پرده سینما

هدفدار! نگاهی به فیلم «شلاق» ساخته دیمن شزل

آرشیا صحافی

 


 


 


 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

شلاق

Whiplash

(۲۰۱۴)

کارگردان: دیمن شزل

نویسنده فیلمنامه: دیمن شزل

بازیگران: مایلز تلر، جی. کی. سیمونز، پل ریسر، و...

موسیقی متن: جاستین هورویتز

مدیر فیلمبرداری: شارون می ر

تدوین: تام کراس

تهیه کنندگان: جیسون بلوم، هلن استابروک، مایکل لیتواک، و دیوید لنکستر

کمپانی سازنده فیلم: بولد فیلم، بلوم هاوس پروداکشنز

پخش از: استیج6 فیلمز

تاریخ نخستین نمایش: ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴ در فستیوال ساندنس

تاریخ اکران عمومی: ۱۰ اکتبر ۲۰۱۴

زمان فیلم: ۱۰۶ دقیقه

محصول: ایالات متحده آمریکا

زبان فیلم: انگلیسی

هزینه تولید فیلم: ۳.۳ میلیون دلار

فروش فیلم در اکران نخست: ۴۸ میلیون دلار

رنگی

 

 

خلاصه داستان فیلم: اندرو (مایلز تلر) که پدرش یک نویسنده ناموفق است و وضع مالی زیاد خوبی ندارد، وارد یک مدرسه موسیقی می شود تا هنر «درام» خود را به مرحله حرفه ای برساند. در آنجا با یک مربی فوق العاده عالی، اما در عین حال بسیار سخت گیر به نام فلچز (جی. کی. سیمونز) روبرو می شود...

 

 

 

طعم سینما – شماره ۱۹۶- شلاق (Whiplash)

 

 

در وصف فیلم شلاق یا همان ویپلش نباید چندان حاشیه رفت؛ چرا که فیلم صرفاً درباره ی موسیقی نیست و اعتقاد دارم که فیلم در مورد "هدفدار" بودن یک فرد و شروع یک نمایش مهم و خلق یک آماج است. اثر می خواهد خود را امتحان کند تا ببیند می تواند شخصیت اصلی خود را با ممارست و هدفداری به آن نقطه ی والا و آماج و احراز صلاحیت مورد نظرش برساند یا خیر.

احتمالاً در کتاب های مختلفی که در مورد آدم های مهم نوشته شده است خوانده اید که آن ها چگونه به این جایگاه رسیده اند. آن ها از هیچ به این جایگاه رسیدند و این مقام را برای خود دست و پا کرده اند؛ همچون اقتصاددانها و تجارت پیشگانی نظیر بیل گیتس و هابز و .... . یا نویسندگان بزرگی نظیر داستایوفسکی، هارولد پینتر و ... که با وجود بیماری  و قرض و قوله های  فراوان جایگاهی تاریخی برای خود کسب کردند.. مهم ترین رکن موفقیت آن ها در ابتدا "هدفدار" بودن یا ایده آلی برای خود داشتن بود. آن ها برای وجود خودشان یک خود آرمانی در نظر داشتن که این خود آرمانی توانست آنها را با ممارست و تلاش و کوشش به اینجا برساند و از آنها پدیده ی  زمان و اسطوره ی  قرن بسازد. شلاق نیز درباره ی همین هدفدار بودن و همین ممارست است که اگر هر کس این را جزیی از زندگی اش قرار دهد ،امکان موفقیت والایی خواهد داشت.

 

 

*****

 

پوستر فیلم شلاقشلاق یا همان ویپلش  فیلمی است خوش ساخت، با شخصیت، منحصر به فرد، محترم، کوچک و کم ادعا،خوشایند، به شدت عمیق و سالم، و گره افکن و گره گشا. شلاق،  ته مایه های کلاسیک  فراوانی دارد و «اله مان» ها و عناصرمهم مدرنی به ارمغان می آورد.

