پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر سی و هفتم - سقوط همشهری کین؛ اژدها در بولوار کشاورز وارد می شود!

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

نزدیک به پنج ماه از آخرین یادداشت سردبیر سایت «پرده سینما» می گذرد. یادداشتی که در آن زمان تصور می کردم یادداشت خداحافظی خواهد بود. اما این اتفاق نیافتاد. در حالی که تصمیم داشتم چند روز پس از آن رسماً توقف فعالیت سایت پرده سینما و محدود شدن آن به آرشیو مقالات قبلی را اعلام کنم اما سید رضا منتظری عزیز به رغم مشکلات کاری متعددی که داشت مانع ام شد و سایت به فعالیت خود ادامه داد.

اما این، دلیل اصلی ننوشتن «یادداشت سردبیر» نیست. شدت گرفتن بیماری پدرم و سانحه ای که برای یکی دیگر از نزدیکان ام پیش آمد و همچنین مشغله کاری منجر به چیزی حدود پنج ماه مرخصی من شد. در این پنج ماهه رویدادهای متعددی برایم قابل تأمل بودند. شاید مهم ترین آنها در دوردست ها اتفاق افتاد: مرگ اندرو ساریس.

وقتی خبر درگذشت اندرو ساریس منتقد بزرگ تاریخ سینما را خواندم در جا خشک ام زد! هم حیرت به خاطر اینکه انتظار مرگ او را نداشتم و فکر می کردم در سال 1962 با نوشتن مقاله مفصل اش در توضیح و تبیین تئوری مؤلف، جرعه ای از آب حیات را نوشیده است و هرگز نخواهد مرد! و هم به خاطر اینکه دیدم خبر درگذشت او را حدود یک ماه بعد می خوانم! چرا خود ما در سایت پرده سینما متوجه مرگ او نشدیم؟!

نام اندرو ساریس برایم تداعی کننده ی والاترین جایگاهی است که یک منتقد فیلم می تواند داشته باشد. به نظرم او اگرچه به اندازه رابین وود پرطمطراق نبود، اما قطعاً منتقد بزرگ تری بود. شاید از این رو که برای نخستین بار توانست به دیدگاه های پراکنده ای که ده- دوازده سال قبل تر در فرانسه و حتی انگلستان و خود ایالات متحده شکل گرفته بود انسجامی بدهد و آن ها را به یک تئوری سینمایی برساند. یک تئوری باشکوه و به اعتقاد من ابدی که البته در ایران کمتر مفهوم آن به درستی درک شد: تئوری مؤلف.

من ساریس را عمیقاً دوست داشتم و یکی از آرزوهایم این بود که روزی او را از نزدیک ببینم! زمانی که در سال 1373 نخستین فیلم ام تئوری مؤلف را ساختم در عنوانبندی فیلم ام را به او تقدیم کردم! «فیلمی از غلامعباس فاضلی- تقدیم به اندرو ساریس» و این را با خط انگلیسی هم ذیل خط فارسی نوشتم! البته او هرگز از این هدیه ای که در این سوی دنیا به او تقدیم شد و فیلمی که بر اساس تئوری تبیین یافته از سوی او ساخته شد خبری پیدا نکرد! در توصیف او شاید بتوانم بگویم ساریس روشن بین ترین ترین منتقد فیلم در تاریخ سینما بود. نه همچون راجر ایبرت پرآوازه سطحی نگر بود و نه همچون رابین وود افسانه ای، استعداد این را داشت که از از کاه کوه بسازد! با مرگ او سینما بهترین منتقدش را از دست داد.

 

***********

 

سقوط همشهری کین به رتبه دوم از ده فیلم برتر تاریخ سینما به تعبیر من دیگر رویداد تلخ این چند ماه اخیر بود. اگرچهسرگیجه را بسیار دوست دارم اما وقتی خواندم این فیلم از همشهری کین پیشی گرفته و به مقام اول ارتقا یافته است بغض ام گرفت. اگرچه این سیر صعودی برای سرگیجه که در نظرخواهی های ده سالانه فصلنامه «سایت اند ساوند» از سال 1972 همچنان حرکتی رو به بالا را داشت قابل پیش بینی بود، اما حتم دارم همان طور که تاد مک کارتی در مقاله کوتاه اما بسیار بسیار درخشان اش «منتقدان مجرد و رویاهای عاشقانه! چرا «سرگیجه» «همشهری کین» را شکست داد و به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما برگزیده شد؟» به آن اشاره می کند قطعاً جایگاه این فیلم از همشهری کین پایین تر است. من بی بروبرگرد طرفدار سلطنت همشهری کین هستم! هم به این علت این فیلم و اورسن ولز را در تاریخ سینما بی بدیل و مسحور کننده می دانم و این را قبلاً هم در مقاله ای نوشته ام. هم به این دلیل که فکر می کنم اشاره تاد مک کارتی در مقاله اش به وجود تقلب در نظرخواهی سال 2012 «سایت اند ساوند» از سوی نیک جیمز سردبیر جدید «سایت اند ساوند» اشاره ای سخت قابل اعتناست. سوای نیمه اول مقاله که تاد مک کارتی که محترمانه به رفتار مغرضانه نیک جیمز سردبیر «سایت اند ساوند» اشاره می کند بخش هایی از نیمه دوم که دلائل محبوبیت سرگیجه مورد اشاره تاد مک کارتی قرار می گیرد فوق العاده است! بخشی که مک کارتی می نویسد:

