پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر بیست و هفتم- انتشار مقالات سایت "پرده سینما" در سایر پایگاه های اینترنتی ممنوع است

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یا مقلب القلوب والابصار

 

 

پانزدهم اسفند ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و نه

 

اسفند ماه را دوست دارم. بوی عید را می دهد. مردم پر تب و تاب اند و بازارها شلوغ. از پنجره آپارتمان که به بیرون نگاه می کنی می بینی هر روز پرده خانه ای می افتد تا شسته شود. شیشه پنجره ها تمیز می شود و خواهی نخواهی دل آدم ها هم زنگارش را می زداید. شادی و امید بین مردم بیشتر می شود و من این را خیلی دوست دارم. آقا جواد طوسی را به علتی در سال گذشته اصلاً زیارت نکردم تا رسیدیم به جشنواره فجر و آنجا به دستبوسی شان شتافتم. کم و بیش می دانم آقا جواد دم عید اتفاقاً دل اش می گیرد. چون عید او را بیشتر یاد آنهایی می اندازد که ندار هستند. و شادی اش را با غصه ندارها طاق می زند.

توی دلم مانده که بهش بگویم: آقا جواد! دوست مشترکمان هفت رنگ سفره هفت سین می اندازد و بار عام عید دیدنی به خواص و عوام می دهد و آخرش پایش را می کند توی کفش شما که «من هم مث آقا جواد غصه دار بیچاره هام و نوروز بهم نمی چسبد!»

آقا جواد! ما که همیشه ندار بوده ایم! با شما هم که همیشه «ندار»یم. پس به قول آقا کیمیایی«اجازه بدهید کنار شما، دستمون رو کفش شما، یه بارم بشیم هم قد شما!» دل ما طاقت این طاق زدن ها را ندارد. امسال هم که شکر خدا جرم همه طرف برده و درو کرده. پس عید امسال را به خاطر ما لبخندی از ته دل بزن که دل دوستدارانتان هم شاد شود.

 

**********

از وقتی یادم می آید خانه پدری ام رسماً کاروانسرا بود! مادرم به شوخی می گفت کاروانسرای «شبلی»! پدر و مادرم نه فقط همیشه سفره دار بودند، بلکه روی خوش با مهمان داشتند. مهمان ها از دور و نزدیک می آمدند و می ماندند. بعد که خوب میزبانی می شدند راهشان را می گرفتند و می رفتند و اگر زمانی احیاناً با یکی از ما روبرو می شدند از سلامی خشک و خالی هم دریغ می کردند. هیچ وقت قدرشناسی کوچک یا تشکر مختصری در کار نبود. مادرم می گفت تقصیر نانوایی محله ماست، نان اش نمک ندارد! مهمان ها نمک گیر نمی شوند!

دست من هم بی نمک بوده همیشه! اگرچه هرگز توقع قدرشناسی نداشته ام، اما از عداوت بعضی دوستان تعجب می کنم.

-با دوست و همکار منتقدی سال هاست سلام و علیک و درد دل و سر سفره افطاری با هم نشستن و دعوت به سخنرانی کردن و تقدیم کتاب و معرفی کتاب در سایت و عکس یادگاری گرفتن و کوه رفتن و تئاتر دیدن و تلفن زدن و راهنمایی در امورات مختلف زندگی دادن و با ماشین رساندن و وعده دیدار گذاشتن و سینماتک رفتن و... داریم. چندی پیش در خانه سینما دیدم اش و سلام کردم. جواب سلام ما را زور زورکی داد و راهش را کج کرد و رفت. امسال در برج میلاد شروع کرد زیرپای یکی از نویسندگان سایت نشستن و در باغ سبز را به او نشان دادن، که از این سایت به جای دیگری برو! به مجله فلان و روزنامه بهمان برو و از فلانی جدا شو! چرا؟ من دلیل اش را نفهمیدم. ازش پرسیدم که چرا این کار را می کنی؟ جواب درستی نداد. بعد از زمزمه نامفهومی از دستم فرار کرد! می شود کسی ازش بپرسد مسئله اش چیست؟ اسمش هست...

