پرده سینما

بهاریه نوروز ۱۳۹۵- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...

خدایار قاقانی

 


 

 

 

 

 

 

 

واروژان نفر اول سمت راستسالی که پشت سرمان است، به دلایل عمومی و شخصی، بدترین سال زندگی من بود؛ در نگاه عام بمب گذاری در پاریس، کشتار مردمان یمن، سوریه، بمب گذاری های پیاپی در عراق و برای ما از همه مهم تر، مرگ هموطنان در منامه و فجایع رخ داده در عربستان، از دست دادن دوستان و همکاران، در حوزه سینما؛ مثل کوچ ایرج کریمی و یا خداحافظی زودهنگام هادی نوروزی (کاپیتان پرسپولیس) از زندگی و جمع هواداران، همه و همه امسال من را تلخ کرد. بماند که مسائل شخصی در این تلاطم های روزگار، بر من هم وارد شد.

اما از یک جهت برایم امسال اهمیت داشت، شروع کاری بسیار سخت و نفس گیر و یک رفاقت دوباره!

کار بسیار سختی که شروع کردم؛ نگارش کتابی ست درباره «واروژان» همیشه واروژان. کسی که نه تنها موسیقی و سینمای ایران، بلکه تاریخ ایران به چنین نابغه ای می نازد. کار تحقیق درباره او حدود 6 سال پیش شروع شده بود، اما نگارش آن به کرات به تعویق می افتاد، کاری که هردفعه به آن نگاه می کردم، غیر ممکن به نظر می رسید، اما با رخ نمایاندن، برخی حقیقت ها و البته، تلخی و تنهایی بدست آمده از شرایط، نصیبم کرد. امیدوارم، حداقل نگارش آن در آغاز تولد 80 سالگی اش، به اتمام برسد. تمامی نت ها، پارتیتورها، عکس ها، شناسنامه آثارش، زندگی دراماتیک و تراژیک او تا رسیدن به قله های بزرگ افتخار و موفقیت و دست های پنهانش برای یاری رساندن به همکاران اش (تا جایی که برخی آثار معروف که به نام دیگران است، را درواقع خود او نوشته و قص علیهذا) و در نهایت مرگ تراژیک و زودهنگام اش.

عنوان آن را هم «فصل پرنده» گذاشته ام، که توضیح علت آن بسیار مفصل است و شاید در فرصتی دیگر!

اما رفاقت دوباره ام؛ من خواندن فارسی را با شعر سعدی و البته روزنامه کیهان در سن 4-5 سالگی، به همت و یاری پدرم، شروع کردم، اما در سن 7 سالگی، پدرم، مرا با دنیای عجیبی آشنا کرد، جام جهان نمای حضرت حافظ. اوایل که غزل هایش را حفظ می کردم و بعدتر سر صف مدرسه غزل معروف «یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور» را می خواندم، بیشتر یک تکلیف بود و از این تشویق و توجه در مدرسه خوش ام می آمد تا اینکه بفهمم در این جام جهان نما، چه می گذرد. شاید هم به همین علت عدم فهم درست، در سنین نوجوانی رهایش کردم و آن غزل ها از ذهن ام دور شد. شاید هم بخاطر معلم های بد، کلاس های ادبیات ام در دبیرستان هم بود، چون من همیشه ادبیات و عریی ام ضعیف بود. برعکس ریاضی! خاطرم هست که برای دیپلم حداقل 5-6 بار عربی3 را امتحان دادم تا قبول شدم، اما فیزیک 4 را 17 شدم! و یا ادببات 1 را به خاطر انشایم مردود شدم!

خلاصه اینکه، دور شدم از این جهان اسرار؛ در این فاصله خب مثل هر ایرانی ای، اگر سفری به شیراز پیش می آمد، اولین نقطه ای که باید می رفتم، «حافظیه» بود و یا تفأل شب عید و شب یلدا و روزهایی در سال، برقرار بود، اما یک عشق بازی عمیق و تلاش برای کشف، در من گم شده بود، از اوایل تابستان، دو غزل از حضرت مرا درگیر خودش کرد، و این باب رفافت من و حضرت را باز کرد.

نخست «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند» و دومی «ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار».

این دو غزل، را اگر نگویم هرروز، شاید در هفته 3-4 بار است که زمزمه می کنم، فکر می کنم و البته می نویسم! چون درباره این دو غزل می خواهم در سال جدید مستندی بسازم. حتی صدای زنگ گوشی ام را هم خوانش غرل «ای صبا نکهتی...» توسط احمد شاملو گذاشته ام، که یکی از زیباترین، خوانش هاست.

این زبان، حتماً و قطعاً زبانی از جانب خداوند است که به حضرت، عنایت شده، زبانی شگرف جادویی و غیر زمینی. به تعبیر ابن عربی؛ شیخ اکبر، خداوند در دو ساحت، خود را به انسان اثبات می کند، نخست خلق هستی و دوم خلق اثر توسط هنرمند، چون هنرمند از نیست، هست می سازد. به همین علت است که ما دیوان حضرت را کنار قرآن های مان می گذاریم، تکریم اش می کنیم و جادوی زندگی مان را با او تعبیر و تفسیر می کنیم.

برای سال جدید که میمون است، حتماً - به لطف الهی- پس دوباره می خوانم و بخوانیم؛

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است

چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود

که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

 

 

خدایار قاقانی

 

نوروز ۱۳۹۵

 

 

در همین رابطه بهاریه های نویسندگان سایت پرده سینما را بخوانید:

 

 

خاکسترنشین های بهار- جواد طوسی

شاگرد اول کلاس گیلاس- محمد جعفری

«یک روز بخصوصِ» بهاری- فهیمه غنی نژاد

مخاطب حضور ندارد- نغمه رضایی

دلم می خواد شلوغ باشم- آذر مهرابی

بهاریه ای با طعم مرگ و عطر زندگی- سعید توجهی

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...- خدایار قاقانی

در انتظار بهار مطلوب، در جستجوی معصومیت گمشده- کاوه قادری

بهار وصف شیدایی ست- سیدهادی جلالی

لذت سینما-محمدمعین موسوی

بهارانه ای در ستودن فرزانگی- امید فاضلی

داستان اسباب بازی های من- غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1395/1/1

نظرات خوانندگان
>>>خدایار قاقانی:

تشکر از مهرتان؛ سعید آقا! و سپاس از مهرتان، بانو رضایی! امیدوارم لایق محبت تان باشم.

93+0-

يكشنبه 15 فروردين 1395



>>>نغمه رضائی:

منتظر خواندن کتاب واروژان شما هستم. این نام انقدر دور از دسترس است که گاهی فکر می کنم افسانه ای بیش نیست.

195+0-

چهارشنبه 11 فرورد¡



>>>سعید :

ممنون که در ابتدای بهار برای ما بشارت آوردی که ایام غم نخواهد ماند

180+0-

دوشنبه 2 فروردين 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.