پرده سینما

من و «پرده سینما»

کاوه قادری

 







 

 

 

پرده سینما اهل تحمیل سلیقه ی خود در گزینش و دریافت و انتشار مطالب در قالب سانسور یا دستکاری محتوایشان نیست، تابع صرف و بی کم و کاست یک جهان فکری فرقه ای خاص نیست، به هیچ عنوان علاقه ای ندارد که نویسندگان اش همانند یکدیگر یا همانند شخص سردبیر فکر کنند و نقد بنویسند و آثار را ارزشیابی کنند و علاوه بر این ها، رویکرد تحلیلی دارد و نه به مخاطب بیشتر، که به مخاطب جدی تر می اندیشد و از این روی، به انگیزه ی جذب مخاطب بیشتر، خود را به حواشی و مد روز و ژورنالیسم زرد نمی فروشد، میان نویسنده هایش تفاوت و تبعیضی قائل نمی شود و حامی شان است و به ویژه در مواقع حساس، پشت شان را خالی نمی کند و به آن ها به معنای حقیقی کلمه و در مقام عمل (و نه همچون برخی رسانه های پرهیاهو در قالب شعار و مقاله و خطابه در مقابل لنز دوربین تلویزیونی) فرصت برابر برای پیشرفت و عرض اندام می دهد.

 

 

در پرده سینما قرار نبوده و نیست و نخواهد بود که همچون برخی رسانه ها و محافل، همه همانند یکدیگر یا همانند شخص سردبیر حرف بزنند و سلیقه و تفکر شخص سردبیر را بی کم و کاست پذیرفته و در قله قرار دهند

 

پوستر رونمایی از سایت پرده سینما در سال 1388از آنجایی که به هیچ وجه من الوجوه نمی توان به هنگام صحبت از «پرده سینما»، غلامعباس فاضلی را از آن جدا کرد، از همان فروردین 1393 که همکاری ام را با «پرده سینما» آغاز کردم، بودند به ظاهر دوستانی که هشدارگونه و به انواع مختلف، با نامناسب خواندن «پرده سینما» و به ویژه اخلاقیات سردبیرش و البته با برچسبی دلسوزانه، می خواستند مرا از این همکاری برحذر بدارند!

از آنجایی که تصور می کردم غلامعباس فاضلی نیز همچون بسیاری یا حداقل برخی از منتقدان سینمایی، علاقه ای به سلام و احوالپرسی و روابط دوستانه ی خارج از حیطه ی نقد نداشته باشد، مقاله ای در نقد فیلم پنج ستاره را اگر حافظه ام اشتباه نکند، بدون سلام پیش از مقاله و والسلام پس از مقاله، برای سردبیر فرستادم و این رویه ادامه داشت تا مقاله ای تحت عنوان «خوب های بد و بدهای خوب» به تاریخ  21 شهریور 93 و به قلم غلامعباس فاضلی که در میان اسامی نویسندگان و یاوران «پرده سینما»، از من حقیر که تا آن زمان، تعداد مقاله هایم در سایت به پنج عدد هم نمی رسید تشکر شده بود و همچنین یادداشت سردبیر به تاریخ 11 مهر 93 که در آن نوشته شده بود : «حیرت آور اینکه بیشتر نویسنده های سایت وقتی می خواهند مقاله ای را ارسال کنند، حتی از یک احوالپرسی ساده (و خدا می داند گاه یک «سلام») دریغ می کنند و به پیوست کردن مقاله بسنده می کنند.».

سوای قدرشناسی قابل تحسین موجود در مقاله ی شهریور 93 نسبت به این حقیر (که بعدها نیز به انواع مختلف ادامه داشت و در رثایش می توان مقاله ای جداگانه نیز نوشت)، قلباً خوشحال شدم از اینکه سردبیر، حداقل از فحوای کلام اش در آن یادداشت مذکور و البته بعدها مبسوط تر و در مقام عمل، خواهان روابطی گرم، صمیمی، صادقانه، پرمحبت و برابر، به مثابه رفقا با نویسندگان اش است. از یاد نبرید که از هر سردبیر و منتقدی صحبت نمی کنیم. صحبت از غلامعباس فاضلی است که سابقه ای طولانی و شناسنامه و پیشینه ای مشخص و انکارناشدنی در زمینه ی نقد و بررسی فیلم و سینما دارد؛ با قلم زدن در نشریات معتبری همچون «فیلم»، «نقد سینما»، «دنیای تصویر» و... .

