پرده سینما

کامروایی در لحظه و ناکامی پیوسته! نقد و بررسی فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی کیا

آرشیا صحافی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

معتقدم بین آژانس شیشه ای و بادیگارد تفاوت و تمایز چندانی نیست، زیرا حاتمی کیا و قهرمان اش در آنجا مردم را گروگان گرفته بودند و همانها را شاهد (!) خود فرض کرده بودند، و اینجا هم مردم را نامحترم می پندارند. اگر دو دهه قبل در آژانس شیشه ای مردم را صرفاً گروگان می گرفتند، این بار انقطاعی بین خود و آنان می بینند و حتی آنان را به بار کتک می گیرند. جالب اینجاست که پس از صحنه کتک زدن جوان ها حتی حسی از پشیمانی هم به حیدر دست نمی دهد!

 

 

مغلطه ای بزرگ در بادیگارد نهفته است که به مظلوم نمایی های مرسوم فیلم می افزاید؛ آن هم تفاوت مفهومی و لغوی «بادیگارد» و «محافظ» است. اول باید گفت که اگر تمایل سازنده بر «محافظ» است چرا نام فیلم «بادیگارد» است؟ بله! با وجود غلط بودن این انتخاب، صرفاً چون این عنوان چون به نظر شیک و فریبنده می آید برای فیلم برگزیده شده!

حیدرهم درست و صادقانه می گوید تفاوت «بادیگارد» و «محافظ» را درست تفسیر می کند. «بادیگارد» مزدور است و اعتقادی پشت عمل اش نیست، اما «محافظ» به خاطر اعتقادات اش دست به این عمل خطیر می زند. اما اگر واقعاً به شاکله ی اثر نگاه کنیم حیدر واقعاً از اعتقادات اش مایع می گذارد یا بر عکس اعتقادات اش عمل می کند؟

 

 

اگر قرار باشد کسانی هشدار حاتمی کیا را دریافت کنند آنها مردم نیستند بلکه همقطاران سابق اش (بخوانیم اسبق) هستند که حال با آن زمان فرق کرده اند. مگر فیلمساز با آن دوران تفاوتی نکرده است؟ طلبکار تر نشده است؟

 

 

مدعی العموم ما _فیلمساز_ به مخاطب بدهکار است، زیرا مداوم طلبکاری اش را از زمین و زمان به مخاطب نسبت می دهد.

 

 

بر اساس روایت حاتمی کیا گویا حاج حیدر وظیفه محافظت از شخصیت های متعدد و  برجسته نظام را بر عهده داشته است. از شهید رجایی تا غیره.

تک تک این بزرگواران یا شهید شده اند یا ضربات سختی را متحمل شده اند. بنابراین این فرد پر مدعا که تظاهر می کند شخصیت های نظام در این دوره و زمانه دیگر مقدس نیستند به طور کلی در کارش ناموفق بوده است!

 

 

در واقع حاتمی کیا نقدی بر وضعیت موجود ندارد بلکه بیشتر نق را جایگزین نقد می کند.

 

 

 

 

بادیگارد. مریلا زراعی و پرویز پرستوییشاید در تصور احدی نمی گنجید که بعد از فیلم نسبتاً خوب و خوش تکنیک چ حاتمی کیا  به سراغ اثری کلیشه ای  رود که کپی دست دومی  از همان آژانس شیشه ای  دهه هفتاد است.

حاتمی کیا بار دیگر طلبکار است؛ نه تنها از مردم، بلکه از یاران و دوستان قدیمی اش مسئولان فعلی، و همچنین از قاطبه ی تحلیلگران مخالف .مخالف خوانی هایش تمامی ندارد. سعی دارد سنگ اصول گرایی _اصول مند بودن را به سینه بزند و در حفظ ارزش هایش بکوشد. اما وی از آنها صرفاً کاریکاتوری را نشان می دهد؛ کاریکاتوری که جز طلبکاری از مردم و سایرین و البته مظلوم نشان دادن افراد بازمانده ی این دوره و زمانه هیچ چیز را در بر ندارد و مطلقاً سینمایی نشده است.