-آقای فیلمسازی که سال گذشته از فیلم اش حمایت کردیم و دلیل مان برای این حمایت فقط فیلم او بود، چند بار در طول سال به من ایمیل زد که فلانی از فیلم من و کتاب من حمایت کن. «از آنجا كه اینجانب خیلی مناسبات رسانه‌ای (بویژه اینترنتی) را نمی شناسم و هیچوقت در مناسبات باندی حضور نداشته و درگیر بده بستانهای  غیر حرفه‌ای هم  نبوده‌ام لذا فیلم من كه با مصیبت و یك تنه ساخته  ساخته شده است مهجور مانده است.خواهشمندم در خصوص اطلاع رسانی اخبار مربوط به رویداهای فیلم در سایت تان اینجانب را حمایت كنید. در ضمن...» ما هم گفتیم چشم! کتاب را معرفی کردیم و حمایت از فیلم ماند برای زمان اکران. اتفاقاً در جشنواره مرا دید. نه سلامی، نه علیکی، نه تشکری. رویش را کج کرد طرف دیگر! چرا؟ من نمی دانم. می شود شما ازش بپرسید؟ اسم اش هست...                                                    

 

**********

یکی از خوانندگان سایت از اورمیه تماس گرفت. مقاله در ستایش فیلم سریال پرویز دوایی را خوانده بود و اصرار و تقاضا داشت سریال فلاش گوردون را برایش تهیه کنیم که دوست دارد عیدی به یکی از آدم هایی که خاطره از آن سال ها دارد هدیه کند. خب چنین کاری نه در زمره کارهای ماست، و نه اصلاً دسترسی به فلاش گوردون (1940-1936) داشتیم. نشانی جاهایی را که فکر می کردیم ممکن است بتواند این فیلم سریال را پیدا کند بهش دادیم. اما گفت در اورمیه است و دست اش کوتاه از همه جا. و باز اصرار می کرد. راست اش برای اولین و آخرین بار فقط به دو علت تصمیم گرفتم این کار را ابرایش انجام دهم. تأکید می کنم برای اولین و آخرین بار! که فردا این مورد استثنایی روال ما نشود!                                                            

دلیل اول اینکه از شهری تماس می گرفت که جمعی از بهترین مردمان آنجا هستند. یادم هست دو سال پیش که برای چندین و چندمین بار به اورمیه سفر کرده بودم، وقتی در تقاطعی با اتومبیل دیگری تلاقی پیدا می کردیم و اتفاقاً راه هم مال آن اتومبیل بود چون ما مهمان و ناآشنا بودیم، راننده طرف مقابل با لبخندی پشت فرمان، راه را به ما می داد. در تهران و خیلی شهرها معمولاً اینطور تلاقی ها به نگاه های خشم آلود و بد و بیراه و هتاکی منجر می شود. اما مردم اورمیه مهربان و آرام بودند.به نظرم به گردن من حق داشتند.                                                           

دلیل دوم این بود که این دوست نادیده ما فلاش گوردون را برای دل خودش نمی خواست. بلکه نیت اش این بود که دل دیگری را شاد کند. خب چرا ما در این تصمیم نیکو همراهی اش نکنیم. کار خیر کردن فقط مدرسه سازی و لوله کشی نیست. از دست ما هم این برمی آید! «لا یکلف الله نفساً الّا وسعها». از قضا «سنگ»ی را بلند کردیم و از «زیر سنگ» فلاش گوردون درآمد. خودمان هم متحیر شدیم! واقعاً هیچ جا پیدا نمی شد و از فقط زیر سنگ درآمد. الحمدلله و المنة خدا هم به دل ما نگاه کرد و همان جا اجر ما را داد. چون «زیر سنگ» هم فلاش گوردون بود و هم ماجراهای کاپیتان مارول (شزم) و هم فانتوم را. بنابراین به لطف الله تبارک و تعالی الحی القیوم ما هم سفری کردیم به دنیای بچگی های پرویز دوایی نازنین. جای شما خالی!                                                                                        

 

**********

این موضوع «کارشناس» هم معضلی شده در شبکه چهار تلویزیون. خیلی از این «کارشناس»ها تصور می کنند «کارشناسی» یعنی این که باید در هر مورد و زمینه ای اظهار نظر کنند. از سهروردی و فلسفه اشراق گرفته تا زیرپوش بازیکنان تیم ملی! کسی نیست یادآوری کند خاموشی فضیلت عمده ایست. خیلی وقت ها «کارشناسی» یعنی خاموش ماندن. گزاف نگفتن. بیراه حرف نزدن. بزرگان ما هم همینطور بوده اند. علما و فضلا همین کار را کرده اند. برخی آنقدر خاموش بوده اند که با حرکت پلک یا گوشه نگاهی به مریدان و مخاطبان می فهمانند که چی به چی است.                                                                                                     

