پرده سینما

تلاشی نه چندان موفق برای جلب توجه و خاص نمایی؛ نگاهی به فیلم «نسبت خونی» ساخته گویلائوم کانت

علی ناصری

 









نقد و بررسی فیلم نسبت خونی ساخته گویلامو کانت 

Blood Ties

 

Guillaume Canet

 

پوستر فیلم نسبت خونیفیلم سینمایی نسبت خونی چهارمین اثر سینمایی گویلامو کانت که با همکاری جیمز گری نوشته شده است، اگرچه به طور کلی می توانددر کارنامه کانت  نقطه عطفی برای او محسوب شود اما نمی توان آن را فیلمی چندان قابل قبول دانست. فیلم با سکانس با جذابی آغاز می شود، اما پس از این سکانس خیلی زود ریتم آن کند می شود و جذابیت آن به حداقل می رسد و فیلم وارد مقدمه طولانی خود می گردد. معرفی شخصیت ها و ورود آنها به داستان طولانی است و فیلمنامه نویس برای نگاه داشتن مخاطب برای دنبال کردن ادامه داستان راه های درستی را برنمی گزیند و فیلم با کمترین جذابیت ادامه پیدا می کند تا به قصه ای که قرار است مخاطب آن را دنبال کند می رسد. اما تعدد شخصیت های اضافه و پرداخت بیش از حد به آن ها باعث شده تا در میانه فیلم مخاطب کمی سردرگم شود.

نسبت خونی از زاویه دید هیچ یک از شخصیت ها روایت نمی شود و در نتیجه سردرگمی مخاطب بین کاراکترهای اضافی خطری است که بیش از هر چیز فیلم را تهدید می کند. وجود کاراکتر ناتالی (میا کونیس) در فیلم اضافی است و پرداختن بیش از حد نویسنده به آن اشتباه دیگری است که بیش از پیش به فیلم لطمه زده است، کاراکتر پدر و خواهر کریس و فرانک نیز تا حدی اضافه به نظر می رسند و مونیکا (ماریون کوتیار) تنها وسیله ای است برای به دام انداختن کریس در پایان فیلم و در کلیت فیلم هیچ کارکردی ندارد. تعدد شخصیت ها و پرداخت به آن ها تنها باعث طولانی شدن زمان فیلم شده است و به همین دلیل زمینه سازی برای اتفاقاتی که قرار است رخ دهد عجولانه صورت گرفته و به نسبت خونی که فیلمی اروپایی آمریکایی است حال و هوای یک «فیلمفارسی» را داده است و از همه جالب تر این است که داستان این فیلم نیز به شدت پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم فارسی دهه 40 و 50 را دارد.

از طرفی پرداخت بیش از حد به شخصیت های اضافه فیلم و بخت خوب فیلمساز از حضور بازیگران مطرح باعث شده تا در این فیلم شاهد بازی های نسبتاً خوبی باشیم که برای هر مخاطبی باور پذیر است. بازیگران با وجود اینکه به خوبی از پس بازی کردن نقش شان برآمده اند، اما قابلیت های واقعی هیچ کدام از آنها را نمی توان در این فیلم درخشان دید. نکته ای که در قیاس نسبت خونی با فیلم های دیگر می تواند جالب باشد این است که معمولاً فیلم ها در پرداخت شخصیت های شان کم کاری دارند اما این فیلم بیش از حد لازم به شخصیت ها پرداخته است و بی جهت فیلم را طولانی کرده است.

داستان فیلم در دهه 70 میلادی می گذرد و فیلم داستان دو برادر به نام های کریس (کلایو اُون) و فرانک (بیلی کروداپ) است که یکی از آن ها پلیس و دیگری دزد و جنایتکار است. در ابتدای فیلم کریس از زندان آزاد می شود، او برای آزاد شدن باید کاری پیدا کند چرا که در غیر اینصورت به زندان بازخواهد گشت. او در جایی که مسئولیت نظافت آن را بر عهده دارد به دختری که منشی آنجا است و ناتالی نام دارد علاقه مند می شود و همین علاقه باعث شکل گیری انگیزه جنایت و دزدی در کریس می گردد تا بتواند پولی برای جلب توجه ناتالی فراهم کند. از طرفی فرانک با وجود اینکه پلیس است دارای شخصیتی به طور مطلق مثبت نیست، او شخصی را به بهانه ای دروغ به زندان می اندازد تا بتواند با همسر وی که زمانی معشوقه او بوده ارتباط برقرار کند که در این کار نیز موفق می شود.