حق دارید تصور کنید که من نگارنده زیادی ذوق زده شده ام؛ حداقل تا زمانی که خودتان رابطه با منتقدان را از نزدیک و به صورت تنگاتنگ تجربه نکرده اید، این قضاوت تان کاملاً طبیعی است. اما آن هنگامی که با منتقدانی مواجه شوید که به واسطه ی سواد و دانش شان، به شما از بالا نگاه می کنند و برخوردهایی سرد و دارای تبختر و ارباب مآبانه با شما دارند و گاه در بهترین حالت، تلویحاً به شما می گویند که : «برو پی کارت؛ هنوز خیلی بچه ای!» و همچنین آن هنگامی که با سردبیرانی مواجه شوید که اگر مطلب تان به دردشان نخورد، حتی جواب سلام شما را نیز نمی دهند و به محض آنکه خر مبارک شان از پل گذشت، زحمات شما را وقیحانه و نمک نشناسانه به یک میلیاردم تقلیل می دهند و اصولاً مرده و زنده تان برایشان فرقی ندارد، احتمالاً بیشتر نگارنده را بخاطر ذوق زدگی مذکور درک خواهید کرد.

غلامعباس فاضلی البته نخستین منتقدی نبود که با او همکاری کرده ام. او چهارمین منتقدی بود که به این نویسنده ی جوان و بی نام و نشان تریبون داد اما از میان منتقدان سرشناس، صمیمی ترین، پایدارترین و البته تنها دوست ام تاکنون است.

به شخصه هیچگاه از یاد نمی برم استقبال به غایت گرم و پرمهر او از من در پردیس ملت و در جریان جشنواره ی سی و سوم فیلم فجر را؛ و پشتیبانی و جملات دلگرم کننده ی او خطاب به من در اوج دلشکستگی و گریه هایم از دست نامردی مرد و نامرد در شهر غریب را؛ و همچنین افطاری صمیمانه و بدون روتوش یکی از نخستین شب های ماه رمضان امسال با او را؛ و به ویژه تماس های تلفنی متعددش با من حقیر را که ترجیع بند بسیاری شان، صرفاً سلام و احوالپرسی و دقایقی گفتگوی صمیمانه ی تلفنی است.

از یاد نمی برم و در عین حال با خود می اندیشم که مگر من که بودم و که هستم که شایسته ی این همه محبت باشم؟ به راستی آیا غلامعباس فاضلی نمی توانست پس از همان برخوردهای تنش زای ماههای اول، همانند متأسفانه بسیاری از منتقدان، طوری رفتار کند که گویی دیگر هیچگاه احدی همچون من را نمی شناسد؟ یا سوای آن برخوردها، آیا به عنوان منتقدی شناخته شده، برایش خیلی سخت و دشوار بود که جواب سلام نویسنده ای جوان و بی نام و نشان همچون من را ندهد؟ و یا برایش نشدنی بود اینکه به واسطه ی اعتبار و پیشینه اش، در پاسخ به نویسنده ی گمنام، تبختر و تفرعن و بی حوصلگی و بی محلی پیش بگیرد و یا با سؤاستفاده از بی تجربگی و خامی او، به تمسخر و تحقیر و کوبیدن او روی آورد و اصطلاحاً میخ اول را محکم بکوبد و گربه را دم هجله بکشد؟

