پرده سینما

متزلزل، سست قامت، و بدون اندیشه جدید؛ نگاهی به فیلم «اینجا بدون من» ساخته بهرام توکلی

حمیدرضا وهابی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقدی بر فیلم اینجا بدون من ساخته بهرام توکلی

 

 

یا من لا یتوکل الا علیه

ای آن که کسی توکل جز به تو نمی کند

 

پارسا پیروزفر و صابر ابر در فیلم اینجا بدون مناینجا بدون من داستان خانواده ای است که یکی از فرزندان آن (دخترک) کمی دچار معلولیت شده؛ از ناحیه پا. پدر خانواده به علت اعتیاد به مواد مخدر فوت کرده. اما فیلم تا چهل دقیقه ابتدا مشخص نمی کند که داستان بر محور چه کسی می چرخد؛ چون تا چهل دقیقه پس از شروع فیلم هیچ بحرانی شکل نمی گیرد و فیلم سراسر مقدمه است و یک مقدمه فوق العاده طولانی. در این چهل دقیقه اول، فیلم ظاهراً به جزئیات می پردازد که در اصل نمی پردازد؛ این جزئیات هیچ کمکی به شناخت محیط یا تکمیل شخصیت نمی کند بلکه فقط نگاتیو را مصرف می کند.

قصه در حالی شروع می شود که پسر در اتوبوس، مادر در محل کار، و دخترک (مراد از دخترک در این فیلم به معنای دختر کوتاه و بی ارزش است) مشغول شستن حیوانات شیشه ای اش می باشد و بس؛ که در هر جای فیلم که رقم می خورد دخترک کاری جز این بلد نیست. و سپس عنوان بندی که در جای خودش بحث خواهد شد.

این که در چند دقیقه ابتدای فیلم تیپ هایی از آدم ها را به مخاطب می شناساند از حسن کار است و فقط همین. اما روح حاکم بر شخصیت های فیلم فراوان ابتر است که به مخاطب به زورِ شیک بودن فضا خورانده می شود. این روح حاکم بر داستان آنقدر کوتاه قد، به درد نخور و حتی سست قامت می باشند که به نظر نگارنده با هیچ کدام حتی مادر داستان که کمی استوار تر از بقیه است که آن هم در آخر تنزل پیدا می کند. نمی توانیم خودمان را در جای یکی از شخصیت ها قرار دهیم و با روحیه ای فراتر و پُر قوه تر از گذشته از سینما خارج شویم و روحمان ترمیم شود و در نهایت پیشنهاد کارگردان و شخصیت های فیلم را در زندگی مان به فعل تبدیل کنیم.

آیا مگر در هر جامعه از این دسته آدم ها یافت نمی شود که ما بتوانیم از آنها فیلم تهیه کنیم؟ باید پاسخ داد که فراوان از این دسته آدم هایی که متزلزل، سست قامت، بدون نظریه و اندیشه جدید،  با نشانی از یأس، نا امیدی و تباهی در زندگی شان وجود دارد زندگی می کنند. اما شما به عنوان مخاطب به کدام یک از کلمه های فوق علاقه مند هستید و در جستجوی آن هستید؟ کدام یک القاب فوق باعث پیشرفت است؟ کدام یک از نشانه های فوق، نشان افتخار است؟

فاطمه معتمد آریا و صابر ابر در اینجا بدون مناساساً سینما به مخاطب می آموزد، یا مخاطب به سینما؟ مخاطب که در این فیلم فراوان قوی تر از شخصیت های داستان است.

داستان فیلم اینجا بدون من در اغلب موقعیت های گوناگون، منطق روایی ندارد. سکانس داخلی منزل که مادر یلدا، یلدا را با رضا تنها می گذارد و به دنبال درست کردن غذا می رود را به خاطر بیاورید. رضا برای اولین بار است که با یلدا آشنا و هم صحبت شده است. چطور می شود برای اولین بار، و تا اینجا که مخاطب هنوز از یلدا و رضا چیزهایی به درد نخور و یا اصولی یا حتی کاری از او ندیده، هنوز مهربانی از آنها ندیده و هنوز تفکرش را نشناخته و بینشی از دخترک شنیده نشده یا دیده نشده اینطور با او حرف بزند؟! به جمله ای که رضا به دخترک می گوید توجه کنید: «آدم باید خیلی شانس بیاره تا با دختری مثل تو ازدواج کنه.»

آدم؟ شانس؟ تو؟ ازدواج؟ همه کلمات مبهم و سفارشی اند. رضا که از یلدا چیزی نمی داند... می داند؟!

امـــا به حقیقـت مخــاطب از یلــدا چه چیزی دیده که حالا بپذیرد رضا  بخواهد با او ازدواج کند؟ واقعاً ازدواج اینطور شکل می گیرد؟!

آیا در این رابطه اصولی نباید دید؟ آیا یلــدا بر مشکل های خودش فایق آمده؟ آیا یلــدا از این که حرف بزند در جمعی نمی ترسد، خجالت نمی کشد؟ آیا یلدا از این که فقط بلد است هر روز یا هر ساعت حیوان های شیشه ای بی معنی اش را فقط شستشو دهد کار دیگری بلد هست؟ آیا یلــدا  فقط یک عشق می خواهد؟ عشقی که فقط با صدا شکل می گیرد؟ بشر فقط با صدا عاشق شود؟  پس وجود خود رضا اینجا چیست؟

اساساً این یک رسانه است که از پس سینما بیرون می زند و دارد فرهنگ را می گوید و فرهنگ را می سازد. پس باید اینجوری پیشنهاد داد؟

این گونه فیلم ها زمان خودشان را از دست داده اند و در زمان خیلی پیش به عنوان «فیلمفارسی» از آنها یاد می شد. ازدواج یا معلولیت را نمی گویم بلکه فرهنگی که حاکم بر این دسته فیلم ها هست را مَد نظر دارم. یک «فیلمفارسی» با نماهای شیکِ بی فایده.

آیـــا یلــدا به خود تا اکنون گفته است که درست است پای من مشکل دارد، امــا من نیــازی به حرف دیگران ندارم و خودم هستم که به دیگران هم اضافه می کنم.

فاطمه معتمدآری، نگار جواهریان و پارسا پیروزفر در فیلم اینجا بدون مندر اواسط فیلم مخاطب متوجه می شود که پدر خانواده اعتیاد داشته و مادر در هراسان است که نکند از فضل پدر، پسر را حاصل. سراسر داستان به جای این که روح حاکم بر فضا روحی باشد که در دل آنها شخصیت هایی بلند قامت، استــوار، خود محور بیرون بیاید؛ نه سراسر شخصیت های قد کوتاه و لاغر.

