پرده سینما

یک شورشی تمام عیار؛ نگاهی به فیلم «درون لوین دیویس» ساخته برادران کوئن

خشایار سنجری

 

 







 

نقد و بررسی فیلم درون لوین دیویس ساخته برادران کوئن

 

Inside Llewyn Davis (2014)

 

پوستر فیلم درون لوین دیویسبرادران کوئن، قواعد هالیوود را به سخره می گیرند و برای آنها، بخت و اقبال، از همه ی اصول کلاسیک دراماتیک تر است. این موضوعی ست که قبل از تماشای آثار آنها باید در نظر داشت. در درون لوین دیویس هم اوضاع بر همین منوال است. آنها ژانر بیوگرافی را هدف قرار داده اند و با تغییر دادن واقعیت های زندگی یک نوازنده ی فولک همواره ناکام (دیو ون رانک )، فیلمی روایی ضدژانر خلق کرده اند که یک پارودی تمام عیار  بر زندگی شکست خوردگان دنیای موسیقی محسوب می شود.

درون لوین دیویس، داستان شکست های پی در پی و تلخی های بی پایانی ست که یکی پس از دیگری سر راه قهرمان قرار می گیرند و به جای آنکه موانع و سختی های زندگی با فرمول کلاسیک، توسط قهرمان قصه، برچیده شده و تلاش های کاراکتر اصلی به ثمر برسد،  نوازنده ی فیلم کوئن ها بی کفایت و مسئولیت ناپذیر ظاهر می شود و حتی از پس نگهداری از یک گربه بر نمی  آید. او حتی وقتی که می تواند با آهنگی شاد و کافه پسند، گروسمن (مدیر شرکت بزرگ) را مجاب به حمایت و استخدام اش کند، در کمال تعجب آهنگی پرسوز و غمبار را اجرا می کند، تا هم اصالت کارش را حفظ کند و هم به بخت اش پشت پا بزند، زیرا او قهرمان نیست و دوست هم ندارد که قهرمان زندگی خودش باشد. نکته این است که بازنده بودن و بیگانگی از جریان غالب جامعه با لویین همراه شده و سایه به سایه اش نفس می کشد. او حتی برای گذران زندگی حاضر به خواندن در قالب صدای دوم نیست.

آوارگی و بی پولی کاراکتر اصلی در درون لویین دیویس، ناخودآگاه یادآور حالت هایی مشابه برای هنرمندان بی سرپناه فیلم زندگی کولی وار کوریسماکی ست که آنها نیز نمی توانند از پس گذران زندگی برآیند و دائماً از خانه ای به خانه ی دیگر آوار می شوند و تلخی و سیاهی بر زندگی شان چیره شده است. کوریسماکی نیز در فیلم اش، باتکیه بر اتفاقات تصادفی، بارها تلاش می کند کاراکترهایش را نجات داده و رستگار کند، اما سرنوشت آنها چیزی جز تباهی و سیه روزی نیست.

آنچه باعث جذب تماشاگران به فیلم ها می شود، قهرمانانی ست که یا توان فیزیکی و هنرنمایی های اکشن وار دارند یا با درجه ی هوشی بالا و چیره دستی، بر مشکلات غلبه کرده و از موانع دراماتیک داستان گره گشایی می کنند. اما لویین شکست خورده ای ست دوست داشتنی. علت این است که او  حق به جانب نیست، اشتباهات اش را می پذیرد و به دنبال توجیه کردن و مخفی کردنشان نیست. درگیر یأس فلسفی شده، خود را از بند مرارت های حیات رهانیده و تجمل گرایی و زیاده طلبی را به حیطه ی زندگی خود راه نداده است. همین بی قیدی و آزادی او در بروز احساسات و رفتارهای به ظاهر نابه هنجارش است که مخاطب را محو تماشای خود می کند. دربند مقتضیات دست و پاگیر زمانه نبودن، گمشده ی انسان امروز است که خود را اسیر رعایت قوانین و اصولی نانوشته می بیند که دوست ندارد از آنها تبعیت کند. میل مبهم عصیان در انسان های جهان پر از قید و بند امروز، سرکوب شده و همه مجبورند برای رسیدن به هدفشان، نقش کسی را بازی کنند که دوست اش ندارند. اما لویین همه چیز را به دست فراموشی سپرده و به اصول خهودساخته اش وفادار می ماند و اجازه نمی دهد شرایط زندگی اش، کاری را به او تحمیل کند که انجام اش در دایره ی اعتقادات او نیست. این ویژگی او را به یک شورشی تمام عیار تبدیل می کند که بدون نیاز به اسلحه و زور بازو، به جنگ روزگارش می رود و حتی وقتی در کافه و برای گذران زندگی می خواند، مقصودش چیز دیگری ست: نزدیک شدن به یاد و خاطره ی دوست از دست رفته و لذت بردن از آنچه در زمان حال انجام می دهد.