از رابطه ی میان دو نویسنده که یکی جوان و کم تجربه و تازه کار و نیازمند آزمودن و آموختن و دارای جایگاه و موقعیتی ناچیز است و دیگری کارکشته و دارای سبقه و دنیادیده و آموخته و آزموده شده و دارای جایگاه و موقعیتی به شدت قابل اعتنا و غیرقابل انکار، به مثابه واقعی و حقیقی رابطه ی دوستی برابر میان دو انسان صحبت می کنیم و از تواضع و مناعت طبع و معرفتی که باور کنید اگر نه نایاب، که به غایت کمیاب است؛ آن هم در روزگار و دورانی که فلان سردبیر بهمان نشریه ای، از قدرت سردبیری خود برای تصفیه و حذف نویسندگان رقیب و مخالف اش و قبضه کردن تام و تمام مطالب و هویت نشریه به سود خود استفاده می کند و برخی منتقدان، حتی بر سر اینکه نام کدامیک شان پیش تر از دیگران در لیست اعضای تحریریه مندرج در ابتدای هر شماره یا لیست نویسندگان آن شماره قرار بگیرد، به جان یکدیگر می افتند و حسد میان برخی منتقدین به اندازه ای رسیده که از کامنت سازی پای مطالب یکدیگر گرفته تا زیرآب زنی و پاپوش درست کردن، با همدیگر مقابله می کنند و فلان منتقد زیرآب این و آن را می زند تا دبیر فرهنگی بهمان روزنامه شود و با تصرف همه چیز، پیروزمندانه بأیستد و به قول محسن مخملباف در فیلم سلام سینما، از قلعه ی شاه سخن بگوید که هیچ احدی حق ورود به آن را ندارد یا در مواردی منتقدی یا منتقدان پیشکسوت یا صاحب نام، از فرط حسادت و احساس خطر نسبت به پیشی گرفتن منتقدان جوان از آنان، با بزرگنمایی نقاط ضعف آن ها، به تمسخر و تحقیرشان روی آورند و به نوعی درصدد دلسرد کردن شان و مانع تراشی بر سر راهشان برآیند و از این طریق، متوقف شان کنند و همچنین در موارد مضحک و بسیار ناچیزتری که حتی شاید میشد از ذکر آن در این نوشتار صرف نظر کرد، نه یک سردبیر و حتی نه یک منتقد و نویسنده، که نوجوانی به سبب مدیریت تایپیکی از یک فروم سینمایی، آنچنان دچار تکبر جنون آمیز وهم گونه شود که به دیگری بگوید : «هر آنچه بودی و هستی و خواهی بود را درون سطل زباله بینداز».

آری! یقیناً یکی از دلایلی که «پرده سینما»، در این روزگار پست و فرومایه و سوداگرانه که برای قدرشناسی و روابط دوستانه و محبت آمیز میان آدم ها، گویی باید دولت و مجلس دست به کار شوند و لایحه و طرح دهند، با وجود عاید نشدن هیچگونه درآمدی و به تبع اش عدم پرداخت حتی یک ریال حق التحریر به نویسندگان اش و نوع همکاری کاملاً رفاقتی و معرفتی با نویسندگان اش از ابتدا تاکنون، در پایان ششمین سال حیات اش نیز کماکان قوام و دوام دارد، در همین رابطه ی دوستانه ی برادرانه و برابری است که سردبیرش، با وجود دارا بودن جایگاه و موقعیت و کارنامه و سابقه ی برتر نسبت به بسیاری از نویسندگان اش، با آن نویسندگان دارد.

البته در این میان، دلایل دیگری نیز وجود دارد برای اینکه چرا به شخصه «پرده سینما» را به مراتب بیشتر از سایر رسانه های مجازی سینمایی دوست دارم؛ از جمله اینکه «پرده سینما»، چه از منظر انتخاب و جذب و همکاری با نویسنده و چه به لحاظ گزینش و انتشار مطالب و چه از منظر جهان فکری و چه به لحاظ نحوه و چگونگی نقد و بررسی و ارزشیابی آثار، رسانه ای تک قطبی، انحصاری، محفلی و خاصه فرقه ای نیست؛ به این معنا که برایش، سواد و دانش و تیزبینی نویسنده مهم است و نه تعلق او به فرقه ی فکری خاص و هم صدایی اش با شخص سردبیر؛ که موجب می شود جذب و انتخاب یک نویسنده در «پرده سینما»، برخلاف برخی از رسانه ها و نشریات سینمایی، نه براساس موافقت با تفکر فرقه ای حاکم، میزان همنشینی های گعده ای و چلوکباب خوردن های دسته جمعی و تعدد رفت و آمدها و گشت و گذارهای گروهی و احیاناً خدایی نکرده رفیق بازی و یا نسبت های فامیلی و هم کلامی و هم نوایی و هم صدایی فکری با همدیگر یا با شخص سردبیر، که بر پایه ی استعداد، سواد بصری، دانش کافی، عمق نگاه و قدرت قلم صورت می گیرد؛ که همین موجب شده تا «پرده سینما» معمولاً جز ویراستاری ادبی و نگارشی، هیچگونه سانسوری به ویژه به لحاظ محتوایی بر مطالب نویسندگان اش نداشته باشد.

