز با منطقی درست پیش می رود؛ چه زمانی که دو نابودگر یکدیگر را خرد می کنند و چه زمانی که از اسلحه استفاده می کنند. و این عمل آن ها موجب انزجار مخاطب نمیشود.

 

فهم و درک عاری از احساس، حس و تصورات و گفتار «سارا کانر»؛ این بار «جان» و نابودگر

 

ماجرایی مهیج؛ شاکله ی منطقی، واقعیت و مرز معنا: ماجرا های مهیج در نابودگر ۲ کم نیستند و آنقدر مهیج اند که یک مخاطب ساده ی سینما که از اصول و قواعد مشخص و متعین کارگردانی و فیلمنامه نویسی و تدوین و ..... بی اطلاع است به راحتی با آن ارتباط برقرار می کند و به سبب باور پذیری قصه، پایه و شاکله ی منطقی اثر را در عین بی نظمی درک میکند و معنای دقیق کنش های شخصیت ها را می فهمد. نکته ی مهم  به اعتقاد من اینجاست که «سارا کانر» در نریشن هایی پرمعنا به ریزه کاری ها و جزئیات اشاره هایی می کند که معناهایی را برای مخاطب می گشاید و معنا و مفهوم انسانیت و عواطف انسانی را به تصویر می کشد.

زمانی که «سارا کانر» در حال روایت است، نمایی دونفره از جان و نابودگر را می بینم. «سارا کانر» حقیقت را در گفتار متن به زبان می آورد؛ چرا که نابودگر بهترین پدر دنیا برای جان است، او جان را کتک نمی زند، ترک اش نمی کند، برای نجات و حمایت از او جان خود را فدا می کند و غیره. به راستی به جملاتی اشاره دارد که فهم و درک هر انسان عادی ای (در عمل) از آن عاجز است و احساسات و عواطف بشری  را به رخ می کشد و این عواطف در جوامع آفت زده ی امروزی کمیاب شده است. به علاوه  تک تک این صحنه ها حس و شهود می آفریند  _که با احساس متفاوت است _ و بر ناخود آگاه مخاطب اثر می گذارد. معتقدم روابط انسانی بسیار پیچیده است. البته نه به آن حالت افراطی ای که در فیلم های شرقی و گاه (تأکید می کنم گاهی) در فیلمهای ایرانی می بینیم و سازندگان این فیلم ها، با تفسیر هایشان آن ها را توجیه می کنند.

روابط انسانی مفاهیم انسانی به بار می آورند که اگر در سینما که مدیومی عینی است به نمایش گذاشته نشود، آن مفهومِ انتزاعی و ذهنی مطلقاً برای مخاطب باور پذیر نخواهد بود. و این علتی است که نابودگر ۲ در ایجاد احساس، حس و شهود موفق است.

 

کنایه هایی کوچک اما عمیق

 

پوستری طراحی شده برای فیلم ترمیناتور2: روز داوری ساخته جیمز کامرونجنگ سرد تمام نشدنی: با اینکه نابودگر ۲ در سال ۱۹۹۱ به نمایش در آمد در سکانسی درون ماشین در نمای مدیوم کلوزآپ جان می پرسد: «خب، اسکای نت وقتی خودمختار شود چه می کند؟» نابودگر پاسخ می دهد «سلاح های هسته ای را به سمت شوروی (روسیه ی امروزی) پرتاب می کند» و جان می گوید «مگر الان متحد ما نیستند؟ چرا حمله می کند؟» نابودگر پاسخ می دهد «چون می داند واکنش روسیه منجر به جنگ می شود و دشمنان اش را در اینجا از بین می برد»

این دیالوگ های غریب ممکن است برای مخاطب امروز سینما مبهم به نظر برسد، اما کسانی که تاریخ را می دانند متوجه اند هنوز جنگ میان دو قطب اصلی جهان، یعنی شرق و غرب تمامی نشده و این دو همچنان با یکدیگر درگیرند و عملکرد «اسکای نت» حین خود مختاری، خون به پا می کند. این بخش از فیلم، خود اهمیت ویژه ای برای تکنولوژی فراهم می کند. به راستی که جنگ های هسته ای جهان را از هم می پاشاند و آدمی به دنبال جلوگیری از این آتشفشان در حال جوش و خروش است و ترس از جنگ های هسته ای.