«به نظر من انتخاب سرگیجه به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما بیشتر انتخابی احساسی است تا زیبایی‌شناسانه، فیلمی که به شدت منتقدان مجرد را که رویاهای عاشقانه در سر دارند و خیلی احساسی هستند، به خود جذب می‌کند و اغلب کسانی که در این نظرسنجی شرکت کردند اولین باری که فیلم را دیدند مجرد بوده‌اند. این فیلم بیننده را به خود می‌خواند و اغوا می‌کند و او را به حالتی خلسه‌وار می‌برد و برای بسیاری از مردان جوان که معتقد به ایده زن آرمانی و امکان خلق زنی با معیارهای خود هستند، جذاب است.»

شاید این نخستین بار در تاریخ سینما باشد که منتقدی از درون جامعه منتقدان، به ارتباط تجرد و تأهل با انتخاب های بهترین های عمر منتقدان اشاره، و ثابت می کند حتی برای منتقدان همیشه معیارهای زیبایی شناسانه همه چیز را تعیین نمی کند! و به ویژه اشاره تاریخی مک کارتی به دیدگاه فرانسوا تروفو درباره سرگیجه  بی بدیل است: «تروفو پس از پایان سرگیجه با اینکه فیلم را بسیار دوست داشت، اما اعتراف کرد فیلم فاصله بعیدی با یک فیلم کامل دارد...»

و بالاخره باید اشاره کنم به باریک بینی تاد مک کارتی و اشاره به جای او به موسیقی برنارد هرمن: «یک ابزار دراماتیک مشترک در همشهری کین و سرگیجه وجود دارد و آن برنارد هرمان است، آهنگساز هر دو فیلم. جرأت اش را دارم و می‌گویم سرگیجه هرگز به جایگاهی که امروز دارد نمی‌رسید، هرگز چنین منزلتی را که امروز دارد نمی‌دید، اگر موسیقی جدایی‌ناپذیر برنارد هرمان برای فیلم نبود.»

اتفاقاً پس از سال ها جستجو بالاخره چند هفته پیش به لطف دوست نازنینی به موسیقی کامل فیلم سرگیجه دست پیدا کردم. آلبومی که برخلاف صفحه ها و کاست ها و سی دی های قبلیِ اجرای برنارد هرمن و همچنین اجرای مجدد جوئل مک نیلی که در 16 تراک عرضه شدند شامل 42 تراک بود! تا کلکسیونر موسیقی فیلم نباشید به لذت دریافت چنین آلبومی پی نخواهید برد! چندین قطعه فوق العاده در این آلبوم بود که قبلاً فقط روی فیلم شنیده بودم. قطعاتی مثل:

The window

The Past

The Girl

The letter

Goodnight

The beauty parlor

و چندین قطعه دیگر. فکر می کنم با شنیدن این آلبوم بار دیگر درستی حرف تاد مک کارتی اثبات می شود که همشهری کین فیلمی والاتر و بزرگ تر از سرگیجه است!

 

**********

 

 

در یک روز گرم تابستانی در بولوار کشاورز، سردر سینما «بولوار» عکس بروس لی و پوستر فیلم اژدها وارد می شود (1974) توجه ام را جلب می کند! خدای من! خواب می بینم؟! یاد اکران جنجالی این فیلم در سال 1354 در سینما «کاپری» می افتم و آرزویم برای اینکه فیلم را روی پرده این سینما ببینم که نشد! من فقط یک فیلم از بروس لی روی پرده سینما دیدم و آن راه اژدها روی پرده سینما «ساحل» اهواز بود. جلو می روم و از بانوی بلیط فروشی که پشت یک شیشه ضخیم قرار گرفته و صدایش به زحمت شنیده می شود می پرسم که آیا فیلم 35 میلی متری است؟ یا نسخه دیجیتال است؟ پاسخ می دهد این پوستر برای ضبط یک سریال تلویزیونی روی سردر سینما قرار گرفته و فقط همین! با اینکه آب سردی روی تن ام می ریزند ولی از خداوند ممنونم که همان چند ثانیه حس خوشبختی بزرگی کردم. یک سفر چند ثانیه ای به دوران کودکی فوق العاده است!