بادیگارد فیلمی سطحی، واپسگرا، متحجر، طلبکار و تا حد زیادی مظلوم نما است. فیلمی که به اعتقاد من بسیار خوش ساخت است و این خوش ساختی از معلومات و تجربه فیلمسازی اش می آید. اما مشکل اصلی در بادیگارد نوع تفکر فیلمساز و سپس فرم آن است.

در بادیگارد تفکری نهفته است که آن را می توان در یک واژه خلاصه کرد و آن هم طلبکاری است؛ طلبکاری از زمین و زمان.

 

طلبکاری؛ قسمت نخست: به یاد بیاورید زمانی را که معاون رئیس جمهور در منطقه ای نامانوس با هلیکوپتر فرود می آید و قهرمان ماجرا _حاج حیدر _  به طرزی مداوم از زمین و زمان شاکی است و خواهان بازگشت معاون رئیس جمهور است. اگر به سکانس ها دقت کنیم می بینیم  که اساساً حاج حیدر با همه درگیر است. گویا خبر دارد اتفاقی در حال رخ دادن است و یواش یواش از خیر مسئله می گذرد. شاید هم فکر می کند این فرد_معاون رئیس جمهور_ فرد مقدسی نیست؛ پس نباید به درستی از او محافظت کرد(!)

در این قسمت فیلم صحنه ای کلیشه ای را شاهد هستیم که با تصاویری آهسته گرفته شده است و پس از فریاد آن منافق، بمب منفجر می شود. به راستی این صحنه از زاویه دید کیست؟ مخاطب یا فیلمساز؟ شاید هم هیچکدام!

از سوی دیگر حاتمی کیا در بررسی مناسبات خانوادگی حاج حیدر کمی موفق بوده و عشق میان حاج حیدر و همسرش را به درستی شکل داده و تا حدی باورپذیر کرده است و حتی نوع رابطه با فرزندان اش را نیز برای مخاطب ملموس می سازد آن هم به گونه ای که منعطف باشد و در مناسبات خانوادگی حیدر را فردی دموکرات و آرام جلوه دهد.

 

 

 

بادیگارد. پرویز پرستویی، امیر آقاییطلبکاری؛ قسمت دوم: حاج حیدر در برخورد با مافوق اش هم طلبکارانه رفتار می کند و معتقد است او نیز همانند دیگران تغییر کرده است و تابع مد روز شده. به راحتی مافوق خود را قضاوت می کند و خود را عاری از هرگونه اشتباهی می پندارد. به عقیده حاج حیدر هیچ احدی دیگر منزه نیست و در کارش هم موفق نیست. از عوامل بالادستی گرفته تا پایین ترها. اگر درونمایه فیلم را درست تعبیر کنیم، دیگر هیچ احدی در زمره مقدسان نیست؛ مردم که جای خود دارند. هر چند معتقدم مردم به خودی خود مقدس نیستند اما حداقل قابل احترام اند.

 

و مگر حیدر کیست که مقدس یا نامقدس می کند؟ حیدر کیست که قدرت تشخیص و تعیین و تبیین مقدسات نظام را بداند و بفهمد؟ کسی پاسخ این پرسش را می داند؟ اگر مطلعید به ما هم بگویید  لطفاً!

آیا فردی که مدام مقدس _ نا مقدس می کند صلاحیت این را دارد که همچون وسترنرهای مورد علاقه سازنده همانند ماجرای نیمروز فرد زینه مان  تصمیم بگیرد و با جان و مال آدم ها بازی کند؟ آیا این وهن در باور نیست؟ آیا این سستی ناشی از عدم اعتماد نیست؟ پس اعتقاد کجاست؟ تغییری صورت گرفته است؟ سازنده از چمران اعتدال گرا به فردی رادیکال همچون حیدر ذبیحی رسیده است؟

معتقدم بین آژانس شیشه ای و بادیگارد تفاوت و تمایز چندانی نیست، زیرا حاتمی کیا و قهرمان اش در آنجا مردم را گروگان گرفته بودند و همانها را شاهد (!) خود فرض کرده بودند، و اینجا هم مردم را نامحترم می پندارند. اگر دو دهه قبل در آژانس شیشه ای مردم را صرفاً گروگان می گرفتند، این بار انقطاعی بین خود و آنان می بینند و حتی آنان را به بار کتک می گیرند. جالب اینجاست که پس از صحنه کتک زدن جوان ها حتی حسی از پشیمانی هم به حیدر دست نمی دهد!