 

 

قضاوت هایی از آینده که هستی را تحلیل می کند: زمانی که «سارا کانر» با خشونتی بی حد و حصر و با شدت و حدت به دایسون  حمله ور می شود و کنترل خود را از دست می دهد تا وی را بکشد. دست نگه می دارد و بعد از مکثی کوتاه و گذرا، صحنه قطع می شود به سیگار کشیدن «سارا کانر». دایسون می گوید «مرا به خاطر کارهایی که هنوز انجام نداده ام قضاوت می کنید؟ این درست است؟» «سارا کانر» پاسخ می دهد افرادی مثل تو بمب هیدروژنی را می سازند و سلاح های خطرناک طراحی می کنند.

این تحلیلی است که از قضاوت های «سارا کانر» راه می گیرد و مخاطب را به فکر فرو می برد که واقعا چقدر از این دانش و تکنولوژی و فناوری های مختلف می توان در جهان استفاده ی موثر برد؟ مخصوصاً سلاح های کشتار جمعی! این سوال برای همگان پیش می آید که اینها واقعا دانشمند اند یا اساساً برای منافع خود و کشورشان این سلاح های کشتار جمعی را تولید می کنند؟ اینها جملگی کنایه هایی کوچک اما عمیق است که نیاز به تامل فراوان دارد.

 

 

 

کارگردانی و سینمای تکنولوژیک

 

کارگردانی و جزییات: عده به غلط تصور می کنند که کارگردانی صرفاً استفاده از دوربین و هدایت بازیگر است. کامرون با وجود ضعف هایی که فیلم اش در لوکیشنی عظیم دارد، این اثر را بسیار دقیق کارگردانی کرده است. اندازه بسیاری از نما ها نظیر کشته شدن نابودگر و گرفتن هلی شات [۱]  و هدایت درست بازیگران با بازی های خوبشان نشان از کارگردانی خوب وی دارد. ولی یک کارگردان ابتدا تجربه می کند و باید فرایند تولید و نوشتن یک فیلمنامه را بداند و بعد به مواردی که ذکر شد توجه کند و از نظرم استعداد یک کارگردان کافی نیست و متغیر های متعددی نظیر سلیقه، دانش و سواد و تجربه هم در موفقیت این اثر دخیل است.

به هر حال کامرون با تکنولوژی کارش سخت تر شده است و نه آسان تر! تکنولوژی سواد و آگاهی بیشتری نیاز دارد و بیشتر تکنیک و جلوه های ویژه ی این فیلم قوت آن را تشکیل می دهد. اگر نگاهی اجمالی به موضع کامرون در این اثر داشته باشیم، او از تکنولوژی بهره ی کامل می برد، ولی در نهایت به شکلی غیر رسمی اعلام می کند که علیه تکنولوژی است! برای تبیین و تحلیل این سخن می توان به درونمایه  اثر اشاره داشت که در آن تکنولوژی موجب نابودی بشر می شود و روزی علیه بشر دست به قیام می زند و سازنده، نابودگر که یک روبات است و تراشه ها را در پایان فیلم اش نابود می سازد. و این خود مبیّن آن است که کامرون دیدگاهی ضد تکنولوژی دارد.

 

 

 

نبرد میان نور و ظلمت، سخن پایانی

 

پوستر ژاپنی فیلم نرمیناتور2: روز داوری ساخته جیمز کامرونروباتی که از همه انسان تر بود: در سکانسهای پایانی نابودگر ۲، می بینیم که نابودگر، «تی هزار» را با استفاده از یک مکانیسم خاص _یخ زدگی _ از بین می برد و متوجه می شود که فلز مایع یا همان جیوه بازگشت پذیراست. پس در این نقطه فیلمساز  باید پاشنه ی آشیل «تی هزار» را نیز برای مخاطب به نمایش می گذاشت و آن را دراماتیزه می کرد. و این کار را به درستی به سرانجام رساند. به هر تقدیر نابودگر مثبت قصه از میان رفت اما با ترفندی جالب در شیوه ی روایت و قصه ،بازگشت و نیرویی ذخیره را به همراه داشت. در لحظه ای حیاتی و با وجود قدرت اندکش نسبت به «تی هزار» در نمایی آهسته باز می گردد و «تی هزار» را از بین می برد و مأموریتش به پایان می رسد. به اعتقادم او روباتی بود از اکثر انسان ها، انسان تر که جان خود را فدا کرد تا انسان یا همان «جان کانر» جانشین انسان، باقی بماند. بلی! او همه ی تلاش اش را کرد تا انسانیت، با همه ابعادش که دوستی، شفقت، عشق و... را شامل می شود از روی این کره ی خاکی محو نشود. آیا این همان نبرد نور و ظلمت نیست؟ آیا این همان نبرد میان خیر و شر نیست؟