 

**********

 

سکوت کردن خیلی سخت است! پس از مرگ ژاله کاظمی بانوی اول دوبله فارسی من خیلی چیزها درباره او نوشتم. اما پس از درگذشت علی کسمایی پدر دوبله فارسی سکوت مطلقی اختیار کردم. بعضی وقت ها باید ساکت ماند و چیزی نگفت. دوست عزیزم آقای رضا مقدم مقاله بسیار مفید و سودمندی درباره حضرت استاد مرقوم فرمودند و به بنده هم امر کردند که درباره ایشان بنویسم. ولی هرچه می کنم سکوت را ارجح می دانم. اخیراً خواندم که استاد هنوز سنگ قبری ندارند. خبر دردناکی بود. به خصوص برای کسی که بداند علی کسمایی آدم فقیر یا بی وارثی نبود. مرد متمولی بود که بود که تا واپسین روز زندگی حقوق خوب و مسکن مناسب داشت و دوستانی صمیمی و جان نثار. او شکر خدا آنقدر تمول داشت که میلیون ها تومان در این سال های آخر به زنی که سرپرست خانوار بود بخشید و میلیون ها میلیون را در سال های قبل تر به اقوام نزدیک و آنها را فرنگ فرستاد و خرج تحصیل شان را داد و برایشان خانه خرید و.... اما در این واپسین روزها برخی طوری جلوه دادند که انگار علی کسمایی محتاج بوده و دیگران از او حمایت و نگهداری می کرده اند! نه آقا! نه خانم! من سکوت کرده ام و چیزی نمی گویم. اما اگر لب به سخن بگشایم وضعیت دردناکی برای خیلی ها پیش خواهد آمد. خدا رحمت کند علی کسمایی را. فعلاً خروارها خاطره از ایشان را گوشه ای مکتوم کرده ام و دهان بسته ام. گاهی برای ایشان فاتحه ای می خوانم و خیراتی می کنم. خدا رحمت شان کند.

 

**********

 

هر کجا پا می گذاریم نوشته شده «این مکان به دوربین مدار بسته مجهز است»! به نظرم حتی از کتاب «1984» جرج اورول هم فراتر رفته ایم! مسئله فقط فروشگاه های زنجیره ای یا طلافروشی ها یا فروشگاه های صوتی و تصویری و… نیستند بقالی ها و دکه های روزنامه فروشی هم به دوربین مدار بسته مجهز شده اند. نمی دانم این بخش دیگری از روند مواجهه ما با تکنولوژی است؟ یا… خدا آخر و عاقبت همه ما را به خیر کند.

 

**********

 

یکی از چیزهایی که دل ام به شدت برایش تنگ شده آلبوم عکس است. قبلاً یکی از چیزهایی که معرف پیشینه هر خانواده ای بود آلبوم عکس آن خانواده بود. هر خانواده چند آلبوم عکس داشت. یکی چسبی، دیگری پِرِسی. یکی کوچک، و یکی بزرگ. یکی آلبوم عروسی، و دیگری آلبوم سفر و آن یکی مهمانی ها و… با ورق زدن هر صفحه از آلبوم دوست یا فامیل ات به چیز با عظمتی در وجود او یا خانواده اش پی می بردی. هر خانواده ای یک «عکاس باشی» داشت که معمولاً پدر خانواده یا پسر بزرگ خانواده بود. عکاسی ذوق و حوصله و منزلتی داشت. اما حالا همه چیز در صفحات لپ تاپ ها و کامپیوترها و گوشی های موبایل خلاصه شده است! عکس ها یکی پس از دیگری روی ال سی دی تغییر می کنند و کم و بیش همه محدود به یک فاصله زمانی نزدیک هستند. در بیشتر آنها حتی کمترین ذوق و هنری در عکاسی دیده نمی شود. فکر نمی کردم روزی آلبوم عکس چیزی اینقدر نایاب شود.

 

**********

 

خیلی کم سینما می روم. سالی یک بار یا چیزی در همین حدود. دل ام برای سالن های سینمایی که وجودم را تسخیر کنند تنگ شده است. سالنی مثل سینما «اوکسین» اهواز که بیست و نه سال پیش کئوما را آنجا دیدم وروح مرا خودش برد، یا سالن سینمایی در اورمیه که ربع قرن پیش فیلمجلادان هم می میرند فریتز لانگ را آنجا دیدم، یا سینما «ستاره» تهران که نخستین بار گروهبان راتلیج جان فورد را روی پرده آن دیدم و حالا آن سالن خراب شده است.  یا سینما «سپیده» و سه بار تماشای محله چینی ها روی پرده نقره ای آن. سینما «تئاتر کوچک» و تماشای کی لارگو جان هیوستن روی پرده کوچک آن، و یا سینما «آفریقا» و آن صبح های جمعه آخر هر ماه و نمایش فیلم های هفتاد میلی متری روی پرده منحنی آن.