چند شب پیش در شبکه چهار سیما، در یکی از این برنامه هایی که مد شده یک میز این سو باشد و یک میز آن سو، برنامه ای درباره نقش دوبله در انیمیشن پخش  می شد. مجری میز این سویی برنامه که از «کارشناسان» صاحب نام! شبکه بود. بارانی تن اش بود! بارانی! و زیر بارانی یک بلوز قرمز راه راه پوشیده بود! اگر بارانی را درمی آورد شبیه «قلقلی» برنامه کودک می شد و با بارانی شده بود جناب همفری بوگارت در «شبکه ایرانیان فرهیخته»! مهمان برنامه سر میز آن سویی اشاره ای به نام فریدون دائمی کرد که این «کارشناس» عزیز از میز این سویی جمله معترضه فرمود که «بله، یاد فریدون دائمی به خیر. صدای ایشان در فیلم های مستند هرگز فراموش نمی شود. چه استادی بودند» و بعد چند جمله دیگر در وصف تبحر فریدون دائمی در مستندگویی افاضه فرمود! من حیرت کردم! فریدون دائمی مدیر دوبلاژ خوب سال های دور، مستندگو نبود. آنونس می گفت! این »کارشناس» فاضل فرق آنونس و فیلم مستند را نمی فهمد یا در ذهن مبارک اش نام فریدون دائمی به خاطر شباهت لفظی! با نام هوشنگ لطیف پور اشتباه شده است؟!                                         

چند دقیقه ای گذشت و باز مهمان های آن سویی نامی از مرحوم عزت الله مقبلی بردند، که «کارشناس» عزیز از میز این سویی پرید وسط که «بله! عزت الله مقبلی! اگرچه صدای ایشان مشخصه خاصی نداشت، اما یکی از استادان دوبله بودند» مرد حسابی چه می گویی؟! اگر صدای عزت الله مقبلی مشخصه خاصی نداشت، پس صدای کی داشت؟ هنوز پس از بیست و دو سال از درگذشت مقبلی هیچکس نتوانسته مثل او و با مشخصه ی صدای او جای الیور هاردی حرف بزند. بعید می دانم تا بیست و دو سال بعد هم کسی بتواند این کار را بکند. چرا به خاطر اصرار بر حرّافی و ابتلا به بیماری پرگویی منزلت حرفه ای اشخاص بزرگ را مخدوش می کنیم؟       

 

**********

از اول اسفند ماه انتشار مقالات سایت پرده سینما در دیگر پایگاه های اینترتی (وبلاگ ها و وب سایت ها) را ممنوع اعلام کردیم. ملاحظات زیادی ما را به این تصمیم جدی  و قاطع واداشت. این ملاحظات در ادامه پاک شدن یکی دو وبلاگ و فیلتر شدن یکی دو وبسایت  که مقالات ما را منتشر کرده بودند لحاظ شد. دو دلیل جدی ما برای این تصمیم به شرح زیر بود:                                                                               

یک)برخی از وب سایت ها و وبلاگ ها مقالات سایت پرده سینما را با اهداف و اغراض سیاسی منتشر می کردند و به مقالات ما رنگ و بویی خارج از شکل اولیه می دادند. به خصوص که اجازه انتشار کامنت هایی را در وبلاگ یا وب سایت شان می دادند که در آن به افراد حقیقی یا حقوقی توهین و هتاکی می شد. دستاویز آنها هم این بود که این مقاله قبلاً در سایت پرده سینما منتشر شده است!                                  

