پرده سینما

مضمون گرا، یا مضمون زده؟ نگاهی به فیلم «همه چیز از دست رفته» ساخته جی. سی. چاندور

علی ناصری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم همه چیز از دست رفته ساخته جی. سی. چاندور

 

All In Lost  (2013)

 

 

رابرت ردفورد در فیلم همه چیز از دست رفته استهمه چیز از دست رفته به عنوان دومین اثر سینمایی جی. سی. چاندور فیلمی ضعیف و ناچیز است که فیلمساز را به هیچ یک از اهداف اش در ساخت، و مخاطب را به هیچ یک از خواسته هایش در تماشای فیلم نمی رساند.

همه چیز از دست رفته با تلاش بیهوده فیلمسازش قصد دارد تا روایت و فضایی تازه بر اتفاقی داشته باشد که در سینما بارها تبدیل به فیلم شده است. فیلم هایی چون جدامانده، 127 ساعت، تابوت، زندگی پی و غیره را می توان از جمله فیلم هایی دانست که در موقعیت داستانی شان شرایطی مشابه با همه چیز از دست رفته دارند اما همه آن ها از همه چیز از دست رفته فیلم بهتری هستند و در پیشبرد قصه شان برخلاف جدیدترین اثر شاندور نوآوری هایی مناسب با قصه، موضوع و فضای فیلم دارند و برای نوآوری در قصه یا به بیراهه نرفته اند و یا کمتر دچار بیراهه شده اند. اما همه چیز از دست رفته خودش نیز نمی داند با کاراکتر ساکت، منفعل و درمانده اش در برابر دوربین سرگردان کارگردان به دنبال چه چیزی است.

رابرت ردفورد به عنوان تنها بازیگر فیلم در نقش پیرمردی ظاهر شده است که معلوم نیست به چه دلیلی تنها در دریا با قایق تفریحی اش سرگردان است. مخاطب هیچگونه ارتباطی نمی تواند با تنها کاراکتر فیلم داشته باشد، هیچگونه اطلاعاتی از او در اختیار مخاطب قرار نمی گیرد و حتی اسم کاراکتر نیز تا پایان نامشخص باقی می ماند و علاوه بر مجهول بودن انگیزه کاراکتر ردفورد از حضور تنهایش در دریا، شغل وی، جایگاه اجتماعی اش و مسائل بسیار دیگری که می توانند مخاطب را به وی نزدیک کنند نیز مجهول است. کنش های شخصیتی وی برای مشخص شدن رفتارها و علایقش نیز کافی نیستند تا مخاطب بتواند او را از لحاظ روانی به عنوان شخصی که چند روز است با او آشنا شده است بشناسد و همه اینها باعث شده تا فیلم در شخصیت پردازی و معرفی شخصیت اش ناقص و ضعیف باشد.

رابرت ردفورد در فیلم همه چیز از دست رفته استدر ابتدای فیلم وقتی ردفورد متوجه سوراخی که در قایق بر اثر اتفاقی در دریا پدید آمده می شود کنش مناسبی ندارد و به هیچ وجه این حس را به مخاطب القا نمی کند که فاجعه ای رخ داده و شاید همه چیزش از دست رفته است، او خیلی راحت و با خونسردی آب را خالی، قایق را تعمیر می کند و به راه اش ادامه می دهد، آب که خالی می شود همه چیز به حالت اول اش بازمی گردد و فیلم اتفاق اول را که می توانست فاجعه ای بزرگ برای کاراکتر تنهایش باشد به راحتی رها می کند و از این اتفاق در جای دیگری استفاده می کند که فقط دلیل اش می تواند طولانی کردن زمان فیلم باشد. در واقع همه چیز از دست رفته می توانست فیلمی کوتاه باشد که در عین کوتاهی اش خطر خسته کننده شدنش نیز وجود داشت و خسته کننده شدن این فیلم بلند که قطعی است دیگر جای خود دارد.