چند سال است برنامه نمایش فیلم «فیلمخانه ملی ایران» تعطیل شده و ظاهراً هیچکسی هم کک اش نمی گزد! زمانی سینماتک «سپیده» هم برنامه نمایش فیلمی داشت که آن هم تعطیل شده است. واقعاً نمی دانم تکلیف کسانی که دوست دارند روی پرده فیلم ببینند و سالن سینما را حس کنند چیست؟

به هر حال در شش ماه گذشته فقط یک بار به سینما رفتم (بیشتر فیلم ها را قبلاً در جشنواره فجر دیده بودم) و آن فیلم انتهای خیابان هشتم بود. به نظرم فوق العاده بود و افسوس می خورم چرا این فیلم در جشنواره فجر به نمایش درنیامد که در آن صورت خیلی از فیلم ها را از تک و تا می انداخت.

 

**********

 

تنسی ویلیامز را خیلی دوست دارم. به نظرم او بزرگترین نویسنده تولد یافته در قرن بیستم است (متولد 1911). یکی دو سال پیش یک اقتباس سینمایی از یکی از آثار او در سینمای ایران ساخته شد و در جشنواره فجر به نمایش درآمد که البته من در جشنواره آن را ندیدم. اما کسانی که فیلم را دیده بودند خیلی از آن تعریف کردند و عموم تماشاگران طبقه متوسط هم در زمان اکران فیلم از آن خوششان آمد. ما در سایت پرده سینما دو نقد از فیلم منتشر کردیم که یکی مثبت بود و دیگری که بعدتر منتشر شد منفی. کامنت ها به طور کلی از نقد مثبت حمایت می کردند و نویسنده نقد منفی را با شدت کم سابقه ای مورد نکوهش قرار می دادند.

چند روز پیش فیلم را روی دی وی دی دیدم و به نظرم یک افتضاح تمام بود! آنقدر که نتوانستم در این یادداشت چیزی درباره اش ننویسم! (خیلی تلاش کردم در این یادداشت نیش نزنم ولی چه کنم که به قول معروف «نیش عقرب نه از ره کین است»!) فیلم در مقام یک اقتباس از نمایشنامه تنسی ویلیامز چرند مطلق بود. در مقام یک فیلم اقتباسی تصور کنید فیلمی بر اساس «هملت» شکسپیر ساخته شود و در آن هملت سرخوش و دون ژوان صفت باشد و اوفلیا ریاضی دان، مادر هملت از شوهرش بخواهد عموی هملت را بکشد و روح عمو بر هملت ظاهر شود و... واقعاً چه چیزی از «هملت» شکسپیر باقی می ماند؟ آیا نام این کار «اقتباس» است؟ طبیعی است که اقتباس از تنسی ویلیامز اصولی دارد که در وهله اول وفادار بوده به جوهره و روح اثر اوست. چیزی که در این فیلم وجود نداشت.

اما فیلم به عنوان یک اثر مستقل و غیر اقتباسی هم فاجعه بود! شخصیت پردازی، فضا سازی، انتخاب زاویه دید، و حتی برگزیدن نامی برای فیلم، همه و همه اشتباه بود. قصد نوشتن نقدی به این فیلم را ندارم و اصلا «یادداشت سردبیر» محل نوشتن نقد فیلم نیست، بلکه همه این ها را نوشتم که بگویم منتقد فیلم بخیل نیست! خب فیلمی به تعبیر من تا این حد بد، چه در جشنواره فجر، چه در جشنواره های خارجی، و چه بین تماشاگران، طرفداران زیادی پیدا کرد و کاری اش نمی شود کرد! ما به خاطر موفقیت دیگران هم خدا را شکرمی کنیم! ما بخیل نیستیم!

 

**********

 

خیلی نوشتم و فکر می کنم آنقدر زیاد که کمیّت کم کاری پنج ماه گذشته ام جبران شد! گاهی که دیرتر می نویسم دوستان بهم لطف می کنند و علت دیرکردم را جویا می شوند. از لطف شان ممنونم. در این زمانه ای که همه احوال هم را به ندرت می پرسند این احوال پرسی ها و جویا حال و روز یکدیگر شدن ها خیلی ارزش دارد. قدر این سراغ گرفتن ها را می دانم و از دوستان ممنونم. حال ام چندان خوش نیست و این را کتمان نمی کنم. اما مگر نه اینکه حضرت حافظ می فرمایند:

حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت   آتش زند به خرمنِ غم دود آهِ تو

 