اتفاقات و ماجراهایی که در فیلم دنبال می شوند بسیار زیاد هستند و این به خودی خود نمی تواند ایرادی برای فیلم فیلم محسوب شود، اما رخ دادن اتفاقات مختلف در یک فیلم 120 دقیقه ای با توجه به اینکه احتمال رخ دادنشان خیلی کم است نیازمند زمینه سازی لازم است تا مخاطب بتواند آن ها را بپذیرد. به عنوان مثال هنگامی که فرانک اسکارفو را به زندان می اندازد تا به وانسا (زوء سالدانا) برسد مخاطب باید مراحل پاپوش درست کردن فرانک برای اسکارفو را ببیند وگرنه نمی تواند به راحتی بپذیرد که خیلی ساده فرانک توانست اسکارفو را به زندان بیندازد، از طرفی خیانت وانسا به همسرش بسیار ساده، احمقانه و غیر قابل باور است، در واقع همه زن ها در این فیلم از لحاظ اخلاقی دچار اشکال هستند و نگاه نویسندگان فیلمنامه به زن در این فیلم شاید کثیفترین نگاه ممکن باشد. در کنار هم قرار گرفتن کریس و فرانک به عنوان دو برادر در یک خانواده با این خصوصیات اخلاقی به شدت متفاوت نمی تواند عقلانی باشد و برای این تفاوت های عجیب فیلمساز باید فضا و زمینه لازم را فراهم کند تا مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند و با یک گفتگوی کوتاه در ماشین که بی دلیل از سوی فرانک با پدرش مطرح می شود نمی توان این مسئله را پذیرفت و مخاطب نمی تواند بر اساس احتمالاتی که فیلمساز بیشتر برای دور زدن مسائل به کار برده قصه را دنبال کند.

فیلم نسبت خونینکته دیگری که در مورد نسبت خونی جالب به نظر می رسد این است که بسیاری از فیلم های امروز در کافی بودن اتفاقات و داستان ها ضعف دارند اما نسبت خونی به دلیل اتفاقات بسیاری که در آن رخ می دهد دچار ضعف و اشکال شده است.

 گسترده بودن اتفاقات باعث شده تا فیلمساز برای جلوگیری از قطع ارتباط مخاطب با فیلم اطلاعاتی را به زور در فیلم بگنجاند که هر چند لازم هستند اما به درستی بیان نمی شوند. به عنوان مثال می توان به فلاش بکی اشاره کرد که به دوران نوجوانی کریس و فرانک زده می شود و این دو را معرفی می کند و این فلاش بک که تنها فلاش بک فیلم است وصله ای اضافه در میانه فیلم محسوب می شود که با هیچ یک از قراردادهای ساختاری فیلم همخوانی ندارد و نه تنها شکل روایی فیلم را دچار اشکال کرده است که کارگردان را نیز برای بیان اینکه فیلم وارد گذشته این دو کاراکتر شده است دچار دردسری کرده که او را مجبور به بر هم زدن ساختار کلی فیلم از لحاظ بصری کرده و اسلوموشن و موسیقی متن و نزدیک شدن دوربین به صورت کریس در آن لحظه به ساختار بصری فیلم شکل و شمایلی کاریکاتور گونه داده است.

در واقع اکثر اشکالاتی که در اجرا به وجود آمده نشأت گرفته از فیلمنامه نامنسجم گری و کانت است و کارگردانی ساده کانت با طراحی صحنه خوبی که به فضاسازی کمک کرده است از لحاظ بصری کمترین ایراد را دارد اما گاه تقلیدهایی از آلخاندرو گونزالس ایناریتو را در شکل بصری نسبت خونی می بینیم و از آنجا که قصه فیلم در دهه هفتاد میلادی می گذرد بیشترین شباهت را از لحاظ بصری با فیلم عشق سگی دارد که البته فضا و اتمسفر حاکم در فیلم نیز تفاوت چندانی با عشق سگی ندارد و نمی توان این مسئله را از ایرادات فیلم دانست.

