پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر بیست و سوم- نقد فیلم برای چه کسی نوشته می شود؟

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 

 به نام خدا

 

دفتر بیست و سوم

 

هجدهم مهرماه سال هزارو سیصد و هشتاد و نه

 

نقد فیلم برای چه کسی نوشته می شود و طرف حساب آن کیست؟ پاسخ غلطی که بسیاری از اهل هنر به این پرسش در ذهن دارند، به ماهیت نقد فیلم در ایران خدشه ای اساسی وارد کرده است. شاید از آن روزی که پرویز دوایی بعد از فیلم بیگانه بیا (1346) مسعود کیمیایی را دعوت کرد و درباره فیلم امیدوارکننده اش با او حرف زد، و به او راهنمایی و توصیه کرد که فیلم بعدی اش چگونه باید باشد همه تصور کردند نقد فیلم برای کارگردان نوشته می شود! در حالی که برخلاف تصوری که در عموم اهالی سینمای کشورمان وجود دارد طرف حساب نقد فیلم کارگردان آن فیلم نیست.

نقد فیلم برای بازیگر یک فیلم نوشته نمی شود. نقد فیلم برای تهیه کننده، آهنگساز، یا فیلمنامه نویس آن فیلم نوشته نمی شود، نقد فیلم حتی برای مسئولان و مقامات کشوری نوشته نمی شود تا بر سیاستگذاری آنها تأثیر بگذارد. طرف حساب نقد فیلم در وهله اول تماشاگران آن فیلم هستند، و در مرحله بعدی علاقمندان سینما، یا مورخان و محققانی که مایلند در زمان معاصر با یک فیلم، یا سالیانی دورتر بدانند فلان فیلم چگونه ارزیابی شده است.

به عبارت دیگر جریان حرکت و اثرگذاری نقد فیلم به فیلمساز ختم نمی شود یا از آن عبور نمی کند و به شکل «فیلم_ نقد _ فیلمساز_ تماشاگران» نیست، بلکه مسیر آن بدون حضور خالق یا خالقان یک فیلم به تماشاگران ختم می شود. یعنی «فیلم _ نقد_ تماشاگران». مسیر نقد فیلم قاعدتاً اصابتی با فیلمساز ندارد و نباید داشته باشد. رابطه منتقد با تماشاگران یک فیلم به موازات رابطه کارگردان با تماشاگران است؛ نه در تقاطع با آن. نقد فیلم در شکل حقیقی خود یک فرایند زیبایی شناسانه است. تماشگران یک فیلم پس از تماشای یک فیلم نقدهای مثبت یا منفی مربوط به آن را می خوانند و ممکن است یکی را بر دیگری ارجح بدانند. نقد فیلم در حالت حقیقی خود کمک می کند تا دریافت تماشاگران یک فیلم، بعد از تماشای آن فیلم والاتر و دقیق تر شود و سویه های منفی یا مثبت یک فیلم را بهتر دریابند.

در حالی که فیلمسازی مانند هر فرایند هنری دیگری باید همراه با شهود، درک غریزی، و ناخودآگاهی باشد. فیلمسازی که چشمش به نقد منتقدان باشد و بخواهد با هر نقد مثبت یا منفی مسیر فیلمسازی اش را تغییر بدهد فیلمساز نیست! اگر فیلمساز سمت و سوی فیلم بعدی اش را با مختصات و طول و عرض هنری منتقدان عوض کند عملاً کشف و شهود و غریزه را به کسب وجاهت نزد منتقدان فروخته! و این یعنی نابودی.

فیلمساز قرار نیست به همه معناهای احتمالی نهفته در فیلمش واقف باشد. بسیاری از خوانندگان نقد، در تفسیر یک نقد این ایراد را وارد می کنند که «معناهای مورد اشاره در نقد، احتمالاً منظور نظر فیلمساز نبوده و چه بسا او غیرآگاهانه، غیر عامدانه، و ناخودآگاه صورتی را برگزیده که به آن معنا منجر شده است» اتفاقاً باید همینطور باشد. باید فیلمساز «غریزی و ناخودآگاه» از مرحله خلق و خلاقیت عبور کند و باید منتقد «آگاهانه» معناها را دریابد.