دو)برخی وب سایت ها و وبلاگ ها با انتشار مقالات ما در پایگاه های اینترنتی در واقع رتبه «سرچ» گوگل را از ما می دزدیدند. یعنی زود مقاله را کپی – پی ست می کردند و در جستجوی گوگل قبل از ما قرار می گرفتند. از آنجا که ما برای حروفچینی، صفحه بندی و نگارش مقالات زحمت زیادی کشیده بودیم آنها در واقع خیلی زود سکه ما را به نام خودشان ضرب می کردند!                                                                       

نکته جالب توجه این بود که این افراد در لفاف امانتداری و درستکاری و وجاهت ظاهری، مقالات ما را می دزدیدند! مثلاً یک وب سایت «موجه» نقد بنده بر فیلم سعادت آباد را دقیقاً کپی –پی ست کرده و برای خالی نبودن عریضه آن را با دو سه جمله از فیلمنامه سعادت آباد در سایت دیگری همراه و بعد آخرش نوشته «منابع: فلان و فلان و سایت پرده سینما»!                                                                  

«منابع» مثلاً یعنی اینکه ما تحقیق کرده ایم! منابع یعنی مثلاً اینکه چندین مقاله را زیر و رور کرده ایم تا این مقاله جدید تألیف شده! نه اینکه کپی –پی ست از سایت فلان و سایت بهمان! یک جور فرصت طلبی موذیانه!                                   

یا مثلاً ما کلی تلاش کرده ایم، تلفن زده ایم، پرس و جو کرده ایم، فیلم دیده ایم و جدول ارزشگذاری فیلم های جشنواره بیست و نهم از دیدگاه منقدان سایت پرده سینما را تهیه و در سایت قرار داده ایم. این افراد عین به عین جدول ما را کپی –پی ست کرده اند و در سایت گذاشته اند. فقط در کمال خودخواهی نام «سایت پرده سینما» را از عنوان جدول حذف کرده اند و اسم جدول آنها شده «جدول ارزشگذاری فیلم های جشنواره بیست و نهم از دیدگاه منتقدان» کدام منتقدان؟! آخرش هم نوشته اند «منبع: سایت پرده سینما»!                                                           

بله روزگار غریبی شده. همه راه های سرقت های به ظاهر مشروع را یاد گرفته اند. جالب اینجاست که پس از این تصمیم برای ما یادداشت می گذارند که «...اینترنت فضای به اشتراک گذاری اطلاعات است و این اولین بار است که در تمام وبسایت های دنیا این عنوان را در سایت پرده سینما می بینم که استقاده از این مطلب در وبسایت های دیگر ممنوع می باشد! فکر می کنم ابداع کنندگان اینترنت با دیدن این جمله سرگیجه بگیرند...» دوست عزیز! غصه دیگران را نخورید! سرگیجه نمی گیرند. اینترنت فضای به اشتراک گذاری است نه سرقت! چه کسی گفته شما حق دارید مقالات دیگران را در سایت و وبلاگ تان کپی – پی ست کنید؟! البته همه مجاز هستند بیایند و مقالات ما را مطالعه و ملاحظه کنند. ما مقالات را به اشتراک گذاشته ایم. اما نه برای انتشار مجدد در وبسایت و وبلاگ شما! ما خبرگزاری نیستیم و تمایلی نداریم در مقام یک خبرگزاری عمل کنیم. چنانچه کسانی مایل به معرفی مقالات ما هستند اگر ریگی ته کفش شان نیست و نیت خیر دارند چرا به اصل مقاله لینک نمی دهند؟ مگر از دانشنامه ویکی پدیا یا بریتانیکا جدی ترند؟ به علاوه که خوشبختانه چنین رویکردی در وبسایت های ایرانی هم مسبوق به سابقه است. به هرحال بر تصمیمی که گرفته ایم اصرار داریم. برای همه هم آرزوی موفقیت و سربلندی می کنیم.                                                                                   

 

**********

 

نقد همکارمان موحد منتقم بر فیلم جدایی نادر از سیمین در سایت آی ام دی بی منتشر شده است. به موحد عزیز تبریک می گوییم و به موفقیت او افتخار می کنیم. ما هم از سربلندی او خوشحالیم.

 

**********

 