اساساً مخـــاطب تمایل دارد داستانی که می بیند از خودش بلندتر باشد؛ داستان به او اضــافه کند نه این که مخاطب به داستان وام دهد. در رابطه ای که بین مخاطب و فیلم در مورد اینجا بدون من شکل می گیرد اساساً مخاطب به فیلم وام می دهد نه فیلم به مخاطب؛ کافی است شخصیت ها را در ذهن مجسم کنیم. یلــدا فقط بلد است گل چینی بشویید؛ نه این که حتی درست کند؛ چون ما بیشتر دیده ایم که او را شستشو می دهد که احتمالاً او دچار مرضی به نام وسواس شده است؛ چون این کار برای یک دختر 25-26 ساله مناسب نیست. برای کودک مناسب است نه فردی که عاشق می شود و در وقت ازدواج است.

یلــدا  نمی تواند در جمعی باشد، حتی حرف دل اش را بزند؛ از این رو بیکار، منفعل، و غمگین است. یلدا روحیه خوبی ندارد، پس چرا بابد نقش اول این داستان بی روحیه و منفعل باشد؟ پس تماشاگر با کدامین شخصیت مخاطب زیست کند؟

مادر خانه کمی محکم تر است تا جایی که در اواخر داستان فیلم پیشنهاد قبلی پسرش را که باز کردن شیر گاز است مطرح می کند. خب مگر این آدم ها ما به ازای بیرونی ندارنند؟ البته که دارند؛ اما چرا کارگردان ها به دنبال انسان هایی هستند که حتی خودشان هم در کار خودشان درمانده هستند؟ حالا می خواهند به دیگران هم آموزش دهند! مگر نمی شود در اســارت بود اما عزت نگه داشت؟ می شود.

اساسا فیــلم بر پــایه چیزی که از آن به عنوان «فقدان تــوکل» یاد می کنم بنا نهاده شـده اسـت. چراکه در هیچ کجای فیــلم آدم ها فراتر از خودشان نمی روند و دارای روح کوچک در بـدنی بزرگ هستند و این نه حسنی برای بدن و نه برای روح است.

آدم هایی که از سطح خودشان پرواز نمی کند، چه انتظاری است که سطح دیگران را به پرواز در آورند؟ اگــر مخاطب با شخصیت های این فیلم فقط اندکی احساس همذات پنداری می کنند فقط به خاطر شیک بودن فضاها است. اساساً آدم ها پشت این سینمای شیک پنهــان می شوند و سپس حرف های نامطلوب را می گویند. آیا اصلاً جایی برای توکل در فیلــم هست؟

آری، زمانی که انســان از خودِ خودشان خارج می شوند و تمــسک پیدا می کند به خارج از حیطه خودشان، توکل پیدا می کنند. این مسئله ربطی هم به ایرانی بودن یا غیر ایرانی بودن ندارد. اما حــالا که فیلمــساز ایرانی است، چرا «تــوکل» در شخصیت های فیلم ندارد؟ چون اساس داستان به هم می ریزد؟ یعنی اصالــت داستان نسبت به روح «تــوکل» ارجح است؟!

لحظه ای را که مادر پیشنهاد قبلی پسرش را مجدد گوشــزدِمخاطب می کند یاد آورید. مادر به پسر می گوید که شیر گاز را جدی گفتی؟ در این لحظه که اصـل نیاز و تــوکل به غــیر از خود است چه نامفهوم و چه منحرف مطرح می کند؛ انگــار فیلمسازانِ ما؛ خــدا  را گاهی فراموش می کنند که در کارها باشد.

خارج از از بحث شخصیت و دوربین و فضاها و چیزهایی که به نظر نگارنده زمــانی که روح حاکــم بر داســـــتان، روحی است عذاب آور، دیگر مهم نیست که دوربین و فضا ها چگونه چیده شده اند؛ حتی اگر جای دوربین هم به درستی انتخاب شود اما تفکر مشکل داشته باشد؛ با درست چیدن فضا ها و نماها، تفکر تغییر پیدا نمی کند.

آفاطمه معتمدآریا و نگار جواهریان در فیلم اینجا بدون منیــا مخاطب مهم نیست؟ اصل با مخاطب است؛ اما مگر بنده مخاطب این سینما نیستم؟ هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمی کند. هدف جلب مخاطب است؛ اما با چه فُرمی و با چه محتوایی؟ از نظر سینمایی داستان در حدود چهل دقیقه مقدمه می گوید و بعد از چهل دقیقه تازه حرکت داستان آغاز می شود. داستان در اصل از آنجایی شروع می شود که رضا به عنوان خواستگار (که خودش نمی داند) به خانه یلدا دعوت شده و سپس شروع به بحــران می کند. اساساً داستان از دقیقه چهل به بعد وارد بحران می شود. داستــان صرفاً روایت می کند و زاویه دیدی در آن وجود ندارد.

زمانی که رضا عکس نامزد خودش را به یــلدا  نشان می دهد یلــدا به درون اتاق اش می رود و رضــا که نه خجالتی است و نه ترسو، اما می رود؛ با کدام منطق داستانی؟! یک رفتن سفارشـــی. اگر رضا خجالتی بود و اهل عقل نبود، این کارش معنا پیدا می کند؛ اما زمانی که رضا خارج می شود، یلــدا می آید بیرون از اتاق اش و به مادرش بــا حال و هوای نامناسب می گوید: «رضا می خواد عروسی کنه من عکس نامزدش رو دیدم. رضا می خواد با اون به هم بزنه!» خب این که جای ناراحتی و عصبی شدن ندارد. رضــا توضیح می دهد و شما قانع می شوید یا نمی شوید و  احیاناً ازدواج می کنید. این که داستان را پیچ در پیچ کنید تا به بحــران برسد که داستان منطقی پیدا نمی کند. داستان نیازی به شخصیت دارد تا شرایــط را  عوض کند؛ نه اینکه تغییر شرایط سفارش نویسنده باشد. یلدا مجنون می شود و غذا نمی خورد و حرف نمی زند؛ خوب برای چی؟ برای این که رضا می خواهد از نامزدش جدا شود و با او ازدواج کند؟!

