پرده سینما

کمبود داستان، وفور خودانگیختگی؛ نقد و بررسی فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده» ساخته هومن سیدی

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

 

لحن و بیان و ساختار داستانگویی به لحاظ شیوه ی ارائه ی اطلاعات، به نوع داستان گویی سعید روستایی نزدیک شده؛ که یک نمونه اش، استفاده از همان دیالوگ های پینگ و پنگی مرسوم در روند فیلمنامه نویسی سعید روستایی، خاصه فیلم های ابد و یک روز و سد معبر است.

 

 

شاید عمده ترین نقطه قوت فیلم سیدی، تداوم و پیوستگی تماتیک، درونمایه ای، روایی و نمایشی جهان جنون آمیز، خشن و تا حدی ترسناک آثار پیشین او در این فیلم باشد

 

 

درام مرکزی فیلم سیدی، دچار پراکنده گویی روایی است؛ روایتی که جهت گیری و مسأله ی اصلی مشخصی ندارد؛ زیاد از این شاخه به آن شاخه می پرد و نمی تواند میان دو-سه مسأله و گره ای که در فیلم ایجاد می کند، تقدم و تأخر و ترتیب قائل شود؛ به گونه ای که معلوم نیست مسأله ی اصلی درام، فیلم لو رفته از «شهره» است؟ زمین ها و پول های «شکور» و تسویه حساب ها با مخالفانش است؟ مشکلات «شکور» با «شاهین» است؟ تمایل «شاهین» به سردسته شدن است؟ گذشته ی «شاهین» است؟ یا... ؟!

 

بخشی از این ناهمخوانی ایجاد شده میان خطوط داستانی ساده و روایت و لحن استعاری فیلم به طور مشخص، ناشی از غلط اجرا شدن رفتاری و منشی و کنشی این شخصیت، توسط بازیگر مربوطه اش یعنی نوید محمدزاده است؛ محمدزاده، هنوز همان «نوید» فیلم عصبانی نیستم را با همان دُز خاص و البته عامه پسندانه ی اغراق شده و بازتکرار شده در لانتوری، بدون تاریخ بدون امضا و ابد و یک روز بازی می کند.

 

 

 

 

پوستر فیلم مغزهای کوچک زنگ زدههومن سیدی، پنجمین فیلم سینمایی اش یعنی مغزهای کوچک زنگ زده را در شمایل نمایشی، در ادامه ی تجارب آثار پیشین، و در شاکله ی روایی، کم و بیش تجربی تر از آثار پیشین اش ساخته است. فضای بصری و نمایشی روایت و جهان فیلم، با توجه به پلاستیک تصاویر، جنس محیط ها، نوع رفتارها و اعمال آدم ها و... در دنباله ی تماتیک و درونمایه ای سه فیلم اول هومن سیدی قرار گرفته است؛ فضا و جهانی که اگرچه هم در شمایل و هم به لحاظ شماتیک، شباهت هایی دیداری با فیلم شهر خدا فرناندو ملیش دارد اما در رفتارها و منش ها و زیست ها، می توان گفت به حد اقتضای درام مرکزی فیلم، بومی، ایرانیزه و درونی شده و به همین دلیل، تا حد زیادی توانسته هویت تألیفی فیلم را مستقل جلوه دهد و از مظن اتهام «جعل»، به دور نگاه دارد. در این میان، البته برخلاف فضا و جهان که در دنباله ی مسیر تألیفی سینمای سیدی است، جنس و سبک روایت، باز هم تغییر پیدا کرده؛ اینبار کلاسیک تر شده و لحن و بیان و ساختار داستانگویی هم به ویژه نسبت به فیلم سوم سیدی یعنی اعترافات ذهن خطرناک من روان تر و منسجم تر شده؛ داستانگویی که اینبار به لحاظ شیوه ی ارائه ی اطلاعات، به نوع داستان گویی سعید روستایی نزدیک شده؛ که یک نمونه اش، استفاده از همان دیالوگ های پینگ و پنگی مرسوم در روند فیلمنامه نویسی سعید روستایی، خاصه فیلم های ابد و یک روز و سد معبر است.

در ساحت روایت، مغزهای کوچک زنگ زده اگرچه مقدمه چینی های داستانی و موقعیتیِ شکل دهنده و آغازگر درام مرکزی را به موقع انجام می دهد و چیدمان و آرایش های شخصیتی، تقابل شخصیت ها با یکدیگر، موقعیت شان نسبت به هم، نسبت آدم ها با یکدیگر و تقدم و تأخر جایگاهی شان نسبت به هم، جملگی منظم و بدون اینکه تشتت یا وقفه ای در درام مرکزی رخ دهد شکل می گیرند، اما شاید عمده ترین نقطه قوت فیلم سیدی، تداوم و پیوستگی تماتیک، درونمایه ای، روایی و نمایشی جهان جنون آمیز، خشن و تا حدی ترسناک آثار پیشین او در این فیلم باشد؛ جهانی که حالا دارای عناصر تألیفی خودساخته و خودانگیخته ی مخصوص خود شده است. سیدی آموخته که دنیایی که در آن زیست می کند را بسازد و این فیلم را نیز در ادامه ی تکامل یافته تر همان نگاه و نگره و جهان بینی و تفکر و دغدغه و مساله ی آثار پیشین اش قرار داده است. سیدی و جهان اش البته هنوز با آنچه تحت عناوین سینماگر مولف و جهان سینماگر مؤلف می شناسیم، فاصله دارند اما مشخصاً در مسیر آن نوع سینماگر و دارا بودن آن نوع جهان در حرکت اند و در این راه، روز به روز غنی تر می شوند.