برای اثبات اینکه شلاق فیلم خوبی است، نمی توان صرفاً با واژه هایی کلی آن را توصیف کرد. بلکه باید کمی به درون آن و فرم موجود در اثر اشاره داشت. بنابر این سعی می کنم با گفتن نکاتی به اندازه ای که لازم است، در مورد فیلم و نوع نگاه به این نوع سینما و قضاوت اصلی درباره ی این اثر بپردازم. مهمترین ارکان موفقیت شلاق در شخصیت پردازی، گره افکنی و گره گشایی است که با نکاتی به توضیح آن میپردازم. این نکات عبارت اند از:

 

 

۱: با توجه به نکات تئوریکی که در مقالات قبلی  تبیین کرده ام، شلاق در پردازش شخصیت بسیار موفق است. شلاق توانسته است دو شخصیت مهم، محوری و کلیدی خلق کند و با همین دو شخصیت درام خود را پیش ببرد. اساساً آثاری که شخصیت محور اند، یک قهرمان و پرسوناژ اصلی دارند که با توجه به نکات کلیدی موجود در یک شخصیت، فرد کنش گر است و قهرمان. اما این بار سازنده سعی کرده است که با دو شخصیت که هر دو کنشگر و فعال اند، درام را جلو ببرد و نوعی رابطه ی علت و معلولی را برای این نمایش فراهم سازد. به عبارت دیگر سازنده ی فیلم _دیمن شزل _ "فلچر" و "اندرو" را نقطه ی مقابل هم قرار داده است که در پایان فیلم یکدیگر را کامل می کنند و در نتیجه؛ بدون "اندرو"، "فلچر"ی در کار نیست و بدون "فلچر"، "اندرو"یی.

 

۲: دو شخصیت اصلی که مکمل یکدیگر اند، کاملاً با هم در تضاد اند و فیلمساز آن دو را در روایت مقابل یکدیگر قرار می دهد تا بتواند درامی با فراز و فرود خلق کرده باشد. به شخصیت ها دقت نمایید. شخصیت "اندرو":

 

الف:جوانی ساده و سالم و آرام است که کاری به کار هیچکس ندارد و سر در لاک خود دارد.

ب: خجالتی است و حتی در ارتباط با پدر خود هم این خجالت را بروز می دهد.

ج: حتی نمی تواند به پدرش بگوید چه مشکلاتی دارد. حتی خجالت می کشد به پدرش بگوید ذرت با کشمش دوست ندارد.

د:حتی به سختی حاضر است با جنس مخالف ارتباط برقرار کند.

 

و از سوی دیگر "فلچر"؛ شخصیت "فلچر" از چند لایه تشکیل شده است. مردی با قامتی متوسط و عضلانی. موهایی تراشیده و صورتی چروکیده.

الف: فلچر بسیار بد دهن است، پرخاشگری کلامی و فیزیکی دارد؛ اما «زبانِ بدن»ِ بسیار خوبی دارد

ب: او رهبری کمال گرا و خودشیفته است.

ج: او به سختکوشی و هدفدار بودن اعتقاد دارد.

د: او تعریف و تمجید را مضرّترین آفت و مشکل آدم ها می داند و اعتقاد دارد هیچ کلمه ای بدتر از "آفرین" نیست.

ه: "فلچر" فردی سادیستیک است که سادومازوخیست نیز می نماید.

 

با همه ی این تعاریف و توضیحات درطول فیلم می بینیم این دو نفر که ظاهراً هیچ شباهتی با هم ندارند، چه میزان به یکدیگر _به لحاظ شخصیتی _ در اواخر اثر نزدیک می شوند.

 

۳: شلاق در گره افکنی و گره گشایی موفق است. و پس از پردازش شخصیت این بهترین حُسن فیلم است. "اندرو" در اتاقی نشسته است و روی «درامز» کار می کند تا اینکه "فلچر" می آید او را می آزماید و وسط تمرین او را با استهزا رها می کند. این خود شروع گره افکنی در یک درام است که هم ذهن بیننده و هم ذهن "اندرو" را درگیر کرده است که مرد شماره ی یک موسیقی دبیرستان موسیقی "فیشر"، او را نپذیرفته است و یا اصلاً چرا همچین رفتاری از او سر زده است؟ "فلچر" به سالن آموزش می آید و با کلی مشکل و مسئله "اندرو" را به گروه اش دعوت می نماید و خطاب به اندرو می گوید: «که ساعت ۶ در کلاس من حاضر باش.» در صورتی که کلاس ساعت ۹ شروع می شود. و واقعاً چرا همچین رفتاری از فلچر سر می زند؟ کمی سادیستیک به نظر نمی آید؟ بگذریم...

