پرده سینما

انسانی، واقعگرا و دارای لحظه نگاری های قابل اعتنا؛ نقد و بررسی فیلم «غیرمنتظره» ساخته کریس سوانبرگ

کاوه قادری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم «غیرمنتظره» ساخته کریس سوانبرگ

 

 

Unexpected (2015)

 

به نظر می رسد غیرمنتظره به عنوان فیلم مستقلی کوچک و خلوت و کم سر و صدا و کم رنگ و لعاب اما به غایت انسانی و نجیب و قابل اعتنا، در میان پرهیاهوهای اغلب پوشالی همچون مکس دیوانه : جاده خشم و تد 2 و دنیای ژوراسیک و سریع و خشمگین 7 و مست و خراب مظلومانه نادیده گرفته شود.

 

 

سامانتا ابوت (کوبی اسمالدرز) که به عنوان معلم در یکی از دبیرستان‌های مرکزی شهر فعالیت می‌کند، متوجه می‌شود که به طور ناخواسته باردار شده است. از سوی دیگر دبیرستان دولتی شیکاگو که سامانتا در آنجا مشغول به کار است، پس از پایان سال تحصیلی بسته خواهد شد؛ بنابراین شرایط سامانتا به لحاظ روحی اصلا مناسب نیست، اما خوشبختانه نامزدش (آندرس هولم) وضعیت او را به خوبی درک می‌کند. آنها از ترس اینکه مادر سامانتا جریان را بفهمد و او را تا به دنیا آمدن فرزندش نزد خود نگه دارد، خیلی زود با یکدیگر ازدواج می‌کنند. سامانتا در بازگشت به دبیرستان متوجه می‌شود که جاسمین (گیل بین)، یکی از باهوش‌ترین دانش‌آموزانش نیز مثل او باردار شده است. در ادامه رابطه‌ی دوستانه‌ای بین سامانتا و جاسمین شکل می‌گیرد و نحوه‌ی روبرو شدن آنها با بارداری ناخواسته‌شان جریانات فیلم را به وجود می‌آورد.

 

 

پوستر فیلم غیرمنتظرهغیرمنتظره ساخته ی کریس سوانبرگ، همانگونه که از عنوان اش نیز برمی آید، تشریح گونه از موقعیتی معین دارای صفت و ویژگی مشخص سخن می گوید و فیلم موقعیتی است که به رغم پلات مرکزی نحیف اش و داستان مرکزی تک خطی و به ظاهر کم مایه اش، قوت دراماتیک اش را از روایت صریح و سلیس و بی تکلف اش، لحن و بیان ساده و صمیمانه اش و در عین حال از جزئی نگری های پرتعدادی که از لحظه نگاری های کلوزآپ گونه ی حاصل از موقعیت مرکزی عینیت یافته اش، موقعیت های فرعی و پیرامونی هدفمندش و روابط عمیق و دارای پیش زمینه میان شخصیت هایش بدست می آید می گیرد و البته به نظر می رسد به عنوان فیلم مستقلی کوچک و خلوت و کم سر و صدا و کم رنگ و لعاب اما به غایت انسانی و نجیب و قابل اعتنا، برخلاف عنوان اش و به نحوی کاملاً قابل انتظار، در میان پرهیاهوهای اغلب پوشالی همچون مکس دیوانه : جاده خشم و تد 2 و دنیای ژوراسیک و سریع و خشمگین 7 و مست و خراب مظلومانه نادیده گرفته شود.

فیلم، به سیاق تقریبا تمام همنوعان کلاسیک خود، بسیار زودهنگام آغاز می شود؛ به این معنا که به سرعت و بی مقدمه و بدون هرگونه فوت وقت و اضافه گویی و حاشیه پردازی، گره و چالش اصلی و موقعیت مرکزی اش را کلید می زند و به رغم معرفی اولیه ی دو شخصیت اصلی اش (سامانتا و جاسمین) در همان پرده ی اول و دارا بودن شمایلی از داستان شخصیت ها، ترجیح می دهد همانند اغلب کلاسیک ها، داستان مرکزی اش را همچنان داستان موقعیت قرار دهد و شخصیت هایش را نیز نه صرفاً از طریق داستان مجزای هر کدامشان، که بیشتر در سیر و بستر همان پلات و داستان موقعیت (به عنوان پلات و داستان مرکزی فیلم) به مخاطب بشناساند.