غلامعباس فاضلی


بیست و پنجم شهریور ماه سال نود و یک

برای مشاهده دیگر یادداشتها، اینجا را کلیک کنید


 تاريخ ارسال: 1391/6/25

نظرات خوانندگان
>>>kamal:

سلام آقای فاضلی عزیز، چرا ازتون خبری نیست؟ بی صبرانه منتظریم تا یادداشت جدید شما رو بخونیم میدونید دوباره داره 3 ماه میشه که یادداشت جدید ننوشتین؟ شما رو به خدا منتظریم

0+0-

يكشنبه 21 آبان 1391



>>>یه دوست:

جناب آقای فاضلی سلام، چند مطلب داشتم که میخواستم دوستانه با شما بیان کنم. قبل از هرچیز باید بگم که من از طرفداران پروپاقرص سایت پرده سینما هستم و این سایت رو که به نظرم یکی از با دیسیپلین ترین سایت های سینمایی هست رو میپرستم. اما به نظرم چند اشکال عمده در سایت وجود دارد که بد نیست برطرف شود ( این ها را از باب یادآوری میگویم و میدانم که بنا به گفته خودتان بسیار مشتاقید سایت را ببندید که البته عاجزانه تقاضا دارم این کار را نکنید) اول آنکه این سایت شده است سایت آقای رضا منتظری که ما هر مطلبی میخوانیم از ایشان است که البته در نوع خود قلم خوبی دارند اما این صحیح نیست که سایتی به اعتبار پرده سینما تنها از یک نویسنده استفاده کند دوم آنکه سایت میتواند از لحاظ قالب بندی و گرافیک خیلی بهتر شود سوم آنکه خوب است خود حضرتعالی به عنوان یکی از منتقدین با سابقه و برجسته سینمای ایران جدا از بروز کردن حداقل ماهانه یکبار یادداشت سردبیر مطلبی به صورت ماهانه و یا دوهفته یکبار در مورد وضعیت کلی سینمای ایران و جهان و یا نقدی در مورد فیلم های ایرانی و یا خارجی بنویسید و در آخر آنکه بهتر است نویسندگان خود را ملزم فرمایید تا در فواصل معینی مقالات خود را بفرستند به عنوان نمونه آقای منتقم و نوروزی مدتهاست که هیچ مطلبی به سایت نداده اند و این خیلی بد است.

0+0-

جمعه 19 آبان 1391



>>>هادی پور:

الا ای جان جانانم. عباس خان نمی دانم با کدامین زبان فقدان دستانی را که در در دهه های گذشته در آغوشت می گرفت ، را دوباره تسلیت بگویم و نمی دانم به چه لغاتی پوزش کاری خودم را برای عدم حضور در مراسم آن مرحوم ابراز دارم ... عباس خان عزیز بسیار شگرفم از اینکه دست به قلم بردید و بس خجل از اینکه دیر باخبر گشتم تا در سر تیتر سینه چاکان پرده ی سینما باشم و بنا بر ضرورت دلتنگی این چند خط را مینویسم چرا که بسیار سیاه کاری است در عظمت متن شما من اسمی از خود داشته باشم. ای عباس دلبر من . ای اسطوره ی قلم من چه خوب کردی که مرا با این خطوط آرام کردی . باز هنگام خواندن خطوطت صدایت در گوشم طنین داشت . آرزومند تکرار نوشتنت هستم. رهایم نکن ای همیشه استاد.

0+0-

پنجشنبه 18 آبان 1391



>>>فرهاد:

درگذشت پدر گرامی تان را به شما جناب فاضلی عزیز و برادر گرامی تان که دوست خوبم هستند و همچنین سایر اعضای خانواده تسلیت عرض می کنم. روحشان شاد و یادشان همیشه در دلتان گرامی

0+0-

چهارشنبه 17 آبان 1391



>>>arash:

cheshm entezar khandan matlab cinemayi jadidi az shoma hastam ostad fazeli aziz

0+0-

يكشنبه 14 آبان 1391



>>>کاظم زاده:

ادامه !: بعد ها در سینما صحرا به همراه همه دوستداران سینما و پرده بزرگ دیدیم و لذت بردیم : در دوره کلاسیک ها: کازابلانکا .وحشی : مارلون براندو؟بعد جدید تر ها: متولد چهارم جولای. میزری : جیمز کان کتی بیتس. تمام مردان خوب. سکوت بره ها در کنار بهروز افخمی که خیلی فیلم رو دوست داشت البته نه به اندازه من! ایشان آدری رز رو هم دوست داشت و گپی می زدیم در لابی سینما صحرا..... فیلمهای دیگر که کوتاه گفتم و خلاصه! با سپاس از جناب آقای فاضلی که یادی کرد و خوب یادآوری کرد آن دوران محشر و درجه یک را ...فیلمهایی هم در سینما سپیده در دهه شصت !! دیدیم...چه فیلمهایی .....