پایان فیلم می تواند از لحاظ احساسی برای مخاطب جذاب باشد، کریس با برادرش بر سر اتفاقات بسیاری در جریان فیلم مشکل دارد و هر دو تا حد دشمنی نیز پیش می روند اما وقتی کار به جایی می کشد که فرانک بین کار و برادرش باید یک نفر را انتخاب کند برادرش را انتخاب می کند و در واقع از کار بی کار می شود، ‌پس کریس به او بدهی بزرگی دارد و با گذشت از آزادی اش جان برادرش را در آخرین لحظه نجات می دهد و خود را تسلیم مأموران می کند. فیلم به هر دری می زند تا این مضمون را ارائه دهد که دو برادر اگر گوشت هم را بخورند استخوان یکدیگر را دور نمی ریزند!

اسم فیلم اولین تلاش فیلمساز برای بیان این مضمون است، نسبت خونی اشاره به نسبت دو برادر فیلم دارد که شخصیت های اصلی قصه هستند اما نکته ای در فیلم وجود دارد که به دلیل بی توجهی فیلمساز به نوآوری و تلاش برای بیان بهتر قصه همانند بسیاری از صحنه های دیگر بی دلیل در فیلم گنجانده شده است. در واقع هنگامی که فرانک از پدرش دلیل برخورد با مادرشان را می پرسد پدر، مادر آن ها را زنی فاسد معرفی می کند و این سکانس که وجودش چندان ارزشی ندارد در واقع برای بیان این موضوع در فیلم گنجانده شده است که دلیل تفاوت کریس و فرانک را بیان کند. فیلمساز مشخصاً قصد دارد بگوید که دو برادر از یک پدر نیستند و شاید هیچ کدام از این پدر نباشند. علاوه بر نگاه نویسندگان به زن، نگاه آن ها نسبت به ماهیت خانواده نیز نگاهی بسیار کثیف است اما از مسائل اخلاقی آن که بگذریم دلیل رفتار پدر با فرزندان را نمی توان متوجه شد، او که همسر سابقش را چنین زنی می شناسد چرا به فرزندانش شک نمی کند؟

این مسائل اتفاقاتی هستند که روابط علت و معلولی فیلم را زیر سؤال برده و نمی توانند ارتباط مخاطب با فیلم را بیشتر یا حفظ کنند.

همانطور که ذکر شد وجود کاراکتر مونیکا در فیلم تنها به این دلیل است که در پایان قرار است کریس را لو دهد و برای او دردسر درست کند در حالی که فیلمنامه نویسان با کمی تفکر و دقت می توانستند رویدادها و قصه بهتری برای پیشبرد داستانش برگزینند و این در حالی است که فیلمنامه نویسان حتی برای لو دادن کریس توسط همسر سابق اش نتواسته اند دلیلی قانع کننده ارائه کنند و حرف های تمسخر آمیز مونیکا در دیدار آخرش با کریس فقط فیلم را تا مرز لودگی جلو می برد. رفتار وانسا با شوهر زندانی اش که قبل از آن بسیار عاشقانه و وفادار به نظر می رسد به یکباره با ورود فرانک به قصه زندگی اش تغییر می کند و به شکلی احمقانه با مردی که به ناحق همسرش را به زندان انداخته ارتباط برقرار کرده و زندگی می کند.

در فیلم نسبت خونی همه کاراکتر های زن افرادی فاسد و به دور از اخلاق اجتماعی صحیح هستند. فیلم از فرهنگ وحشتناکی صحبت می کند که امروز شاید بیشتر در اروپا رواج داشته باشد اما دلیل اینکه قصه در دهه 70 میلادی روایت می شود را نمی توان فهمید. در واقع قصه این فیلم می توانست در سال 2014 روایت شود و هیچ مشکلی برای آن به وجود نیاید. همه این مسائل را می توان تلاش فیلمساز برای جلب توجه بی دلیل و بیماری خاص نمایی دانست. نسبت خونی فیلمی است با ایده ای جذاب که مطمئناً در صورت پرداخت صحیح می توانست یکی از بهترین فیلم های سال باشد که متأسفانه به فیلمی متوسط تبدیل شده است.

 

علی ناصری

شهریور نود و سه

 

 


 تاريخ ارسال: 1393/6/2

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.