در واقع کاراکتر بی نام و نشان فیلم به زور باید تنها و بدون تجهیزات باشد تا بلاهایی که قرار است فیلمساز بر سر او آورد را خودش کنار بگذارد و بر آن ها غلبه کند. شکل کنار هم گذاشتن اتفاقات برای ردفورد توسط فیلمنامه نویس بسیار مشخص است و در واقع تنها کاراکتر فیلم با طبیعت دست و پنجه نرم نمی کند و این فیلمنامه نویس است که با او به مبارزه پرداخته است چرا که برای اتفاقات رخ داده در طبیعت که می توانند کاملاً تصادفی باشند نیز باید منطقی وجود داشته باشد که مخاطب آن را بپذیرد و بر مبنای آن منطق فیلم را دنبال کند و منطق چیزی است که در همه چیز از دست رفته وجود ندارد، به این دلیل که سوراخ شدن کشتی تفریحی ردفورد در ابتدا می تواند اتفاقی منطقی برای خلق فضایی چالش برانگیز باشد، وارد شدن آب می تواند نیاز دراماتیک عمیقی در فیلم ایجاد کند. اما فیلمساز از همه اینها گذشته و آن ها را در میانه های فیلمش کنار هم قرار می دهد تا بتواند با طوفانی شدن دریا، سوراخ بودن کشتی، آمدن آب به داخل کشتی، پیر، خسته و تنها بودن کاراکتر، ضربه خوردن و بیهوشی وی و غیره هر بلایی که می خواهد بر سر او بیاورد و این داعیه را داشته باشد که همه چیز از دست رفته فیلمی است که به مبارزه یک انسان با طبیعت می پردازد و این مسئله ای است که در این فیلم احساس نمی شود.

رابرت ردفورد در فیلم همه چیز از دست رفته استانتخاب غلط بازیگر، عدم تعریف نماهای درست برای فضاسازی، نبود طراحی صحنه مناسب به میزانسن فیلم و شخصیت پردازی به شدت ضعیف، عدم تعریف کنش های مناسب برای کاراکتر فیلم و خالی بودن فیلمنامه از منطق مناسب و بسیاری مسائل دیگر به فیلمنامه این فیلم لطمه های بسیاری وارد کرده است. نکته مثبت اجرا در این فیلم را می توان زمانی دانست که دریا طوفانی می شود و ردفورد با طوفان دست و پنجه نرم می کند. در واقع تصاویری که در این لحظات به چشم می خورند با توجه به اجرای دقیق و با وجود نبود چند نمای مناسب برای فضاسازی خوب به نظر می رسند و شکل و شمایل طوفانی شدن دریا و نابودی قایق ردفورد هر چند که در فیلمنامه ضعیف است اما در اجرا خوب به نظر می رسد.

ردفورد علاوه بر اینکه انتخاب غلطی برای بازی در این فیلم به حساب می آید در سن هفتاد و هفت سالگی نتوانسته در سبک و حرفه بازیگری اش ساختار شکنی کند و در نقش کاراکتری بی نام و نشان که ایفای آن کار بسیار سختی است نتوانسته به خوبی ظاهر شود. از آنجا که فیلم تنها یک کاراکتر دارد بار سنگینی به دوش او بوده که نتوانسته از پس آن برآید و در بسیاری مواقع سکوت و بی تحرکی اش که بیش از هر چیز قدرت بازیگری او را گرفته برای مخاطب زجرآور و خسته کننده می شود.

پایان فیلم که به راحتی می توان فهمید فیلم فقط به خاطر آن ساخته شده و دیگر ادعاهای فیلمساز پوچ و بی اساس است تنها به یک فریب شبیه است. فیلمساز قصد دارد پایان فیلمش را از لحاظ مضمونی باز بگذارد و فاصله ای بین حقیقت و واقعیت ایجاد کند که مخاطب نیز بتواند آن را حس کند اما این اتفاق در فیلم به هیچ وجه نیافتاده است. هنگامی که تنها کاراکتر فیلم به قعر دریا می رود و به سطح آب خیره می شود و قایق نجات را می بیند و برمی گردد تنها می تواند این مضمون را به فیلم القا کند که او نجات پیدا کرده است و دیگر ادعاها از قبیل رهایی وی از زندگی، مرگ او و غیره پوچ و بی اساس هستند چرا که در کلیت فیلم نمی توان چنین نشانه هایی را پیدا کرد که فیلمساز قصد دنبال کردن آن ها را داشته باشد.