حال وقت آن رسیده است که نابودگر خود را نابود کند و دستور «جان» هم نمی تواند مانع این کار شود ؛ چرا که ماموریت اش تمام شده است و باید تراشه ی پایانی هم نابود شود. به آرامی به پایین و مواد مذاب نزدیک می شود و انگشت خود را به علامت موفق باشید نشان می دهد و با موسیقی ای فوق العاده مهیج و جذاب و البته تهدید کننده که حس و شهود صحنه را دوچندان می کند و هیجان و رعب و اضطراب می آفریند، نابود می شود و همین ها را در نریشن پایانی، همچون نریشن نخست از «سارا کانر» می شنویم. او این بار معنای گریه کردن و اشک ریختن انسان ها را متوجه می شود و مخاطب را متنبه می سازد. و این نابود شدن نابودگر، با آن موسیقی پر کشش مهیج، به اعتقادم عین سینماست! اینجاست که می توان به اهمیت موسیقی در ایجاد حس و تأثیرش بر ناخودآگاه مخاطب به گونه ای که بر حافظه ی لحظه ای مخاطب اثر بگذارد پی برد و در سالیان متمادی در ذهن مخاطب باقی می ماند. آفرین بر "برد فیدل" و "کامرون". بد نیست که یکبار هم "طعم سینما" را با سینمای "تکنولوژیک" بچشیم!

 

 

آرشیا صحافی

 

 

پانوشت

 

 

۱. هلی شات: به مجموعه نماهای هوایی  با اسم بین المللی هلی شات گفته میشود. به نمایه های تصویری که از ارتفاع گرفته میشود اطلاق میگردد. یعنی بسته به نیاز کاربر یا کارفرما از سطح تا ارتفاع مورد نیاز یا فقط در ارتفاع، عکس یا فیلم مورد نظر گرفته شود. که نوع کار می تواند عکسبرداری هوایی یا شات های هوایی شامل فیلمبرداری و تصویربرداری هوایی باشد.

 

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 



 تاريخ ارسال: 1395/11/28

نظرات خوانندگان
>>>yones:

کارگردان فقط کامرون! مطمین باشید آواتار 2 و 3 هم بی نهایت موفق خواهد بود. مرسی

2+0-

يكشنبه 20 فروردين 1396



>>>ریویو راجر ایبرت به ترمیناتور 2:

در فیلم «نابودگر 2: روز داوری» باری دیگر یک شکارچی از زمان آینده، برای شکار جان کارنر به زمان فعل می آید. از زمان هولوکاست اتمی سال 1997 توسط ماشین ها و علیه انسان ها، تنها یک مرد باقی مانده که می تواند در وضعیت بحرانی انسان ها تغییری به وجود آورد و او کسی نیست جز جان کارنر که در این فیلم یک نوجوان بیشتر نیست اما قرار است در آینده و پس از فاجعه مذکور، رهبری انسان های باقی مانده در برابر ماشین شاید شما بیاد بیاورید و شاید هم هم فراموش کرده باشید که در فیلم «نابودگر 1» اکران سال 1984، یک قاتل نابودگر (با بازی آرنولد شوارزنگر) از زمان آینده به گذشته آمده بود تا مادر جان کارنر (لیندا همیلتون) را قبل از آنکه فرزندش را به دنیا بیاورد به قتل برساند. ماموریت نابودگر اول در آن فیلم شکست خورد و کارنر جوان هم به دنیا آمد تا الان در سال 1991 که اینبار دو نابودگر از زمان آینده به زمان حال سفر می کنند : یک نابودگر خوب (با بازی آرنولد شوارزنگر) که قرار است از جان کارنر محافظت کند و یک نابودگر قاتل و خظرناک (با بازی رابرت پاتریک) که به قصد نابودی کارنر قدم به سال 1991 می گذارد. (ذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که این نابودگرها هر دو شبیه به انسان هستند اما در اصل از موادی مکانیکی و با تکنولوژی بسیار بالا ساخته شده اند، نام نابودگری که قصد نابودی جان ککارنر را دارد T-1000 است که به نظر می آید نام خود را از جدش، که یکی از اولین لپ تاپ های شرکت توشیبا است گرفته باشد) . البته شاید شما با خود فکر می کنید که این دو روبات پیشاپیش باید بدانند که ماموریت آنها پوچ و بیهوده است چون کارنر، در زمانی که آنها از آن آمده اند زنده است و رهبر انسان ها است پس ماموریت ربات هادر زمان گذشته باید شکست خورده باشد که او در آن زمان زنده است. اما خب، این نکته در ترمیناتور 2 نادیده گرفته شده است. البته یک نکته مهم تر هم وجود دارد که با نادیده گرفته شدن آن از سوی ترمیناتور 2، این مساله کلا به چالش کشیده می شود و آن اینکه در صحنه آخر فیلم، تمام چیپست های هوشمند (و حتی آخرین آن) که قرار است در آینده به ربات تبدیل شوند از بین می روند، پس چطور امکان دارد اصلا در آینده رباطی وجود داشته باشد که اکنون به زمان حال آمده باشند؟! البته اینجور تناقض ها در فیلم های علمی تخیلی دارای سابقه ای طولانی هستند و ترمیناتور 2 هم از این امر مستثنی نیست اما در عوض، ترمیناتور 2 این امر را با تمرگز بر روی صحنه های اکشن خوش ساخت خود جبران می کند. جان کارنر جوان اکنون یک پسر خیابانی بسیار شیطان و خلاف است که توسط نا مادری و نا پدری اش بزرگ شده است ( به خاطر آنکه مادرش اکنون در بیمارستان روانی زندانی است. مسئولین بیمارستان به علت هشدارهایی که مادر کارنر درباره فاجعه اتمی و هولوکاست انسان ها می دهد فکر می کنند که دیوانه است) از همان اولین صحنه تعقیب و گریز که جان کارنر جوان با موتورسیکلت اش در حال فرار از دست T-1000 است ، مقدمات ایجاد رابطه ای نزدیک بین جان و نابودگر خوب شکل می گیرد و این امر خیلی قبل از زمانی اتفاق می افتد که کارنر جوان متوجه می شود که این ترمیناتور در حقیقت دستورات او را اجرا می کند که البته کارنر هم بعد از متوجه شدتن این موضوع به این ماشین پیشرفته و قوی فرمان می دهد تا از کشتن مردم بی گناه دست بردارد. نتیجه هم اتفاقی نادر اما قابل توجه در فیلم های پر از جلوه های ویژه آرنولد است که در آن آرنولد به جای آنکه (مانند فیلم های قبل اش) جنازه ها را در خیابان ها کنار هم قطار کند، اینبار به قصد زخمی کردن و یا ترساندن اهدافش به سوی آنها شلیک می کند. این موضوع که یک بچه می تواند یک ترمیناتور قدرتمند را به عنوان سگ خانگی خود همیشه به همراه داشته باشد یکی از نکات جذاب فیلم است که برای به وجود آوردن این موقعیت باید از فیلمنامه نویس آن، آقای جیمز کامرون و ویلیام ویشر تشکر کرد. شوارزنگر هم به نوعی جای پدر نداشته جان را می گیرد، پدری که جان هیچ وقت نتوانست ببیند. به خاطر آنکه تا آنجایی که من می توانم به یاد بیاورم، پدر کارنر هم از زمان آینده به گذشته آمد و مادر جان را باردار کرد! ایده هوشمندانه