 

راستی یادمان رفت بپرسیم که چرا شخصیت های سیاسی نظام مقدس نیستند؟ خطایی سرزده است؟ حال چرا شخصیت های علمی و اتمی؟ مگر آنها انسان نیستند و احیاناً نمیتوانند جاسوسی کنند و خباثت به خرج دهند؟ یا وطن فروشی کنند و به بیگانه گرا دهند؟

 

محافظ یا بادیگارد؛ مسئله این است 

 

بادیگارد. بابک حمیدیان، شیلا خدادادمغلطه ای بزرگ در بادیگارد نهفته است که به مظلوم نمایی های مرسوم فیلم می افزاید؛ آن هم تفاوت مفهومی و لغوی «بادیگارد» و «محافظ» است. اول باید گفت که اگر تمایل سازنده بر «محافظ» است چرا نام فیلم «بادیگارد» است؟ بله! با وجود غلط بودن این انتخاب، صرفاً چون این عنوان چون به نظر شیک و فریبنده می آید برای فیلم برگزیده شده!

حیدرهم درست و صادقانه می گوید تفاوت «بادیگارد» و «محافظ» را درست تفسیر می کند. «بادیگارد» مزدور است و اعتقادی پشت عمل اش نیست، اما «محافظ» به خاطر اعتقادات اش دست به این عمل خطیر می زند. اما اگر واقعاً به شاکله ی اثر نگاه کنیم حیدر واقعاً از اعتقادات اش مایع می گذارد یا بر عکس اعتقادات اش عمل می کند؟ به راستی وظیفه محافظت اش را به درستی انجام می دهد یا به سبب وجود نامقدسات آن وظیفه خطیر را زیر پای می گذارد؟ تناقض در اثر حاتمی کیا بی داد می کند. حیدر در دیالوگی اذعان می کند: «من بهتر از شما می دانم نظام چیست! کجایش مقدس است و کجایش نامقدس.» آیا این فرد که با تفکر بسیاری به این استنتاج رسیده است همچنان پای اعتقادات اش ایستاده است؟

 

طلبکاری و بدهکاری؛قسمت سوم: در این قسمت که آخرین بخش طلبکاری سازنده است می توان به مقوله ی مخاطب پرداخت و بدهکاری سازنده به آنها. اساساً حاتمی کیا در اکثر آثارش حدیث نفس می گوید و در این چند سال اخیر از مخاطب طلبکار است و به خصوص از منتقدین. ریشه ی این طلبکاری از کجا نشأت می گیرد؟ آیا او خسته شده است؟ باید تحلیل کرد که چه چیز موجب ناراحتی و پایین رفتن قدرت تحمل او شده است. چرا همچنان مخاطب را دستاویزی برای بیان اعتقادات اش قرار می دهد و در نهایت احترامی به آنان نمی گذارد؟ به اعتقاد نگارنده  عدم تحمل و تزلزل در باور، منطق اصلی این رفتار است.

اگر قرار باشد کسانی هشدار حاتمی کیا را دریافت کنند آنها مردم نیستند بلکه همقطاران سابق اش (بخوانیم اسبق) هستند که حال با آن زمان فرق کرده اند. مگر فیلمساز با آن دوران تفاوتی نکرده است؟ طلبکار تر نشده است؟ در پاره ای از اوقات وقیح تر نشده است و به منتقدان و مردم توهین نکرده است؟ مگر فیلم های ضد جنگ و حتی ضد دفاع مقدس نساخته است؟ (همچون به نام پدر) پس می توان نتیجه گرفت که همگان تغییر می کنند و در چرخه طبیعت آدمیزاد تغییر پذیر است حتی کسانی که مدعی ارزش ها هستند. مدعی ما یا بهتر است بگوییم مدعی العموم ما _فیلمساز_ به مخاطب بدهکار است، زیرا مداوم طلبکاری اش را از زمین و زمان به مخاطب نسبت می دهد. غیر از این است که همه ی کسانی که در جنگ و در راه خدمت به این مرز و بوم تلاش کرده اند نیات و مرادهایی بالاتر از مسائل مادی و حتی مسائل سطحی معنوی و عارفانه داشته اند؟ آیا به دنبال مال و منال بوده اند یا پست و مقام؟ واقعاً ریشه این همه طلبکاری در چه نهفته است؟ بهتر نیست که با خود بیاندیشیم که ممکن است به این مردم و مخاطبین کمی بدهکار باشیم و اینطور وقیحانه آنان را شماتت نکنیم؟

