پرده سینما

بهاریه نوروز ۱۳۹۶- از بهاران خبرم نيست

سعید توجهی


 

 

 

 

 

 

 

به یاد عباس کیارستمی و علی معلم و جمله درگذشتگان سالی که گذشت

 

 

 

 از بهاران خبرم نيست*

 

عباس کیارستمی و علی معلمخواستم بهاریه بنویسم، اما...

نگاهم به روزهایی بود که پشت سر گذاشتیم، سالی که راضی و امیدوار پس از زمستانی آغاز شد که دوباره همدیگر را یافته بودیم. به استقبال اش رفتیم سرخوش بودیم و پر از امید. امیدی که همچون چسب، اجتماع متفرق و از هم گسیخته و سر در لاک خود فرو برده ی ما را دوباره گرد هم آورد. حالا کجا برویم؟  چه جایی بهتر از سینما، تا زیبایی، شکوه و لذت تجربه ی زندگی و در کنار هم بودن را در آیین دست جمعی فیلم دیدن برایمان آشکار کند. رفتیم و رکوردهای فروش در اکران نوروزی را جابجا کردیم. فیلم ها شاهکار نبودند اما انگار دلمان می خواست در کنار هم باشیم، در طراوت هوای بهاری برای کنار هم بودن ساعت و زمان هم محدود کننده نبود. ما می خواستیم ساعت چهار صبح هم فیلم ببینیم. سالنهای سینما در برابر این همه شوق کم آورد. درها را نبست. چراغ های سردر سینماها تا صبح روشن ماند. اما در این زمانه ای که همه چیز از تعادل خارج شده است، روزگار  آماده است همچون یک فیلم خوب در بزنگاهی به ما تماشاگران بازی زندگی رودست بزند، پیش بینی ها را به هم بریزد و غافلگیرمان کند و این بار طراوت بهار هیچ ربطی به نیکویی سال نداشت که ما دلخوش کنیم به آن ضربالمثل قدیمی "سالی که نکوست از بهارش پیداست". تابستان تازه از راه رسیده بود که سونامی تلخی ها شروع شد. مرگ نابه هنگام عباس کیارستمی آنقدر تلخ و ناباورانه بود که زخم کهنه ی گلایه از بی مسئولیتی برخی پزشکان سر باز کرد و رسیدگی به خطاهای پزشکی به مطالبه ملی تبدیل شد.

با تلخی ها سوختیم و ساختیم تا اینکه همان اندک نکویی بهار در میانه ی زمستان چاره ساز شد تا شاید سال پر از خبرهای سخت و تلخ به شادی پایان گیرد. مجسمه طلایی اسکار اصغر فرهادی در دستان انوشه انصاری و فیروز نادری، برای ما که دلخوشیم به بهانه یی کوچک برای خوشبختی، فراتر از انتظار بود. آیا پایان خوشی در راه بود؟ هفته آخر سال بود و یک دوشنبه دلپذیر ابری، نگران چهارشنبه سوری هم نباید بود. داغ آتش نشانان قهرمان هم هنوز بر گوشه دل ها مانده و همه بر آن قرار نه به چهارشنبه سوزی پایبندیم. باد ملایم میوزد و آسمان گاه آبی و گاهی بارانی است و بهار در راه. اما نه انگار هنوز غافلگیری پرده ی سوم مانده، همان عصر دوشنبه چهره اش تکثیر شد با لبخند و موهایی گرچه سپید اما تنها چیزی که به ذهن نمی آورد پیری و مرگ بود، علی معلم درگذشت.

درام امسال در ساحت سینما دو بازیگر بزرگ داشت، عباس کیارستمی و علی معلم هر دو با کم و بیش با همان ویژگی های شخصیتهای فیلمهای هیچکاک که سلوک، رفتار، سرزندگی، بالا بلندی، وقار و شیک پوشی شان از سینما می آمد. همان ترفند کارگردان های مانند هیچکاک که با خلق قهرمانانی اینچنین تماشاگران را شیفته ی سرنوشت آنها می کنند. بازیگران امسال با مرگشان یکی حادثه ی  محرکه پرده ی اول درام شد و دیگری پایان تلخ پرده ی سوم را شکل داد.

 

 

سعید توجهی

اسفند ۹۵

 

*مصرعی از شعر ارغوان سروده هوشنگ ابتهاج

در همین رابطه بهاریه های نوروز ۱۳۹۶ نویسندگان سایت پرده سینما را بخوانید:

 

من، پرنده و قطارکنار مدرسه مان- محمد جعفری

رویای کوچک من- آذر مهرابی

شکلات تلخ- فهیمه غنی نژاد

از بهاران خبرم نيست- سعید توجهی

دورانی که می توانستیم آن نیک تر زیستن را جشن بگیریم- کاوه قادری

هامون و بلشویست های محکوم به بهار- هادی جلالی

این خط را بگیر و برو و آن سنبل را بو بکش...- نغمه رضایی

در شهر پرهیاهو نفسش بند آمد- جواد طوسی

فانوس دریایی سبز- امید فاضلی

دو+یک= دو  -غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1395/12/30

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.