در سالن رسانه های جشنواره فجر پشت کامپیوتر مشغول کار بودم که جوان خبرنگاری آمد جلو و با من سلام و علیک کرد. گفت همه مقالات من را درباره ژاله کاظمی خوانده است. اضافه کرد که در زمان حیات ژاله روزی به دفتر او رفته و کلی عکس از او گرفته! حرف مهملی بود و من در برابر این حرف سکوت کردم. همیشه مادرم بهم می گفت با زبان کسی را نرنجانم و دل کسی را نشکنم. همیشه جمله معروفی را اندرز می داد که: «آدم با حرفی که چاق نمی شود چرا لاغر بشود؟!» همیشه می گفت چرا باید با گفتن جمله هایی مثل «چقدر شکسته شدی! چقدر پیر شدی! چقدر لاغر شدی! چقدر حرف بدی زدی! و..» روحیه کسی را خراب کنیم و احیاناً دل او را بشکنیم؟ به خصوص در مورد مهمان همیشه تأکید می کرد نباید چیزی بگوییم که او برنجد. اگرچه در مقام یک منتقد سینمایی همیشه خلاف این نصیحت مادرم عمل کردم و تندترین و صریح ترین مقالات را نوشتم، اما در رفتارهای عمومی پند او را سرلوحه رفتارم قرار دادم. البته در برابر حرف های بیراهی که بسیاری می گویند تأییدی نثارشان نمی کنم، اما تلاش می کنم خودم را با سکوت و خاموشی، از ورطه لاف و گزاف آنها برهانم! بنابراین به جای اینکه به این خبرنگار محترم بگویم معلوم است مقالات مرا نخوانده، چون اگر خوانده بود می فهمید ژاله کاظمی نه اصلاً کسی را به دفتر، آتلیه یا آپارتمان اش راه می داد و نه ابداً اجازه عکس گرفتن را به کسی می داد. فقط سکوت کردم. تا اینکه خودش چند لحظه بعد گفت «این ها را گفتم که دل شما را بسوزانم!» و رفت. من با خودم فکر کردم چرا ما اینطور شده ایم؟ چرا یا بی دلیل می خواهیم دل این وآن را بسوزانیم؟ و یا اگر می خواهیم با کسی دوست شویم یا سر گفتگو را باز کنیم بدترین و آزاردهنده ترین راه را انتخاب می کنیم؟! من نمی دانم، شما می دانید؟

چه چیزی بهتر از اینکه کلام را با گفتاری دلنشین از خواجه شیراز به پایان برسانیم که می فرمایند:

گر رنج پيش آيد و گر راحت ای حکيم / نسبت مکن به غير که اين‌ها خدا کند

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نيست/  فهم ضعيف رای فضولی چرا کند

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد/   وان کو نه اين ترانه سرايد خطا کند

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت / يا وصل دوست يا می صافی دوا کند

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت  /عيسی دمی کجاست که احيای ما کند

 

 

 غلامعباس فاضلی

 

برای مشاهده دیگر یادداشتها، اینجا را کلیک کنید


 تاريخ ارسال: 1389/12/15

نظرات خوانندگان
>>>توضیح پرده سینما به "امیر":

دوست عزیز! علت اینکه سایت به میزان دلخواه شما به روز نمی شود این است که در حال حاضر شرایط اجرایی به ما اجازه این کار را نمی دهد. امیدواریم به زودی در اندازه مورد نظر شما سایت را به روز کنیم؛ اگرچه مفهوم "به روز شدن" با کپی -پ ی ست کردن اخبار از خبرگزاری ها و سایر سایت ها تفاوت زیادی دارد. چون در بسیاری موارد تصور می شود هر سایتی که تغ=عداد بیشتر خبر را از سایر منابع کپی - پی ست کرد به روزتر است! در مورد عدم انتشار کامنت شما باید باید به اطلاع برسانیم تاکنون از شما چند کامنت منتشر شده و فقط یکی حذف شده است. علت حذف هم این بوده که انتشار کامنت ها و شعارهای سیاسی در سایت ممنوع است! موفق باشید.

0+0-

جمعه 19 فروردين 1390



>>>امیر:

جناب آقای فاضلی شاید پرروگی و جسارت باشد که بگویم چرا سایت را بروز نمیکنید آخر اینقدر سایتتان جذاب و مطالبتان فوق العاده و دست اول است که شدیدا تشنه خواندن مطالب جدیدتان به ویژه همین یادداشت جدید سردبیر هستم در ضمن قبلا بابت عدم انتظار نظراتم از شما گلگی کرده بودم و باز هم این گلگی را دارم که شما همین کامنت توهین آمیز به آقای منتظری توسط ح.ن را منتشر مینمایید اما نظرات بنده را نه دلیلش چیست؟

0+0-

جمعه 19 فروردين 1390



>>>ح.ن:

با استفاده از امثال رضا منتظری شان سایتتون رو پایین نیارین این اراجیف و توهین ها چیه این داره به بزرگان سینما میکنه؟

