پرده سینما

فردیت و حس تعلق ات را بازیاب! نگاهی به فیلم «دو روز، یک شب» ساخته برادران داردن

کاوه قادری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم دو روز، یک شب ساخته برادران داردن

 

Two Days, One Night (2014)

 

دو روز، یک شبتازه ترین اثر برادران داردن، به سان میوه ی پربار درختی محدود می ماند؛ از قصه ی اصلی که همخوان با عنوان فیلم، در محدودیتی زمانی نهایتاً به درازای دو روز تعطیلات آخر هفته روایت می شود گرفته، تا مکانی تنها به گستره ی یک شهر، پرسوناژهایی معدود به یک شخصیت و مابقی تیپ، طرح داستانی مرکزی به نحیفی یک بند، روایتی خطی بر پایه ی فقط یک خط داستانی ثابت و کم و بیش یکنواخت، دوربینی روی دست اما نه چندان لرزان و میزانسن هایی حتی الامکان ساده و بی تکلف.

حاصل اما آنقدر رسیده و پربار است که در سیری کاملاً واقع گرایانه و رئالیستی و در بستر درامی ساده و کم موقعیت (و شاید حتی بتوان گفت تک موقعیت) و کم فراز و فرود اما دقیق به لحاظ روان شناختی شخصیتی، با محوریت تقابل فرد با جامعه ی پیرامونی، از سویی شخصیت اصلی خود را به نوعی درمان کرده و به تغییر نگرشی نسبی می رساند و از سوی دیگر، خوانشی هر چند گذرا و مینی مالیستی اما حساب شده و در خدمت درام و به دور از کلیشه نگری، بر افرادی از اقشار متوسط و ضعیف و مرفه طبقه ی متوسط جامعه دارد.

به طرح داستانی (پلات) مرکزی فیلم که از قضا تنها طرح کل فیلم نیز می باشد بنگرید؛ مادری متأهل و دارای دو فرزند و "ساندرا" نام که پس از مدتی عدم حضور در محل کار ناشی از بیماری، درمی یابد سایر همکارانش در جریان رأی گیری در غیاب او، رای به اخراج او به ازای دریافت پاداشی ماهیانه معادل هزار یورو داده اند، پس از قانع کردن مدیر شرکت (دومانت) به رای گیری دوباره، حال باید 9 نفر از 16 همکارش را مجاب کند که به ماندن اش در شرکت در ازای عدم دریافت پاداش هزار یورویی رای دهند. منهای مقدمه و مؤخره، تقریباً تمام زمان 95 دقیقه ای فیلم به تلاش برای جذب آرا به نفع شخصیت اصلی اختصاص دارد؛ که همین ویژگی، ناخودآگاه، 12مرد خشمگین لومت را در ذهن ها تداعی می کند.

اینکه از یک سو، ترکیب رأی دهندگان در هر دو فیلم، افرادی از اقشار گوناگون یک جامعه هستند و از سوی دیگر، شخصیت اصلی هر دو فیلم می بایست نتایج اولیه ی آرا را که در مخالفت مطلق با مقصادشان است (در 12مرد خشمگین یازده بر یک به نفع گناهکار خواندن متهم و در دو روز، یک شب چهارده بر دو به نفع اخراج ساندرا و دریافت پاداش) در سیری دشوار و با رویکردی طبعاً ایجابی، به نوعی همگرایی با خود بدل کنند و صدالبته اینکه درونمایه اصلی هر دو اثر، یکسان و در تقابل فرد با جامعه ی پیرامونی نهفته است، اگرچه بر شباهت های میان این دو اثر می افزایند اما یقیناً نباید موجب شوند تا همچون پیتر برادشاو، آنچنان اشتباه کنیم یا خود را به اشتباه بزنیم که دو روز، یک شب را 12مرد خشمگین قرن بیست و یکمی بدانیم.

به دلایلی مشخص که از پس شان می توان به برخی ویژگی های مهم دو روز، یک شب نیز به ویژه از منظر خوانش اقشار و نگاه واقع بینانه و ضداغراق برادران داردن اشاره کرد؛ از جمله مشی مطلق گرایانه ی 12مرد خشمگین لومت در ترکیب آرا (اکثریت مطلق) و اشخاص رای دهنده (نمایندگان هر قشر که خواستگاه و رای معینی دارند) و فرجام شخصیت اصلی و نتیجه ی نهایی درام در قیاس با مشی نسبی گرایانه ی دو روز، یک شب داردن ها که برای نمونه در ترکیب آرا، اکثریت نسبی را دنبال می کند و اشخاص رای دهنده با وجود اینکه قشر متبوع خود را تولیت می کنند اما همچون آلفونز و هشام و تیمور که هر سه از قشر تهی دستند، آرا یکسان ندارند و یا همچون جولیت و جولین که هر دو از قشر مرفه اند اما آراشان به حدی متفاوت است که جولیت یاور ساندرا در راه ابقای اوست و جولین، کارشکن در این زمینه، لزوماً از آرا معین و قابل پیش بینی برخوردار نیستند. در فرجام شخصیت اصلی و نتیجه ی نهایی درام نیز سیر طی شده توسط شخصیت 

