پرده سینما

خون بازی؛ نگاهی به فیلم «گومورا» ساخته متیو گارونه

خشایار سنجری

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم گومورا ساخته ی متیو گارونه

 

Gomorrah (2008)


پوستر فیلم گوموراگومورا ، فیلمی مستندواره و اپیزودیک است که مخاطب را با حقیقت عریان و بی پرده ی باندهای تبهکار مافیایی آشنا و از جزییاتی سخن می گوید که بیننده را غافلگیر می کند. گارونه در گومورا تلاش نمی کند تا از طریق دکوپاژ و قاب بندی های زیبا و چشم نواز خشونت نهفته در جنایت را مخفی کند. او از قاب های آشفته، لوکیشن های شلوغ و شخصیت های متعدد فراوانی بهره می گیرد تا بیننده از همان ابتدا آگاه شود که فیلمساز قصد ندارد زیبایی ها و پلیدی ها را در یک قاب و در کنار هم به تصویر در آورد.

دنیای آدم های گومورا، تلخ، بی رحم و لبریز از خشونت و پلشتی نامتناهی ست و گارونه حتی کودکان را که نماد پاکی و معصومیت هستند، غرق شده در محیطی مافیایی نمایش داده و آنها را بی صبرانه مشتاق ورود به دنیای دهشتناک تبهکاران حرفه ای و متعهد معرفی می کند. عمق فاجعه در پس کوچه های ونیز را وقتی در می یابیم که کودک اپیزود اول (توتو)، با بیرون کشیدن برنامه ریزی شده ی همسر یکی از اعضای مافیا (که مشتری مغازه ی مادر اوست) موجبات قتل بی رحمانه ی او را فراهم می آورد و بدین شکل پایبندی خود را به مافیا ثابت می کند.

گومورا از آن دست فیلم هایی ست که اگر بیننده به داستان های پراکنده ی آن اجازه ی نشست در ذهن اش را بدهد می تواند آیینه ی تمام نمای جامعه و جنگ های شهری تبهکاران باشد و ناامنی حاکم بر اذهان عمومی را با نافذترین حالت ممکن ارائه دهد.

در یکی از اپیزودها، دو نوجوان (مارکو و چیرو) در حال رقابتی کودکانه برای تبدیل شدن به کاراکتر آل پاچینو در فیلم صورت زخمی دی پالما هستند. آنها رویای کار مستقل و فروش مواد مخدر در مقادیر انبوه را در سر می پرورانند و بدون در نظر گرفتن سلسله مراتب پیشرفت، می خواهند دانه درشت های این عرصه را که سالهاست در ایتالیا ریشه دوانده اند، دور بزنند. سکانس شلیک های بی هدف و بیمارگون آنها به سوی آب رودخانه ای متروک و قایقی رهاشده در آب، از لحظات نفس گیری ست که گارونه با رئالیسمی نزدیک به دوران پرشکوه نئورئالیسم ایتالیا، افکار مسموم و فاسد جوانان منطقه ی سیسیل را آشکار می کند و توحش ذاتی انسان را  در قالبی هشدار دهنده و غضب آلود ، دراماتیزه می سازد.

گومورا با نماهایی نزدیک از یک مجموعه ی آرایشی زیبایی، و مردانی در حال برنزه کردن پوست آغاز می شود، اما دیری نمی پاید که این کلینیک زیبایی پر زرق و برق به حمام خون تبدیل می شود و بدین شکل گارونه، بی واسطه و بدون مسامحه از کشتار و خونریزی سخن می گوید.

روزگاری نمایش فیلم سگ آندلسی (لوییس بونوئل) در اسپانیا، هرج و مرجی در جامعه پدید آورد که هیچ رسانه یا فیلمی در تاریخ سینما توان رویارویی با آن را نداشت.  از سوی دیگر، فیلم های نوآر، دنیایی بدون عشق و امید و سراسر خیانت و نفرت داشتند و برای کاراکترهای داستان، هیچ رستگاری تعریف نشده بود. آلدریچ در مرا مرگبار ببوس، با حذف خشونت مستقیم، و نمایش عواقب آن، ترسی فزاینده را در دل تماشاگر القا می کند. خشونت در سینمای امروز هالیوود در آثار تارانتینو، وجهه ای کارتونی یافته و دنیای پست مدرن فیلم های او، همه ی عناصر داستانی و کاراکترهای قصه اش را به سخره می گیرد حتی خونریزی و قتل عام را. در داستان های عامه پسند (پالپ فیکشن)، فضای طنز و در بیل را بکش، فضای فانتزی فیلم مانع نزدیک شدن بیننده  به تجربه ی اصیل خشونت بار شخصیت های داستان می شود. اما گارونه با انتخاب میزان فزاینده ای از صراحت در لحن فیلم، ایتالیای معاصر را نه در قالبی کلاسیک و قصه گو ، بلکه با شکلی مستند گون و دوربینی روی دست و لرزان، ترسناک و هیولامانند تجسم می کند. به جرات می توان گفت ، نمایش بی رحمی و کشتار، تا کنون چنین حدی از بی پروایی و افسارگسیختگی را به خود ندیده بود.

 

 

خشایار سنجری

 

 

آبان نود و سه


 تاريخ ارسال: 1393/8/14

نظرات خوانندگان
>>>eli:

LIKE

3+0-

جمعه 16 آبان 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.