اما وقتی رضا را در کوچه می بینیم؛ خلاف این داستان های کاذب را می شنویم. رضا وقتی به احســان می گوید که «اون روز من ترسیدم برای یلدا خانم ماجرا رو تعریف کنم.» اینجا پارادوکس رخ می دهد.  پس یلدا وقتی اینجوری می شود که اصلاً ماجرا را نمی دانسته؟!

بامزه ترین حالت داستان انتهای آن است که انگار در خیال احســان می گذرد؛ امــا چه خیالی؟ خیــال که سراسر جالب و آرمانی است. آرمانی بودن خیــال؛ اصل خیال است. پس چرا یلــدا هنوز کامل خوب نشده؟ شده؟ و اگر خیال نیست، پس چرا یلــدا از گذشته خود خیلی بهتر شده؟ مگر صدای عشق که در نوار کاست موجود است می شنود، چه کار می کند با دلش؟ اصلاً چه کار می کند با دل بشر؟

این عشق مصنوعی است نه حقیقی. این یک سکانس بیخودی و مصنوعی است. اگر خیال نیست چرا تصویر اسلوموشن است؟و اگر هست چه خیال ناقصی و باطلی که آدم هایی به جاهایی می رسند که از خود هیچ ندارند و در هیچ کاری قوی نیستند و سراسر از خود سستی نشان می دهند. اساساً انسان ها در خیالشان آن هم خیال سالم و زنده زندگی و فکر می کنند نه خیال ناقص.

وای وای بــر آن هایی که سست قدم هستند و وای بر انســان هایی که بر سر هیچ خود را باخته و هیچ تفکری و نظری ندارنند.

در آخــــر اینجا بدون من فیلمِ بدی است؛ از نظر موضوع که سینمای ایران و سینمای جهان نیازی به اینگونه عشق های پوچ و آدم های دست چندم ندارد و حرفی جدی برای گفتن ندارد. برخی افراد بسیار می گردنند تا آدم هایی برای فیلمشان انتخاب کنند که عقب مانده فکری، بیکار، بی فکر، فاقد مسئولیت، معتاد، آواره و سر گردان، بی اصول و عدم اعتماد به نفس و تباه شده را جلوی دوربین می برنند. نمی دانم این کارشان چه افتخاری برای آنها به ارمغان خواهد آورد! «خداوندا  بگـــذار تا ما به شما تــوکل و تمسک جوییم.»

 

حمید رضا وهابی

فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود یک خورشیدی

Vahabi.hr@gmail.com

 

 

در همین رابطه با دیدگاهی متفاوت بخوانید

چیرگی تخیل بر واقعیت؛ نقد و بررسی فیلم اینجا بدون من ساخته بهرام توکلی


 تاريخ ارسال: 1391/2/3

نظرات خوانندگان
>>>متاسف:

این فیلم فوق العاده بود!شما معلوم نیس با کی مشکل داری اینطوزب نقد کردی!دیگه کم مونده بود فشم بدی!متاسفم واقعا

3+0-

يكشنبه 10 فروردين 1393



>>>محمد توسلیان:

صرفا جهت اطلاع : از کتاب سعید عقیقی بزرگوار :::: 1- خوش آمدن یا بد آمدن از یک فیلم معیار نقد نویسی نیست. 2- اعتبار نقادی به کیفیت است ، نه کمیت. 3- ارزش گذاری فیلم ، مرحله آخر نقد نویسی است نه آغاز آن !

0+0-

سه‌شنبه 6 اسفند 1392



>>>آزاد:

(((((((((((((«رضا می خواد عروسی کنه من عکس نامزدش رو دیدم. رضا می خواد با اون به هم بزنه!» خب این که جای ناراحتی و عصبی شدن ندارد. رضــا توضیح می دهد و شما قانع می شوید یا نمی شوید و احیاناً ازدواج می کنید. این که داستان را پیچ در پیچ کنید تا به بحــران برسد که داستان منطقی پیدا نمی کند)))))))))) . دوباره فیلمو ببین که بفهمی قضیه چی بوده، آفرین. :)

1+0-

دوشنبه 25 آذر 1392



>>>آزاد:

نگارنده عزیز بعد فیلمی که نفهمیدیش برو دوباره ببینش نه اینکه احساس مسولیت کنی نقد بنویسی!

1+0-

دوشنبه 25 آذر 1392



>>>علی:

نه اینکه بخواهم دنباله رو دوستان شما رو بکوبم و اصولا با دید کاملا مثبت به این نقد نگاه کردم اما شما اگر بخواهید یک فرد معلول را که اتفاقا دختر هم هست و اتفاقا از حمایت عاطفی پدر هم محروم مانده و همینطور از لحاظ مالی در سطحی نیست که بتواند درمانی انجام دهد و در یک کلام به طرز عجیبی اعتماد به نفس خود را از دست داده تصویر کنید آیا مطالبتان در مورد یادگیری هنرهای دیگر و اشاره به نوعی پیشرفت در اینگونه شخصیت و تبدیل شدن به یک الگو در میان هم نوعان و هم ردیفان نوعی فاصله گرفتن از واقعیت و فراری بی سر انجام و بی اثر نیست؟ دیدن چنین تصویری از پرداخته های شما بصورت نقد چقدر باور پذیر و تاثیر گذار است؟ اصولا نادیده گرفتن فضای واقعی بر اساس شناخت روانشاناسانه دقیق افراد فیلم کم لطفی منتقد را میرساند بنده کاملا با نگاه خاص شما در مورد ساختن فضایی الگو مانند از چنین شخصیت های زجر کشیده ای بدون هیچ روزنه ی امیدی مخالفم به نظر بنده استفاده از نیروی معنوی میتوانست به کمک فضای ترسیمی ذهنی شخص شما بیاید که باز هم کاملا اثر معکوس میگذاشت نوعی بی هویتی و پوچی را در شخصیت منفعل خانواده ی مورد بحث فیلم دیدم که با توجه به شرایطی در بالا عرض کردم کاملا از لحاظ مادی, طبیعی و بی اندازه ازین لحاظ(بدون در نظر گرفتن معنویات) قابل دفاع است در آخر باید متذکر شوم که هنر قالب پذیر نیست و تاثیر گذاری آن نشان دهنده قدرت آن است و به میزان تاثیرگذاری در سطوح مختلف فکری قابل ارزش گذاریست شخصا از کارگردان فیلم به خاطر دقت نظر و وسواس کم نظیر در تک تک عناصر فیلم کمال تشکر را دارم.