پوستری برای فیلم شلاقاندرو روی زمین نشسته است و فلچر با صمیمیت تمام او را دعوت به گفت و گو می کند و از او اطلاعاتی را درباره ی گذشته اش می گیرد. بلافاصله که به سالن موسیقی و تمرین بازمی گردد او را پشت «درامر» می نشاند و بعد از چند تعریف کوتاه به ناگه عوض می شود و  یکباره شروع به تحقیر "اندرو" می کند  تحقیر، توهین و پرخاشگری کلامی و در نهایت پرتاب یک وسیله به سمت اندرو و زدن سیلی های مداوم بر صورت وی. پیش از این نیز این کار را با یکی از شاگردان دیگرش کرده بود. این عمل را طوری انجام می دهد و تکرارش می کند که اشک از چشمان "اندرو" جاری می شود و حس خفت و خواری کاملاً در صحنه عیان می شود.

مخاطب هم مسحور حرکات فلچر می گردد، هم درگیر گره و سوال می شود، و هم درگیر حس موجود در نمایش. همه ی اینها همان گره افکنی در فیلمنامه و شیوه ی روایت شلاق است که به اعتقاد من باعث موفقیت فیلم شده است.

 

۴: وقتی صحبت از گره گشایی به میان می آید ،شخصیتی که در فیلم تحقیر شده است _اندرو _ سعی در برطرف ساختن مشکل خود می کند. او تبدیل می شود به نوازنده ای "هدفدار" که ممارست به خرج می دهد و از خود سختکوشی نشان می دهد.طوری می نوازد که خون از دست هایش جاری می شود و او را به مرز جنون می کشاند. مخاطب نیز در این حین به ممارست و هدفدار بودن و تغییر این شخصیت پی می برد و با او همراه می شود. همراه شدن مخاطب با "اندرو" به مثابه همذات پنداری و گه گاه جانبداری نسبت به "اندرو" است. کسانی که به سختی جانب "فلچر" را می گیرند از رفتارش لذت نمی برند. در این نقطه از فیلم گره گشایی رخ میدهد و "اندرو" دوباره می تواند با وجود فراز و نشیب های فراوان جایگاه خود را بدست بیاورد. اما این نکته مطلقاً کافی نیست؛ چرا که سازنده در پی این است که دوباره گره ای جلوی پای اندرو بگذارد و او را دوباره به چالش بکشد و جالب اینجاست که این عمل بارها و بارها در فیلم تکرار می شود. طوری که مخاطب با خود می گوید: آیا "اندرو" می تواند موفق شود؟

 

درست است که اندرو با این کوشش جایگاه خود را بدست اورده است، اما فلچر (بخوانیم دیمن شزل) دوباره گره ای سر راه او میگذارد ؛فلچر "تنر" و "کانلی" را مقابل "اندرو" قرار میدهد. خیلی ساده اندرو را کنار میزند تا به وی انگیزه دهد که از این شخصی که است،بهتر باشد. اندرو(بخوانیم دیمن شزل) باز هم به فکر گره گشایی می افتد و سعی میکند این گره را هر طور شده است باز کند! اینبار با دوست خود _نیکول_ به شکلی ناجوانمردانه برخورد میکند و رابطه اش را به هم میزند تا موفق شود! از نظرم این نکته کمی غریب است که انسان برای رسیدن به هدف خودش همه چیز و همه کس را پشت سر بگذارد تا بتواند به آن هدف برسد.اعتقاد دارم که می توان بسیاری از کارها را با هم انجام داد.میتوان در کنار دیگران هم به موفقیت رسید و حس موفقیت را با دیگران هم شریک شد؛ اما اندرو این را نمی خواست و پل های پشت سرش را خراب کرد.

