پرده سینما

آزمون و خطاهای فیلمی شبه تجربی! نقد و بررسی فیلم «شعله ور» ساخته حمید نعمت الله

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

 

 

باز هم مانند تقریباً تمام آثار پیشین حمید نعمت الله، این فیلم او نیز از الگوی داستانی «قهرمان ناکام» پیروی می کند

 

 

اشکالات عمده ی دیگری هم البته به فیلم وارد است؛ مانند پراکنده گویی روایی و تا حدودی سرگردانی سبکی. فیلم، «شهر» را به «عنصر مکان»ی تبدیل می کند که ظاهراً قرار است شخصیت در آنجا، از جنس خود احیا شود

 

 

اینگونه به نظر می رسد که حمید نعمت الله از رگ خواب به این طرف، کوشیده تا در مسیری شبه تجربی، سینمایش را با آزمون و خطاهایی، علاوه بر سبک بایسته ی فیلم، تعمق روایت بصری و نمایشی و نقش و نحوه ی استفاده از راوی ها در روایت، از حیث افزایش بازه ی زمانی داستان گویی و پرگستره تر کردن روایت نیز به استانداردهای حرفه ای جهانی نزدیک تر کند

 

 

 

 

امین حیایی در فیلم شعله ورشعله ور به عنوان تازه ترین فیلم حمید نعمت الله نیز مانند تقریباً تمام آثار پیشین او، «فیلم شخصیت» است؛ با تمام لازمه های روایی و نمایشی برای یک «فیلم شخصیت»؛ اینکه جهت گیری خط سیر داستانی و موقعیتی فیلم، به سمت داستان و موقعیت یک شخصیت مشخص است و در جهت گیری شخصیتی درام نیز یک «شخصیت هدف» تعریف شده که همان کاراکتر امین حیایی باشد مورد نظر است؛ از این منظر که مرکز ثقل و محور پیش برنده ی درام در تقریباً تمام مؤلفه های اصلی فیلمنامه، او است، گره و چالش و مسأله ی اصلی او، گره و چالش و مسأله ی اصلی درام است، تم اصلی درام، همان تم شخصیت است، حرکت و فراز و فرودهای شخصیتی و رفتاری او به حرکت و فراز و فرودهای داستانی و موقعیتی درام بدل می شوند، کلیه ی موقعیت ها و خرده موقعیت های داستانی درام، مستقیم و غیرمستقیم در ارتباط با موقعیت داستانی او تعریف می شوند، کلیه ی شخصیت های مکمل و آدم های فیلم و روابط دراماتیک میان شان، در ارتباط با او موضوعیت و موجودیت می یابند و معرفی های اولیه ی او، همان معرفی های اولیه ی شمایل و مختصات درام می شوند.

باز هم مانند تقریباً تمام آثار پیشین حمید نعمت الله، این فیلم او نیز از الگوی داستانی «قهرمان ناکام» پیروی می کند؛ اینبار با روند تصاعدی ناکامی قهرمان؛ از طلاق، اعتیاد، از دست دادن کار، تصادف پسرش «نوید»، اینکه تقریباً تمام همکلاسی های سابق اش در زندگی شان به جایی رسیده اند جز او، اینکه پسرش همکلاسی ظاهراً خوش شانس پدر را به مراتب بیشتر از خود پدر قبول دارد و قص علی هذا. اما برخلاف فیلم قبلی نعمت الله، برای قهرمان این فیلم او، نه مسیر داستانی «هضم»، بلکه مسیر داستانی «طغیان» انتخاب می شود؛ همانند مسیر داستانی که کم و بیش برای قهرمانان فیلم های بوتیک و آرایش غلیظ برگزیده شده بود؛ اینبار با روند روایی و نمایشی خطی که البته در عین پرداخت مبسوط چگونگی و چرایی اش و اصالت وقوع یافتن اش، اشکالات عمده ای در شیوه ی روایت و به ویژه در نحوه ی پیشبرد داستان و ریتم روایت دارد.

پوستر فیلم شعله ور ساخته حمید نعمت اللهاشکال اول اینکه این روند، بسیار بیش از اندازه به نریشن وابسته است؛ به گونه ای که از معرفی حالات و درونیات و وضعیت شخصیت گرفته تا معرفی خانواده و اطرافیان و رقبا و حتی جهان پیش روی، جملگی از طریق نریشن انجام می شود. البته این را می دانیم که این نریشن ها، تا جایی که بتوانند ذهنیات شخصیت اصلی را روایت کنند و به محاکات درونیات او کمک کنند، از قضا مفید و عصای دست روایت هستند؛ این را هم می دانیم که این نریشن ها، از آنجایی که معرف، راوی و فضاساز ذهنی موقعیت ها (به ویژه در غیاب روایت نمایشی و داستانی) هستند، می توانند هر کجا که نمایش، قادر به روایت داستان نباشد، به کار گرفته شوند؛ اما حمید نعمت الله با این میزان بهره گیری از نریشن، انگار اینگونه می نمایاند که داستان فیلم او، اغلب از طریق نمایش، قابل روایت نیست! انگاره ای که چندان نادرست هم نیست و دست کم تا میانه ی فیلم، بسیاری از آمد و شدهای نمایشی، قادر به روایت داستان نیستند؛ بلکه تنها از طریق نریشن است که داستان در قالب فضاسازی و موقعیت پردازی های ذهنی و سوبژکتیو، برای مخاطب، به صورت روان، روایت و قابل فهم می شود و حس و لحن و رفتار درونی شخصیت، فارغ از شمایل بیرونی او، «شنیده» (و نه «دیده») می شود.

