پرده سینما

فیلمی «برای گیتا» یا فیلمی «درباره ی گیتا»؟! نقد و بررسی فیلم «گیتا» ساخته مسعود مددی

کاوه قادری

 


 


 





آیا قرار است فیلمی «برای گیتا» یا «درباره ی گیتا» تماشا کنیم؟ آیا قرار است فیلمی «درباره ی متین» و ناگفته های هویت پنهان او تماشا کنیم؟ آیا قرار است گیتا، فیلمی درباره ی «فرزند ناخواسته» یا «مادر ناخواسته» باشد؟ آیا قرار است گیتا، فیلمی درباره ی «مادر ناخوانده»، «مادریِ ناخوانده» یا اصولاً مقوله ی «نامادری» باشد؟ آیا...

 

 

 

   

پوستر فیلم گیتا ساخته مسعود مددینخستین ساخته ی مسعود مددی یعنی گیتا، با شمایل و شاکله ای آغاز می شود که قاعدتاً باید معرف و نمایانگر یک «فیلم شخصیت» باشد؛ از عنوانی که به نام شخصیت اصلی فیلم سند خورده است، به انضمام ظاهر اکستریم کلوزآپ ابتدایی، تک نماها، P.O.V ها و میزانسن های تک نفره ی پرتعدادش از شخصیت اصلی گرفته تا از همان ابتدا آشنا کردن مخاطب با او، خانه اش، روحیات اش، نوع و نحوه ی ارتباط و مراوده و گفتگوی او با شوهرش و پسر خارج از کشورش، حس مادرانگی اش، محل کارش و شیوه ی پرستاری اش و نحوه ی تعاملات با همکاران اش و... که جملگی در کنار شناسه سازی و شناسه پردازی که از این موارد ساطع می شود، نشان می دهد فیلم، آشکارا یک «شخصیت هدف» برای فیلمنامه و خط سیر درام اش برگزیده و تقریباً تمام لوازم و چیدمان ابتدایی کافی برای بدل شدن به یک «فیلم شخصیت» را دست کم به لحاظ تئوریک، پیش بینی و منظور کرده است.

   

گیتا تا زمانی که «ایده ناظر»ش، ایده ی مبتنی بر «پرتره شخصیت» است و پیش برنده بودن شخصیت در متن و داستان شخصیت را محور دراماتیک فیلمنامه خود قرار می دهد، در پیشبرد منسجم و هدفمند درام اش موفق است؛ در پرده ی اول داستانی اش بسیار منظم، موجز و مفید، بی حاشیه و بدون اضافه گویی عمل می کند، نقطه عطف اول و موقعیت مرکزی داستانی خود را در قالب افشای بارداری شخصیت اصلی خود و سپس فوت پسر «متین» نام اش، به سرعت و فارغ از مقدمه چینی های غیرضروری دست و پا گیر کلید می زند و در واقع، علاوه بر تسهیل گشایش درام اش، گره افکنی ها و چالش زایی های قوت مند و بدون لکنتی را برای شخصیت اصلی اش رقم می زند و در عین حال، نوید بخش خلق یک «درام شخصیت» پرفراز و فرود و سینوسی می شود.

در ادامه اما با تمرکززدایی تدریجی تصویری، داستانی، موقعیتی و شخصیتی فیلم از شخصیت اصلی، به نظر می رسد که قاعده ی مرکزی «فیلم شخصیت» ما از اساس بهم می خورد و گیتا از فیلمی «برای گیتا» به فیلمی «درباره ی گیتا» تبدیل می شود. نفس این تغییر از «شخصیت» به «موقعیت» البته به خودی خود برای فیلم نقصان ساز نیست اما آن هنگامی گسست روایی، تصویری و نمایشی ایجاد می کند که این موقعیت با آن شخصیت، «بیگانه» می شود.