 

۵: در سالن موسیقی و بعد از اعلام مرگ یکی از شاگردان فلچر و اشک های او، دوباره اعمال و رفتار خشن و سادیستیک "فلچر: گل می کند و سه «درامر» را به درست یا غلط  به آزمایش می گذارد. همگان را از اتاق بیرون می کند و به گونه ای نفس گیر_حدودا سه ساعت _ از این سه نفر کار می کشد. فضا به شدت خشن و سبوعانه، نفس گیر، بی رحمانه و پرخاشگرانه است. دوربین حول و محور هر چهار نفر می چرخد و ملتهب است و از سوژه ها شات می گیرد. و افکت فوق العاده ای دارد. تا اینکه "فلچر" به "اندرو" می گوید: "شاید وقت اش باشد که تمام اش کنی" و "اندرو" کار را تمام می کند و گره بعدی نیز برای او باز می شود، اما دریغ و افسوس از اینکه گره دیگری در راه است! گرهی سخت که در قاعده ی فیلمنامه نویسی می گنجد و در اجرا و پرداخت  سخت، دشوار است.

 

۶: گره افکنی دیگر و گره گشایی دیگر زمانی است که "اندرو" در پایان این سکانس بسیار خسته و گیج و منگ است و صدای مربی را نمی شنود. "اندرو" خیس عرق است و دستهایش غوطه ور در خون. نمی شنود که باید دو ساعت زودتر حرکت کند تا زودتر به مسابقه برسد. وقتی اتوبوس پنچر می کند دوباره گره ای رخ می نماید و باید توسط "اندرو" باز شود. با هزار مصیبت به سالن می رسد و با فلچر دهان به دهان می شود. چوبهای درامر را جا می گذارد و قول می دهد که باز گردد اما اینبار گره باز نمی شود! با تصادفی دهشتناک،خونین و مالین خود را به سالن مسابقه می رساند و بالاخره کار را خراب می کند و با حمله به مربی اش انزجار و ناراحتی و تنفرش را از این رویکرد و گره موجود در زندگی اش نشان می دهد. واقعاً که این گره بازناشدنی بود! معتقدم در این نقطه فیلم، خیلی از ریتم و حس و شهود می افتد. و مخاطب سرد می شود اما در ادامه در می ابیم که این پایان کار نیست؛ چرا که چاله های فراوان دیگری در راه است.

 

۷: در بازگشت به گره گشایی، فیلمساز، آقای "فلچر" را از فیشر بیرون می سازد و روی ضربات روحی و روانی ای که او به شاگردان وارد ساخته است تمرکز می کند.حس صحنه در این نقاط فیلم از بین می رود، اما ماجرا برای مخاطب پایان نیافته است. دو شخصیت اصلی، یعنی فلچر و اندرو ، دوباره یکدیگر را در کافه می بینند و کارگردان با تکیه بر دیالوگ های مبهم و غریب اما مهم "فلچر"، "اندرو" را به گره گشایی وادار می سازد تا "اندرو" دوباره به صحنه باز گردد، تا شاید یک "چارلی پارکر" دیگر ساخته شود. "اندرو" با تردید پیشنهاد "فلچر" را می پذیرد و قطعاً فریب اش را خورده است. اما باز هم باید "هدفدار" و پرتلاش گره را باز کند؛ هر چند که دیگر این مسئله شبیه به گره نیست و یک چاله ی عظیم است. وادار ساختن "اندرو" به این کنش فی النفسه یک امتیاز در اجرا و در فیلمنامه محسوب می شود ؛ به این سبب که فیلم مخاطب خود را همواره با خود همراه می سازد تا غایت داستان را برای او عریان سازد. شاید اگر "اندرو" می دانست که قرار است همچین بلایی سرش بیاید، هرگز به آن جمع نمی رفت و هرگز به موسیقی تن نمی داد، اما مهم آن است که شخصیت مرکزی قصه هدفی را دنبال می کند و شوق و اشتیاق در بشره و چهره اش موج می زند. شاید هم اگر نمی رفت، درامی به این وسعت شکل نمی گرفت.