0+0-

يكشنبه 16 مهر 1391



>>>کاظم زاده:

تشکر و سپاس از بخش یادی و افسوسی از سینما صحرا وبرنامه نمایش فیلم «فیلمخانه ملی ایران» یاد ما و دوستان انداخت که نمیدانم 15 یا 20 سال پیش(یا بیشتر) قبل از آتش سوزی سینما آزادی دوره فیلمهای چاپلین را آنجا دیدیم : تنها فرصت دیدار روشنایی های شهر.موسیو وردو .لایم لایت .دیکتاتور بزرگ و سلطانی در نیویورک بر پرده خوب سینما آزادی ..سه شنبه ها..وای چه روزهایی!!؟؟ چه فیلمهایی روی پرده. در سینما صحرا چند دوره این شاهکارهای ماندگار و بی نظیر و قطعا تکرار نشدنی رو رو پرده دیدیم. سه شنبه ها عصر نام ببرم تا همه کیف کنیم: (بنده این فیلم هارو اولین باردر دهه های 70 و 80 با دوستان اونجا دیدم و دیگه نخواستم بعدا روی دی وی دی و قاب کوچک ببینم): گنجهای سیرا مادره. مردی در تور : ک: مایکل کورتیز : محشر بود. وحشت در خیابانها الیا کازان و جک پالانس ! مردی که می خواست سلطان باشد : شون کانری در افغانستان! آدری رز : شاهکار رابرت وایز .ساخت در انگلستان بر اساس داستان فرانک دی فلیتا .بازی انتونی هاپکینز. خواهش میکنم به این اسم توجه کنید: دختر خداحافظی ریچارد دریفوس و مارشا میسون از سینمای پر بار دهه 70. مرد :پل نیومن بر پرده سینما! یادش بخیر! دیگر... : ساعات نا امیدی : ویلیام وایلر .. ببخشید دوستان عاشق سینمای کلاسیک دارد یادم می آید : سابرینا بیلی وایلدر

0+0-

يكشنبه 16 مهر 1391



>>>محمد جعفری و آذر مهرابی:

هنرمند گرانمایه جناب آقای فاضلی عزیز درگذشت پدر بزرگوارتان را صمیمانه تسلیت عرض مینماییم. یادشان جاودان باد

0+0-

جمعه 14 مهر 1391



>>>شقایق:

جناب آقای فاضلی عزیز سردبیر بهترین سایت سینمایی ایران درگذشت پدر رامیتان را صمیمانه تسلیت عرض مینمایم و برایشان علو درجات را از یزدان پاک آرزومندم و بسیار متاسفم که شما که چشم و چراغ سایت پرده سینما هستید این روزها در اندوه و ماتم به سر میبرید این مصیبت را بار دیگر به شما و خاندان محترمتان و سایت عزیز پرده سینما تسلیت میگویم

0+0-

چهارشنبه 12 مهر 1391



>>>ارشادی:

غم از شما دور، چشم حسد و حاسدانتان کور، قلبتان پر نور، روح پدرتان با بزرگان محشور، پرده سینما تا به ابد زنده و سالم و مسرور

0+0-

چهارشنبه 12 مهر 1391



>>>یک زن سینماگر:

جناب آقای فاضلی سردبیر محترم سایت پرده سینما و منتقد گرانقدر سینمای ایران، درگذشت ابوی گرانقدرتان را به شما صمیمانه تسلیت عرض مینمایم. باقی بقایتان

0+0-

چهارشنبه 12 مهر 1391



>>>اهوارکی:

سلام جناب فاضلی. غم شریفتان تسلّی باد. خداوند آن مرحوم را با رسول اکرم(ص) و خاندان مکرّمش همنشین کناد و به شما دوست عزیز صبر وافر عطا فرمایاد. عزت مزید.

0+0-

چهارشنبه 12 مهر 1391



>>>مجمد امین نوروزی:

سلام آقای فاضلی . خداوند روح پدرتان را غریق رحمت و مغرفت بی کرانش قرار دهد و انشالله با اولیاء و شهدا همنشین شان گرداند. هر روزی که از فوت عزیزانمان می گذرد ، این ما نیستیم که از انان دور می شویم ، بلکه نزدیک تر به آنان می شویم ؛ هر نفسی که می کشیم گام هایی است که به سوی مرگ برمی داریم . حتما سوره یاسین به پدر بزرگوارتان هدیه خواهم کرد و این قبیل هدیه ها بیش از هر چیز دیگر باعث خشنودی ایشان خواهد بود.بیشتر باید برای خود از کمی توشه راه و بلندی مسافت ناراحت باشیم. انشالله توفیق بشود که در مراسم ختم شرکت کنم

0+0-

سه‌شنبه 11 مهر 1391



>>>شیدا:

سپاس از اطلاع رسانی شما به امید خدا در مراسم شرکت خواهم کرد، پرده سینما بیش از این ها به گردن ما حق دارد

0+0-

سه‌شنبه 11 مهر 1391



>>>توضیح پرده سینما:

مراسم ختم پدر غلامعباس فاضلی ساعت 3.30 الی 5 بعد از ظهر روز پنجشنبه 13 مهرماه در مسجد الغدیر واقع در خیابان میرداماد برگزار می شود.

