پرده سینما

شاید کوچک، اما قطعاً غیرفرمایشی و شاید قابل اعتنا! نگاهی به فیلم «اردوگاه اشعه ایکس» ساخته پیتر ستلر

کاوه قادری


 








نقد و بررسی فیلم اردوگاه اشعه ایکس ساخته پیتر ستلر

 

 

 

 

(2014) Camp X-Ray

 

 

اردوگاه اشعه ایکسآمریکایی های فقط و فقط درستکار، مسئولیت پذیر، مدبر، منطقی، حافظ صلح و دارای نگاهی عاقل اندر سفیه، در مقابل مسلمانانی فقط و فقط، خشن، ایدئولوژی زده، دگم، تک بعدی و تروریست، فرمولی اگرچه به غایت نخ نما و البته به شدت مضحک اما در عین حال، آنقدر مرسوم برای سینمای هالیوود است که حتی به هنگام تماشای فیلم مستقلی همچون اردوگاه اشعه ایکس نیز به سبب آمریکایی بودن اش، انتظار ظهور تام و تمام اش را داشته باشیم. اردوگاه اشعه ایکس اما به رغم ترسیم شمایل اولیه ی فرمول مذکور، آن را علناً به تمسخر می گیرد؛ رندانه از میان حصارها و دیوارها و قفسه ها و سیم های خاردار عبور می کند و با حاکم کردن نگاهی انسانی و به تبع آن فضایی انسانی، میان دو انسان، فارغ از تفاوت ملیت ها و مرزهای ایجاد شده ی منبعث از آن تفاوت، دیالوگ برقرار می کند.

درونمایه اصلی و موقعیت مرکزی فیلم، در فضایی به شدت قرنطینه شده، فرمولی و سرشار از سوظن و دشمنی رقم می خورد؛ محیطی که در آن از سویی، برخی زندانیان اش خواهان بدترین نوع مرگ برای نظامیان هستند و از سویی دیگر، نظامیان موظفند زندانیان را «بازداشتی» خطاب کنند تا حقوق متعارف زندانی را در قبال آن ها رعایت نکنند.

از سویی با خشونت اغراق آمیز و البته بی دلیل و ناگهانی سردسته زندانیان مواجهیم و از سویی دیگر، هجوم وحشیانه ی سربازها را در پاسخ به خشونت مذکور شاهد هستیم. در چنین شرایطی با سربازی متفاوت (امی) که نسبت به رعایت حقوق زندانیان حساس است مواجهیم و البته با زندانی (علی) که تحصیلکرده و اهل مطالعه است و طالب گفتگو. رویارویی نخست و البته ناموفق میان این دو و آنچه به رغم مکالمات سالم علی، از سوی امی «هانیبال لکتر بازی» خوانده می شود و در نهایت به خرده طغیان علی علیه امی در پایان رویارویی دوم می انجامد، تحت تاثیر همان فضای بدبینانه ی مذکور است که رخ می دهد و نشان از غلبه ی فضا بر دو آدم متفاوت از آن فضا دارد و در این میان، کنش کثیف کردن لباس امی توسط علی، اگرچه کمی زمخت و غلو شده است اما گره ی داستانی مناسبی جهت بارور کردن درونمایه اصلی اثر (درونمایه ای که در قالب ارتباط میان دو انسانی که در جایگاه دشمن یکدیگرند، بروز می کند) به نظر می رسد.

اما آنچه که چنین درامی را دارای کلیدی ترین فراز و فرود و صدالبته نتیجه می گرداند، مسلماً باید در قالب غلبه ی آدم ها بر فضا، منبعث از تغییر نگاهشان رخ دهد. این تغییر نگاه در امی که در حد فاصل بی تفاوتی او نسبت به شکنجه ی علی (برنامه ی پرواز مستمر) تا شکایت رسمی او از سرجوخه رندسل به دلیل هتک حرمت از علی به هنگام استحمام رخ می دهد، تا حدی گذرا و کم پرداخت روایت می شود؛ به گونه ای که منحصر است در بازدید از اتاق علی و وسایل درون آن، مطالعه ی پرونده ی علی، تماشای سودکو بازی او درون سلول و فوتبال بازی کردن او درون قفسه که البته موارد مذکور جهت شناخت نشانه ها و منش شخصیتی علی، خوب اما کم اند و برای جبران این کمبود ناشی از بیان موجز، در میزانسن نمود پررنگ تری می یابند تا فیلمنامه.