به عبارت دیگر، اینجا قرار نبوده و نیست و نخواهد بود که همچون برخی رسانه ها و محافل، همه همانند یکدیگر یا همانند شخص سردبیر حرف بزنند و سلیقه و تفکر شخص سردبیر را بی کم و کاست پذیرفته و در قله قرار دهند و او را «استاد»ی در مقام خلیفة الله و به مثابه خداوند مبری از خطا دانسته و به ویژه در شیوه و نحوه و چگونگی و حتی محتوا و ادبیات نقد و بررسی و ارزشیابی آثار، دوان دوان به سوی آن قله ی خودخوانده بروند و برای نمونه اگر «استاد»، فیلم نهنگ عنبر را دوست نداشت، آنان  نیز فردیت و «خود» و اندیشگی شان را به طور مطلق واداده و تنها در پی کشف و شهود چرایی دوست نداشتن فیلم توسط «استاد» و به تبع اش، چرایی سازی دوست نداشتن فیلم برای خودشان باشند.

آری! «پرده سینما» را دوست دارم چون قلعه ی شاه و مختص محفلی خاص و غیرقابل ورود برای نویسندگان و منتقدان جوان نیست، به فردیت و تشخص و «خود» و اندیشگی نویسنده اش احترام می گذارد، به استعداد و سواد بصری و میزان دانش و عمق نگاه و قدرت قلم نویسنده اش (و نه معیارهای محفلی و فرقه ای انحصارطلبانه) اهمیت می دهد، اهل تحمیل سلیقه ی خود در گزینش و دریافت و انتشار مطالب در قالب سانسور یا دستکاری محتوایشان نیست، تابع صرف و بی کم و کاست یک جهان فکری فرقه ای خاص نیست، به هیچ عنوان علاقه ای ندارد که نویسندگان اش همانند یکدیگر یا همانند شخص سردبیر فکر کنند و نقد بنویسند و آثار را ارزشیابی کنند و علاوه بر این ها، رویکرد تحلیلی دارد و نه به مخاطب بیشتر، که به مخاطب جدی تر می اندیشد و از این روی، به انگیزه ی جذب مخاطب بیشتر، خود را به حواشی و مد روز و ژورنالیسم زرد نمی فروشد، میان نویسنده هایش تفاوت و تبعیضی قائل نمی شود و حامی شان است و به ویژه در مواقع حساس، پشت شان را خالی نمی کند و به آن ها به معنای حقیقی کلمه و در مقام عمل (و نه همچون برخی رسانه های پرهیاهو در قالب شعار و مقاله و خطابه در مقابل لنز دوربین تلویزیونی) فرصت برابر برای پیشرفت و عرض اندام می دهد و... .

به «پرده سینما» البته حتماً انتقاداتی نیز وارد است؛ کما اینکه خودم به شخصه معتقدم که انتقاد علنی از رسانه ای که خودت در آن می نویسی، اگر نه بیشتر از تعریف و تمجید علنی از آن رسانه، که حداقل به همان اندازه سهل و آسان است. اما از آنجایی که این یادداشت، مقارن با زادروز «پرده سینما» است، اجازه دهید به انگیزه ی شش سالگی «پرده سینما»، این یادداشت تماماً در رثای خوبی های این رسانه باشد و همراه با تبریک به مناسبت سالگرد تولدش، تقدیم شود به مدیرمسئول و سردبیر و تمام نویسندگان و منتقدان اش اعم از سابق و کنونی و کلیه ی افرادی که در طول این شش سال، به انواع مختلف، برای «پرده سینما» زحمت کشیدند و یار و یاور و همراه آن بودند.

 

 

 

کاوه قادری

 

 

 

شب یلدای 1394

 

در همین رابطه بخوانید

 

اضطراب شیرین شب یلدا- سعید توجهی

من و پرده سینما- کاوه قادری

رابطه میان خوشبختی و تخصص- محمدمعین موسوی

یادداشت سردبیر: دفتر پنجاه و چهارم- یلدای هفتم- غلامعباس فاضلی

 


 تاريخ ارسال: 1394/9/30

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.