اجازه دهید کمی روی شمایل و محتوای این جهان ادامه یافته از آثار پیشین، دقیق تر متمرکز شویم؛ جهانی افیونی که از نوع آرایش موتورها و وسایل نقلیه و اماکن و مغازه ها در خیابان ها و کوچه پس کوچه هایش، سنت هایش و بافت خانه هایش گرفته تا نوع تجمع آدم هایش، شادی کردن های دسته جمعی شان، نوع مأموریت ها و تفریح هایشان، نوع تهیه ی شام و کباب به سیخ کشاندن شان، نوع اوقات گذرانی و روزگذرانی شان و حتی نوع قمه کشی ها و درگیری ها و خونریزی هایشان، جملگی نشان دهنده ی نوعی جهان آیینی و بومی و قبیله ای است؛ جهانی دارای شناسه های خاص که اشتراکات تألیفی شان با آثار پیشین سیدی، به حدی افزایش یافته که حتی کانتنت جملات و دیالوگ نویسی ها را هم در امتداد جهان بینی آثاری همچون آفریقا و اعترافات ذهن خطرناک من قرار داده است؛ جهانی که البته هم مغزهای کوچک زنگ زدهبه دلیل شمایل محیطی و جغرافیایی خاص و فرقه ای اش و هم به دلیل شاکله ی رفتاری آیینی و بومی و قبیله ای منحصر به فردش، دست کم نسبت به سینمای ایران، زیست بومی یونیک یا حداقل کم نظیر دارد و از همین منظر، تا حدی شبیه «جهان کالت» جلوه می کند؛ جهانی که البته فیلمساز نیز کوشیده تا شمایل دیداری آن را در میزانسن هایش، از طریق پس زمینه بخشی گسترده به تصاویر، تا می تواند به رخ مخاطب بکشد؛ نشان به آن نشان که حتی در سکانس های درگیری های مسلحانه (چه درگیری داخلی و چه درگیری با پلیس) نیز، نزدیک ترین رویارویی ها، باز در نماهای متوسط فیلمبرداری می شوند تا گستره ی تصاویری که در تصاحب و اشعال آدم ها نیست نیز آنقدر زیاد باشد که ولو به لحاظ نمایشی، روی چنین محیط دیداری بومی و خاصی، تأکید شود.

با این همه، درام مرکزی فیلم سیدی، دچار پراکنده گویی روایی است؛ روایتی که جهت گیری و مسأله ی اصلی مشخصی ندارد؛ زیاد از این شاخه به آن شاخه می پرد و نمی تواند میان دو-سه مسأله و گره ای که در فیلم ایجاد می کند، تقدم و تأخر و ترتیب قائل شود؛ به گونه ای که معلوم نیست مسأله ی اصلی درام، فیلم لو رفته از «شهره» است؟ زمین ها و پول های «شکور» و تسویه حساب ها با مخالفانش است؟ مشکلات «شکور» با «شاهین» است؟ تمایل «شاهین» به سردسته شدن است؟ گذشته ی «شاهین» است؟ یا... ؟! در واقع، فیلم نمی تواند مسائل و تم ها و مضامین گوناگون خود را به یک مسأله ی مرکزی مشخص قلاب کند و سایر مسائل و مضامین و خطوط داستانی اش را حول یک تم اصلی بنا کند و به آن ها تقدم و تأخر داستانی دهد؛ نقیصه ای که البته از کمبود متریال داستانی لازم برای پوشش این فیلم داستانی دو نیمه ای ناشی می شود؛ کمبودی که البته مؤلف فیلم، می کوشد تا مخاطب، آن را احساس نکند؛ با بهره گیری از «پینگ پنگ کلام» جذاب و دیالوگ نویسی های اغلب مفرحی که دست کم موجب می شوند تا مخاطب عُرفی سینمای ایران (که معمولاً تماشای چنین نوع فیلم کم موقعیت و کم فراز و فرود داستانی را برنمی تابد)، فیلم را با وجود خلأ داستانی اش تاب بیاورد و از تجربه ی تماشای آن لذت نیز ببرد.