 

همسان شدن دو شخصیت مکمل در یک  نمایش؛ گذری به نکته ی نخست متن

 

 

پوستری برای فیلم شلاقاندرو، در سالن موسیقی و در این بخش باید خود را به اثبات برساند.باید خودی نشان دهد و روابط مجدد مثبتش با فلچر را به منصه ی ظهور بگذارد و توانمندی اش را به رخ بکشد. این بخش به همان نکته ی ابتدایی_گزینه ۱ _  اشاره دارد. شخصیت ها در اینجا مکمل یکدیگر میشوند و دست از رقابت و کل کل و مقابله و مبارزه با هم میکشند. فلچر نارویی سنگین به اندرو میزند و با عمل اغواگرانه اش او را می فریبد و جدول و برگه ی موسیقی "ویپلش" را برای وی نمیگذارد. اندرو سخت ملول میشود و در اغوش پدر جای میگیرد ولی  مجددا بازمیگردد و اینبار جای خود را با فلچر عوض میکند و به گونه ای غریب، او رهبر ارکستر میشود. در اینجا دو شخصیت جای خود را با هم عوض کرده و نوعی همسانی و همبستگی را به وجود می آورند.  همگان متحیر و انگشت به دهان وی را رویت میکنند که چکار میکند؟ حتی فلچر از خود بی خود میشود و اندرو موسیقی غلیظ و پر کششی را راه می اندازد تا همگان متحیر بمانند و امید به فلچر باز میگردد. فلچر در این نقطه اندرو را تکمیل میکند و با وی همراه و هم داستان میشود. و او را یاری میدهد و با ریتمی خاص از او حمایت میکند؛ و حتی زمانی که قطعه ی موسیقی تمام میشود اندرو با انگیزه به کار خود ادامه میدهد. و فلچر در کلوزآپ با لبخندی ملیح از حرکات وی حمایت کرده و او را پشتیبانی میکند.آری! فلچر یک "چارلی پارکر"، آن هم از نوع درامر برای خود پیدا کرده است.چارلی پارکری "هدفدار" و پرکوشش که دست از تلاش و ممارست بر نمی دارد و با تمام ناملایمتی ها و پرخاشگری ها و مصیبت ها می سازد تا به هدف والای خود برسد و بهترین شود. اعتقاد دارم که این یعنی درام واقعی و این یعنی سینما.سینمایی که در درجه اول وجودش سینماست و در متغیر های دیگر و درونمایه اش،موسیقی. اینبار مخاطب به جای اینکه مسحور موسیقی شود،مسحور سینما و اعجاز تصویر میشود.

 

۸: اگر از زاویه ی روانشناختی و پرورش یک شخصیت چند لایه همچون "فلچر" به ماجرا بنگریم و قصد تحلیل داشته باشیم، مشاهده می کنیم که  "فلچر" اساساً سادومازوخیست است و رفتاری صرفاً سادیستی ندارد. او هم خود را آزار می دهد و هم دیگران را. او خود و دیگران را به خاطر خودشیفتگی مزمن اش و کمالگرایی ناباورانه اش سخت می آزارد. کسی که معتقد است کلمه ی "آفرین" یا "کارت خوب بود" مضر ترین کلمه موجود در زبان است، بی نهایت کمال گراست و دنبال هدفی می گردد که کمتر کسی می تواند به آن دست یابد و این اعمال "فلچر" آدمی را مکدر و آزرده خاطر می سازد. ولی ساخت همین شخصیت خودش در این وانفسای سینمای مدرن و پست مدرن و گه گاه ترنس مدرن غنیمتی است! چرا که این فیلم ها از شخصیت تهی اند، و آدم های پوشالی ای را به نمایش می گذارند که نه باور پذیر اند و نه قهرمان.

مهمترین نقطه ی قوت شلاق از نظرم شخصیت پردازی درست  و بعد آن، گره افکنی و گره گشایی آن است که می توان اذعان داشت هر فیلمی قادر به دستیابی به این اهداف نیست.

در مجموع مشاهده ی فیلم شلاق را به همه ی علاقه مندان سینما پیشنهاد می کنم. چرا که این فیلم امید و هدف را به مخاطبینش نشان می دهد و با دوام و قوام، دقت و طمأنینه، سینمایی پر از ذوق و شوق را به تصویر می کشد و با حرمان و یأس بیگانه است.  سینمایی پر از فراز و نشیب که در بدو امر برای مخاطب سرگرمی است و در نهایت یک تفکر. تفکری "هدفدار" که در انتهای اثر، مخاطب آن را باور می کند و آن را می پذیرد.