 

کامروایی در لحظه و ناکامی پیوسته

 

 

بادیگارد. پرویز پرستویی، بابک حمیدیانبر اساس روایت حاتمی کیا گویا حاج حیدر وظیفه محافظت از شخصیت های متعدد و  برجسته نظام را بر عهده داشته است. از شهید رجایی تا غیره.

تک تک این بزرگواران یا شهید شده اند یا ضربات سختی را متحمل شده اند. بنابراین این فرد پر مدعا که تظاهر می کند شخصیت های نظام در این دوره و زمانه دیگر مقدس نیستند به طور کلی در کارش ناموفق بوده است! و وجهی از موفقیت در مجموعه آثارش رویت نمی شود و در کل کارنامه ای سترون؛ مغشوش و مخدوشی را یدک می کشد! فردی که به شدت مدعی است اما مطلقاً در کارش موفق نبوده است. فقط و فقط نق می زند و داد و فغان می کند که اینها نامقدس اند و در آرشیو مقدس های من جای ندارند. در واقع حاتمی کیا نقدی بر وضعیت موجود ندارد بلکه بیشتر نق را جایگزین نقد می کند و منویات ذهنی خودش را به مخاطب حواله می دهد، طوری که کمتر برای مخاطب باور پذیر می شود. حتی زمانیکه مافوق اش سعی دارد او را همراهی کنند لجاجت به خرج می دهد و این منویات را مفروض می گذارد. به گونه ای تلویحی و شاید هم غیر تلویحی این مصداق بارز غرولند و نق زدن است. نشانی از ذهول و نسیان گذشته ی خود است که با خود کامروایی ای لحظه ای می آورد و ناکامی ای پیوسته و جاوید.

 

 

 

لجاجت، سکوت و اوهام

 

 

هرگاه از حیدر ذبیحی سوال می شود که چرا این شغل را انتخاب کرده ای طفره می رود. جوابی سر راست نمی دهد و شاید هم ندارد که بدهد. سکوت اختیار می کند و در اوهام به سر می برد. به گونه ای که مخاطب متوجه حرف های او نمی شود. فقط می فهمد که او اعتقاداتی دارد و در حال حاضر شکوه می کند. خود و برخی از همسنگران اش را مظلوم می پندارد. گویا حیدر دچار انسداد فکر شده است و باورش به تزلزل کشیده شده است. حتی نمی خواهد توضیح دهد که به دنبال چیست! مافوق اش در عوض پاسخ های این بازپرس به شدت وحشتناک و گردن کلفت را می دهد. هر چه حیدر می خواهد بگوید را او می گوید. گویا به واقع زبان اوست. آیا این مصداق بارز مظلوم نمایی  و لجاجت در تبیین اعتقاد نیست؟

 

مظلوم نمایی به هر قیمتی

 

بادیگارد. پرویز پرستوییدر فیلم مشاهده می کنیم که پس از حمله به معاون رئیس جمهور، دختر حاج حیدر سعی دارد الیاس _نامزدش _ را از حضور در گروه محافظت منع کند. با این توجیه که «دوست ندارم جنازه اش را در فرودگاه تحویل بگیرم». پدر می گوید: «تو که از ابتدا می دانستی او چه شغلی دارد پس چرا به او جواب بله دادی؟» حتی مباحثی هم در خجالت دختر نسبت به شغل پدر مطرح می شود. به نظر می رسد حاتمی کیا تمام تلاش خود را برای مغفول و مظلوم واقع شدن این محافظ یا همان بادیگارد به شکلی سلیس و فصیح فراگرفته است.

