پرده سینما

مؤلفِ همیشه ضدمؤلف بودن! نگاهی به فیلم « دکتر استرنج لاو» ساخته استنلی کوبریک

کاوه قادری


 

 



 






 

پنج‌شنبه ها، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

 

 

دکتر استرنج لاو

Dr. Strangelove

کارگردان: استنلی کوبریک

نویسنده فیلمنامه: استنلی کوبریک، تری ساترن، پیتر جرج (بر اساس داستان «آژیر قرمز» نوشته پیتر جرج)

بازیگران: پبتر سلرز، جرج سی اسکات، استرلینگ هیدن، اسلیم پیکنز، تریسی رید، و...

موسیقی متن: لاری جانسون

مدیر فیلمبرداری: گیلبرت تیلور

تدوین: آنتونی هاروی

تهیه کننده: استنلی کوبریک

شرکت پخش کننده: کلمبیا پیکچرز

تاریخ نخستین نمایش: ۲۹ ژانویه ۱۹۶۴

مدت زمان فیلم: ۹۴ دقیقه

محصول: ایالات متحده آمریکا، انگلستان

هزینه تولید فیلم: ۱.۸ میلیون دلار

فروش فیلم: ۹.۴ میلیون دلار (آمریکای شمالی)

زبان فیلم: انگلیسی

سیاه و سفید

 

 

 

 

 

 

 

طعم سینما – شماره ۲۰۸ : دکتر استرنج لاو (Dr. Strangelove)

 

 

 

 

پوستر فیلم دکتر استرنج لاوشاید برای آنانی که استنلی کوبریک را به لحاظ ژانر، فیلمسازی ضدمؤلف می دانند، همین تمایل به تداوم ضدمؤلف بودن، انگیزه ای کافی شمرده شود برای اینکه او در میان آثار رنگارنگ و گوناگونی همچون کشتن، اسپارتاکوس، لو-لی*تا، ۲۰۰۱ ادیسه فضایی، پرتقال کوکی، باری لیندون، راه های افتخار، درخشش، غلاف تمام فلزی و غیره، مؤلف یک فیلم کمدی همچون دکتر استرنج لاو نیز باشد! شاید به قول یکی از منتقدین، درونمایه ی فیلم کوبریک مبنی بر موجود بودن همیشگی خطر نابودی دنیا ولو توسط عده ی اندکی تندرو، آنقدر مخوف بوده که کوبریک احساس کرده این درونمایه، اگر جز با روایت و لحن و بیان و ساختاری کمیک عرضه شود، برای مخاطب قابل تحمل نخواهد بود! شاید هم محذورات دوران جنگ سرد و فضای سیاسی آن دوران و بیم سانسور، کوبریک را ناگزیر کرده تا برای عرضه ی کانتنت به شدت صریح و گزنده ی فیلم اش، راهی جز توسل به روایت و لحن و بیانی کمیک نداشته باشد. به نظر نگارنده اما پیش و بیش از دلایل مذکور، این ذات و نفس به شدت طنازانه ی دستمایه و به ویژه خود داستان اقتباس شده از رمان «وضعیت قرمز» پیتر جرج است که در نمایش، فیلم را به قدری غلیظ کمیک کرده که حتی در صورت خشک و راکد روایت شدن داستان و سرد و بی روح بودن لحن و بیان آن نیز باز این کمدی، به کل ساختار و اجزای روایی و نمایشی فیلم، تحمیل می شد. اما چگونه؟

تصور کنید در اوج جنگ سرد میان آمریکا و شوروی، یک افسر عالیرتبه ی ارتش آمریکا به نام «ژنرال ریپر»، خودسرانه و بدون اطلاع رئیس جمهور، دستور حمله ی اتمی به شوروی را صادر می کند و پس از آن، هرگونه ارتباط اش با رئیس جمهور را به کل قطع می کند تا دستور حمله ی اتمی اش لغو نشود. سربازان هواپیماهایی که قرار است دستور را اجرا کنند، اصلاً باور نمی کنند که ناگهان چنین دستور سنگینی دریافت کرده باشند و رئیس جمهور آمریکا نیز پس از اطلاع یافتن از این وضعیت، از یک سو، اتاق جنگ کشورش که تمام اسرار نظامی کشور در آن نهفته است را میزبان سفیر کشور دشمن اش قرار می دهد (یعنی عملاً تمام اسرار نظامی کشورش را به کشور دشمن اش لو می دهد!) و سپس در تماس های تلفنی با رهبر کشور دشمن اش، همه نوع آدرس و مشخصات لازم جهت سرنگونی جنگنده ی کشورش توسط کشور دشمن را به رهبر کشور دشمن می دهد! از سوی دیگر، به دستور رئیس جمهور، نیروهای ارتش، طوری که انگار در حال حمله به کشور دشمن شان باشند، به مقر افسر عالیرتبه ی کشور خودشان (که همان «ژنرال ریپر») حمله می کنند و نیروهای خودی مشغول جنگ با یکدیگر می شوند! و... .