در این زمینه، همزمان با آن تمرکززدایی شخصیتی مذکور، نخستین واکنش های فیلم پس از «مرگ متین» به عنوان نقطه عطف اول و آغازگر پرده ی دوم داستانی، می توانند همان بارزترین نمونه هایی باشند که نشان می دهند فیلم در ساحت های تم اصلی، مسأله ی مرکزی، چالش و گره اصلی، محور داستانی و حتی شخصیت اصلی نیز دچار تمرکززدایی و نوعی تشتت مزمن و فزاینده شده و از ایده مرکزی و چه بسا هدف و «ایده ناظر»ش فاصله گرفته است. برای نمونه، ادامه یافتن مکث و مانور در رابطه با مرگ «متین»، تا جایی که در میزانسن در اندازه ی نمایش مسواک پسر و نور تابیده شده به آن که قطع و وصل می شود و لانگ شات استعاری پدر تنها ایستاده در اوج دکل و کلوزآپ کارت پستال گونه ی مادر شکسته دل در قبرستان و برای بیان حس ناشی از فقدان پسر باشد و فراتر از حس مادرانگی و تنهایی مادر نرود خوب است اما آن هنگامی ضربه ای بس مهلک به درام وارد می کند که به نحوی ناگهانی منجر به تغییر ماهوی تم و محور دراماتیک فیلم در فیلمنامه، به سمت و سوی تم ها و مسائلی همچون «مادر حقیقی نبودن» و «هویت پنهان و پیشینه ی حقیقی متین» و حقایق پنهان میان «گیتا» و شوهرش و مواردی از این دست می شود؛ تا جایی که با مهم شدن بیش از اندازه ی «متین» از میانه ی فیلم به بعد، «گیتا» عملاً به فیلمی «برای متین» و «درباره ی متین» تبدیل می شود؛ بی آنکه در اوقات کوتاه حضور «متین» در فیلم، شخصیت پردازی عینی و نمایشی نسبت به او صورت بگیرد.

حمیدرضا آذرنگ و مریلا زارعی در گیتادر واقع، نقصان مرکزی و محوری روایی و ساختاری گیتا، همان نقصانی است که تعداد قابل توجهی از آثار به نمایش درآمده در جشنواره ی سی و چهارم فیلم فجر، خاصه فیلم اولی ها، به آن دچار بودند؛ و آن اینکه فیلم از نقطه ای به بعد، با تغییر بنیادین تم و محور دراماتیک اش و آفرینش خط سیر داستانی کاملاً متضاد با خط سیری که تا پیش از آن، پیرنگ اصلی براساس اش گرفته، اساساً به فیلمی غیر از آنچه تاکنون بوده تبدیل می شود و مخاطب بخت برگشته را در همان فیلم، با فیلم مجزای دیگری مواجه می کند! این نقصان هم معمولاً ناشی از یک نقطه ضعف درونی است و آن اینکه متولی و مؤلف فیلم، مغلوب درام خود می شود! به این معنا که آنچنان تحت تأثیر احساسات موضعی ناشی از درام اش قرار می گیرد که به سادگی حاضر می شود برای ارضای آن احساسات زودگذر و ناپایدار، خط سیر طبیعی حاکم بر درام اش را در بزنگاه های داستانی، ولو به نحوی بی پیش زمینه و فاقد پشتوانه هم که شده، به هر سمت و سویی که امکان انحراف دارد تغییر دهد.

بزرگترین و برجسته ترین پیامد و عارضه ی این نقصان هم زمانی ظهور و بروز می کند که ناشی از این تغییر ماهوی و ناگهانی مسیر درام و تم و محورهای داستانی، «ایده ناظر» حاکم بر متن، گم می شود! به این معنا که سوای اینکه هدف و مقصد و غایتی که برای نقطه ی پایانی و فرجام بخش درام تعیین شده بود از بین می رود، مشخص نمی شود که هدف و مقصد و غایتی که درام در مسیر جدید تحمیلی اش قرار است به آن برسد چیست و کجاست؟! و متعاقب آن، خود فیلم مشخصاً درباره ی چیست؟! آیا قرار است فیلمی «برای گیتا» یا «درباره ی گیتا» تماشا کنیم؟ آیا قرار است فیلمی «درباره ی متین» و ناگفته های هویت پنهان او تماشا کنیم؟ آیا قرار است گیتا، فیلمی درباره ی «فرزند ناخواسته» یا «مادر ناخواسته» باشد؟ آیا قرار است گیتا، فیلمی درباره ی «مادر ناخوانده»، «مادریِ ناخوانده» یا اصولاً مقوله ی «نامادری» باشد؟ آیا با فیلمی با هدف تحول و بازیابی شخصیت مواجهیم؟ آیا با فیلمی با تم و درونمایه ی سقوط شخصیت مواجهیم؟ و از این قبیل پرسش های بنیادین بی جوابه یا چندجوابه که می توان باز هم بر تعدادشان افزود؛ به سبب همان سیر متغیر و منقطع درام و فقدان هدف و مقصد و غایت در آن؛ و قطعاً از همین جهت است که تم ها و مضامین و مسائلی همچون فرزند «گیتا» نبودن «متین»، چگونگی و چرایی مرگ «متین»، بارداری «گیتا» و تلاش برای به دنیا آوردن فرزندی که اینبار اصالتاً متعلق به «گیتا» باشد، جملگی چه در فیلمنامه و چه در میزانسن، آن ارتباط و همپوشانی دراماتیک و ارگانیک لازم داستانی، موقعیتی، استعاری و حتی تصویری را با یکدیگر نمی یابند و به اجزای به هم پیوسته ی ساختمان داستانی فیلم بدل نمی شوند.