دیگری که جیمز کامرون در فیلم بکار برده این است که کاراکتر نابودگر فیلم (آرنولد) از هر گونه احساس خالی است و درست مانند مستر اسپوک در فیلم "Star Trek," نمی تواند درک کند که فیلم هم از قدرت ستارگی آرنولد و هم از داشته های او (مانند هیکل و صدای منحصر به فرد) به عنوان عاملی برای بالاتر بردن ارزش های خود استفاده می کند و نه تخریب این ارزش ها. او در این فیلم، علی رقم مشخصات فیزیکی مذکور، گاهی به عنوان یک بازیگر نقش های طنز نیز عمل می کند، مثلا آنجایی که کودک به آرنولد دستور می دهد تا کمی بخندد و اینقدر خشک و جدی نباشد بسیار جالب است. هنگامی هم که آنها موفق می شوند تا مادر جان را از زندان فراری دهند، خود به خود یک تیم سه نفره نا متجانس اما قدرتمند و موثر برای از بین بردن T-1000 تشکیل می شود. فیلم علاوه بر آنکه موفق می شود خط داستانی خود را آنطور که مد نظرش است به بیننده ارائه بدهد، موفق می شود استانداردهای جدیدی را نیز در جلوه های ویژه ایجاد کند. فیلم مانند تمام فیلم های اکشن مشابه خود، دارای صحنه های تعقیب و گریز، اکشن و همچنین انفجار های بزرگ و پر سر و صدا اما اینبار بسیار خوش ساخت و زیبا است، اما صحنه هایی که تماشاگران از خاطر نخواهند برد، مربوط به چگونگی به تصویر کشیدن T-1000 است. آنچه که این ربات انسان نما را تسکیل داده، ماده ای فلزی و منحصر بفرد است که ظاهرا به تازگی از سوی بشر کشف شده که باعث می شود به موجودی شکست ناپذیر تبدیل شود. شلیک با هر نوع اسلحه ای، در بهترین حالت ممکنه سوراخی قطور در بدن او بوجود می آورد، به نحوی که شما داخل این سوراخ را هم می توانید ببینید اما این سوراخ تونایی این را دارد که سریعا ترمیم شود و این موجود بی رحم را برای ادامه نبرد آماده کند. این صحنه ها تماما نشان دهنده هوش و ابتکار سرشار تیم جلوه های ویژه جرج لوکاس می باشد. ایده اصلی ساخت و چگونگی ساخت T-1000 برای اولین بار در فیلم "Abyss" (1990) نشان داده شد که طی آن، موجودی که بدن آن تماما از آب تشکیل شده بود، ساکنان یک ایستگاه تحقیقاتی زیر دریا را مورد تهاجم خود قرار می دهد . تکنیک ساخته شده در این دو فیلم به این ترتیب است که در مواقعی که نیاز به جلوه های ویژه است، ابتدا اندام مورد نظر و حرکات آن تماما توسط کامپیوتر ساخته می شود و سپس با استفاده از برنامه paintbox کامپیوتر، رنگ و جنس سطح مورد نظر را، آنطور که فیلمساز می خواهد می سازند (که این جنس در فیلم اخیر جیوه است) . مواقی هم که T-1000 باید از حالت و ظاهر جیوه مانندش تبدیل به انسان شود به این صورت است که ابتدا تصاویر واقعی را با تصاویر ساخته شده توسط کامپیوتر ترکیب می کنند و سپس با کمرنگ و کمرنگ تر کردن جلوه های- تمامی این جلوه های ویژه و حیله های کامپیوتری، اگر و تنها اگر کاراکتر اصلی T-1000 موثر و قدرتمند از آب در نمی آمد، بی نتیجه می ماند. درباره کاراکتر T-1000 باید اذعان کرد که آقای پاتریک موفق شده تا یکی از موثر ترین، جذاب ترین و در عین حال خشک ترین کاراکتری های منفی در عالم سینما را به تصویر بکشد. وحشتناک ترین خصوصیت این قاتل بی رحم، سنگدلی بی حد اندازه او است: مهم نیست که در حق او چه لطفی می کنید یا چه بلایی بر سرش می آورید، در هر صورت، هیچ چیز نمی تواند او را از هدف اصلی خود (که قتل است) باز دارد و هیچ اتفاقی هم نمی تواند او را دلسرد کند. هر اتفاقی هم که بیافتد، او خود را جمع و جور می کند و راه خود را به سوی شما ادامه می دهد! بدون شک یکی از مهم ترین عوامل موفقیت فیلم های اکشن، کیفیت شخصیت منفی آن است که باید گفت ترمیناتور 2 یکی از بهترین های آن را در بین تمامی فیلم های اکشن دارد. فیلم «نابودگر 2» تشکیل شده است از نابود گر 1 بعلاوه یکی از جذاب ترین و بحث انگیز ترین قهرمانان فیلم های اکشن به همراه یکی از درنده خو ترین شخصیت های منفی و همچنین پسری پر انرژی و شلوغ. «ترمیناتور 2» توانسته منتقدان صحنه های خشن را هم با کم کردن صحنه های مربوط به خون و خونریزی راضی نگه دارد اما با این وجود، من فکر نمی کنم حتی یک نفر در تمام دنیا هم از کیفیت و یا تعداد صحنه های اکشن این فیلم ناراضی باشد! منتقد : راجر ایبرت