به دلیل همین بهره گیری از نریشن، فیلم دو راوی دارد؛ راوی اول شخص و راوی دانای کل. تا اینجای کار البته اشکالی به این مشخصه ی فیلم نعمت الله وارد نیست و در فیلم قبلی او نیز دو راوی اول شخص و دانای کل وجود داشت؛ اما با دو روایت متفاوت؛ روایت های متفاوتی که میان زمانی که کاراکتر لیلا حاتمی، کاراکتر کوروش تهامی را از P.O.V و پایگاه دید خود می دید و زمانی که کاراکتر کوروش تهامی، از P.O.V و زاویه دید دانای کل دیده می شد، تضاد ایجاد می کرد و همین تضاد باعث می شد که خائن از آب در آمدن ناگهانی کاراکتر کوروش تهامی در سیر داستانی، دارای پیش زمینه و پشتوانه ی روایی و نمایشی باشد و «جامپ کات» داستانی تلقی نشود؛ در حالی که در این فیلم نعمت الله چنین نیست. باز هم با غافلگیری نهایی داستانی مشابه فیلم رگ خواب مواجه هستیم؛ اینبار در قالب شناخت صحیح روش و منش یک آدم و اینکه مثلاً «مصطفی حیدری»، آن کاراکتر خوش شانس و سودجو و خوش رانتی که کاراکتر امین حیایی به ما القا می کند نیست و این در واقع، کاراکتر امین حیایی است که به او ظلم می کند؛ اینجا اما ما دقیقاً همان چیزی که از روایت و P.O.V و پایگاه دید شخصیت اصلی مان می بینیم، از روایت و P.O.V و پایگاه دید دانای کل هم می بینیم و همین یکسانی روایت از زبان دو راوی، آن هم در شرایطی که بعدها معلوم می شود روایت و نگاه شخصیت اصلی به رقیبی همچون «مصطفی حیدری» و اصلاً کل جهان، همان روایت و نگاه قاعدتاً صحیح دانای کل به او نیست، موجب می شود تا این ناگهان شریف و متعهد از آب در آمدن «مصطفی حیدری» به عنوان غافلگیری نهایی داستانی، پیش زمینه و پشتوانه ی روایی و نمایشی نداشته باشد، فاقد اصالت وقوع باشد و در واقع، یک «جامپ کات» داستانی تلقی شود.

اشکالات عمده ی دیگری هم البته به فیلم وارد است؛ مانند پراکنده گویی روایی و تا حدودی سرگردانی سبکی. فیلم، «شهر» را به «عنصر مکان»ی تبدیل می کند که ظاهراً قرار است شخصیت در آنجا، از جنس خود احیا شود. این «عنصر مکان» شدن، تا جایی که به شکل گیری روند حرکتی و رفتاری شخصیت و پیاده سازی آمال او در چنین محیطی، به لحاظ اتمسفرسازی کمک می کند و همچنین تا جایی که جهان مطلوب شخصیت را با مناظر و گستره ها و گرما و جنون نهفته در بطن خودش نمایش می دهد، پیش برنده ی روایت و نمایش است؛ اما از آن جایی که به آن میزان مانور روی جغرافیا و فرهنگ و آیین «شهر» منجر شود، به گونه ای که به نوعی «ادای دین به شهر» تبلیغاتی و اگزوتیک بیرون از فیلم و نه «شهر» خودساخته و خودانگیخته ی داخل جهان فیلم، منتج شود، درام مرکزی را پراکنده گو و از خط سیر اصلی داستانی خود دور می کند و فیلم را در مقطعی، سرگردان نشان می دهد از اینکه آیا می خواهد «فیلم شخصیت» باشد یا «فیلم شهر»!؟ مشابه همین «از این شاخه به آن شاخه پریدن» در سبک، در روایت نیز مشاهده می شود. برای نمونه، آنقدر تقابل کاراکتر امین حیایی با «مصطفی حیدری»، محور روایی داستانی شده، که از میانه ی فیلم به بعد، عملاً با داستان «مصطفی حیدری» روبرو هستیم تا داستان شخصیت اصلی خودمان؛ و این یعنی پراکنده گویی روایی به جایی رسیده که فیلم، به سادگی از ساحت شخصیت اصلی اش که مرکز ثقل روایت، نمایش و سبک اش است دور می شود.