0+0-

چهارشنبه 17 فرورد¡



>>>گلناز - ف:

سلام باید اقرار کنم سایت بسیار بسیار ماهی دارین خیلی خوشم اومد حیف که الآن دیگه وقت ندارم و باید برم اما از این به بعد مرتب بهتون سر میزنم فقط دو سه تا مطلبتون رو خوندم یکی بهاریه عکاس بود که خیلی خوشم اومد البته یکی دو تا از شخصیتهای عکسها را نشناختم و دو تا مطلب هم از آقای رضا منتظری خواندم که خیلی خوب بود اما برخورد کاربرا و کامنت ها زشت و زننده بود در کل واقعا میگم سایت ماهی دارین کمی در مورد تئاتر هم بنویسین تا ما تئاتری هام بتونیم استفاده بیشتری ببریم.

0+0-

دوشنبه 15 فروردين 1390



>>>niki.m:

salam va sal noye sjoma pishpish mobarak aghaye fazeli roz be roz behtar az diroz hastid omidvaram khaste nabashid va dar sal jadid ba mataleb bishtar ma shiftegan cinema ra sirab kond rasti chera khodetan baharie naneveshtid?d

0+0-

شنبه 28 اسفند 1389



>>>بهروز میلانی فر:

آقای سردبیر کاشکی شب عیدی اینقدر دلگیر نبودی از این و اون . کلا برایتون آرزوی بهروزی میکنم و امیدوارم روز به روز موفق و موفق تر باشین دم همتونم گرم

0+0-

شنبه 28 اسفند 1389



>>>lemon:

نقد انگلیسی آقای منتقم را خواندم.خوب بود.یک نکته اینکه سایت imdbاول نقد را بررسی میکند که کپی برداری و یا جمله بندی اشتباه نداشته باشد و بعد آن را در سایت قرار میدهد.همین که قبول کردن خیلیه.با اینکه کوتاه بود ولی مطلب را میرساند.این مقاله ممنوع کردن تان هم باعث شده چند سایت که مقاله شما را کپی میکردند بروند از یه سایت دیگه مقاله کپی کنند. این آخرها که بی بی سی فارسی هم نقد جدایی نادر از سیمین شما را گذاشته بود.خدا خیرتان بدهد ممنوع کردید .هرجا تو وب میرفتی نقد های آقای منتقم بود که کپی شده بود.سایت درجه یک و خوبی دارید.خسته نباشید

0+0-

چهارشنبه 18 اسفند 1389



>>>شقایق:

با سلام خدمت آقای سردبیر گرامی اولا چه عجب که این یادداشتتان را بروز کردید در ثانی باز هم مثل گذشته میبینم که کمی عصبی هستید آن عینک بدبینی را از چشمانتان بر نداشته اید که ای کاش در این شب سال نویی با کمی دیدگاه منصفانه تر و مهربان تر به قضایا نگاه میکردید در کل آقای فاضلی از زحمات شما و دیگر نویسندگان سایت به ویژه آقایان منتظری و منتقم که مرتبا برای شما مقاله میفرستند تشکر میکنم و باز هم مثل همیشه با شما موافقم در ضمن با نظر آقای محسن موافقم و این سایت به هیچ عنوان چنین کاری را انجام نمیدهد یعنی به این صورت نیست که مثلا دستمزدی را به نویسنده پرداخت کند و مطلبی را از او میخرد هر منتقدی این را توجه کنید هر منتقدی هر نقدی را که در مورد هر فیلمی برای این سایت بفرستد نقدش در این سایت منتشر میشود از خانم نسترن هم که اینگونه آقای محسن را مورد هجوم خود قرار داده اند میخواهم که اوئل کمی تحقیق کنند و بعد بیانیه صادر نمایند. در ضمن از شما عاجزانه تقاضا دارم باز مثل سال گذشته که بعد از جشنواره دچار یک رکود شدید شدید امسال اینگونه نباشید و مرتبا سایت را به روز رسانی کنید که بسیار تشنه خواندن مطاب شما هستم . سایت پرده سینما تازه دارد برای عده ای جا می افتد شما با کمی تبلیغ بیشتر میتوانید خوانندگان زیادتری داشته باشید در آخر هم چون فکر میکنم که دیگر برای نوروز یادداشتی نمینویسید به شما و همه نویسندگان سایت به ویژه آقای منتظری که همیشه مشتاق خواندن مطالبشان در مورد سینمای ایران هستم به ویژه یادداشتهایی که در مورد حواشی سینما مینویسند سال نو را تبریک میگویم.