تصویری از فیلم دو روز، یک شب

اصلی و تجربیات و تغییرات حاصل از این سیر، به مراتب از حصول مطلق شخصیت اصلی (به معنای شکست یا پیروزی حتمی او) اهمیت بیشتری می یابد؛ و یا اینکه در 12مرد خشمگین نیروی محرک درام از طریق اصطکاک و تنش میان 12 عضو هیئت منصفه متمرکز در یک اتاق دربسته به دست می آمد و در دو روز، یک شب جز در سکانس رای گیری نهایی، نه برهم کنشی میان 16 کارگر شرکت مشاهده می شود و نه اینکه اساساً آنان را می توان همزمان در یک مکان یافت؛ چرا که برادران داردن، 

محور تقابل فرد (ساندرا) با جامعه ی پیرامونی (سایر کارکنان شرکت) را نه از طریق مواجهه ی مستقیم و همزمان فرد با جمع (نظیر آنچه در  12مرد خشمگین تقابل مستقیم و همزمان یک به یازده را رقم می زند) بلکه از طریق مواجهه ی فرد با فرد به پیش می برند؛ به گونه ای که میزانسن های جمعی حاوی رویارویی قهرمان با اعضای هیئت منصفه در  12مرد خشمگین در دو روز، یک شب جای خود را به میزانسن هایی غالبا دو نفره حاوی رویارویی ساندرا با تک تک کارکنان شرکت می دهد که از پس آن میزانسن ها می توان به زوایای درونی و پنهان رابطه ی نه چندان مطلوب میان ساندرا و همکارانش (که تا حد زیادی منبعث از شخصیت ضداجتماعی اش است) نیز پی برد؛ و یا اینکه با وجود نهفته بودن تم اصلی هر دو اثر در تقابل فرد با جامعه ی پیرامونی، تم مذکور در 12مرد خشمگین ذیل محور «تظلم خواهی» قرار می گیرد و در دو روز، یک شب ذیل محور «احیای یک شخصیت:.

پلات دو روز، یک شب دستمایه ی لازم را برای شکل دهی یک درام اجتماعی پرکشمکش و پرچالش داراست؛ این درام از تضاد منافعی که میان ساندرا و کارکنانی که حاضرند از پاداش خود صرف نظر کنند با کارکنانی که قائل به دریافت پاداششان هستند، شکل می گیرد که همین، از اصلی ترین مایه های داستانی است و به عنوان پیش نیاز، چه در گره افکنی و چه در گره گشایی و چه در پیشبرد سیر درام، نقشی اساسی ایفا می کند. با این همه اما فیلم، درونمایه ی اصلی خود را همانند سلفش "پسرکی با یک دوچرخه" بر پایه ی محور نام آشنای «احیای یک شخصیت» استوار کرده است.

دو روز، یک شبساندرای داردن ها قرار است شخصیتی بیمار و کم توان، خودباخته و ترسو، تنها، منزوی و ضداجتماعی داشته باشد که ویژگی های مذکور، تماماً یا با بهره گیری از موتیف ها و یا به مدد میزانسن ها و یا از طریق ریز کنش ها ترسیم شده است.

پررنگ ترین نمود بیماری ساندرا را می توان در موتیف قرص خوردن و تشنگی و تنگی نفس اش یافت و پررنگ ترین نمود خودباختگی و ترس و زودرنجی اش را در موتیف گریه کردن. تنهایی اش حداقل در دو میزانسن کلوزآپ گونه ی نشستن در اتوبوس و لانگ شات گونه ی راه رفتن به سوی خانه آنا، به وضوح قابل مشاهده است و ضداجتماعی بودن و انزوایش که به نوعی تجمیع شده و دنباله یافته ی ویژگی های پیشینش است نیز در اغلب کنش های پیش از احیای شخصیتی اش نمود دارد؛ آن هنگامی که از ابتدا نمی خواهد برای درخواست رای گیری مجدد نزد دومانت برود، در ملاقات اول با دومانت حتی توان سخن گفتن در دفاع از خود را نیز ندارد، در کلیدی ترین لحظات مکالمه ی تلفنی با کیدر مکث می کند و متزلزل نشان می دهد، تقریباً در تمام دیدارهایش با کارکنان شرکت، جمله ای یکسان با این مضمون می گوید: «من و جولیت نزد دومانت رفتیم و دومانت با رای گیری مجدد در روز دوشنبه موافقت کرد چون ژان مارک به کارکنان چیزهایی گفته که در رای آنها اثر گذاشته...» و هیچگاه در چانه زنی بر سر حقوق خود به حد اصرار کردن نمی رسد، اساساً از اقناع همکارانش برای رأی به او ابا دارد و این کار را در حد و اندازه های گدایی، تحقیرآمیز تلقی می کند؛ تا جایی که پس از ضرب و شتم ایوون، خود را مقصر خشونت پیش آمده می داند و کناره گیری را برمی گزیند؛ حسی که پس از مشاجره ی آنا با شوهرش، در ساندرا تقویت نیز می شود.

