پرده سینما

فتورمانی که راوی اش تصویر و نمایش، و شخصیت اش فضا و اتمسفر است! نگاهی به فیلم «سایه ها و مه» ساخته وودی آلن

کاوه قادری


 

 






پنج‌شنبه ها، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!


با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

سایه ها و مه

Shadows and Fog

کارگردان: وودی آلن

نویسنده فیلمنامه: وودی آلن

بازیگران: وودی آلن، کتی بی تس، جان کیوزاک، میا فارو، جودی فاستر، مدونا، جان مالکوویچ، دونالد پلیزنس، و...

موسیقی متن: دنی الفمن

مدیر فیلمبرداری: کارلو دی پالما

تدوین: سوران مورس

تهیه کننده: رابرت گرینهانت، و چارلز جاف، جک رولینز.

شرکت تهیه فیلم: اوریون پیکچرز

پخش: اوریون پیکچرز (ابالات متحده)، کلمبیا- تری استار (اروپا)

تاریخ نخستین نمایش: ۵ دسامبر ۱۹۹۱

مدت زمان فیلم: ۸۵ دقیقه

زیان فیلم: انگلیسی

سیاه و سفید

محصول: ایالات متحده آمریکا

هزینه تولید فیلم: ۱۴ میلیون دلار

فروش فیلم: ۲.۷ میلیون دلار

 

 

 

 

طعم سینما – شماره ۲۰۴ : سایه ها و مه (Shadows and Fog)

 

 

 

سایه ها و مه ساخته وودی آلندر میان افرادی که سینمای وودی آلن را ولو به صورت نسبی و تقریبی می شناسند، کیست که نداند فیلم های او، آثاری «فیلمنامه محور» هستند؛ آثاری که به لطف فیلمنامه هایی که تم می فهمند، جنس بایسته ی داستان را می شناسند و به نقاط کلیدی روایت پیرنگ، اشراف و آگاهی کامل دارند، می توانند با ابتدایی ترین نوع پلان بندی و سکانس بندی ممکن، به روان ترین، گیراترین و دقیق ترین نحو ممکن، روایت نمایشی شوند؛ آثاری که فیلمنامه های طراحی شده شان، به لحاظ توان نمایشی، آنقدر مستعدند که قادرند با ساده ترین میزانسن های ممکن، به بهترین نحو ممکن کارگردانی شوند؛ آثاری که صرفاً به وسیله ی فیلمنامه های پرجزئیات شان، حتی می توانند به خودی خود، تدوین و دکوپاژ نیز بشوند.

سایه ها و مه نیز از فیلمنامه ی دارای چنین ویژگی هایی برخوردار است اما برخلاف اکثریت قریب به اتفاق فیلم های وودی آلن، نه تنها اثری «فیلمنامه محور» نیست؛ بلکه اثری است که مشخصاً نوع تصویربرداری، تصویرسازی، نمایش آرایی، فضاسازی و کارگردانی آن، به داشته های روایت داستانی پلات موقعیت نسبتاً نحیف فیلمنامه اش می افزاید؛ افزوده هایی که تا پیش از سایه ها و مه، در فیلم های وودی آلن بی سابقه بوده و پس از آن نیز نظیر و مشابهی در آثار او نداشته اند؛ و همین موجب شده تا این فیلم، در کل سینمای وودی آلن، فیلمی تجربی و بی همتا از منظر دارا بودن برخی ویژگی های روایت نمایشی باشد.

یکی از این ویژگی ها، به نوع رنگ بندی تصویری فیلم و فضا و اتمسفری که در نتیجه ی آن حاصل می شود برمی گردد. رنگ بندی تصویری سیاه و سفید البته در سینمای وودی آلن، بی سابقه نیست و پیش از سایه ها و مه، در منهتن، خاطرات استارداست، زلیگ و برادوی دنی رز و پس از سایه ها و مه نیز در شهرت به کار گرفته شده است؛ اما کارکردی که این نوع رنگ بندی در فضاسازی سایه ها و مه ایفا می کند، در هیچکدام از آثار پیش یا پس از آن، تجربه یا تکرار نشد؛ و از همین روی، یگانه و متفاوت است؛ به گونه ای که اگر این رنگ بندی سیاه و سفید، در منهتن، در خدمت فضاسازی شاعرانه ی شهری، در خاطرات استارداست، در خدمت شبه فیلنی کردن فضای روایت از نوع هشت و نیمی، در زلیگ، در خدمت مستندنمایی داستان و گزارشی و خبری کردن روایت و نمایش، در برادوی دنی رز، در خدمت کلاسیک سازی شمایل و ظاهر روایت و نمایش و در شهرت، در خدمت فضای بصری لازم برای یک کمدی سیاه شهری و آپارتمانی بود، در سایه ها و مه، در خدمت حکایتی کردن روایت و نمایش از نوع «کافکا»یی اش است.