در راستای همین شناساندن شخصیت ها به مخاطب اما فیلم دارای نقطه ی تمایزی آشکار با همپیاله های کلاسیک اش است و آن اینکه نشانه ها و شناسه ها و شمایل و شاکله های شخصیتی شخصیت هایش را نه به نحوی تابعیتی و از دل وقایع و کنش های گل درشت مشخص و متعارف و مرسوم مکانیکی و فیزیکی و رفتاری و گاه فراواقعیت گونه و حتی تقلبی که بشود به راحتی با انگشت نشانشان داد و با چشم رویت شان کرد، بلکه به نحوی واقع گرایانه و طبیعی و همانند آثار ریچارد لینکلیتر از طریق زیستن با شخصیت ها، وقت گذراندن با آن ها و لحظه نگاری رفتارهای روزانه یشان، چه در مواجهه با موقعیت مرکزی یا موقعیت های پیرامونی، چه در رفت و آمدهای روزانه و محیط کار و چه در زندگی شخصی و خلوت خود استخراج می کند.

برای نمونه درباره ی سامانتا، رانندگی کردن اش تا محل کار و نحوه ی عزیمت روزانه اش به محل کار را می بینیم، کلاس درس و درس دادن و امتحان گرفتن اش را می بینیم، جستجوهای روزانه اش جهت پی بردن به بارداری یا عدم بارداری و تست بارداری گرفتن اش را می بینیم، حس اضطراب و استیصال ناشی از بارداری ناخواسته اش را در مدرسه در قالب به هم خوردن حال مزاجی اش در مقابل چشم دانش آموزان و در خانه در قالب تزلزل روحی و گریه ی ناگهانی و گمانه زنی های دائمی اش درباره ی احتمال عدم بارداری می بینیم، عدم علاقه اش به بارداری و حس ترس و تشویش اش را در زمان تماشای بچه اش از طریق دستگاه و اطمینان از بارداری اش و تشخیص جنسیت بچه می بینیم، درخواست کار و مصاحبه اش را می بینیم، تردید آنی اش در ادامه ی زندگی با جان (شوهرش) را در لحظه ی می بینیم که قبل از درددل با مادرش حلقه ی ازدواج اش را در دست ندارد، تنهایی اش را در نمایی بسته و کوتاه از او در کلاس خالی از دانش آموز می بینیم، بچه به دنیا آوردن اش را می بینیم و او را از طریق همین لحظه نگاری هاست که می شناسیم.

غیرمنتظره ساخته کریس سوانبرگدرباره ی جاسمین نیز همینطور؛ آن هنگامی که محل زندگی، رابطه اش با اعضای خانه و عکس های قدیمی خانوادگی اش را می بینیم، کار کردن اش در فروشگاه را می بینیم، سونوگرافی بچه اش و حساسیت اش نسبت به سلامتی بچه را می بینیم (آن هنگامی که راجع به طبیعی بودن ضربان قلب بچه اش از پزشک می پرسد) و جشن مادری اش و فضای اجتماعی و مراودات فرهنگی پیرامونی اش را می بینیم.

درباره ی رابطه ی میان سامانتا و جاسمین نیز همینطور؛ آن هنگامی که وجه تصویری این رابطه، فقط و فقط در همنشینی و معاشرت های روزمره و مرسوم خلاصه نمی شود؛ بلکه یوگا رفتن شان را می بینیم، با هم بستنی خوردن شان را می بینیم، قدم زدن شان در پارک را می بینیم و مصاحبت شان در مسیر دانشگاه ایلی نویز و در راه رسیدن به منزل جاسمین را می بینیم.

و درباره ی رابطه ی دلسوزانه ی کارولین (مادر سامانتا) نسبت به سامانتا نیز همینطور؛ آن هنگامی که پس از شنیدن خبر بارداری سامانتا سر میز شام، نگرانی مادر نسبت به آینده ی  دخترش را می بینیم، لباس خریدن اش برای بچه ی سامانتا را می بینیم؛ کما اینکه سامانتا نیز پس از بهم خوردن رابطه اش با جاسمین، برای درددل ابتدا نزد مادرش می رود.