تاریخ سینما هم بر همین روال گواهی می دهد. هیچکدام از بزرگان سینما بعد از ساختن فیلمشان چشم به نقد منتقدان نمی دوختند. فیلمسازان کار خودشان را کرده اند و منتقدان کار خودشان را. مثلاً اگر به مصاحبه های جان فورد رجوع کنیم می بینیم او در بین فیلم هایش دختری با روبان زرد یا فراری را دوست دارد و ستایش های پرشور منتقدان نسبت به جویندگان را جدی نمی گیرد. هاوکس من یک عروس مذکر زمان جنگ بودم یا  هاتاری را دوست دارد و برایش مهم نیست که منتقدان این فیلم ها را ناکام تلقی کرده باشند و مثلاً ریوبراوو را دوست داشته باشند! آیا هیچکاک سرگیجه را محبوب ترین فیلمش می دانست؟ قطعاً نه! آیا او از شکست در برج جدی یا توپاز نزد منتقدان برمی آشفت و هزار جور تهمت و افترا مبنی بر «باندبازی» یا «پول گرفتن» و غیره را نثار آنها می کرد؟! مسلماً نه! همه بزرگان سینما فیلم خودشان را می ساختند و کار خودشان را می کردند. اگر مصاحبه های آنها را بخوانیم ممکن است خیلی ساده اشاره ای هم بکنند که «راستی منتقدان فلان فیلم را خیلی دوست داشتند، ولی من نفهمیدم چرا! خود من بهمان فیلم را دوست دارم!»

دلیل این برخورد صحیح این است که فیلمساز فرایند صحیح نقد را می داند. اگر در سالهای اخیر در کشور خودمان شاهد این هستیم که فیلمساز (فرقی نمی کند بهرام بیضایی باشد، یا قدرت ا... صلح میرزایی) بعد از اینکه منتقدی از فیلمش بد نوشت برمی آشوبد و هزار جور تهمت و افترا را متوجه منتقدان می کند، دلیلش این است که جایگاه نقد فیلم را به درستی درنیافته است.

بنابراین مفهوم «نقد سازنده» که در سالهای اخیر بارها و بارها به منتقدان توصیه شده است، هیچ ربطی به فیلمسازان ندارد. چون همانطور که اشاره شد قرار نیست نقد یک فیلم تفکر فیلمساز را بسازد یا دگرگون کند. فیلمساز باید راه خودش را برود و فکر خودش را داشته باشد. قول لسان الغیب حافظ شیرازی در این باره این است که:

 

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم    شیوه ی مستی و رندی نرود از پیشم

 

غلامعباس فاضلی


 

برای مشاهده دیگر یادداشت ها، اینجا را کلیک کنید

 


 تاريخ ارسال: 1389/7/18

نظرات خوانندگان
>>>سهیل :

خیلی ممنون .واقعا به جا بود .کاش سلاطین!!سینمای ایران جناب اقایان ده نمکی و صلح میرزایی هم این مقاله ی معرکه شما را میخواندند!

0+0-

دوشنبه 19 مهر 1389



>>>محمود نظری:

اخه شما فیلمسازانی مثل صلح میرزایی و... رو اومدی با هیچکاک مقایسه میکنی جناب فاضلی عزیز؟؟بهترین کارگردانان ایران در بهترین حالتشان در دنیا یک کارگردان درجه 2 حساب میشوند!

0+0-

دوشنبه 19 مهر 1389



>>>هادی پور:

مرسی . بسیار بسیط وروشن فرمودید . اما چاره را را کجا توان کرد؟ زمانی که نقدها برای سردبیران ومدیرمسولان بی اهمیت جلوه کنند واز ترس درگیر شدن با خدایگان! صاحب کرسی وکار ترجیح می دهند برچسب هجمه بر نقود بزنند (که به یقین اینها هم نمی دانند نقد برای چه کسی نوشته شده) دیگر گلایه ای از نخواندن وننوشتن نقد بر جوانان وارد نیست . می دانم مقداری راه ژورنالیستی در این شهر گم شده است . زمانی که تیتر اصلی روزنامه ها تصاویر گل وبلبل ممالک دیگر است و صفحه ی حوادث با کمترین عکس در انبوه صفحات نیازمندیها گم گشته ، نمی شود از کسی خواست تا روزنامه را بخواند چه رسد به نقد سینمایی با آن همه حاشیه اش . جای نقد در سرزمینی خالی است که روزنامه هایش واقعا" ژورنالیستی باشند و صفحه حوادث خودش فتورمانی باشد برای کودکانی که مدرسه نرفته اند و تا زمانیکه ما به تغییر نگرش در امور فرهنگی نرسیده ایم حکایت شهرسازی بدون زیرساخت را به رخ دنیا کشیده ایم . چاکریم.