علاوه بر این ها، به نظر می رسد هومن سیدی، «ایده ناظر» فیلم اش را بیش از اندازه استعاری و معناگرا کرده. اصل مشکل البته باز از همان کمبود داستان ناشی می شود؛ اینکه سیدی، روایت یک داستان ساده ی دو-سه موقعیتیِ دارای دو-سه گره فرعی را برای فیلم اش برگزیده که متریال روایی لازم و کافی برای پوشش یک فیلم بلند داستانی را ندارد و برای جبران این کمبود، روایت چنین داستانی را استعاری کرده (همچنان که از افتتاحیه و اختتامیه اش برمی آید، موسیقی متنی که بکار می گیرد و سایر عناصر)؛ در شرایطی که سادگی و سهل و ممتنع بودن بیش از اندازه ی خطوط داستانی، عملاً استعاری و کنایی کردن آن را فرامتنی و تأویلی و جداافتاده از درام جلوه می دهد؛ در شرایطی که اگر این عدم تطابق لحن و جنس روایت با ذات داستان رخ نمی داد؛ قطعاً به لحاظ ساختاری، فیلم یکپارچه تری از هومن سیدی را شاهد می بودیم؛ شاید فیلمی مشابه بهترین فیلم او یعنی اعترافات ذهن خطرناک من.

مغزهای کوچک زنگ زدهبخشی از این ناهمخوانی ایجاد شده میان خطوط داستانی ساده و روایت و لحن استعاری فیلم البته به نقیصه های شخصیت «شاهین» (به عنوان قهرمان فیلم و محلل ارائه کننده ی درونمایه و حدیث نفس فیلم) نیز برمی گردد که به طور مشخص، ناشی از غلط اجرا شدن رفتاری و منشی و کنشی این شخصیت، توسط بازیگر مربوطه اش یعنی نوید محمدزاده است؛ آن هنگامی که محمدزاده، چه در نحوه ی مضطرب شدن اش، چه در نحوه ی عصبانی شدن اش و تند حرف زدن و فریاد زدن و بیان اش، چه در نحوه ی پرخاش کردن و دعوا کردن و بگو مگو کردن اش و چه حتی در ژست و ایست ها و راه رفتن ها و لحن غمگین شدن اش و غیره، هنوز همان «نوید» فیلم عصبانی نیستم را با همان دُز خاص و البته عامه پسندانه ی اغراق شده و بازتکرار شده در لانتوری، بدون تاریخ بدون امضا و ابد و یک روز بازی می کند؛ آن هم برای کاراکتری که برخلاف کاراکترهای پیشین، نه دارای خشونت طغیان گرانه، بلکه خود یک معصوم خشونت زده است؛ اما نوید محمدزاده، چنین کاراکتری را جز در میمیک و تا حدی نگاه، با همان لحن و بیان و زیست و رفتار خشونت طلبانه و عصبی و پرخاشجویانه ی کاراکترهای پیشین بازی می کند؛ امری که نمونه های بارزش را در سکانس های گوش بریدن، شیشه نوشابه شکستن و هوار کشیدن بر سر «شهروز» می توان به عینه مشاهده کرد؛ وقتی «شاهین» در اضطراب و خشم و لحن و بیان و رفتار، دقیقاً همان «نوید» است، با این تفاوت که اینبار مثلاً برای ایجاد آن معصومیت لازم برای کاراکتر «شاهین»، تنها میمیک، لوچ و کج و معوج شده و نگاه هم کمی بچگانه شده! گویی با بازیگری مواجهیم که توانایی هایش در رفتارسازی، به یکنواختی رسیده و از این روی، فقط می تواند همان «نوید» طغیان گر عامه پسند را در کالبد کاراکترهای فیلم های بعدی، دائم بازتکرار کند؛ همان بازتکراری که موجب شده تا کاراکتر «شاهین»، در اجرا، بسیار ناهمگون و مشوش و مذبذب جلوه کند و نمایشی سهل الوصول از روایت دقیق و شناسه پردازانه ای که متن برای «شاهین» درنظر گرفته ارائه شود.

برخلاف نوید محمدزاده ی بازیگر اما هومن سیدیِ فیلمساز، کماکان هنرمند آتیه داری به نظر می رسد. پس از شناسه دار کردن، هویت مند ساختن، ابژکتیو کردن و موضوعی و هدفمند ساختن جهان و روان تر کردن روایت، گام بعدی سیدی در فیلم بعدی اش، می تواند در داستان گویی افزوده تر و البته متمرکزتر نهفته باشد.

 

 

 

کاوه قادری

 

مهر ۱۳۹۷



 تاريخ ارسال: 1397/7/21

نظرات خوانندگان
>>>فرهاد:

نوید پور فرج بازیگری آینده دار به نظر میرسد

4+0-

دوشنبه 23 مهر 1397



>>>عبدالله:

هومن سیدی از آینده های سینمای ایرانه و فیلمسازان جوونی مثل او میتونند با فیلمهای مبتکرانشون فضای فیلمسازی در سینمای ایران رو جدید کنند.

57+2-

يكشنبه 22 مهر 1397



>>>سعید:

مرسی آقای قادری

66+0-

يكشنبه 22 مهر 1397




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.