گویی این لحظه نگاری های جزئی نگرانه ی شبه «لینکلیتر»ی که با هدف به تصویر کشیدن رئالیستی بخشی از زندگی با تقریبا کل جزئیات و تمامیت اش و نمایش سلیس و روان جزئی ترین و پیچیده ترین و گاه حتی بنیادی ترین تغییرات انسان در طول مقطعی از یک زندگی ایجاد شده اند، نوعی روح «لینکلیتر»ی را نیز در غیرمنتظره دمیده اند؛ با این تفاوت که لحظه نگاری های مذکور، نسبت به نمونه های ناب مشابه اش در آثاری همچون پیش از طلوع و پیش از غروب و پیش از نیمه شب و پسربچگی، مینی مالیستی تر هستند و آن پیوستگی و انسجام موجود در آثار لینکلیتر را ندارند که همین موجب شده است انقطاع و گسستگی داستانی نسبی موجود میان برش های برگزیده شده از مقطع بارداری زندگی شخصیت های اصلی فیلم، محسوس باشد و به عبارت دیگر، کات خوردن فیلم به لحاظ داستانی، کاملاً حس شود.

غیرمنتظره ساخته کریس سوانبرگغیرمنتظره با وجود اینکه بارداری را به عنوان موقعیت مرکزی خود برگزیده و فصولی از فیلم را به نمایش برخی مراحل دوران بارداری اختصاص می دهد و اگرچه همین موقعیت مرکزی را دستمایه ی جذابی برای خلق کمدی-درام خود و البته شکل دهی رفاقت میان معلم سامانتا نام و دانش آموز جاسمین نام به عنوان برجسته ترین رابطه ی دو نفره ی این فیلم و یکی از اصلی ترین محورهای داستانی فیلمنامه قرار می دهد و اغلب میزانسن های دو نفره اش را نیز برای عینیت بخشیدن و مصور کردن همین رفاقت به خدمت می گیرد و حتی از طریق روایت موازی دو داستان موقعیت خود، همزمان به وضعیت جداگانه ی بارداری سامانتا و جاسمین می پردازد اما به لحاظ درونمایه، مرکز ثقل و بار اصلی داستانی و دراماتیک اش را متوجه غیرمنتظره بودن به عنوان ویژگی و صفت موقعیت مذکور (که از قضا عنوان فیلم نیز هست) می کند و اکثریت قریب به اتفاق موقعیت های فرعی و پیرامونی و آن لحظه نگاری های مذکور را در خدمت بارور کردن موقعیت مرکزی و تبیین و تشریح چرایی و چگونگی صفت این موقعیت بکار می گیرد و منشاء و چالش اصلی درام را نیز در وجود همین صفت و ویژگی جستجو می کند و به عبارت دیگر، نوع متفاوتی از تضاد شخصیت با موقعیت را رقم می زند؛ تا جایی که حتی رفتارها و کنش و واکنش های سامانتا به عنوان شخصیت اصلی فیلم نیز پیش و بیش از آنکه ناشی از ترس وی از منفعل شدن شغلی اش در جامعه (منبعث از خانه نشینی برای انجام وظایف سنگین مادری) باشد، برگرفته از ناخواسته و ناگهانی بودن موقعیت خطیر پیش آمده برای وی است؛ گویی که نمی خواهد وضعیت جدید پیش رو را باور کند؛ به گونه ای که حتی پس از قطعی شدن بارداری اش نیز تمام احتمالات وجود اشتباه در تشخیص بارداری را بررسی می کند، به هنگام مشاهده ی بچه اش در سونوگرافی، گریه ای نه از روی تنفر از بچه، که از روی شوک و ناباوری دارد (کما اینکه پیش از گریه نیز در شوک تماشای بچه اش در دستگاه، به تند بودن ضربان قلب او واکنشی نشان نمی دهد؛ برخلاف جاسمین که موقعیت پیش روی خود را باور کرده و نسبت به ضربان قلب و سایر نشانه های حیاتی بچه اش حساس است)، به رغم اندک مدت باقی مانده تا به دنیا آمدن بچه اش، هنوز برای او لباس نخریده و به رغم وضعیت بارداری اش و آگاهی از عدم امکان کار کردن اش، مجدانه مترصد تثبیت حال و آینده ی شغلی اش در قالب درخواست شغل از موزه و مصاحبه برای تصدی آن است و در همین زمینه نیز مصرانه تا جایی برای ضرورت ادامه ی تحصیل جاسمین در دانشگاه الینویز مایه می گذارد که علاوه بر جاسمین، خود را نیز در الینویز به دردسر می اندازد؛ گویی که ناشی از عدم باور موقعیت جدید، تغییرات اجتناب ناپذیر حاصل از آن نسبت به گذشته را نیز نمی خواهد بپذیرد که در این زمینه البته ایجاد شکاف در رابطه ی میان سامانتا و جاسمین به عنوان نقطه عطف دوم فیلم و همچنین فصل درددل سامانتا با مادرش، کاتالیزورهای دراماتیک نسبتا مناسبی برای باورمند کردن سامانتا نسبت به موقعیت جدید به نظر می رسند.