0+0-

چهارشنبه 7 فروردي



>>>صادق:

فیلم زیاد خوبی نبود. بازی ها هم خیلی دیگه لوس شده بود! بیش از اندازه رفته بودن تو حس! مخصوصن نگار جواهریان. اما اگه از لحاظ فیلمنامه ای ببینی که اقتباسیه؛ خب خوب در آورده بودش آقای توکل. ببینید؛ درسته که همچین خونواده هایی با چنین وضع سیاهی وجود داره اما به نظر میومد که فیلم به زور میخواد به مخاطب نشون بده که "ببین چقدر ما خونواده ی بدبختیم" مخصوصن همون بازی هایی که اشاره کردم بهش. اما از اونجایی که گویا نمایشنامه اصلی همین درون مایه رو داشته؛ کارگردان خوب تونسته این وضع سیاه و نامیدی رو به تصویر بکشه. این هنر کارگردان رو نشون میده .... اما... !

0+0-

سه‌شنبه 6 فروردين



>>>نگار:

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ممنون،واقعا نقد بجایی بود،احسنت

0+2-

سه‌شنبه 6 فروردين



>>>مهدی:

عجب نقد مزخرفی! نویسنده متن در واقع هیچی از فیلم نفهمیده! بهتره بره دنبال یه کار دیگه!

1+0-

دوشنبه 5 فروردين 1392



>>>نرجس :

شاید یکم دیر باشه واسه نظر گذاشتن اما من ودوستام امشب این فیلمو دیدیم توی خوابگاه خیلی رومن تاثیر گذاشت واز اونجایی که واقعا دوست نداشتیم پایان فیلم بد باشه من سرچ کردم تا ببین نقد فیلم چیه ولی واقعا فیلم قشنگی بود و ما همه با اون ارتباط برقرار کردیم

0+1-

سه‌شنبه 10 بهمن 1391



>>>الناز:

جناب نگارنده از آقایان و حتی خانم های ... کمال تشکر را دارم یعنی چی؟ این کلمه حتی رو از کجا آوردید آقای مدرک سطح عالی؟ یعنی واسه خودتون شأنی بالاتر از خانم ها قائلید که با تاکید روی حتی از خانم ها هم تشکر میکنید؟ به قول دوستمون با این همه غلط های نگارشی چطور خودتون رو منتقد میدونید؟ آخه اگه نظر شما مغرضانه نیست یک نفر باید باشه که نقد شما رو تائید کنه یا نه؟ واقعا خرسندیم به وجود آدمهایی مثل شما که دلایل جامعه خسته و درمانده و از هم گسسته امروزمون رو توجیه میکنند. اگه به عنوان بندی دقت می کردید میفهمیدید که این یک فیلنامه اقتباسیه که از روی یکی از تحسین شده ترین نمایشنامه های تنسی ویلیامز برداشت شده و جالبه که نقد شما در 90% اوقات روی داستان فیلم متمرکز شده!!!! پافشاریتون هم جالب و خنده دار تره.

1+0-

جمعه 24 آذر 1391



>>>farnaz:

aghaye be estelah montaghed in dige che naghdie? fime khobi bood. makhsoosan ba bazie zibaye fateme motamed ariya va negar javaherian

0+0-

جمعه 26 آبان 1391



>>>نـــگارنده:

سلام. بدون هیچ مقدمه ای به بحث می پردازم. چند مطلب بگویم.اول اینکه من نباید از نقدم دفاع کنم؛نقد خودش باید قابل دفاع باشد.اکنون این نقد بر فیلم چقدر قابل دفاع است یا نیست،بایستی جوابش از دل نقد بیرون بزند. من بی ادب و فحاش نیستم،چرا باید به فیلم یا حتی شخص بی ادبی کنم.حتی اگر هم نیازی بود باز هم بندهاین کار را انجام نمی دادم. مطلب بعدی،از آقایان و حتی خانم های کمال تشکر را دارم،به این علت که نقدم را نقد کردند و بنده را راهنمایی. و مطلب پایانی،زمانی که این نقد را می نگاشتم احساس کردم که هیچ موافقی احتمالا وجود نداشته باشد،برای بنده سوال شده است از خانم مریم پایور،که استاندارد سینمای جهانی چیست؟سینمای ایران چه استانداردی رو داره؟این فیلم چه شاخصه هایی داره تا از استاندارد سینمای ایران بالاتره؟ خانم ها و آقایان این فضا،فضایی نیست که بنده آموخته های خودم،تجربیات حرفهای خودم،فعالیت های هنری خودم و میزان تحصیلات خودم رو باز گو کنم و از طریق این معیار ها نردبانی بسازم و بالا روم. مهم حرف است ،پسندتان یا .... میزان مدرک بنده ( با این که در سطح عالی است) اما اگر به سینما کمک کند هیچ قیمتی ندارد،نمی ارزد. باز هم نظر بدهید،به شدت خوشحال می شوم. واقعا ممنون... بنده رو خطاب به تعصب فرمودید،بنده متعصب نیستم و تعصب از جهل ناشی می شود،من هم جاهل نیستم. vahabi.hr@outlook.com

0+1-

سه‌شنبه 16 آبان 1391



>>>مریم پایور:

ای خدا !!! چرا ما هیچ وقت از این آدمهای متعصب که احساس کردند کمی خودشون رو درگیر هنر روز هم بکنند براشون بد نیست یه نقد درست و حسابی نمی خونیم؟! آخه اون آیه ی اول و اون حسن ختام آخر چه ربطی به کل ماجرا داشت ؟ خب برادر ِ من ، اگه می خوای فحش بدی ، یه مطلب بنویس توش همش فحاشی کن . چرا دست می ذاری روی یه فیلمی مثل این که از استاندارهای سینمای ایران چند گام هم جلوتره ؟!!! انقدر هم برای این فحاشی کردن هل بودی که انشاءت پر از غلط نگارشی و گوارشیه ! خودت بعضی از جاها فهمیدی چی گفتی ؟؟ \" مادر در هراسان است که نکند از فضل پدر، پسر را حاصل \" این یعنی چی ؟!! چند تا جمله این جوری برات مثال بزنم ؟ شما یا واقعا بی سوادید یا اونقدر مغرضانه این اراجیف رو نوشتید که یادتون رفته کلامتون رو اصلاح کنید . لااقل خودتون رو توی کامنتدونی از این بیشتر ضایع نمی کردید دیگه ! هر چی دلتون خواسته که بالا گفتید.