همانطور که می بینید فی النفسه نمایشی شدن خطوط داستان مذکور، ایجاد کمدی می کند و تضادها و برخوردهای داخل داستان نیز تصاعداً، هم به موقعیت های کمیک داستان می افزاید و هم لحن و بیان را کمیک می کند؛ اینکه برای نمونه، رئیس جمهور آمریکا در میانه ی تماس تلفنی دوستانه با «دیمیتری» رهبر شوروی، به او خبر می دهد که قرار است کشور «دیمیتری»، توسط هواپیماهای کشور آن ها (آمریکا) مورد حمله ی اتمی قرار گیرد! یا اینکه «ژنرال ریپر»، جهت اجرایی شدن حمله ی اتمی خودسرانه اش به کشور دشمن یعنی شوروی، افسر کشور خودی به نام «سروان ماندریک» را گروگان گرفته و محبوس می کند و در شرایطی که کل جهان را در خطر نابودی مطلق قرار داده، در اتاق محبوس با «سروان ماندریک»، از کند و کاوهایش درباره ی آب صحبت می کند! یا اینکه «ماندریک» برای تماس تلفنی فوری با رئیس جمهور جهت جلوگیری از حمله ی اتمی به شوروی، ناگزیر است از تلفن همگانی استفاده کند؛ آن هم در شرایطی که «پول خُرد» کافی جهت برقراری تماس تلفنی ندارد! یا آن تضاد میان کلام و موقعیت در صحنه ی درگیری سفیر شوروی با یکی از ژنرال های آمریکایی، وقتی که رئیس جمهور آمریکا چنین جملاتی می گوید : «حق ندارید اینجا دعوا کنید؛ چون اینجا اتاق جنگ است! هرگز شاهد چنین رفتار ظالمانه ای در اتاق جنگ نبودم!».

استنلی کوبریک و جرج سی اسکات پشت صحنه فیلم دکتر استرنج لاواما آیا فیلم دکتر استرنج لاو، تنها از منظر «کمدی موقعیت»، قابل بررسی است؟ پیش از این، در نقد و بررسی ها و بحث هایی که درباره ی این اثر استنلی کوبریک صورت گرفته، بارها از آن به عنوان یک «کمدی سیاه» یا «کمدی موقعیت» سیاسی یاد شده؛ اما شاید کمتر پیش آمده که این اثر، از منظر «کمدی هجو» یا «پارودی» مورد بررسی قرار گیرد؛ احتمالاً از این حیث که وقتی از «پارودی» صحبت می کنیم، تفاوت ظریف ساختاری اش با یک «کمدی موقعیت» هجوآمیز، در این نکته نهفته است که در «پارودی»، موقعیت هدف هجو، مورد نوعی بازآفرینی و بازنمایی قرار می گیرد، به گونه ای که در مسیر این بازآفرینی و بازنمایی، در برخی از عناصر جزئی موقعیت، اغراق یا دستکاری یا تغییرات ریزی صورت می گیرد که همین، موجب هجو کمیک آن موقعیت می شود؛ اما مگر نه اینکه همین طریقت ساختاری در فیلم دکتر استرنج لاو کوبریک نیز به دفعات به کار گرفته می شود؟ و دقیقاً از همین منظر است که می توان این فیلم را به عنوان یک «پارودی» نیز مورد بررسی قرار داد؛ «پارودی» که الگوی ساختاری اش، شکل دهی موقعیت هجو یافته است؛ به این صورت که هر موقعیتی که قرار است هجو شود، ابتدا با همان چیدمان جدی و بایسته اش، بازآفرینی و بازنمایی می شود و در اثنای کار، عناصری از آن موقعیت، دستکاری شده، تغییر یافته یا با آن ها بازی و اغراق می شود و از این طریق، «موقعیت هدف» هجو می شود؛ که بارزترین نمونه های موقعیتی این رویکرد در فیلم، عبارت اند از :