0+0-

سه‌شنبه 20 مهر 1389



>>>عباس تهراني:

آقاي فاضلي درود به شرفت كه واقعيات رو مطرح مي كني و جانب عدل و انصاف رو هم رعايت مي كني و مثل خيلي ها از مثلا"بزرگان سينماي ايران براي خودت بت درست نكردي . بزرگترين فيلمسازهاي اين مملكت قد بلندهائي هستن در مقايسه با قد كوتوله ها ! مثل بزرگترين فوتباليست وركورد دار گل هاي ملي ما ... ايشون به چه تيمهائي گل زده اونوقت بزرگان واقعي فوتبال دنيا به چه تيمهائي گل زدن ...

0+0-

چهارشنبه 21 مهر 1389



>>>محمد علی ، رامین یا هر چی!:

سلام آقای فاضلی! دقیقا بر خلاف شما فکر میکنم به نظر من (که خودم تجربه در نوشتن و ساخت فیلم کوتاه دارم) نقد فیلم برای کارگردان است و مخاطب و همه کسانی که به آن فیلم ربط دارند ، اگر ما در مورد نقد حرفه ای (و نه نقد (ها)ی که من آن را نقد صد تومنی می نامم) صحبت می کنیم باید هم به فیلمساز نشان دهد مشکل (فیلم) چیست و هم به مخاطب که (چگونه) این فیلم خوب است یا چگونه بد ، درست است کاره سختیست ولی به این نقد می گویند ، اول از همه منتقد نباید تحت تاثیر سانتیمانتالیزم قرار بگیرد ، به عنوان مثال میگم : خودم ( و البته تعدادی از دوستانم ) که فیلم \"القا\" (inception) رو با کیفیت پایین دیده بودیم ( یعنی بیشتر از اینکه تصاویر پر زرق و برق فیلم روی ما تاثیر بگذارد \"داستان\" فیلم روی ما تاثیر گذاشت و به خاطر همین بود که من (یا بهتر بگویم ما ) در ساختار فیلم چیزی ندیدیم که ما را به خود جلب کند ، ولی هم اکنون می بینیم که منتقدان فیلم را آنچنان بزرگ می کنند که آن را با ماتریکس مقایسه می کنند !) منتقدی که نیمه ی پر لیوان را فقط ببیند منتقد نیست ولی منتقدی که نیمه خالی را ببیند منتقد هست ولی فقط با توجه به فرهنگ زبان فارسی ، به نظر من منتقد خوب آن است که کل لیوان ( خالی و پر ) را ببیند و در موردش با تواناییش(باور کنید نقدی می خواندم در سایتی که منتقدش فرق بین سکانس و صحنه را نمی دانست ) آن را ارزیابی کند ، و البته فیلم را بفهمد فیلم رشته تصاویری نیست که ما را با کلک های خود جذب کند فیلم به عنوان هنر و نه به عنوان صنعت برای فیلم بودنش به هنر نیاز دارد و هنر چیست ؟ منتقد باید بفهمد و زیبایی شناسی ، همانطور که خودتان می دانید قسمتی از فلسفه است که تا توسط منتقد درک و فهم نشود منتقد همان منتقد صد تومنی است که مانند مخاطب عام فقط مو را میبیند و نه پیچشش مو ! ( اگه زیادی نوشتم مرا ببخشید که نتوانستم کوتاهش کنم )

0+0-

چهارشنبه 17 آذر 1389



>>>بهمن:

عباس آقاي نازنين آذرماه تمام شد و ما چشم انتظار حرفي ، مطلبي تازه در سرمقاله مانديم.چرا اينقدر دير به دير.ما نوشته هايت را خوانده و ميخوانيم .منتظريم و منتظر

0+0-

شنبه 27 آذر 1389




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.