اردوگاه اشعه ایکسپیتر ستلر به عنوان فیلمنامه نویس و خالق اثر اما ارتباط میان علی و امی را در جهت همان تغییر نگاه و فضای مذکور، از طریق مشترک کردن انگیزه های فردی و ایجاد همپوشانی میان درون مایه های این دو فرد که تنهایی و تمایل به ابراز هویت و فردیت یافتن هستند، قوام می بخشد؛ تنهایی که در امی، در klhihd چت تصویری با مادر و جشن در محوطه ی اردوگاه و در علی، در پلان کنج نشینی درون سلول اش مصداق می یابد و ابراز هویتی که نمود آن در علی، در مقاومت در برابر قانون آمریکایی ها جلوه گر می شود و در امی، در تمایل به انجام کاری واقعی و به تبع آن، پیوستن به ارتش و همچنین پیوستن به «نوا» در ابتدای داستان.

اینگونه است که مرزها از میان می رود و مواجهه ی میان علی و امی، نه به تقابل میان مسلمان و آمریکایی، بلکه به رویارویی میان دو انسان بدل می گردد و آدم ها بر فضا غالب می شوند تا در محیطی اساساً ضدانسانی (زندان گوانتانامو) فضا و نگاهی به غایت انسانی حاکم شود که بارزترین نمودش، در سکانس تلاش علی برای خودکشی نهفته است. می دانیم که در ظاهر، تنها چالش بیرونی امی و امثال اش به عنوان سربازان زندان گوانتانامو، نه جلوگیری از فرار زندانیان، بلکه تنها ممانعت از خودکشی آنان است. ستلر اما هوشمندانه، تنها نقطه ی بروز این چالش در کل درام را همزمان با نقطه عطف دوم و البته اساسی ترین نقطه عطف درام قرار می دهد تا از سویی، چالش مذکور را نه فقط چالش برون شخصیتی امی و امثال اش، بلکه چالش درون شخصیتی امی و علی نیز قرار دهد و از سویی دیگر، ممانعت از خودکشی علی توسط امی، پیش و بیش از آنکه ممانعت از خودکشی یک زندانی جهت گریز از تبعات منفی آن برای نظامیان تلقی شود، ممانعت از بیهوده قربانی شدن انسان و انسانیت، در بستر فضا و نگاه انسانی تازه ایجاد شده باشد.

حصول کامل این توفیق البته با عنایت به روایت و بیان گزیده گوی موجود در فیلمنامه، بدون بهره جستن از اجراهای کنترل شده ی غالبا درونی و گاها بیرونی استوارت و معادی، به عنوان پسزمینه های تکمیل کننده ی آن نوع روایت و بیان، امکان پذیر نبود؛ خاصه آنکه اجراهای مذکور، در هماهنگی کامل با همان فضا و موقعیت پیرامونی نوشته شده در فیلمنامه و مصور شده در میزانسن است که معادی و استوارت در آن قرار گرفته اند. برای نمونه، در یک سوم ابتدایی فیلم که فضای سوظن و دشمنی حاکم است، معادی و استوارت، غرور و برتری جویی را وجه غالب رفتاری دو کاراکتر قرار می دهند که در علی، به شکل زیرکانه به سخره گرفتن قوانین زندان و در امی، به شکل تلاش برای تحکم داشتن بروز می کند؛ اما معادی و استوارت رفته رفته و همزمان با آن تغییر فضای بایسته و مورد نیاز درام، در انعطافی تدریجی و نسبتا دشوار و البته قابل تحسین، تنهایی و نیاز درونی را جایگزین آن غرور و برتری جویی می کنند که اوج اش را می توان در همان سکانس تلاش علی برای خودکشی، در قالب فروپاشی احساسی دو بازیگر مشاهده کرد و البته در میزانسن دست های به هم فشرده شده ی علی و امی.