غیرمنتظره ساخته کریس سوانبرگاز این همه می توان فیلمساز جوان غیرمنتظره را در مجموع در محاکات کردن دراماتیک مشکلات و تبعات دوران بارداری (به عنوان آن روی سکه ی مسأله ی بارداری که معمولاً کمتر دیده می شود) به نحوی که به لحاظ لحن، از ملاطفت و ملایمت دلنشینی برخوردار باشد نیز کم و بیش موفق دانست؛ و در ورود درشت نما به ساحت و زندگی دو شخصیت اصلی اش از دو طبقه و نژاد مختلف دارای دو نوع نگرش و فرهنگ و جهان بینی متفاوت نیز همچنین؛ و در عیان کردن تفاوت دیدگاه مذکور نسبت به سوژه، در عین برقراری دیالوگ و رابطه ی انسانی میان این دو نیز همچنین.

با این همه اما انگار غیرمنتظره برای رئالیستی کردن ریتم نهفته در وقایع زندگی و جاری کردن نوعی طبیعت رفتاری ملایم و آرام اما واقعی در متن و بطن اثر، دچار نوعی سکون و سکوت و یکنواختی نیز شده که دست کم برای آن دسته از مخاطبان طالب آثار کلاسیک کنش مند، پرچالش، پرگره، پرواقعه و پر فراز و فرود، کسالت بار و آزار دهنده می نماید؛ به گونه ای که فراز و فرودهای شخصیتی و تا حدی داستانی اثر، قدری ناملموس و نامحسوس به نظر می رسند و نیازمند اندکی تأویل؛ که همین نقیصه در موارد البته اندکی، از کارآیی لحظه نگاری های قابل اعتنای فیلم می کاهد و شائبه ی نوعی بی هدفی را در برخی دقایق اثر ایجاد می کند که صدالبته موجب نمی شود تا غیرمنتظره به عنوان سومین فیلم بلند کریس سوانبرگ، در ارزیابی منصفانه، نمره ی قبولی نگیرد و بهترین اثر سینمایی او تاکنون نباشد و شمایلی از پختگی و بلدی فیلمسازی او در خلق یک کمدی-درام ساده اما گیرا و دلنشین را منعکس نکند.

 

 

  کارگردان: کریس سوانبرگ

 

نویسنده: مگان مرسیر، کریس سوانبرگ

بازیگران: کوبی اسمالدرز، آندرس هولم، گیل بین

تاریخ اکران: ۲ مرداد ۱۳۹۴

 

 

کاوه قادری

 

 

مرداد ۱۳۹۴


 

 


 تاريخ ارسال: 1394/5/27

نظرات خوانندگان
>>>jim:

انسانی، واقعگرا و دارای لحظه نگاری های قابل اعتنا... good. good

11+0-

سه‌شنبه 27 مرداد 1394



>>>مجتبا:

خسته نباشی داداش.خوب نوشتی :-)

11+0-

سه‌شنبه 27 مرداد 1394



>>>اهوارکی:

ممنون از نقدتان. آیا بهتر نبود نام فیلم را «ناخواسته» ترجمه می کردید؟

13+0-

سه‌شنبه 27 مرداد 1394



>>>فرزامی:

بسیار ممنون بابت این نقد سنجیده و سپاس از معرفی این فیلم.

15+0-

سه‌شنبه 27 مرداد 1394



>>>eli:

LIKE

15+0-

سه‌شنبه 27 مرداد 1394




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.