به همه ی این ها اضافه کنید جنگ و جنجال بی علت و بیخودی «گیتا» با عالم بهناز جعفری و مریلا زراعی در فیلم گیتاو آدم و پافشاری بیهوده و از پیش شکست خورده اش بر سر مادر حقیقی «متین» بودن از یک سو را که دافعه برانگیز است و از سوی دیگر تحول ناگهانی، باسمه ای و به لحاظ داستانی جامپ کاتی او در قالب عقب نشینی ۱۸۰ درجه ای از مواضع اش را که به لحاظ منطق علت و معلولی، بی پیش زمینه و فاقد پشتوانه است، به لحاظ منطق دراماتیک نیز اقناع کننده نیست، در سیر و بستر داستانی، باورناپذیر و فاقد اصالت جلوه می کند و صرفاً به عنوان گره ی داستانی محکم تئوریک و روی کاغذی اما بلااثر در عمل و نمایش، تنها زمان زیادی از درام را هدر می دهد.

علاوه بر این ها، یکی دیگر از معایب فیلم، متأسفانه در بازی بازتکرار شده ی خانم مریلا زارعی از شیار۱۴۳ نهفته است که برخلاف شیار۱۴۳، اینبار، شمایل و شاکله ای کم و بیش کاریکاتوریزه شده از کاراکتر «الفت» را در ذهن ها تداعی می کند؛ بازتکراری که نفس آن، اگر برای فیلمسازان، تحت تعابیری همچون «فیلمسازی در میزانسن آشنای خود» قابل توجیه باشد، برای بازیگران، حتی با تعابیری همچون «بازی در قالب و کالبد آشنای خود» نیز قابل توجیه نیست؛ خاصه اینکه وجود چنین قالب و کالبدی نیز در راستای اقتضای طبیعی درام نیست و تنها شمایل و شاکله ای زمخت و تیپیکال از انبوه عبوسی، عصبیت، تلخی و ترش مزاجی فاقد توضیح و بی علت العلل که طبعاً دافعه برانگیز هم خواهد بود را پیش روی مخاطب می گذارد.

در مجموع، گیتا مسعود مددی منهای پرده ی اول اش، اثری نامنسجم به لحاظ سبک، متشتت و شلوغ و بی نظم در بکارگیری تم ها و مایه ها و چند شقه در موضوعیت و ایده ی مرکزی و مسیر حاکم بر درام است؛ که نشان می دهد فیلمساز نوپایش برای مبتدی به نظر نرسیدن در سینما، راه بس درازی در پیش دارد.

 

 

 

کاوه قادری

 

دی  ۱۳۹۵ 

 


 تاريخ ارسال: 1395/10/6

نظرات خوانندگان
>>>کاویانی:

بادیدگاهتون موافقم

38+1-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>بهروز.م:

این الفت دست از سر مریلا زارعی برنمیداره و ایده ناظر دست از منتقدای سینما!

15+22-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>منتقد بزرگ:

نقد تکنیکی و فرمی... جالبه

17+1-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>shayan:

?in film aslan areshe naghd neveshtan ra dasht

1+13-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>جلال:

نامفهوم بود فیلم

15+0-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>سعید:

جالب اینجاست که بنده خدا مسعود مددی به جای اینکه با فیلمش مخاطب رو دچار حس تعلیق و بلاتکلیفی کنه خودش و مریلا زارعی رو دچار تعلیق و بلاتکلیفی کرده بود!

46+0-

دوشنبه 6 دي 1395



>>>سعید مهرپور:

متاسفانه فیلم با این ایده ناب به خاطر تمرکز بیش از حد روی مریلا زارعی عقیم مانده است و تنها نکته مثبت فیلم بازی تحسین برانگیز حمید رضا آذرنگ است / فیل را بیشتر زنان میپسندند تا مردان کاش مریلا زارعی از جادوی الفت بودن خارج شود و سابر نقش ها را هم امتحان کند / گیتا فیلم خوبی نیست و چنگی به دل نمیزند.

4+0-

دوشنبه 27 دي 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.