0+0-

سه‌شنبه 11 مهر 1391



>>>یک دوست شرمسار:

سلام آقای فاضلی شرمسار از اینکه خبری از شما نمی گرفتم. آنقدر بی خبر بودم که حتی از درگذشت پدرتان را هم با تاخیر خبردار شدم. برای ایشان مغفرت الهی، برای شما صبر و برای "پرده سینما" روزهای خوش آرزو دارم.

0+0-

دوشنبه 10 مهر 1391



>>>سعید:

عباس عزیز درگذشت پدر گرامیتان را صمیمانه تسلیت عرض میکنم من چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم و با تاخیر خبردار شدم شرمنده ام

0+0-

دوشنبه 10 مهر 1391



>>>دوستدار پرده سینما:

ما را در غم خود شریک بدانید آقای فاضلی عزیز ... سپاس از این که آنقدر بزرگ منشید که در این ایام سختی و سوگواری پرده سینمای عزیزمان را به حال خود رها نکردید درود به شرفتان و سپاس از تمامی نویسندگان نازنین پرده سینما

0+0-

دوشنبه 10 مهر 1391



>>>آزاده:

از صمیم قلب درگذشت پدر گرامیتان را تعزیت عرض می نمایم

0+0-

دوشنبه 10 مهر 1391



>>>منتقد کبیر:

تسلیت واژه کوچکی است در برابر این مصیبت بزرگ از خدا برایتان شکیبایی آرزومندم. دوستدار شما و سایت وزینتان ا.گ

0+0-

يكشنبه 9 مهر 1391



>>>علی ناصری:

حضرت استاد فاضلی گرانقدر درگذشت پدرتان را تسلیت عرض مینمایم

0+0-

يكشنبه 9 مهر 1391



>>>بهاره:

جناب آقای فاضلی منتقد ارزشمند سینمای ایران و سردبیر محترم سایت وزین پرده سینما درگذشت پدر گرامیتان را صمیمانه به شما و خاندان محترمتان تسلیت و تعزیت عرض مینمایم. روحشان شاد و یادشان جاودانه باد

0+0-

يكشنبه 9 مهر 1391



>>>محمد امین عابدین:

جناب فاضلی درگذشت پدر بزرگ وارتان را تسلیت می گویم.از طریق ایرج شیرین جانی از این ضایعه مطلع شدم.

0+0-

شنبه 8 مهر 1391



>>>رضا مقدم:

آقای فاضلی عزیز درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض کرده، برای شما و خانوادۀ محترم صبر و شکیبایی و برای آن مرحوم، مغفرت و آمرزش آرزو می‌کنم.

0+0-

جمعه 7 مهر 1391



>>>kamal:

tasliat mara samimane pazira bashid

0+0-

پنجشنبه 6 مهر 1391



>>>شقایق:

جناب آقای فاضلی سردبیر محترم محبوب ترین سایت سینمایی ایران درگذشت پدر بزرگوارتان را صمیمانه تسلیت عرض مینمایم و برایتان شکیبایی ارزومندم

0+0-

پنجشنبه 6 مهر 1391



>>>نیروان غنی پور:

جناب فاضلی عزیز،درگذشت پدر بزرگوارتان را به شما و خانواده محترم تان تسلیت می گویم.

0+0-

پنجشنبه 6 مهر 1391



>>>محمد توسلیان:

استاد عزیزم تسلیت بابت فوت پدر عزیزتون

0+0-

دوشنبه 3 مهر 1391



>>>رضا منتظری:

استاد گرانقدر جناب آقای فاضلی عزیز درگذشت پدر بزرگوارتان را صمیمانه به شما و خاندان محترمتان تسلیت عرض می نمایم. روحشان شاد و یادشان جاودانه باد

0+0-

يكشنبه 2 مهر 1391



>>>محسن فاضلی.نویسنده ومنتقد.:

پاییزدرراه است.اندکی ار مهر پیداست.حتی در این دوران بی مهری.باز هم پاییز زیباست.مهرت افزوان پاییزت خجسته.سلام عباس عزیز دلم برایت تنگ شده بود. فهمیدم که گرفتار ی. از خداوند متعال خواهان شفا وتندرستی اهل بیت شما هستیم. عجب حس غریبی ست. وما بدور از فیگورهای روشنفکری حرف دلمان را میزنیم.راستش را بخواهی با اینکه فاصله سنی شاید ده ساله .که بین ما هست اما فاصله ای در علایقمان دیده نمیشود. البته سواد سینمایی و بصری شما از بنده بالاتر وقابل مقایسه نیست. هنر تعارف بردار نیست.ای کاش میتوانستم خون. رگانم را قطره قطره بگریم تا باورکنید.از اینکه سایت را به دوستان جوان وعاشق سپردید.سپاس گزاریم.به امید روزهای گرم وسرشاراز عاشقانه ها ولحطه های ناب سینمایی.