1+0-

جمعه 12 آبان 1391



>>>احسان:

شب از نیمه گذشته و من حتی حوصله ندارم که جواب این بنده خدا را بدهم. دوست من شما به اعتقادات شخصی ات بچسب. نماز و روزه با فیلم دیدن و فیلم نقد کردن و فیلم بازی سنخیتی نداره!!! حرکت می زنی اول نقدت؟ آیه میاری، بعد تو آیه ات هم از توکل و توکلی و عدم وجود توکل در شخصیت های داستان حرف می زنی داداش؟ متاسفانه دیدم جو فرهنگی بود تو کامنت های بالا حسش نبود لیچار بارت کنم. شما جسارتا 30 سالی عقب هستی. بخوای آرمان هات رو بذاری جلوت و نقد کنی یا می شی مثل مارکسیست های خنگ دهه 40 یا میشی مخملباف! البته به شما بیشتر مسعود دهنمکی می خوره با اون آرمان ها! آخه کی گفته که ملت فیلم بسازن که آرمان های شما توش نشون داده بشه!!؟؟

1+0-

شنبه 8 مهر 1391



>>>فرشاد:

این دوست ما احتمالا از بکت و کامو و صادق هدایتم متنفره.

0+0-

شنبه 4 شهريور 1391



>>>سوفی:

نقدی بر نقد نگارنده: گرچه شیوه نقد شما کاملا غرض ورزانه و از جایگاهی غیر از جایگاه منتقد حرفه ای بود و میان کلامتان هر لحظه منتظر جملاتی ناشایست بودیم اما چندین سئوال را مطرح خواهیم کرد: 1:نقد با فرازی از دعای جوشن کبیر آغاز شد که از همین ابتدا جهت گیریتان کاملا مشخص شود ولی در همین فیلم به همان توکلی که شما به دنبالش هستید ( اما حــالا که فیلمــساز ایرانی است، چرا «تــوکل» در شخصیت های فیلم ندارد؟ چون اساس داستان به هم می ریزد؟ یعنی اصالــت داستان نسبت به روح «تــوکل» ارجح است؟!)را درجمله مادر میشنویم که میگوید:خدا بین خواب و بیداری آرزوها را براورده میکند...معنای این جمله چیزی غیر از مفهوم نهفته مدنظرتان است؟ 2-آدم های این فیلم غیر از آدم های واقعی دور وبرمان بودند؟درک آنها خیلی سخت بود؟اگر یکی از عزیزان شما دچار این معلولیت بود باز هم دخترک نامیده میشد و تمامی کارهایش دال بر بی عرضگی بود؟چرا از زبان تماشاگر میگوئید که 40دقیقه اول فیلم سردرگم پیداکردن محوریت داستان بود؟تماشاگری که از همان شروع داستان با تک تک شخصیت های داستان همذات پنداری کرد و این داستان آنچنان ملموس و قابل باور بود که انتهای آن شوک بزرگی برای عدم باوررویدادهاداشت.بحران یعنی چه که تا 40 دقیقه اول فیلم به قول خودتان به دنبالش بودید و نگران به هدر رفتن نگاتیو فیلم بردار که الحق و الانصاف کارنامه خوبی از خویش به جا گذاشت 3-در جواب سئوالتان مبنی بر اینکه به عنوان مخاطب به کدام لقب علاقه مند هستیم باید خاطر نشان سازیم ما به عنوان مخاطب از دیدن شخصیت های سست ضعیف بی اراده و هر چه شما مینامیدشان بر روی پرده سینما نه تنها ناراحت نیستیم بلکه واقعا حس همدردی و گاه همذات پنداری میکنیم...در زندگی خودتان شاهد بی ارادگی خودتان بی دست و پایی اطرافیانتان نبوده اید که با این معنا بیگانه اید؟ما تنها و تنها حقیقت پشت شخصیت ها و رویداد ها را میخواهیم حتی اگر به قول خودتان برتری ای احساس نکنیم و الگویی نگیریم...جناب نگارنده دوره الگو پذیرفتن ها و سرمشق شدن ها در سینما مدت هاست به سر آمده و امروز هرکدام از ما سراسر درس و عبرت و پند و هر چه شما دنبالش هستیم می باشیم و فیلمساز اگر نگاهی به همین زندگی عادی نکند دیگر فاتحه فیلم خوانده است...این جمله را براساس کدام سند به تحریر دراورده اید؟اساساً مخـــاطب تمایل دارد داستانی که می بیند از خودش بلندتر باشد؛ داستان به او اضــافه کند نه این که مخاطب به داستان وام دهد. 4-در جواب سئوال اساسا مخاطب به سینما میاموزد یا سینما به مخاطب؟مسلما بدون الهام از مخاطب و یادگیری سینما از ذهن و رویدادها و درس های زندگی مخاطب سینمایی وجود نخواهد داشت... 5-یلدا به شستن گل چینی در داستان نپرداخت بد نیست بار دیگر به فیلم مرور بیندازید به فرض محال اگر این کار را میکرد این جمله در کجای نقد حرفه ای جا دارد؟ما بیشتر دیده ایم که او را شستشو می دهد که احتمالاً او دچار مرضی به نام وسواس شده است 6-درباره تناقض های فیلم بیننده و جمله به هم زدن عروسی توسط یلدا اصلا جمله ای نبود که رضا بگوید زیرا بیننده شاهد ماجرابود و رضا بعد از گفتن جریان نامزدش از خانه به بیرون رفت و این تناقضی در حرف های رضا ایجاد نمیکند..اگر بیننده این فیلم با مسائلی نظیر دغدغه های یلدا و خواسته ها و رویاهای یلدا کنار نیاید هرگز فیلم را درست درک نخواهد کرد.. 7-یلدا مجنون می شود و غذا نمی خورد و حرف نمی زند؛ خوب برای چی؟ برای این که رضا می خواهد از نامزدش جدا شود و با او ازدواج کند؟!نه خیر فیلم به خوبی انتظار یلدا را نسبت به تغییر شرایط و شروع زندگی به معنای واقعی آن نشان میدهد و پرسیدن این سئوال های ابتدایی از منتقد حرفه ای بسی به دور است. 8-ادامه شیوه نقد شما و جوابگویی به مسائل مطرح شده از عهده تمام مخاطبان برخواهد آمد...غرض نوشتن اصولی بود برای به یادآوردن نقد درست اگر جبهه گیری ها مانعی بر دیدگاه درستمان نشود!