در نگاهی دقیق تر اما ساندرا را می توان دارای حس عدم تعلقی دانست که از همان ابتدای شنیدن خبر رای گیری روز جمعه به انواع مختلف (که در واقع همان ویژگی های برشمرده شده از ساندرا هستند) بروز می کند؛ تا جایی که در یکی از معدود کلوزآپ های ساندرا با شوهرش (کلوزآپ سکانس پارک) درمی یابیم که ساندرا حتی از سوی شوهرش نیز احساس امنیت نمی کند. امتناع نادین از صحبت با او، پی بردن به دروغگویی های ژان مارک علیه او (اینکه ساندرا پس از بیماری دیگر قادر به کار کردن نیست) و اطلاع از اینکه کارکنان شرکت، بدون او هم از پس کار برمی آیند، حس تنهایی و عدم تعلق مذکور در او را تشدید می کنند؛ تا جایی که ساندرا پس از مشاجره ی آنا با شوهرش و ناامیدی از جذب رای آنا، دست به خودکشی نافرجامی می زند که چه در ویژگی های رفتاری اش و چه در فیلمنامه ی داردن ها، نقطه عطفی بارز محسوب می شود.

برادران داردنپرواضح است که چالش اصلی ساندرا در تمام طول درام، نه جذب آرا کارکنان شرکت به سود خود، بلکه بازیابی حس تعلق و خودباوری از دست رفته در خود است (کما اینکه ساندرا پس از مشخص شدن نتیجه ی آرا و اخراج از شرکت نیز ثبات روحی و روانی خود را حفظ می کند و به هر قیمتی حاضر به بازگشت به شرکت نیست؛ چرا که حس تعلق خود را بازیافته است) و در این مسیر، حمایت آنا و تداوم حمایت های همیشگی شوهرش از ساندرا، محرک هایی هستند که در کنار حمایت های سایر افرادی که قرار است به ماندن ساندرا رای بدهند، تغییر نگرشی را در ساندرا پدید می آورد که البته به لحاظ کشش دراماتیک، قدرت لازم جهت اقناع مخاطب را ندارد و مسلما نیازمند کنش و یا رویداد به مراتب مهم تر و دراماتیک تری از حمایت آنا از ساندرا بود.

به استثنای این تنها نقصان برجسته ی فیلم اما نمی توان خلل دیگری را بر سیر احیای شخصیت ساندرا وارد دانست و حتی پاسخ منفی ساندرا به پیشنهاد دومانت مبنی بر بازگشت به کار، همزمان با اعطای پاداش هزار یورویی به کارکنان در ازای اخراج کارگری دیگر (آلفونز) را می توان به سبب بازیابی حس تعلق در ساندرا (عدم نیاز به کار در آن شرکت به هر قیمتی) و سابقه ای که وی پیش از این در کمک به تیمور داشت (برعهده گرفتن مسئولیت خطای تیمور در شکستن سلول های خورشیدی) اصیل دانست و قابل باور و غیرشعاری.

گرد هم آمدن این همه، نمونه ی اثری است بی آلایش و حاصل سادگی و بلدی که تحلیل های گفته و ناگفته ی زیادی در ورای خود دارد. برادران داردن همانند اثر پیشین خود، اینبار نیز درونمایه ی «احیای یک شخصیت» را با نگاه و طریقتی رئالیستی و واقع بینانه و واقع گرایانه به ثمر رسانده و ساندرای دو روز، یک شب را همانند پسرک پسرکی با یک دوچرخه، پس از احیای شخصیتی، از آزمونی نهایی سربلند بیرون می آورند (که در دو روز، یک شب در قالب گذشت ساندرا از حق خود برای ابقای کارگری دیگر و در پسرکی با یک دوچرخه در قالب گذشت پسرک از ضارب اش در سکانس نهایی رخ می دهد). حال پرسش اینجاست که درونمایه ی اثر بعدی داردن ها چیست و آیا در آزمون به ثمر رساندنش موفق خواهند بود؟

 

 

کاوه قادری

بهمن نود و سه


 تاريخ ارسال: 1393/11/7

نظرات خوانندگان
>>>علیرضا:

سلام نقد بسیار مناسبی بود . من واقعا از خوندن نقدهای ایرانی لذت بسیاری می برم و خواندن این نقدها را بر نقد های ترجمه شده صدالبته ترجیح میدهم.

19+0-

جمعه 21 فروردين 1394




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.