0+0-

جمعه 31 شهريور 1391



>>>e.t:

.سلام سایتتون فوق العاده است.آقای منتقم فقط دیگه حیف نمینویسه.دلم واسه جنگیدن زیر نقداش تنگ شده

0+0-

چهارشنبه 29 شهريوž



>>>کوشا:

من تازه امروز تو فیس بوک با سایتتون آشنا شدم خیلی سایت باحالی دارین کلی از مطالبتون رو خوندم عالی بود، بابا یکم تبلیغات کنین برای این سایت حیفه به خدا

0+0-

چهارشنبه 29 شهريوž



>>>اهوارکی:

با سرمقاله جدیدتان خرسندمان کردید. إن شاء الله که شما و خانوادۀ محترمتان سلامت و پایدار باشید. برای احوال نیکتان دعا می کنم (یا مقلب القلوب و الابصار... حوّل حالنا إلی أحسن الحال).

0+0-

سه‌شنبه 28 شهريور 1391



>>>ali:

دیگه دلم نمیخواد عکستون رو سیاه و سفید ببینم آقای فاضلی عزیز همیشه به روز باشید

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>hanie:

I LOVE YOU CINSCREEN

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>محمد. ط:

سلام خیلی دوست دارم حالا که دست به قلم شدین قلمتون رو زمین نزارین و از همین حالا شروع به نوشتن یک نقد بکنین که همیشه چه در اینجا و چه در دنیای تصویر عاشقانه نقدهای شما را دنیال میکردم

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>رها:

برای پدر بزرگوارتون آرزوی سلامتی دارم

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>جاوید:

آقای فاضلی عزیز بسیار خوشحالم از اینکه دوباره با بهترین سایت سینمایی ایران آشتی کردین و برگشتین و ممنون از اینکه طی این چندماهه مثل روزهای اول بسیار فعال شدید اما ازتون خواهش میکنم اینطور بی رحمانه و غیر منصفانه از اینجا بدون من بد نگین اینجا بدون من یکی از شاهکارهای سینمای ایران هست و بهتره یه نیم نگاهی به نظرسنجی سایت خودتون بندازین و ببینین که تا الان بیشتر رای رو از نظر خواننده های سایت شما برای فرستادن به اسکار آورده! در کل امیدوارم همچنان برای ما سینما دوستان جاوید و پایدار بمانید

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>محمد توسلیان:

مرسی استاد. البته در مورد فیلم انتهای خیابان هشتم باهاتون مخالفم ! فیلم گنگ و سردرگم و مبهمی بود، بهم ریخته بود البته بازیه بازیگراش رو دوست داشتم

0+0-

يكشنبه 26 شهريور 1391



>>>سعید:

چقدر انتظار کشیدیم تا بالاخره آن عکس سیاو و سفید شما در گوشه راست بالای صفحه اصلی سایت رنگی شد

0+0-

شنبه 25 شهريور 1391



>>>شقایق:

درود به شرف آقای منتظری عزیز و درود بر شما که مانع افسردگی و ملول شدن ما شدید. قربان پرده سینما سرآمدترین و پیشتازترین سایت های سینمایی کشور است و سینمای ایران به وجود چنین سایت معظمی بر خود می بالد. طی این ماه های اخیر فعالیت های گسترده سایت پرده سینما و بروز رسانی بخش های گوناگون آن از جمله: فروش فیلم جهان، فروش فیلم ایران، کتاب سینمایی و غیره که به دست فراموشی سپرده شده بود مجدداً رونق گرفته که باعث شادی ما سینما دوستان است. پرده سینما می ماند چون اگر نماند سینمای ایران از دست خواهد رفت. پرده سینما تنها سایتی است که حقایق را درست جلوه می دهد و باعث آگاهی نسل جوانی که دغدغه فرهنگ و هنر دارند می شود... پرده سینما را هیچگاه تعطیل نکنید و به رسالت خود ادامه دهید منتظر بروز رسانی بخش های مباحث تئوریک هستم که عاشقانه آن ها را مو به مو خوانده ام. درود بر شما و باز هم هزاران درود بر آقای منتظری عزیزم که شیفته قلمشان هستم

0+0-

شنبه 25 شهريور 1391




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.