سایه ها و مهاین رنگ بندی تصویری سیاه و سفید در سایه ها و مه، فضایی می سازد که عناصر زمان و مکان فیلم را ورای یک زمان و مکان خاص و تاریخ مصرف دار و عُرفی، جلوه می دهد و به دنبال آن، جهانی را رقم می زند که در عین خودساخته و خودانگیخته و عینی بودن، مرزناپذیر و محدودیت گریز و ذهنی و انتزاعی نیز است؛ شبیه همان نوع جهانی که در روایت های حکایتی رمان ها تصور می کنیم؛ جهانی که البته فارغ از این ویژگی های دیداری و نمایشیِ یکتا و بی سابقه و بی تکرارش در کل سینمای آلن، به لحاظ تماتیک، درونمایه ای و خطوط اصلی روایت داستانی، همان جهان بن بست گونه و تردیدوار کل آثار آلن است؛ با این تفاوت که نوع رنگ بندی سیاه و سفید بکار گرفته شده در این فیلم، به ویژه به مدد ایفای نقش محوری «سایه روشن»هایش، برای اولین و آخرین بار در سینمای وودی آلن، به چنین جهانی، یک فضای بصری و دیداری خالص (و البته مستقل از روایت صرفاً تئوریک و داستانی) و یک نمود و ترجمه ی تصویری عینی و متناسب می دهد؛ تا آن جهان بن بست گونه و تردیدوار، از مرحله ی روایت تئوریک و استنباط، به مرحله ی نمایش عملی و عینی نیز برسد.

قاعدتاً اقتضای چنین فضای بصری و تصویری مه آلود و پر«سایه روشن» و به تبع آن، مبهوت و خیره ای، به ویژه با توجه به تناسب دیداری آن با شمایل ظاهری بایسته ی یک عکس کلاسیک، باید میزانسن هایی ایستا و نماهایی ثابت و حرکت محیطی از نوع ساکن و ساکت اش باشد تا بتواند به شاکله سازی برای این عکس کلاسیک و تبدیل ساختاری کل فیلم به یک آلبوم عکس متحرک و به هم پیوسته ی تماتیک و درونمایه ای منجر شود؛ اتفاقی که گاه در فیلم رخ هم می دهد اما رویکرد کلی دوربین آلن در این فیلم، اغلب به صورت حرکات طواف گونه، گردشی، جستجوگرانه و سیال است؛ هم برای اینکه روایت نمایشیِ با جزئیات دقیق تری از چنین فضا و اتمسفری داشته باشد و هم برای حکایتی تر کردن و رمان وار ساختن فضای دیداری و نمایشی روایت؛ آن هنگامی که دوربین با سَرَک کشیدن های آرام اما مستمرش به تمام اطراف آدم ها و مکان ها و حالت ها و موقعیت ها، می کوشد ترجمه ی تصویری و نمایشی همان ذهنیات و توصیفاتی باشد که در فواصل میان خطوط داستانی یک رمان عُرفی، از آدم ها و مکان ها و حالت ها و موقعیت ها وجود دارد.