امین حیایی در فیلم شعله ورعلاوه بر این ها، فیلم مملو شده است از کارت پستال های استعاری و موتیف هایی روایی و بصری مرتب بازتکرار شده. حتی فیلم از مقطعی به بعد، به لحاظ چگونگی روایت داستان، بدل به آلبوم عکس خطی و پیوسته (به لحاظ تماتیک) شده که هر فریم آن، یک عکس این آلبوم را شکل می دهد؛ فریم هایی که البته برخلاف رگ خواب، در تدوین، مدت زمان وقوع و استمرارشان نیز طولانی تر شده تا عکس ها هدر نروند و به لحاظ فضاسازی روایی، تأثیرگذارتر باشند؛ امری که به ساختار تصویری و نمایشیِ لحظه نگار فیلم نیز کمک می کند تا رفتارنگاری های با مکث و تأنی بیشتر، ابژکتیو شده تر، دقیق تر و شناسه یاب تری داشته باشد. این همه، البته تقویت کننده ی روایت نمایشی فیلم هستند و به شناسه سازی و شناسه پردازی از شخصیت اصلی مان، فضاسازی، توصیف جهان فیلم و... کمک می کنند اما ازدیاد و ازدحام بیش از اندازه ی تعداد تصاویر این گالری عکس، از میانه ی فیلم به بعد، در مقاطع زیادی، علاوه بر ریتم تدوین، ریتم روایت را هم کُند و حتی متوقف می کند و حذف برخی شان که صرفاً خاصیت بازتوصیف و دوباره گویی دارند و تکرار مکررات می کنند، می توانست ریتم تدوین و ضرباهنگ روایت سریعتری که اتفاقاً با فضای روایی و نمایشی پرجنب و جوش طغیان یک قهرمان نیز همخوان تر است به فیلم بدهند.

در مجموع، اینگونه به نظر می رسد که حمید نعمت الله از رگ خواب به این طرف، کوشیده تا در مسیری شبه تجربی، سینمایش را با آزمون و خطاهایی، علاوه بر سبک بایسته ی فیلم، تعمق روایت بصری و نمایشی و نقش و نحوه ی استفاده از راوی ها در روایت، از حیث افزایش بازه ی زمانی داستان گویی و پرگستره تر کردن روایت نیز به استانداردهای حرفه ای جهانی نزدیک تر کند. در این زمینه، البته که به اندازه بودن زمان پرده ی سوم (به معنای بیش از اندازه کوتاه مدت نبودن پرده ی سوم و منحصر نماندن اش در گره گشایی صرف)، مبسوط بودن میانه ی داستانی، دارای پرداخت داستانی بودن پرده ی اول و در مجموع، افزایش بالقوه ی محدوده ی روایت فیلم، گامی رو به جلو برای آثار بلند داستانی عمدتاً نود دقیقه ای سینمای ایران است اما اگر به همان اندازه ی افزایش بالقوه ی بازه ی کلی روایت، متریال داستانی لازم برای پوشش این محدوده ی داستانی وجود نداشته باشد، همان اشکال ریتم بیش از اندازه کُند داستانی و تدوینی پیش می آید که به نوعی سرمنشأ تقریباً تمام نقصان های برشمرده از فیلم است و متولیان فیلم را مجبور می کند تا برای رفع این نقایص ناشی از خلأهای داستانی، نسخه ی گزیده تری را در اکران عمومی روی پرده ی سینما بفرستند؛ اتفاقی که برای این فیلم نعمت الله افتاده و زیبنده ی آثار او که معمولاً از تدوین و دکوپاژ و صحنه نویسی هدفمندی بهره مند هستند نیست.

 

 

 

کاوه قادری

 

شهریور ۱۳۹۷

 

 



 تاريخ ارسال: 1397/6/5

نظرات خوانندگان
>>>الف:

نفد خیلی خوبی بود

111+0-

چهارشنبه 7 شهريور



>>>سلطان:

همونطور که امین حیایی یکی از بهترین بازیهای عمرش رو تو این فیلم داشته، نعمت الله هم یکی از بهترین کارگردانی های سینمای ایران رت را توی "شعله ور" انجام داده.

61+0-

چهارشنبه 7 شهريور



>>>سعید :

میشه گفت امین حیایی بهترین بازی زندگیش رو کرد و داوران فجر برای سیمرغ ندادن به حیایی شایسته انتقاد هستند

62+3-

سه‌شنبه 6 شهريور 1397



>>>سعیده:

ادامه "رگ خواب" و "بی پولی" ... سینمای مؤلف.

67+0-

سه‌شنبه 6 شهريور 1397



>>>soroosh:

بازی امین حیایی عاااالی

63+0-

سه‌شنبه 6 شهريور 1397



>>>فرشاد:

حمیدنعمت اله یکی از بهترین کارگردانهای سینمای ایرانه

75+0-

سه‌شنبه 6 شهريور 1397



>>>ftm:

like

86+0-

سه‌شنبه 6 شهريور 1397




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.