2+0-

جمعه 29 بهمن 1395



>>>محمد :

از لحاظ کارگردانی این فیلم بهترینه از نظر من مخصوصا وقتی دوربین رو چرخ موتور یا ماشین زوم میشد بعد کم کم میومد بالا یا اون سکانس تو پاساژ که چند ثانیه دوتاشون رو تو یه کادر نشون داد درگیریاشونم که دیگه جای خود داره واقعا نمیشه گفت بهترین بازیگر این فیلم کدومه

4+0-

جمعه 29 بهمن 1395



>>>بهنام:

موسیقی فیلم یکی از ارکان خوب بودنش بود.

4+0-

جمعه 29 بهمن 1395



>>>رضا:

بد نیست ریشه ی بسیاری از تفکرات در نقد ها لحاظ شود.بیشتر منتقدین نقد را از دریچه ی تاویل میبینند ولی نویسنده ی این متن تحلیلی با قضایا برخورد میکند.این نقد خیلی خوبه ولی هیچوقت در تاریخ نقدها باقی نمیماند.دلیلش این است که نقدهای تاویلی به دلیل بازگردانی همه چیز به مصادر ،برای همیشه برای مخاطب عام جذاب است.جایی از جناب صحافی درباره ی فیلم the hunt خواندم که میگفتند:به راستی ادم نباید از حق مسلم خود دفاع کند؟(نقل به مضمون) اعتقاد دارم این نکته با مسائل اومانیستی که همیشه در نوشته هاشون مطرح میکنن چندان همخوانی نداره...تشکر از منتقد و سایت.

3+1-

جمعه 29 بهمن 1395



>>>روژان موسوی:

عالی بود.عالی...همین.

7+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>محسن قشقایی:

جای آقای صحافی و جایی اقای منتقم در یادداشت های جشنواره خالی بود.فیلمش که عالی بود.نقد آقای صحافی هم همینطور.ضمن اینکه جیمز کامرون توی آواتار موضع بهتری نسبت به تکنولوژی داره.

8+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>محسن:

هم فیلم فوق العاده بود .هم نقدتون. این فیلم تا سالهای زیادی تو خاطرات میمونه.در مورد جنگ سرد هم خیلی موافقم باهاتون.هنوز هم تموم نشده چه برسه به سال 91.واقعا طعم سینما با سینمای تکنولوژیک.تشکر.

8+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>هادیپور:

چرا کل ماجرا رو نمیگید؟ ۲۰ حقیقت جالب و خواندنی در مورد آرنولد شوارتزنگر اینه: ۱- او هیچ وقت در فیلم نابودگر ۲ پلک نزد. البته برای یک بازیگر بسیار دشوار است که بدون پلک زدن بتواند با تفنگ شلیک کند. ۲- در فیلم نابودگر ۲، آرنولد تنها ۷۰۰ کلمه به زبان آورد و ۲۰ میلیون دلار دستمزد گرفت. این فیلم یکی از گران‌ترین فیلم‌های ساخته‌ی شده‌ی آن زمان بود. ۳- آرنولد شوارتزنگر قادر بود تا وزنی معادل ۶۸۳ پوند (۳۰۹ کیلوگرم) را بالا بلند کند. امروزه بدنسازان سراسر دنیا در جشنواره کلاسیک آرنولد رقابت می‌کنند. این جشنواره در واقع یک همایش سالانه‌ی ورزش‌های چندرشته‌ای است که در شهر کولومبوس ایالت اوهایو آمریکا برگزار می‌شود. ۴- گوستاو شوارتزنگر، پدر آرنولد شوارتزنگر جزو اعضای دواطلبانه‌ی ارتش نازی آلمان بود. گوستاو یک افسر پلیس در کشور اتریش بود که در تاریخ ۱ مارس سال ۱۹۳۸ (۱۰ اسفند ۱۳۱۶) به صورت داوطلبانه‌ به ارتش نازی آلمان پیوست. نازی نام ارتش آلمان از سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵ بود که در آن زمان هیلتر در رأس امور کشور قرار داشت. ۵- فیلم End of Days در سال ۱۹۹۹ تنها فیلم آرنولد است که در آن نقش انسانی را دارد که کشته می‌شود. منتقدان End of Days را بدترین فیلم شوارتزنگر خطاب کردند. این فیلم از نظر درآمد مالی ناامیدکننده و یک فاجعه از نظر تحلیل منتقدان بود. مطمئنا فیلم‌های آرنولد در دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ را به خاطر دارید که او یک تنه، یک لشکر را به رگبار می‌بست،‌ بدون اینکه حتی کوچکترین آسیبی ببیند! ۶- آرنولد حقوق سالانه‌ی ۱۷۵ هزار دلار حاصل از فرماندار شدن را قبول نکرد و تمام این پول را به سازمان‌های خیریه اهدا کرد. او درآمد بسیار بالایی را در هالیوود جمع‌آوری کرده بود و نیاز به دریافت حقوق سالانه‌ی فرمانداری نداشت و در عوض آن را صرف امور خیریه کرد تا از نظر محبوبیت بتواند بیش از پیش در دل مردم جای گیرد. ۷- کتاب رکورد جهانی گینس، از آرنولد به عنوان «کامل‌ترین و عالی‌ترین بدن تاریخ جهان» نام برده است. او پس از قهرمانی‌های پی در پی در مسابقات مستر المپیا سال دهه‌ی ۷۰ مفتخر شد تا در کتاب‌ رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. ۸- در تیتراژ پایانی فیلم هرکول در نیویورک سال ۱۹۶۹، عبارت «آرنولد استرانگ (قوی)» به جای نام واقعی آرنولد شوارتزنگر نوشته شده بود و این اتفاق تنها مختص این فیلم است. تهیه‌کننده‌ی فیلم احتمال می‌داد که نام فامیلی آرنولد (شوارتزنگر) برای مخاطبان قابل هضم نخواهد بود. ۹- آرنولد شوارتزنگر متولد ۳۰ ژوئن ۱۹۴۷ (۸ تیر ۱۳۲۶) شهر تال واقع در کشور اتریش است. اما نکته‌ی جالب اینجاست که او رسما در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۱) تابعیت آمریکایی می‌گیرد. ۱۰- «من برمی‌گردم»، دیالوگ معروف او در فیلم نابودگر ۲ در اصل به صورت «من بازخواهم گشت» نوشته شده بود. او در فیلم‌های اخیر خود بارها این جمله را تکرار کرده است. ۱۱- زمانی که آرنولد در سال ۲۰۰۴ تعطیلات خود را در سواحل هاوایی می‌گذراند، به داخل اقیانوس پرید و یک مرد را از غرق شدن نجات داد. افرادی که آرنولد را به خوبی می‌شناسند، در این نکته تفاهم دارند که او تشنه‌ی جلب‌توجه است. خب شاید این نظریه درست باشد ولی نمی‌توان با قاطعیت در این باره صحبت کرد. ۱۲- مشخصات فیزیکی او در زمان اوج شهرت و قهرمانی به این صورت بود: بازوها ۵۷ سانتی‌متر، سینه ۱۴۶ سانتی‌متر، کمر: ۸۵ سانتی‌متر، ران‌ها ۷۴ سانتی‌متر، ساق پا ۵۰ سانتی‌متر، وزن بدن ۱۰۸ کیلوگرم و قد ۱۸۸ سانتی‌متر. در