نمایی از فیلم درون لوین دیویس ساخته برادران کوئنزندگی جیک لاموتا در گاو خشمگین، پر است از موفقیت های پرشمار و پیروزی های مثال زدنی، که در نهایت به علت غرور و شکی مهلک، به زوالی غم انگیز ختم می شود. اما لویین، در دوران فعالیت حرفه ای اش، فرازی قهرمانانه را تجربه نکرده تا به فرودی تحقیرآمیز منجر شود. در نمای ابتدا و انتهای فیلم، او پس از اجرای آهنگ، به بیرون از کافه رفته و زیر آماج مشت و لگدهای پیرمردی مرموز قرار می گیرد. اما تفاوت این دو نما در یک نکته است که دلایل عدم موفقیت لویین را -در عین شایستگی – تکمیل می کند: باب دیلن. صدای او در پلان نهایی، کتک خوردن لویین را مزین کرده و سقوط و در سایه ماندنش را مسجل می کند.

شخصیت محور بودن آخرین ساخته ی برادران کوئن، سبب شده تا موقعیت های فیلم حالتی اپیزودیک پیدا کرده که با ظرافت های بصری فیلمسازان ، به هم پیوند می خورند. گربه، هم نقش رابط بین اپیزودها را ایفا می کند و هم در شخصیت پردازی لویین، نقش به سزایی دارد. ( نمای رها کردن گربه وسط جاده ، فرار گربه ، پیدا کردن گربه ای تقلبی و ...)

نکته ی مهم در درون لویین دیویس حفظ یکپارچگی لحن است. برقراری توازنی سازنده بین طنز ذاتی جاری در حوادث تلخ، موضوعی ست که نمی گذارد فیلم به ورطه ی چندلحنی بودن بیافتد. کوئن ها در خلق موقعیت های ابسورد از دل اتفاقات کاملاً جدی و نفس گیر، هوشمندانه عمل می کنند و با این کار، از تلخی غریبی که بر جای جای زندگی لویین حکمفرما شده می کاهند تا بیننده با فضای فیلم ارتباط موثرتری برقرار کرده و حال و هوای فیلم تلطیف شود. کوئن ها در درون لویین دیویس، برخلاف آثار تارانتینو و یا لبوسکی بزرگ و ای برادر کجایی در مجموعه آثار خودشان، نمی خواهند بر وجه طنز تمرکز بیشتری کنند بلکه سویه ی هشداردهنده و آگاهی بخش  زندگی ناموفق لویین برایشان ارزش بیشتری است.

 

خشایار سنجری

 

مرداد نود و سه


 تاريخ ارسال: 1393/5/14

نظرات خوانندگان
>>>مصطفی:

نمیدونم چرا تو نقدها اصل چیزی که فیلم میگه رو بیان نمیکنند و بجاش مسایل حاشیه ای رو میگن

0+1-

يكشنبه 21 دي 1393



>>>شهر زيبا:

ممنون إز نقد خربتين .

1+0-

جمعه 31 مرداد 1393



>>>ساجده:

من ندیدم این فیلمو:-(

4+1-

چهارشنبه 15 مرداد 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.