در فیلم جوان دانشمندی را رویت می کنیم که  چند فرمول دبیرستانی را بیش بلد نیست و تنها به عنوان نماینده ای از دانشمندان معرفی و تبیین می شود. فردی که  به ظاهر از داشتن محافظ یا به قول خودش بادیگارد بیزار است! شاید استدلال او هم در جهت پیشبرد قصه و نیت سازنده ی اثر باشد که نمی خواهد بیش از حد جلوه کند و تا حدی مظلوم بماند. از قضا پدرش همسنگر حاج حیدر بود و حال هر دو بر سر قبر پدر اشک می ریزند و سانتیمانتالیسم نمایان می شود. حتی دعواهایش هم با نامزدش تزئینی است و با هدف معینی مدون شده است.

زمانی که معاون رئیس جمهور ناگهان فوت می کند و دار فانی را وداع می گوید، حاج حیدر مورد مواخذه قرار می گیرد و رسماً خیانتکار تلقی می شود. خودش که سخنی نمی گوید اما از زبان مافوق اش حرفهای تکراری، کلیشه ای و شعاری ای را می شنویم که تأثیر چندانی روی مخاطب ندارد و به مظلوم نمایی های مرسوم اثر کمک شایانی می کند و نسل سوخته ای را تحویلمان می دهد. به راستی که این کشتی سوراخ شد آن هم به وسیله ی خودی ها!

 

 

 

اوج مظلومیت و سکانس هایی کم نظیر در سینمای ایران

 

پایان فیلم را به یاد بیاورید که پس از مراسم معاون رئیس جمهور حیدر به دنبال دانشمند ما حرکت می کند و متوجه بمب می شود. حاتمی کیا یکی از بهترین اکشن های تاریخ سینمای ایران را _بعد ازصحنه هلیکوپتر فیلم چ_ در این سکانس عرضه می کند که مطمئناً از عهده هر کسی ساخته نیست و تشتت و پراکندگی در ساختار این سکانس ها آن هم با جلوه های ویژه ی بی نظیرش ممکن نیست. اما همه ی این یک پارچگی در خدمت یک چیز است و آن مورد ظلم واقع شدن حیدر و قضاوت کردن نادرست او است. در صورتی که این خود در هاله ای از ابهام است، زیرا حیدر مدام مقدس/نامقدس می کرده است و  همه چیز را در ابهام فرو می برده است. سکانس تونل و انفجار سکانسی بی نظیر است و حتی کشته شدن حیدرنیز قصه را شدیداً تراژیک می کند. در نهایت در کلوزآپ چهره مظلوم حیدر را می بینیم که جان می دهد و در این مظلومیت باقی می ماند. دوربین نیز به درستی و به شکلی سینمایی _ریلی_ در لانگ شات تا انتهای تونل می رود تا به وضعیت تراژیک اثر بیافزاید و به گونه ای زاید الوصف تکنیک و بلدی خود را به رخ بکشد. حتی زمانی که تصویر به اوج التهاب می رسد دوربین روی دست قرار نمی گیرد و به شدت و متناوب نمی لرزد بلکه به شکلی دقیق و درست لنزش را بر روی صورت کاراکترها نزدیک می کند و این کاربلدی کارگردان در استفاده از تکنیک است. اما فراموش نکنیم که سینما در درجه نخست فرم است و تکنیک حائلی برای فریب است و از پس تکنیک می توان به فرم رسید و از پس دل، به عقل. در نتیجه کاربرد درست و به جای تکنیک حاکی از فرم نیست.

 

 

 

کاراکترها 

 

بادیگاردبه جرأت می توان گفت که حاتمی کیا در خلق کاراکتر تبحر و زبردستی دارد؛ ولی در این فیلم کاراکتر حیدر کامل نیست و تکه هایی از پازلی است که بازی همیشگی و کلیشه ای پرستویی بیشتر به آن دامن زده است.