0+0-

جمعه 27 مرداد 1391



>>>مرضیه:

نقدتان سراسر ایراد بود و مشخص است که با غرض نوشته شده و یا با بی سوادی محض!شما حتی تجربه احساسات و افکار روشنفکرانه را ندارید که شخصیتهای داستان را انسانهای متزلزل می خوانید!من با 26 سال سن با یلدا و احسان توانستم همذات پنداری کنم و لحظاتی از زندگی خودم را در آنها ببینم،شما چند سال دارید که به نظر میاد هنوز این افکار رو تجربه نکردید؟!!!

1+0-

دوشنبه 16 مرداد 1391



>>>از من به آقای نگارنده، نه نقد کننده:

این نوشته ی به اصطلاح \"نقد\" ، باید خودش یه بار نقد بشه... آره. /فردین/

1+0-

دوشنبه 16 مرداد 1391



>>>عذرا:

انصافا بسیار خرسندم که دوستان عزیز پاسخ های رسا و به حقی رو به نگارنده ی منتقد! که البته متعصبانه بر موضع خودشون پای می کوبن دادن. فیلم نقص داشت اما نه به اندازه ی نقد شما و نه به اندازه ی تعصب شما

0+1-

چهارشنبه 4 مرداد 1391



>>>لاله:

مگر فیلم کارخانه تولید انبوه است که همه در آن به دنبال یک هدف باشند. توکل؟ این یکی دوست دارد توکل را نشان ندهد و خوب هم نشان داده. این ها آدم های خیال بافی بودند که مادرشان از اول خیال بافی را بهشان یاد داد. آدم های باهوشی که مجبور بودند برای یک لقمه نان از زندگی دلخواه دست بکشند. شما منتقد عزیز بهتر است بروید فیلم اکشن ببینید از آن ها که سیلوستر استالونه قهرمان فیلم است و همه شان هم تهش به پیروزی ختم می شود.

2+0-

سه‌شنبه 23 خرداد 1391



>>>نگــــارنــده ::

درود بر شما در اصطلاح فرهیختگان سینمایی. در ابتدا تشـــکر از این که نقد بنده با نظر شما یکی نیست اما محبت کردید و نظر دادید و بنده از نظر شما استفاده خواهم کرد؛ اما نقدم را پس نمی گیرم و بر نقد خودم محکم هستم و دفاع می کنم. اگر این نقد ها اثری در کار نداشته باشد؛تنها ترین حُسنش این است که تحمل نظر مخالف شنیدن را بالا می بریم و از نظرمان ( امید است که درست باشد ) دفاع می کنیم. لازم دانستم بعد از این همه نقد نوشتن در باره بنده که حتما شما از این گونه نقد نوشتن راضی نمی باشید؛به عرض شما برسانم که نیاز نیست که ما فیلم را بزرگش کنیم و آن را عالی بدانیم و آن را به سمت جلــو حرکتش دهیم.کافی است خود فیلم جلو باشد و خود به دست خودش جلو برود.بنده سوادم در آن حدی که بتواند محتوا و فرم را تشخیص دهد؛هست و لازم به ذکر نیست که بگویم چه مقدار تخصص دارم؛چون به مقدار کافی می دانم؛البته این مقدار هم فراوان کم است.

0+1-

پنجشنبه 11 خرداد 1391



>>>امیر:

برادر من اول یه کم مطالعه کن بعدا بیا نقد بنویس. شما بدون داشتن سواد لازم برای این کار نشستی به اصطلاح نقد نوشتی

2+0-

دوشنبه 8 خرداد 1391



>>>شیرین:

پدر فوت کرده؟ اصلا شما به صدای فیلم گوش دادین که بازیگرا چی میگن؟ فیلم محشری نبود اما خیلی بهتر از نقد شما بود

2+0-

پنجشنبه 28 ارديبهž



>>>سهند:

لطفا نظریات اقای "نگارنده" رو به حساب دیگه ای جز نگارنده بودن نذارید و به تریبون داشتن و..... ربطش ندید.این ااثر یه اثر هنری مدرن و قابل قبوله و شاید به سلیقه مخاطب عام خوش نیاد اما اگر کسی چیزی باید میگرفت گرفت.بهتره کمی سلیقه هنریمون رو ارتقا بدیم اقای وهابی. یا حق

1+0-

پنجشنبه 28 ارديبهž



>>>عصباني:

عزيز من اين چیه شما نوشتي؟ وام چيه ؟ قد كوتاه چيه ؟ تو اگه مي خواي وام بگيري بايد به موسسه مالي اقتصادي يا بانكي چيزي مراجعه كني . كي گفته كه مخاطب نبايد از شخصيت داستان بيشتر باشه ؟ اين اصولي كه گفتي فقط واسه خودت محترمه حتي به اينم ترديد دارم . ننويس

3+0-

دوشنبه 25 ارديبهش



>>>نواب:

آقاى نگارنده سينما رو با حوزه اشتباه گرفتند. بس كنيد آقا! مگه همه چيز بايد از آرمان هاى مذهبى نشات گرفته باشه.؟ مگه اين واقعيت ها در جامعه وجود نداره. مگه خونه شما توالت نداره. چرا مى ترسيد از صحبت در اين مورد. همه چيز رو گل و بلبل نشون بدن خوبه؟ همه حرفا رو سياسى و ضد دينى برداشت مى كنيد بعد با همشون مشكل داريد. مردم رو از دين و ايمان فرارى نكنيد. فيلم اگه بخواد مخاطب رو جذب كنه و باهاش ارتباط برقرار كنه بايد از واقعيت هاى ملموسى صحبت كنه كه در زنگى روزمره قابل تجربه است، كه اين كار رو مى كنه نه اينكه از آرمانهاى شخصى بنده و جنابعالى. سبك فيلمها متفاوته و اين فيلم در سبك خودش موفق. اگر داستان از زبان پسر خانواده روايت مى شه، با توجه به خصوصيات فكرى و روانى اون هم بايد انتظار پلان نهايى رو داشته باشيم. كى ميگه در خيال همه چيز بايد در نهايت كمال باشه؟ پلان هاى نهايى فيلم آرزويى رو روايت مى كنه كه توقع خيال آلود راوى داستانه، حداقل چيزيه كه او رو خوشحال مى كنه. به همين دليله كه براى مخاطب باور پذيره. البته كه همراه با ترديده. مخاطب متوجه مى شه كه چرخشى از لحظه بازگشت پسر در داستان بوجود اومده و با اينكه همه چيز داره حل مى شه انتظار داره كه اين چينه بندخورده بشكنه. هر لحظه اين چرخش براى مخاطب باورناپذير تر مى شه تا جايى كه تغيير چهره راوى داستان در آخرين لحظه فيلم همه چيز رو مشخص مى كنه و بيننده رو در اوج به زير مى كشه. يه فيلم تاثير گذار كه مدتها در سينماى ايران نداشتيم، برخلاف فيلمهاى سطحى اين روزها. متاسفانه سطح سليقه و ذائقه ما به اين كيفيات عادت نداره و درنتيجه نمى تونيم هضمشون كنيم. نتيجه ش مى شه يه (به اصطلاح) نقد سطحى كه سراسر بد و بيراهه و دليلش هم سطح پايين توقع و زيبايى شناسى نگارنده است. 