 

پی نوشت:

 

۱: هیچگاه نتوانسته ام این را بپذیرمکه جوایز مختلف تعیین کننده ی فیلم خوب یا بد است. اصلاً برایم مهم نیست فیلم چه افتخارات و جوایزی را به ارمغان آورده است. مهم از نظرم این است که فیلم قواعد سینمایی از جمله  فرم، روایت ، ریتم، و تکنیک و ... را رعایت کند و موجب تفریح مخاطب خود شود. در آن صورت است فیلم را دوست خواهم داشت. جوایز _حداقل در جشنواره های این دوره و زمانه _ برای من یکی مطلقاً ملاک نیست

 

۲: ترجمه ی ویپلش به شلاق با توجه به نقل قول های بعضی از مترجمین درست نیست و ترکیبی است. ضمن آنکه "ویپلش" در این فیلم نام یک قطعه موسیقی است.

 

۳: مطالبی که در طعم سینما می نویسم، اغلب حاوی نگاهی مثبت اند اما به معنای حمایت تام و تمام از یک فیلم محسوب نمی شود و آن فیلم را چهار ستاره تلقی نخواهم کرد ؛ چرا که هر فیلمی چهار ستاره نیست و قطعا میتواند ایراداتی داشته باشد.

 

 

 

آرشیا صحافی

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند می توانید اینجا را کلیک کنید

 



 تاريخ ارسال: 1395/12/12

نظرات خوانندگان
>>> seyd mohamad:

والا اگر قرار است طعم سینما را بنویسید،چرا روی فیلمهای کلاسیک تمرکز نمیکنید دوستن.منتقدین سایت پرده سینما از بهترین ها هستن.یادمه اقای صحافی در مورد رود سرخ نوشتن که فوق العاده بود.دوستان روی فیلمهای کلاسیک تمرکز کنید.در ضمن منم موافقم که پوستر های جذاب تری میشد گذاشت.مثل سیمونز یا صحنه هایی که درامر مینوازه غیره.بازم مرسی.تشکر از همه

6+0-

جمعه 13 اسفند 1395



>>>محسن قشقایی:

رویکرد این نوشته کریتیکال و نقادانه است و من این رویکرد را دوست دارم.البته رویکرد ریویو هم خوب است ولی خب موشکافانه نیست.ویپلش فیلم خیلی خوبی بود و این هفته طعم سینمای خوبی را داشتیم.متشکر.تا باشد از این نوشته های مثبت .

5+0-

جمعه 13 اسفند 1395



>>>حسین:

این فیلم و نقد این فیلم رشک برانگیزه.عالی بود.اقای صحافی لالالند رو هم نقد کنید لطفا.اسکار های امسال که سیاسی بود و باید به دامن شزل میرسید که این اقا (رییس جمهور آمریکا)مسبب نگرفتن جایزش شد و جایزه از آن سیاه پوستان محترم،والبته عزیز شد.مرسی از سایت پرده سینما

5+0-

پنجشنبه 12 اسفند 1395



>>>منتقد:

یک نقد بی نظیر از یک همکار عزیز.فوق العاده است این فیلم ویپلش و فیلم جدید چزل یعنی لالالند.مرسی آقای صحافی.منتقد عالی ای هستی.حتی اگر با فیلم های فرهادی و حاتمی کیا مخالف باشی.

8+0-

پنجشنبه 12 اسفند 1395



>>>روژان موسوی:

مرسی آقای صحافی.تحلیل و نقد خوبی بود.منتقدین پرده سینما جزو بهترین ها هستند. احسنت.آفرین ای کاش لابلاي پوستر ها ،پوستر جی.کی.سیمونز رو هم میگزاشتید. ممنون از سایت.

8+0-

پنجشنبه 12 اسفند 1395



>>>دوست:

راستی یک پیشنهاد.پوستر های بهتری رو میشه برای این فیلم انتخاب کرد.

8+0-

پنجشنبه 12 اسفند 1395



>>>دوست:

نوشته فوق العاده ای بود.خیلی کامل و جامع.توی قصه مدام این مرد مریض آندرو نیمن رو آزار میداد و چاله که خوبه براش چاه میکند.اما اندرو نیمن خوب از پسش بر اومد.حتی یک دقیقه هم چشم از فیلم برنداشتم.عالی بود.بازی ها هم عالی بود.مرسی از آقای صحافی که دقیق و موشکافانه نقد کردن.

70+0-

پنجشنبه 12 اسفند 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.