آن زمان او قوی هیکل‌ترین مرد در دنیای بدن‌سازی به حساب می‌آمد. ۱۳- براساس صحبت‌های دوستان دوران کودکی آرنولد، او همیشه می‌گفت که هدفش در زندگی نقل مکان کردن به آمریکا، بازیگر شدن و ازدواج با یک دختر از خاندان کِنِدی است. او به تمامی این سه مورد دست پیدا کرد. ماریا شرایور (همسر سابق آرنولد)، خواهر زاده‌ی جان اف کِنِدی ( سی و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا)، رابرت اف کِنِدی و تِد کِنِدی بود. ۱۴- آرنولد شوارتزنگر به شدت از مجازات اعدام حمایت می‌کند. در سال ۲۰۰۵ حزب سبز پارلمان اتریش به خاطر این حرف تلاش کرد که او را از تبعیت اتریشی محروم کند. ۱۵- آرنولد شوارتزنگر می‌توانست در نقش هالک شگفت‌انگیز سال ۱۹۷۸ را بازی کند، اما به خاطر قد‌ش صلاحیت او را رد کردند. این نقش سرانجام توسط لو فریگنو بازی شد. ۱۶- آرنولد در خانه‌ای بزرگ شد که هیچ تلفن، یخچال و سرویس بهداشتی در آن وجود نداشت. پدر او، با نظم و انضباط فرزندانش را بزرگ کرد و معتقد بود که این سخت‌گیری آن‌ها را قوی‌تر خواهد کرد. ۱۷- آرنولد دوبار به عنوان پر دستمزدترین بازیگر هالیوود شناخته شد و به نوعی سقف دستمزد یک بازیگر در هالیوود را دریافت کرده بود. او در فیلم نابودگر ۲ در سال ۱۹۹۱ دستمزدی معادل ۲۰ میلیون دلار و در فیلم نابودگر ۳ سال ۲۰۰۰، ۳۰ میلیون دلار دستمزد گرفت. ۱۸- او اولین شهروند آمریکایی بود که ماشین غول‌پیکر هام‌وی داشت. این وسیله‌ی نقلیه یک خودرو نظامی چهارچرخ سبک با موتور دیزلی است که شرکت جنرال موتورز برای ارتش آمریکا طراحی و تولید کرده‌است. آرنولد برای پارک کردن ماشین‌اش در پارکینک نیاز به جایگاه دو ماشین معمولی داشت. ۱۹- اسم میانی او، آلویس است. اسم‌های مستعار معروف آرنولد عبارت است از: آرنیه (نام شخصیت خیالی در سریال کارتونی Hey Arnold)، بلوط اتریشی، کانن جمهوری خواه (اشاره به فیلم Conan the Barbarian در سال ۱۹۸۲)، بلوط استریا (نام شهری در جنوب اتریش)، فرماندار، مرد دونده، کاننِ فرماندار، دستگاه ماشینی. ۲۰- جالب است بدانید فقط آرنولد نیست که از سری‌های قبل فیلم نابودگر به جمع تیم جدید برای ساخت فیلم Terminator: Genisys (نابودگر: پیدایش) اضافه شده است. نام جیمز کامرون، کارگردان، تهیه‌کننده و نویسنده‌ی شاخص هالیوود هم در لیست فیلنامه نویسان و مشاوران اصلی ساخت این قسمت دیده می‌شود که امید‌ها را برای موفقیت این فیلم بیش از پیش کرده است. سال ۲۰۲۹، جان کانر رهبر گروه مقاومت نژاد انسان‌ها در مقابل ماشین‌ها، نبردی سخت را در شهر لس‌آنجلس که به مخروبه‌ای تبدیل شده تجربه می‌کند. وی با خبر می‌شود که ماشین‌ها با استفاده از سفر در زمان، سعی در نابودی کامل نسل بشر و تغییر تاریخ دارند. به همین خاطر تصمیم می‌گیرد تا فردی را برای محافظت از مادر خود به گذشته بفرستد. این فرد کایل ریس نام دارد.

7+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>hakimi_reza:

و همچنین آرنولد هیچ وقت در فیلم نابودگر ۲ پلک نزد. البته برای یک بازیگر بسیار دشوار است که بدون پلک زدن بتواند با تفنگ شلیک کند.

8+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>hakimi_reza:

در فیلم نابودگر ۲، آرنولد تنها ۷۰۰ کلمه به زبان آورد و ۲۰ میلیون دلار دستمزد گرفت! یعنی برای هرکلمه تقریبا ۲۹۰۰۰دلار پول بهش پرداخت کردند!

7+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395



>>>جوادیپور:

ترمیناتور2 تنها فیلم تاریخ سینماست که قسمت دومش بهترازقسمت اولش ساخته شده

11+0-

پنجشنبه 28 بهمن 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.