سابه ها و مهدر سایه ها و مه البته این تنها دوربین نیست که در تقابل و تضاد با فضا و اتمسفر مبهوت و خیره ی فیلم، متحرک و فعال عمل می کند؛ بلکه آدم های فیلم نیز اینگونه اند؛ امری که به لحاظ تماتیک و درونمایه ای، تضادی استعاری درون فیلم به وجود می آورد و در عین حال، به یکی از مشخصات جهان اثر نیز تبدیل می شود؛ فضا و اتمسفر و جهان تیره و تار و سرد و بی روحی که برخلاف شمایل بیرونی ساکت و ساکن اش، در شاکله ی درونی اش، آدم های درون آن، چه در لحن و بیان و چه در کنش و رفتار، مرتب در جنب و جوش و در حال حرکت اند؛ گویی دست و پا می زنند که در چنین جهان محتوم به تیرگی و سکون و سکوت، هضم نشوند، یا دست کم خودشان را حفظ کنند؛ همانند «مکس» به عنوان آدم اصلی فیلم که از ابتدا تا انتها، در حال فرار از دست قاتل زنجیره ای است که در آن فضا و اتمسفر تیره و پرسایه و مه گرفته (و در آن شبی که به نحوی استعاری و کنایی، در کل طول زمان و روایت فیلم، ظاهراً هیچوقت قرار نیست روز شود!)، قرار است مرگ او را رقم بزند؛ کاراکتر قاتل زنجیره ای که البته با رفتارش (هم تسلسل در انجام قتل هایش، هم شیوه ی آرام و بی سر و صدای انجام قتل هایش و هم اینکه صرفاً با حضور یافتن اش نزد مقتول، مرگ حتمی او را تضمین می کند)، به نماد سوژه مند، عینیت یافته و ابژکتیو شده ی «مرگ» تبدیل شده که فرار دائمی هیچکدام از آدم های فیلم از دست آن ممکن نیست و تنها یک شعبده باز و حقه باز می تواند با آن مبارزه کند (همچون همان اتفاقی که در پایان فیلم افتاد)؛ آن هم شعبده باز و حقه بازی که نهایتاً معلوم می شود از خود «مرگ»، شعبده بازتر و حقه بازتر نیست (همچنانکه می بینیم در پایان فیلم، کاراکتر قاتل زنجیره ای یا همان «مرگ»، به شعبده باز، رودست می زند و بدون اینکه خود شعبده باز بفهمد، سرخود ناپدید می شود و از چنگ شعبده باز می گریزد!).

اما این تلاش فضا، اتمسفر و جهان فیلم برای هضم و حذف کردن آدم ها در خود و مقاومت آدم ها در برابر این تلاش، تنها به خط روایت تئوریک و داستانی یا تضاد حرکتی مابین فضا و آدم ها، خلاصه و منحصر نیست؛ بلکه در روایت تصویری و نمایشی، متناسب با سیطره ی بصری فضا و اتمسفر سنگین عینیت یافته، شناسه وار و هویت مند فیلم، قاب بندی ها به گونه ای است که اغلب گستره ی تصویر و نمایش، متعلق به آن فضا و اتمسفر ثقیل است تا آدم ها؛ گویی که چنین فضا و اتمسفر و جهانی، آدم ها را از همان ابتدا، جبراً تحت فشار خود قرار داده و تدریجاً و تحت هر شرایطی، در حال هضم و حذف شان در خود است؛ و این در واقع، همان ترجمه ی درونمایه ای بُعد تصویری و نمایشی حکایت «کافکا»یی فیلم است؛ کمااینکه این حکایت «کافکا»یی در فیلم، بُعد موقعیت داستانی نیز دارد؛ به گونه ای که درست همانند شخصیت اصلی محاکمه اورسن ولز که از ابتدا تا انتهای فیلم، بیهوده متهم می شود در حالی که اصلاً خودش نمی داند اتهام اش چیست، «مکس» در سایه ها و مه نیز از ابتدا تا انتهای فیلم، دائماً بیهوده متهم شده و به او مأموریت داده می شود، بدون اینکه اساساً خودش بداند چرا متهم می شود و اصلاً مأموریت اش چیست؛ با این تفاوت که در سایه ها و مه آلن، دست کم نسبت به محاکمه ولز، لحن روایت داستانی، کمیک است.

این همه، سایه ها و مه را فتورمانی جلوه می دهد که برخلاف تقریباً تمام فتورمان های موجود در کل سینمای وودی آلن، اغلب روایت اش، توسط تصاویر و نمایش انجام می شود؛ با محوریت فضا و اتمسفری که فراتر از یک موتیف عُرفی یا یک عنصر مکان دراماتیک شهری متعارف در آثار آلن عمل کرده و می توان گفت حتی به ضدقهرمان دراماتیک فیلم بدل شده است؛ یعنی در واقع، با فتورمانی مواجهیم که راوی اصلی اش، تصویر و نمایش است و شخصیت محوری اش، فضا و اتمسفر.

 

 

 

کاوه قادری

 

خرداد ۱۳۹۷

 

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 



 تاريخ ارسال: 1397/3/17

نظرات خوانندگان
>>>عبدالله:

جزو معدود دفعاتی بود که فیلم وودی آلن کمتر از هزینه ی تولیدش فروخت

5+0-

جمعه 18 خرداد 1397



>>>فرشاد :

شگفتا که این فیلم و فیلم تجربی بعدی وودی آلن یعنی زنان و شوهران هیچوقت آنچنان که باید درک نشدنز

8+0-

پنجشنبه 17 خرداد 1397




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.