 

-         موقعیت نخستین تماس تلفنی میان رئیس جمهور آمریکا و رهبر شوروی، با چیدمان اتاق جنگ و حضور تمام وزرا و مقامات و فرماندهان نظامی که در آن، با بازی و اغراقی که در احوالپرسی ها و تعارفات میان دو رهبر و اعلام مواضع و بیان احساسات آن ها صورت می گیرد، مکالمه بارها از موضوع اصلی اش به سمت گفتگوها و بگو و مگوهای کودکانه منحرف می شود تا بدین نحو، این موقعیت هجو شود.

 

-         موقعیت بررسی محتویات «جعبه بقا» در هواپیمایی که قرار است به شوروی حمله ی اتمی کند که در این بررسی، رفته رفته در ذکر و بررسی محتویات جعبه ی مذکور، طوری اغراق می شود که آدامس جویدنی و ماتیک لب و جوراب پلاستیکی هم جزو محتویات «جعبه بقا» می شوند، تا «جعبه بقا»، به نحوی هجوگونه، به جای جعبه ای در خدمت شرایط اضطراری جنگی سربازان، جعبه ای معرفی شود که سربازان می توانند با بهره گرفتن از آن، تعطیلات آخر هفته لذت بخشی را در وگاس سپری کنند!

 

-         موقعیت دستگیری «سروان ماندریک» که با بازی و اغراق و جابجایی و دستکاری در پیشامدهای رخ داده در آن، به تلاش برای تهیه ی «پول خُرد» برای تماس از طریق تلفن همگانی با رئیس جمهور تبدیل می شود و موقعیت تا جایی هجو می شود که «سروان ماندریک» که قرار بود به اتهام اخلال در امنیت ملی کشور دستگیر شود، حالا می بایستی به شرکت «کوکاکولا» جواب پس دهد! آن هم به دلیل خسارت زدن به یکی از دستگاه های فروش نوشابه شان برای تهیه ی «پول خُرد» کافی جهت برقراری تماس با رئیس جمهور از طریق تلفن همگانی!

 

«کمدی هجو» در دکتر استرنج لاو البته تنها به موقعیت های هجو یافته منحصر نمی شود و در شکل کم پرداخت تر (به لحاظ داستانی) و بیشتر موضوعی و سوژه ای اش، به صورت هجوهای شمایلی و نمادین یا طعنه های هجوآمیز دنبال می شود؛ برای نمونه، اینکه هواپیمای B-52 آمریکایی ها با آن دبدبه و کبکبه، پس از مورد اصابت موشک روس ها قرار گرفتن، آنقدر با ارتفاع کم از سطح زمین پرواز می کند که حتی با ضربه ی ابتدایی یک عدد نیزه یا چوب نیز به راحتی می تواند سرنگون شود؛ یا اینکه نیروی هوایی شوروی، چون قادر به نابود کردن تنها هواپیمای مهاجم باقی مانده از آمریکایی ها (که قرار است حمله ی اتمی انجام دهد) نیست، ناگزیر است از سلاحی به نام «ماشین روز قیامت» استفاده کند که کل دنیا و لاجرم خود شوروی را نیز نابود خواهد کرد!

 