3+0-

شنبه 16 ارديبهشت 1391



>>>مریم گ:

آقای فاضلی جدیدا خیلی آسون گیر شدین! تعجب میکنم چطور اعتبار و ارزش سایتتون رو و در اصل اسم و رسم خودتون رو به دست این منتقدان نو ظهور و جسارتا کم سواد پایین مییارین. با یک نگاه اجمالی به مطلب ایشون، نوع ادبیات و جمله بندی و استفاده از کلمات بی خودی و به درد نخور! و... که جایگاهی در نقد حرفه ای ندارن و نهایتا نقد تماما تماتیک میشه تشخیص داد که تخصص لازم برای نقد فیلم رو ندارن یعنی جای این مدل تحلیل ها (تحلیل نه نقد) توی سایت شما نیست اگر در وبلاگ شخصی خود نویسنده میخوندم اینقدر ناراحت نمیشدم. راستی کجای این فیلم شیک بود؟؟ احیانا با سعادت آباد اشتباه نگرفتن فیلم رو؟!

0+0-

چهارشنبه 13 ارديب 



>>>برای نگارنده :

اینکه ما نمیدانیم و شما میدانید خیلی واضح و مبرهن است شما تریبون دارید و ما نداریم این که شما درست میگید و ما چیزی از سینما نمیدانیم باز هم درست است چون شما عاشق قلاده های طلا هستید و ما نیستیم اینکه سینمای ایران به فلاکت رسیده این هم درسته ولی تقصیر کیه دنبال این باشیم بهتره در ضمن این نقد شما که همش داره فیلم رو میزنه چه فرقی با نقد منفی علیه مثلا مزخرف ترین فیلم ایران اخراجی ها داره بالاخره نقد اینجا بدونه من با نقد اخراجی ها باید فرق کنه یا نه ؟ این اولیش دوم اینکه شما مثلا در جواب یه نقدی تو همین صفحه میگید فیلم نماد گرایی میکنه یا نمکینه بیایم در مورد خوده نماد حرف بزنیم و اینکه اصلا اون دوستمون (محمد ) تو نقدش در مورد نماد حرف زده یا نه ولی تعبیر شما نماد بوده و این اشتباهه خیلی واضحه که حیوانات شیشه ای تو فیلم نماد نیستن (همدرد شخصیت هستن به نوعی باز هم باید دید که تونسته نشون بده همین رو یا نه اینکه شخصیت داستان بیشتر وقتشو با اونا میگذرونه اول داستان خیلی واضحه ولی این سوال : چرا در ادامه دیگه وقتشو با اونا نمیگذرونه چون به نفر دیگه وارد زندگی شده یه ادم غریبه از یه دنیای دیگه . این از حرفهایی که در مورد کلیت زده میشد و خدمت نگارنده عزیز هم عرض کنم که شما در جواب نقدی که به نقدتون میشه جوابش رو بدید نه اینکه تئوری بفایید که من میدانم و شما نمیدانید والسلام

1+0-

شنبه 9 ارديبهشت 1391



>>>و باز هم نگـــارنده ::

نقـــد ؛یــک نظــر شخصــی هست و یــک سلـــیقه.سلیقه از کجا شکل می گیری؟ سلیقه از آگـــآهی؛ اشراف به موضوع؛مطالعه؛دیدن؛تحلیل در جامعه پدید می آید. بنا بر این هر فردی می تواند نظر خودش را بدهد که این نظر وی حتی از دینش هم می تواند استفاده کند. به حقیقت؛نقد باید تند و صریح باشد تا بتواند در جامعه پاسخ دهد و از پس این پاسخ ماندگاری خودش را ثابت کند. این نقد هایی که انجام می شود؛ غالب نقد ها؛ تنها نقد پلان به پلان نقد \" هنر برای هنر\"است نقد سطحی و گذرا است که فقط برای پرده سینما بس است!نه برای مخاطب سینما! خوب؛ مگر برای سینما نباید نقد نوشت؟ آیا فیلم سازی همچون اسکرسیزی ؛فیلم می سازد که چه بگوید؟آیا می توان این گونه فیلم ها که حرفی به قول خودش حرف مذهبی و به قول نگارنده؛حرف ضد مذهبی دارد؛نقد سطحی کرد؟او در فیلم هایش چندین قدم جلو از مردمش هست ( البته در تفکر غلب بر فیلم هایش ).آیا این تفکر تحلیل شده است؛که نسبت به این تفکر حالا فیلم هایش را تحلیل کنیم.به راستی حرف حسابش چیست که از طریق ایم مدیوم دارد با مخاطبش سخن می گوید؟ به حقیقت به دنبال چیست؟ فقط کافی است سینما را بهتر بشناسیم. آیا نباید در نقد جامعه شناسی؛غرب یا شرق شناسی؛شناخت فلسفه روز؛شناخت نسبت آدم های بیرون داستان با داخل داستان و شناخت سیاست روز ؛را دانست و سپس نقد کرد؟ اگر منتقد ؛ منتقد واقعی و با سواد روز باشد؛ نمیتواند این گونه مسایل رو در نظر نگیرد و تنها بگوید که جای دوربین اینجا بود بهتر بود... این که نه فیلمسازی است و نه نقد.این تکنیک فیلم سازی است....جای دوربین ؛نوع گریم؛نوع رنگ پس زمینه و نوع های دیگر از خرده پی رنگ های سینما است ...اما تفکر و فکر را چه کسی به این فیلم سازان آمریکایی می آموزند؟ اتاق فکر این ها کجاست...؟به کدامین آرزو فیلم میسازند.. کافی است که فیلم هایی آمریکایی ها را از ابتدا تا امروز کمی با دقت تر بنگرید... آیا به درستی ما ( مستغربین ) غرب را شناخته ایم...یا فقط از اصول نقد هم چیزی نمیدانیم.....؟ فیلم بایستی یک حرف جدی داشته باشد...انسان را با آن روح متعالی که میتواند به دست بیاورد را یک قدم جلو ببرد و یک قدم از مشکلاتش و یک قدم حرف درست و محکم را بزند. سینمای ایران ؛ به بن بست جدی رسیده؛ به بی فکری رسیده ؛ نه نظریه دارد و نه فرم سینمایی. نقد بنده هم یک نقد داستانی است ؛ همان داستانی که فیلم ادعا کرده و هم نقد شخصیت که چگونه باید باشد. دوستان عزیز؛ فیلم خوب با فیلم شیک متفاوت است.این دو را نباید اشتباه گرفت. \" اینجا بدون من \" یک فیلم شیک است؛نه خوب. دوستان عزیز؛چندین سال است که منتقدان و دوستان خواننده؛از اغلب فیلم ها و داستان ها تنها تعریف نه؛بلکه فیلم را ستایش و حتی سینه چاک آنها شدند.این اواخر هم یک نگاهی بندازید...هنوز سینما با این همه تعریف که دوستان می کنند مخاطب خوبی برای صنعت سینما نداریم.پس یا فیلم خوب نداریم با مخاطب با فهم! \" هنر \"از انســانیت بر میخیزد و شفقت ؛ نه از شقاوت. متشکر هستم از این که نظرتان را می دهید؛ حتی از این که با تفکر نگارنده همراستا نباشد.

