پرده سینما

رابطه میان خوشبختی و شغل و تخصص!

محمدمعین موسوی


 


 






 

 

مهم ترین امتیاز سایت پرده سینما این است که سلیقه های مختلف در آن می نویسند و نوشته ای به خاطر محتوی سانسور نمی شود. جبهه گیری نه مثبت و نه منفی برای هیچ فیلمی وجود ندارد و هرچه که هست، سلیقه کاملاً شخصی خود منتقد است. ممکن است نقدی برای فیلمی منتشر شود که آن را بی ارزش بداند و سه روز بعد، نقد دیگری از همان فیلم، شاهکارش بخواند.

 

ما آدم های خوشبختی هستیم که می نویسیم. من فکر می کنم که نوشتن بهترین کار دنیاست و می خواهم تا زمانی که می توانم به این لذت ادامه بدهم.

 

 

 

«همیشه سعی کرده ام تا از فوتبال بازی کردن لذت ببرم.نمی دانم که آیا این رمز و رازی داشته است یا نه. فقط می توانم بگویم فوتبال بیشترین لذت را به من می دهد و بیش از هر چیز دیگری از فوتبال لذت می برم. می خواهم به این لذت خود ادامه دهم و تا زمانی که بتوانم به آن ادامه خواهم داد.»

 

بله! این جمله های رشک برانگیز متعلق به آخرین مصاحبه لیونل مسی هستند. همیشه معتقد بوده ام که خوشبخت ترین آدم ها کسانی هستند که شغل و تخصص و علاقه شان یکی است. با این حال هر موقع از رشته ام خسته می شوم و هوس می کنم که مهندسی برق را لااقل بعد از کارشناسی ارشد رها کنم و به دنبال علاقه ام بروم، یعنی آنقدر وقت داشته باشم که روزی 2 تا فیلم ببینم، 50 صفحه کتاب بخوانم و بنویسم، با این میل مقابله می کنم. چرا که فکر می کنم این، فرار است و راه راحت تر را انتخاب کردن. و عجب چیز مزخرفی است فرار کردن!

از طرفی همیشه این دغدغه و سوال را داشته ام که «اگر مهندسین عمران ساختمان ها و پل ها و جاده های مدرن می سازند و زندگی را آسان تر می کنند، اگر مهندسین کامپیوتر روز به روز کامپیوترهای قوی تر و کوچک تر می سازند، و اگر پزشک ها سلامتی مردم را بهبود می بخشند، منتقدین چه می کنند؟ و اصلاً قبل از منتقدین، هنرمندان چه خدمتی به بشر می کنند؟ آثار هنری جز سرگرمی و لذت، چه منفعت قابل اندازه گیزی برای جهان داشته اند؟»

هنوز هم جواب کاملی برای این سوال پیدا نکرده ام. منظورم از جواب کامل ، جوابی است که من را قانع کند که اگر به جای اینکه مهندس خوبی باشم، به عنوان یک منتقد خوب شناخته شوم (یا اصلاً شناخته نشوم ولی باشم)، می توانم به اندازه یک مهندس و یک پزشک، کار مهم و مفیدی انجام بدهم.

ظاهرا این تردید همیشه با من همراه خواهد بود. برای من، و بسیاری از جوانان هم سن و سال من. ظاهرا قرار است که تا آخر هم یکی به نعل و یکی به میخ رفتار کنیم. 20 سال بعد استادهایی باشیم که ریاضیات پیچیده را بی علاقه بر روی تخته می نویسیم و خودمان را آدم های بی سوادی می دانیم که به جای سینما و فلسفه و روانشناسی، ریاضی خوانده ایم. چون تصور می کردیم که اگر مهندس نباشیم کار مهمی نکرده ایم.

نشریه ای سینمایی در دانشگاه علم و صنعت منتشر می شد به اسم «فرش قرمز». قبل از آنکه برای اولین بار این نشریه را بخوانم، ابداً برای هیچ فیلمی، حتی کوتاه ننوشته بودم. نوشته های شخصی در یک وبلاگ داشتم که ربطی به سینما نداشت، با این حال به سینما علاقه داشتم. آن موقع زمان اکران فیلم گشت ارشاد بود و در این نشریه نوشته ای به اسم نقد فیلم گشت ارشاد منتشر شده بود که از فرط بد بودن اش ، من را به هوس انداخت که خودم بنویسم. برای نارنجی پوش نوشتم و در شماره بعدی چاپ شد. چند روز بعد دیدم که پدرم آن نوشته را برای یک سایت سینمایی به اسم پرده سینما ارسال کرده و نقدم در این سایت منتشر شده.

بعد از آن نقد، سردبیر سایت بی آنکه در محتوی نوشته ها دخالتی کند، با توصیه های ساختاری اش باعث شد که نوشته هایم گام به گام به ساختار یک نقد استاندارد نزدیک شود.

الان بعد از حدود دو سال و نیم، هنوز نثر نقد هایم را دوست ندارم. سعی می کنم که کم کم نثر خودم را پیدا کنم و از ادبیات فراستی که بیشترین تأثیر را از او گرفته ام فاصله بگیرم. سعی می کنم که نوشته ها برای مخاطب عام باشند و همانطور که در باره فیلم ها در جمع دوستانم صحبت می کنم بنویسم. تلاشم بر این است که چیزی که می نویسم با حرف دل ام متفاوت نباشد و ترسی نداشته باشم از اینکه بگویم جومونگ و how I met your mother دوست دارم و برگمان دوست ندارم. و اینکه به جای هیچکاک، نولان را مظهر سینما می دانم. با این حال سعی کنم که سطح سلیقه ام را با دیدن آثار مختلف ارتقاء بدهم.

نمی خواهم حکم صادر کنم ولی به گمانم سایت پرده سینما، جایی برای جوان های دست به نقد و مردّدی مثل من است. مهم ترین امتیازش این است که سلیقه های مختلف در آن می نویسند و نوشته ای به خاطر محتوی سانسور نمی شود. جبهه گیری نه مثبت و نه منفی برای هیچ فیلمی وجود ندارد و هرچه که هست، سلیقه کاملاً شخصی خود منتقد است. ممکن است نقدی برای فیلمی منتشر شود که آن را بی ارزش بداند و سه روز بعد، نقد دیگری از همان فیلم، شاهکارش بخواند. مهم ترین عیب سایت هم این است که باید مخاطبان بیشتری داشته باشد. ولی باز هم زیاد شدن مخاطبان نباید به قیمت زرد شدن سایت تمام شود.

حالا که برعکس سال های قبل ، آنقدر درگیر درس و کلاس هستم که به اندازه سابق حوصله نوشتن ندارم، نوشتن برای این سایت، چند وقت یک بار علاقه ام را به یادم می آورد. باعث می شود که یادم نرود زمانی به نوشتن و نقد فیلم علاقه داشتم.

ما آدم های خوشبختی هستیم که می نویسیم. من فکر می کنم که نوشتن بهترین کار دنیاست و می خواهم تا زمانی که می توانم به این لذت ادامه بدهم.

 

محمدمعین موسوی

سی ام آذر نود و چهار

 

در همین رابطه بخوانید

 

اضطراب شیرین شب یلدا- سعید توجهی

من و پرده سینما- کاوه قادری

رابطه میان خوشبختی و تخصص- محمدمعین موسوی

یادداشت سردبیر: دفتر پنجاه و چهارم- یلدای هفتم- غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1394/9/30

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.