دکتر استرنج لاو- اسلیم پیکنز در صحنه معروف سوار شدن به بمب اتم با کلاه کابوییدر این میان، برخی از این طعنه های نمادین البته پیش و بیش از هجو شمایل، قصد دارند جهان، کاراکترها، رفتارها یا موقعیت هایی را به نحوی تیپیکال، موصوف به صفات یا شناسه هایی سنبلیک کنند؛ برای نمونه، اینکه «سرگرد کونگ» بعد از اطمینان از صحت و قطعیت دستور حمله ی اتمی به شوروی، کلاه خلبانی نظامی را از سرش برمی دارد و همچون آدم هایی از غرب وحشی که برای یک مأموریت خطیر آدم کشی آماده می شوند، کلاه گاوچرانی را روی سرش می گذارد؛ یا اینکه همین «سرگرد کونگ» وقتی سوار بر بمب اتم در حال فرود آمدن بر روی زمین است، به گونه ای با شادمانی کلاه گاوچرانی اش را روی هوا تکان می دهد که گویی سوار بر اسب اش، پیروزمندانه از یک تاخت و تاز بزرگ در غرب وحشی برمی گردد؛ یا اینکه خود کاراکتر «دکتر استرنج لاو» به عنوان معمار «ماشین روز قیامت» و نابود کردن دنیا از طریق جنگ افروزی، وقتی حمله ی اتمی اش با موفقیت انجام می شود، ابتدا دستان اش آنچنان جان می گیرند که بارها به حالت «سلام کردن نازی ها» درآیند و سپس کل بدن اش آنچنان نیرو می گیرد که فلج بودن را پس بزند و از ویلچر برخیزد و روی پای خود راه برود! و نمونه های فراوان از این دست که اگرچه مانند آن موقعیت های هجو یافته، طراحی موقعیتی و اجرایی دارند اما در سیر و بستر فیلم، بیش از آنکه پرداخت داستانی باشند، سوژه ای و موضوعی اند.

 

اما نمی توان از دکتر استرنج لاو، چه به عنوان «پارودی» و چه به عنوان «کمدی موقعیت» یا «کمدی سیاه» سخن گفت و به پیتر سلرز اشاره ای نکرد! از یاد نبربم که خود کاراکتر «دکتر استرنج لاو»، تقریباً هیچگونه پرداخت داستانی در سیر فیلم ندارد و شناساندن او، آن هم بدون دارا بودن هرگونه پیشینه داستانی و فقط و فقط در یکی-دو موقعیت کلامی و رفتاری محدود، نمی توانست بدون ژست و ایست ها و حرکات و اجراهای پیتر سلرز صورت پذیرد؛ آن هم شناساندنی که به نوعی در مقام تألیف فیلم است؛ چرا که هسته ی مرکزی تز و فلسفه ای که فیلم می خواهد آن را نقد کند، مستقیماً از همین کاراکتر «دکتر استرنج لاو» مخلوق پیتر سلرز برمی آید.

کارکرد سلرز البته تنها خلاصه در شکل گیری تز و فلسفه ی نقد شده ی کمدی فیلم نیست؛ به یاد بیاورید سکانس های تماس های تلفنی رئیس جمهور آمریکا با «دیمیتری» رهبر شوروی را؛ تماس های تلفنی که در آن ها، ما مستقیماً صدا، واکنش یا رفتاری از «دیمیتری» نمی یابیم و تنها از طریق رفتار و لحن و بیانی که سلرز به مکالمه می دهد، می توانیم بفهمیم آنطرف خط چه می گذرد و مکالمه چگونه پیش می رود؛ از قضا، همین رفتار و لحن و بیان سلرز در نقش رئیس جمهور آمریکا است که در نخستین سکانس تماس تلفنی اش با رهبر شوروی، نحوه ی «پارودی» حاکم بر آن سکانس را شکل می دهد؛ کمااینکه نوع رفتارسازی سلرز در نقش «سروان ماندریک» در سکانس دستگیری اش است که باعث بهم ریختگی هجوگونه ی آن موقعیت دستگیری می شود؛ که این همه نشان می دهد پیتر سلرز در شکل گیری نوع ساختار «کمدی هجو» فیلم نیز نقش ایفا کرده و به نوعی، مؤلف دوم فیلم، بعد از استنلی کوبریک همیشه ضدمؤلف بوده است!

 

 

 

کاوه قادری

 

شهریور ۱۳۹۷

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 


 تاريخ ارسال: 1397/6/15

نظرات خوانندگان
>>>عبدالله:

اگر قرار باشه دو فیلم از تاریخ سینما رو نام ببریم که به قدرت رسیدن شخصیت و تفکری مثل ترامپ رو پیش بینی کرده باشند، باید از همین «دکتر استرنجلاو» نام ببریم به علاوه «همشهری کین».

5+3-

شنبه 17 شهريور 1397



>>>فرهاد:

چه پوسترهای فوق‌العاده ای

50+0-

پنجشنبه 15 شهريور 1397



>>>رضا:

دکتر استرنجلاو فیلمیه که هیچوقت کهنه نمیشه.

57+1-

پنجشنبه 15 شهريور 1397




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.