اگر بخواهیم بپذیریم که چاندور در مقام فیلمساز قصد دارد عاقبت کاراکتر فیلمش را نجات یافته حقیقی یا واقعی قلمداد کند باید در کلیت فیلم نیز چنین مسئله ای را پیدا کنیم و اینکه فیلمساز در پایان در لحظه قرارداد های فیلم اش را تغییر دهد و آن را تبدیل به فیلمی اینچنین مضمون گرا (یا مضمون زده) کند اشتباه بزرگی است که کلیت فیلم را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

شاید تنها با این منطق بتوان از پایان فیلم مضمونی نمادین استخراج کرد که ردفورد و قایق تفریحی اش تنها در دنیایی نمادین حضور دارند که از دنیای ما جدا است. اگر بخواهیم چنین تصوری از کلیت فیلم داشته باشیم باید به دنبال نشانه هایی از دنیای نمادین فیلمساز بگردیم و آن ها را پیدا کنیم. نمی توان دنیایی را که در ظاهر کاملاً شبیه به دنیای واقعی است دنیایی نمادین تلقی کرد و فیلمساز برای نمادین کردن دنیای فیلمش باید نشانه هایی را برای مخاطب بگذارد که از آن ها مخاطب بتواند چنین برداشتی استخراج کند. داد و فریادهای ردفورد هنگام دیدن کشتی های غول پیکر و نشنیدن صدای او توسط کسی و دیده نشدنش و اتفاقاتی از این قبیل نمی تواند نشانه های مناسبی برای این مسئله باشد و تنها به منطق فیلم لطمه وارد می کند که چطور ردفورد با قایقی که کاملاً مشخص است قایق نجات است در دریایی که سطحی صاف و بدون موج دارد توسط هیچ یک از سرنشینان و خدمه های کشتی دیده نمی شود؟

همه چیز از دست رفته از آن قبیل فیلم هایی است که گرفتار خاص نمایی و روشنفکری مبتذل شده که تنها در نهایت هدف از ساختش به خودنمایی فیلمساز منتهی می شود که در بسیاری مواقع در دنیا برای فیلمساز و هدف اش پاسخ مناسبی می دهد اما در دنیای سینما و مخاطبان اصلی آن نمی توان جایگاهی داشته باشد.

 

 

علی ناصری

 

خرداد نود و سه


 تاريخ ارسال: 1393/3/24

نظرات خوانندگان
>>>هدایت:

خیلی فیلم خوبی بود باورم نمی شود بتوان فیلمی بدون دیالوگ و بازی تنها یک بازیگر را تحمل کرد اما من لذت بردم از دیدنش!

1+4-

پنجشنبه 12 تير 1393



>>>navid:

نقد خوبي بود. نقدهاي بيشتري بنويسيد.

11+8-

دوشنبه 26 خرداد 1393



>>>بهرام.نون:

سلام. فیلم خیلی خیلی خوبی بود. با فیلم مهربان تر باشید! پاینده باشید.

8+9-

يكشنبه 25 خرداد 1393



>>>نازی:

عالی بود ممنون خیلی کم کار شدین هم شما هم آقای منتظری آقای منتقم هم همینطور به امید خوندن نقدای شما

15+9-

شنبه 24 خرداد 1393



>>>mojtaba89:

ممنون از شما فیلم رو ندیدم ، اما نقدتون جذاب و متفاوت بود و کلش رو خوندم .

16+8-

شنبه 24 خرداد 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.