در سینما اساساً شخصیت خاکستری است و تضادهای بسیاری را در بر دارد، اما این تضادها به معنای تناقض در منش افراد نیست و به جنبه های دراماتیک و ارگانیک اثر می افزاید و با توجه به جزئیات یک کل واحد را تشکیل می دهد. «کل»ی که قطعاً ناقص نیست. در اینجا اما نقص در عدم یکپارچگی و کلیت است. کاراکتر حاتمی کیا تضاد دارد و تناقض در منش و کنش؛ و نیمچه جزئیاتی را ارائه می دهد که به کل تبدیل نمی شود. به این سبب که اعتقادات بیان شده این فرد با کنش ها و رفتارهایش همخوانی ندارد.از این رو حیدر شخصیت کاملی نیست.

اگر به سایرین نگاه کنیم در می یابیم که همگی تیپ هایی کلیشه ای هستند که مطلقاً شخصیت نشده اند و در حد پلاستیکی ساده باقی مانده اند و اگر هم حذف شوند ضربه ی چندانی به اثر نمیخورد و وجودشان صرفا جنبه ای نمایشی دارد.

 

واکنش ها

 

اگر این بار حاتمی کیا همچون جشنواره های پیشین منتقدان را مورد شماتت قرار داده است باکی نیست ولی باید او را متوجه نکته ای ساخت که اثر بدون نقد در تاریخ جای نمی گیرد؛ چه اثر خوب و مثبت، و چه اثر بد و منفی. با توجه به عقاید و نظرات منتقدان است که مطرح می شود و جان می گیرد. پس بهتر است نقد را _به خصوص نقد منفی_ را تخطئه نکنیم و پذیرای آن باشیم .چه آن را را قبول داشته باشیم چه هرگز آن را نپسندیم.

 

به امید روزی که بتوان گام هایی پیشرو را از حاتمی کیا شاهد بود؛ همچون چ که نسبتاً برایم  قابل قبول بود... به امید آن روز.

 

 

پی نوشت: در سکانس نخست حیدر را می بینیم که در حال معالجه و آزمایش چشم هایش است و بسیاری بر این باورند که این خود مبین تغییر نگاه و تحول در نگرش قهرمان داستان است. از نظرم این برداشت ها بر عهده استفسارگران، تأویل گرایان اقتراح جویان، استفهام جویان و استطلاع گران است. سینما مدیومی ابژکتیو (عینی) است و باید همه چیز را در خود عیان کند و نه اینکه همچون مدیوم های سوبژکتیو (ذهنی) به دنبال تفسیر و توضیح برای هر عمل مبهمی بگردد.

 

آرشیا صحافی

 

آبان ماه ۱۳۹۵


 

در همین رابطه بخوانید

 

 

از لحاظ فرم کپی برداری، از نظر محتوا شعاری! نقد و بررسی فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی کیا- موحد منتقم

پایان دوران آقای مربی! نقد و بررسی فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی کیا- کاوه قادری

کامروایی در لحظه و ناکامی پیوسته! نقد و بررسی فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی کیا- آرشیا صحافی


 تاريخ ارسال: 1395/8/26

نظرات خوانندگان
>>>سعید مهرپور:

در جا زدن آقای خاص آنالوگ را در بادیگارد دیدم. به نظرم فیلم ادامه آژانس شیشه ای است و پایان قدرتمندی دارد اما جناب کارگردان میگویند جهان من برخی ها را اذیت میکند در صورتی که اصولا فیلم برای مخاطب عام ساخته میشود نه برای جهان بینی عده ای خاص. نمیشود از بادیگارد صحبت کرد و به بازی های خوب مریلا زارعی و بابک حمیدیان اشاره نکرد چرا که این دو عالی هستند اما معتقدم دهه کارگردانش گذشته است!!!!!!!!!!!

75+12-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>سعید:

«پرده سینما» با نقد موحد منتقم «بادیگارد» رو شُست، با نقد کاوه قادری «بادیگارد» رو اتو کرد و با نقد آرشیا صحافی «بادیگارد» رو پهن و آویزون کرد.

85+15-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>سعید:

کارگردانی واپسگرای این روزها میگوید با مرحوم سلحشور و ملاقلی پور تضاد دیدگاه داشتم و مدام برای جناح های مختلف فیلم میسازد اما مرد آن است که مدیوم جهانی بسازد تا همه به آن افتخار کنند!!!!!! دمه بچه های دانشکده حقوق گرمممممم!