0+0-

چهارشنبه 18 اسفند 1389



>>>نسترن:

این کامنت با امضای محسن بوی عصبانیت می دهد یا حسادت؟! برادر! مگه در یادداشت سردبیر چیز دیگه ای نوشته شده؟ بخون! "نقد همکارمان موحد منتقم بر فیلم جدایی نادر از سیمین در سایت آی ام دی بی منتشر شده است. به موحد عزیز تبریک می گوییم و به موفقیت او افتخار می کنیم. ما هم از سربلندی او خوشحالیم." خب به قول شما اکانت داره، زبان بلده، نقد هم می نویسه. دست مریزاد! شما چرا عصبانی شدی و از استهزا می ترسی؟ شما هم اکانت داشته باش و بنویس.

0+0-

چهارشنبه 18 اسفند 1389



>>>ناهید:

چه متن سرحالی نوشته بودید آقای فاضلی.انگار از دوران افسردگی خارج شده اید.نقد جناب منتقم بر فیلم جدایی نادر از سیمین در چند سایت معاند نظام به تمام معنا چاپ شده بود .خودم هم تعجب کردم که چرا این نقد به این سالمی در چنین سایت هایی منتشر شده است. نظرتون در مورد ممنوع کردن کپی کردن مقالات راضی ام نکرد به نظرم با نوشتن منبع مشکل تمام شده است.نمیدونم چرا!

0+0-

چهارشنبه 18 اسفند 1389



>>>هادی پور:

ای جان . حال آمدیم به خدا . دلمان در این کمبود زرو سیم ،از درد مضاعف فقدان نوشته هایتان ؛داشت منهدم می شد و هیچ بعید نبود برود کراک بزند و یا شایدم گرد سفید صادراتی!!!!!!!!!!!! نمی دانم کس دیگری هم زیر نویس های مبارکتان را می خواند یا نع. بهرحال برای آن دسته ای که همه چیز را می خوانند منصوروار اعلام می کنم که من نوشته های آقای فاضلی عزیز را مثل نامه های داخل فیلم های دوران کلاسیک با صدای خودشان در ذهنم می شنوم و همچون مجنون از کرشمه های کلامشان ، آدرنالینم با لا می رود. آقا عیدتان با همه ی آن نوستالوژیک هایی که دلتان مثل من برایش تنگ است مبارک بشود. چاکریم.

0+0-

سه‌شنبه 17 اسفند 1389



>>>محسن:

imdb نقد منتشر نمی کند این را پاک کنید تا مورد استهزاء واقع نشوید این سایت مثل ویکی پدیا است هر کس اکنت داره می تونه نقدش را بگذاره اگر نگاه کرده باشید نظر 13 منتقد در مورد فیلم آمده و نقد منتقم را به صورت نظر یکی از خوانندگان دست اندرکاران فیلم گذاشته اند نه imdb واقعا فکر کردید اونا مترجم گذاشتن از شما ترجمه کنن یا ...

0+0-

سه‌شنبه 17 اسفند 1389



>>>توضیح غلامعباس فاضلی:

دوست عزیز! اتفاقاً عمداً نوشتم و سالهاست می نویسم "اورمیه". چراکه نام من درآوردی "ارومیه" غلط است. "اورمیه" یک نام عبری است. "اور" به معنی "شهر" و "میه" به معنی "آب". یعنی "شهر آب" (اشاره به دریاچه). مثل "اورشلیم" که معنی "شهر سلیمان" را می دهد. خوشبختانه اهالی "اورمیه" هم این شهر را به نام درست یعنی همان "اورمیه" تلفظ می کنند. اما با کمال تأسف سالهاست در اخبار، تابلوهای شهری، و... و در سال های دور روی پلاک اتومبیل ها به غلط "ارومیه" نوشته شده و می شود.

0+0-

سه‌شنبه 17 اسفند 1389



>>>عباس تهرانی:

عباس جان اگه ميشه كلمه" اروميه " رو تصحيح كن كه همه جا "اورميه "درج شده تا گزنه ندي دست بدخواه ها.

0+0-

سه‌شنبه 17 اسفند 1389




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.