پیمان معادی و کریستین استوارت در اردوگاه اشعه ایکس

در این میان، تناسب تماتیک و ارگانیک میان فضای درام و برخی جزئیات ظاهرا کم اهمیت داستانی را نیز می توان از دیگر نقاط قوت اردوگاه اشعه ایکس به حساب آورد. برای نمونه، اشاره به «اسنیپ» به عنوان کاراکتری که همواره در مجموعه داستان های هری پاتر مورد سوئظن مخاطب بود و یا اشاره به «هانی بال لکتر» به عنوان زندانی مرموز و مخوف و غیرقابل پیش بینی فیلم سکوت بره ها، در تناسب مستقیم با فضای بدبینانه ی حاکم قرار دارد و حتی مطرح شدن نام مجموعه داستان های هری پاتر که دارای دنیایی بی مرز و نامحدود است را در دنیای فیلمی همچون اردوگاه اشعه ایکس که کم و بیش سعی در نقد برخی مرزهای خودساخته و خودخوانده ی سیاسی، از طریق روایت داستانی شبه عاشقانه دارد، نمی توان چندان تصادفی دانست.

ردپای تناسب تماتیک مذکور را می توان همزمان با پیشبرد خط سیر درام، در میزانسن و انتخاب نماها نیز مشاهده کرد. برای نمونه در میانه ی فیلم، پس از آنکه میان علی و امی دیالوگی انسانی و تهی از تنش شکل می گیرد، با نماهایی از نماز خواندن مسلمانان و ادای احترام نظامیان به پرچم آمریکا مواجهیم که دائما به یکدیگر تعویض می شوند؛ گویی که در ادامه ی دیالوگ میان دو کاراکتر اصلی داستان، منبعث از همان مشی گفتگو محور ستلر، ادای احترام مسلمانان به دین شان و ادای احترام آمریکایی ها به ملیت شان، می توانند در کنار یکدیگر و چه بسا حتی در یک راستا قرار گیرند.

اردوگاه اشعه ایکس در فضاسازی، روایت قصه ی مکان، پرداخت کاراکترهای علی و امی، شکل دهی مساله ی مرکزی درام و رقم زدن اساسی ترین فراز و فرودهای آن، تا حد زیادی ایجازگونه و مینی مالیستی عمل می کند؛ با این حال اما به عنوان نخستین فیلم پیتر ستلر، به رغم قصه ی اصلی نسبتاً خلوت اش و کمبودهایی همچون مفقود بودن گذشته ی علی و امی و پرداخت بیش از اندازه نوعی سردسته زندانیان و سرجوخه رندسل و... اثری قابل قبول است و شایسته ی تحسین.

فیلم اگرچه ممکن است به سبب پرهیز عامدانه از پیچیده تر کردن روابط میان علی و امی (نظیر آنچه میان دو کاراکتر مشابه در سرزمین خون و عسل رخ داد) و دشوارتر کردن وضعیت اعتراضی آنان و یا غلیظ تر کردن دوئل های کلامی میانشان و افزایش غلظت سیاسی درام و به تبع آن ممانعت از خلق درامی به مراتب پرکشش تر و پرموقعیت تر و جذاب تر، محافظه کار و حتی میان مایه به نظر برسد، اما همین عدم ورود به عرصه های سخت تر و در عین حال مناقشه برانگیزتر، موجب گشته تا فیلم به ورطه ی شعارزدگی نیافتد، به شعور مخاطب احترام بگذارد، از پراکنده گویی و یا پرگویی و پرادعا بودن مبرا باشد، اقتضای سخن را بفهمد، اگرچه موجز اما درست بگوید و به میدانی وارد نشود که احیاناً برای مواجهه با آن، فاقد توان لازم جهت خلق و پرورش درام است و در نتیجه، ناگزیر به توسل به جملات کلیشه ای و خطابه های فرامتنی و ترفندهای فربه نمای غالبا تبلیغاتی و تصنعی و شعاری نشود.

اردوگاه اشعه ایکس شاید به سبب معایب مذکور اگرچه کم اما نه چندان پنهان اش، برای قرار گرفتن در فهرست برترین های سال 2014 کوچک باشد اما مسلماً به سبب انسجام موضوعی، تمرکز در ارائه ی سخن، توفیق در فرم روایی مینی مال گونه و مهم تر از همه، استخراج نگاهی انسانی دارای اصالت و مبرا از شعارزدگی (آن هم با وجود برگزیدن درونمایه ای که هر اثری از پس دراماتیزه کردن و به سرانجام رساندن صحیح آن برنمی آید) از آثار قابل اعتنای سینمای مستقل آمریکا در سال 2014 است و البته دهن کجی آشکار به آثاری فرمایشی و فاقد ارزش سینمایی همچون آرگو.

 

 

 

کاوه قادری

 


آبان نود و سه


 تاريخ ارسال: 1393/8/9

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.