31+6-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>saeed:

عالی بود تحلیلتان اگر ی مرد باشه جلو این نون به نرخ روزها رو بگیر ه شمایی. فیلم رو نقد میکنی نه روشنفکران تاریک فکر رو میپرسید و نه اینها رو.

46+6-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>در جواب دوستمان سعید:

این آقای صحافی که می فرمایید بادیگارد و پهن و اتو کرد سابقه ای توی نقد داره.ایشون با همه زاویه دارن.ببینید ایشان درباره اصغر فرهادی چه چیزهایی نوشته.اصلا در یکی از همین سایتها خونده بودم ایشان می که "فروشنده " قابل نقد نیست.ایشون کلا مستقل نه این طرفی و نه اون طرفی.....خلاصه از ما نیست عزیز دل.

17+17-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>صبوری:

همنشینی با آقای فراستی، تاثیرات خودشو گذاشته فیلم بی اشکالی نبود، ولی نقد شما هم ،نقد خوبی نبود.سایت پرده سینما هم با آقای فراستی همکاری چند جانبه داره والا

12+26-

چهارشنبه 26 آبان 1395



>>>رضا نجفی:

مقایسه حاتمی کیا و فرهادی به کل غلطه. منتقد ما(اقای صحافی) هم در این چند سال به هر دو طیف حمله کرده.خوشبختانه جناح سیاسی خاصی نداره و فیلم خوب و بد مهمه براش. متاسفم برای این نگاه ها.....استقلال منتقد چیز بدی نیست.نقد رو ایدئولوژیک نکنیم لطفا.ممنون از سایت خوب شما.

24+5-

پنجشنبه 27 آبان 1395



>>>......:

رفیق! چی نوشتی؟ روانی کردی! عالی بود.

17+5-

پنجشنبه 27 آبان 1395



>>>مظهری:

نه حاتمی کیا. نه فرهادی نه مهرجویی نه کیا رستmteمی نه مجید ی نه کارگردانای جوان تجربی ساز.پس کی خوبه؟اخلاق خوبی ندارید آقای صحافی....منفی باف هستید و البته مرعوب کارگردانی بزرگ امریکا.

15+29-

پنجشنبه 27 آبان 1395



>>>سعید:

به نظر من همونطور که سایت «پرده سینما» سایت مستقلیه و همیشه هم مستقل عمل کرده، تمام منتقدان «پرده سینما» هم مستقلند و نظر مستقل خودشون رو دارند و منافاتی با کامنت قبلی من هم نداره. اینکه منتقدان رو به این طرفی و اون طرفی تقسیم کنیم و حالا بگیم فلان منتقد نه این طرفی و نه اون طرفی هست و مستقل هست به نظرم جالب نیست. به استقلال همه منتقدان احترام بگذاریم.

76+6-

پنجشنبه 27 آبان 1395



>>>سعید مهرپور:

بیایم کارگردانان سینمای ایران را مستقل ببینیم و کسی را با دیگری مقایسه نکنیم / ملاک حرفها و محتوای یک اثر سینمایی است و کارگردان عزیز ما که درجا زدنش را مدام میبینیم به همه میتازد و میگوید جهانش برخی ها را آزار میدهد اما در عمل باید به ایشان گفت شما برای همه فیلم میسازید نه برخی . اینکه کارگردان محبوب این روزهای سینما ادامه آژانش شیشه ای را میسازد کار درستی است اما واقها ما در این فیلم قهرمان میبینیم به نظر من که نه پرویز پرستویی همان حاج کاظم است و بس . نکته بعدی این که فیلم در ژانر سردرگم است و سکانس افتتاحیه بی نظیری دارد اما شاهد تداوم همه پلان های فیلم نیستیم و موسیقی کارن بیداد میکند اما اگر تمام عناصر کنار هم نباشند فیلم کاری از پیش نمیبرد و یاد دیالوگ پیرمرد آژانس شیشه ای افتادم که حاج کاظم گفت ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو میروی به ........

39+2-

شنبه 29 آبان 1395



>>>محسن قشقایی:

نقد درست و منصفانه ای بود. این فیلم با چ غیر قابل مقایسه است و بیشتر با آژانس همخوان است.تشکر از منتقد و پرده سینما.

17+1-

شنبه 6 آذر 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.