0+2-

پنجشنبه 7 ارديبهش



>>>آلبر:

حمید جان انگاری با جناب منتقد بزرگ فراستی نسبتی داری.شما این فیلم رو بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی خودت نقد کردی که از بن اشتباست هر چند اشاره ای به قسمتهای از فیلم کردی مثلا انتهاش که مشخصه آرزوی خیالی احسانه آیا این پایان حتما میبایست موازی با خواسته های مخاطب باشه این یک پایان بسیار عالی فرا واقعی و لینچی بود از سینمایی مدرن که البته شما بهش میگین فیلمفارسی.

2+0-

سه‌شنبه 5 ارديبهش



>>>فایزه:

چقدر شلوغش کردی؟ اصلا هم از این خبرا نبود!! فیلم خوبــــــــــی بود

4+0-

سه‌شنبه 5 ارديبهش



>>>محمد:

حالت خوبه!

4+0-

دوشنبه 4 ارديبهشت



>>>حميد:

با سلام به منتقد محترم شما نقد ننويسي سنگين تري!

4+0-

دوشنبه 4 ارديبهشت



>>>نگــارنده:

مخاطب این سخن بنده ؛ افرادی هستند که نه تنها از صنعت سینما چیزی نمیدانند ؛ حتی خودشان را هم هنر مند می دانند و از هنر هیچ. دوستان دقت کنن؛زمانی که تمایل به نقد دارنند ؛ اساسا برای هر موضوعی؛چه ادبی و چه هنری؛بایستی دقت شود که آن موضوع چه چیزی را ادعا میکنن و آیا از بعد از این ادعا می تواند آن را عملی کند یا خیر. این که ما برای فیلم سمبل سازی کنیم و " نماد " گرایی کنم؛ اصلا درست نیست و اساسا از بی سوادی ما نسبت به موضوع است. برداشت خودمان از فیلم که و آن را " سمبولیک " کنیم بدون این که فیلم ادعای این " نماد" گرایی را کند ؛ اساسا از اشراف نداشتن به فیلم است. دوستان "لطفا " در فیلم نماد نسازید بدون این که فیلم بسازد. این که ما بگوییم آن حیوانات شیشه ای نمادی از انسان هایی هستند که به لیدا غر نمی زنن و یا حرف و مسخره نمیکنن ؛این برداشت سطحی خودمان است.فیلم و شخصیت همچین ادعایی اصلا نداره. و نکته بعدی :نگارنده کاملا به داستان و نقد و اقتباسی که شده آگاه است. اما شما که دَم از اقتباس می زنید ؛ بگویم که هم فیلم بد است و هم داستان که اساسا داستان بد است. کارگردان محترم هم در امروز روز به دنبال افرادی است که سست قامت باشند و لا غیر. فیلم را مستقل از کارگردان؛فیلمبردار؛و حتی اقتباسش را باید دید و تحلیل کرد. دوستان با سواد: فیلم و سینما همانی هست که هست. لطفا از خودمان برایش چیزی نسراییم و ستایشش نکنیم.اجازه دهید که خودش سخن بگوید نه ما. موفق باشید.

1+3-

دوشنبه 4 ارديبهشت



>>>محمد :

1 - اینکه چند جای نقد نوشته شده است حیوانات شیشه ای باید عرض کنم خدمت جناب شما که حیوانات شیشه ایی بی معنی نیستند در واقع شخصیت ما دچار یک معضل در زندگی است و ان هم معلولیت . حیوانات شیشه ای دقیقا در فیلم نقش دوستان کوچه محله را برای او بازی میکنن که شخصیت داستان نمیتواند با انها باشد . و حالا که نمیتواند باید با چیزهایی سرگرم بشود که چند خصوصیت بزرگ داشته باشد 1 حرف نزنند که نمیزنند 2 نگاه نکنند که نمیکنند 3 غر نزنند 4 مسخره نکنند این از حیوانات شیشه ایی فیلم که گفته شد کاملا بی معنی هستند 2 - نقد جناب اقا میگوید چهل دقیقه فیلم مقدمه است و زیادی 1 به نظر من در دقایق اول فیلم تمام ادمهای فیلم به نوعی از تیپ بود نفرار کرده و به سمت شخصیت و دوم اینکه در فیلم درخت زندگی که باب میل دوستان عزیز هست و 43 فیلم پرت وپلا نشان میده زیادی نیست و اینجا بدونه من زیادی دارد

3+0-

يكشنبه 3 ارديبهشت



>>>مهرداد:

سلام نگارنده بد نیست بدونه که این فیلم بر اساس یک نمایشنامه معروف ساخته شده و 90درصد از فیلمنامه متاثر از اون است و کمبود اطلاعات ایشون باعث این نقد بی پایه و اساس شده بدنیست شمایی که نقد میکنین اول برین اطلاعات کافی رو در مورد فیلم بدست بیارید بعد به خودتون اجازه نقد کردن و پایین آوردن سطح فیلم بکیند

5+0-

يكشنبه 3 ارديبهشت




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.