پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر چهل و دوم- خداحافظی نغمه

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

 

 


 

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

 

روزهای بلند تابستان را دوست دارم. از این رو فکر نمی کردم در شبانگاهی تابستانی اینهمه غمگین شوم. تلفن زنگ می زند نغمه رضایی است می گوید تماس گرفته برای خداحافظی و تا چند ساعت دیگر به همراه همسرش میثم راهی سفری دور و دراز به آن سوی اقیانوس اطلس خواهد شد.

دل ام تنگ می شود که یکی از بهترین و خوش قریحه ترین و البته جوان ترین شاعران معاصر ایران، کشورش را ترک می کند و می رود شرقِ ینگه دنیا.

ده سال قبل وقتی نخستین بار با شعرهای او آشنا شدم، آنها را خیره کننده یافتم و در فیلم های آذر ماهِ آخر پاییز، افسانه ی مرتضا ممیز، و همنوایی ارکستر پراکنده زنان آویتس از صدا و شعرهای نغمه استفاده کردم. چندی پیش هم نغمه به درخواست من، با صدای خودش اشعاری حافظ را برای استفاده در فیلم داستانی ام آخرین یادآوری خواند.

وقتی شش -هفت سال قبل صدا و موسیقی نخستین سی دی اشعار او، این نغمه سوزانِ آرام که با صدای خودش منتشر شد را برایش تدوین کردم تصور می کردم همه از شنیدن شعر او حیرت زده خواهند شد! اما گویا پایِ من سنگین بود!

از همین رو تدوین صدای دومین سی دی شعر او جهان موازی ها را به تأخیر انداختم و دست دست کردم! امیدوار بودم این مجموعه را شخص دیگری تدوین کند که پایش سبک باشد! اما این اتفاق نیافتاد و حالا نغمه رضایی رفته به آن سوی کره زمین.

این سال های اخیر، پس از ازدواج اش، اشعارش دچار اعتلایی شگفت آور شده بود و من دریافتم چقدر همسرش میثم در گسترش ذهن و احساس نغمه مؤثر بوده.

و حالا من پس از این تلفن خداحافظی، به سوی واپسین دیدارم با او و همسرش می رفتم. هر دو خوشحال بودند.

چیزی که مرا سخت متأثر کرد این بود که نغمه نسخه ای از کتاب «زمستان 62» اسماعیل فصیح (نویسنده ایرانی مورد علاقه ام) را به یادگار به من داد. و به این ترتیب باز پایم را زنجیر کرد به جنوبِ پر افسانه و افسونی که سال هاست سعی دارم ازش فرار کنم.

به نظرم مواجهه ای سخت بین غلیان و سرکوب احساسات ام را نسبت به غیبت طولانی یکی از بهترین شاعران ایران زمین، خالق مجموعه شعرهای مانند فریاد، رهایی، ابر ذهنِ پیرانه ی خاک و جهان موازی ها و مترجم کتاب هایی مثل ترک گفتن: آخرین روزهای سیلویا پلات و جمع خوانی و بالاخره یکی از نویسندگان همکار با سایت پرده سینما پیش رو دارم.

حس می کنم سخت غمگین ام و فکر می کنم چاره ام باید بازخوانی زوربای یونانی نیکوس کازانتزاکیس (با ترجمه محمد قاضی و مقدمه ی بی نظیر و درخشان اش) باشد! دل ام تنگ شده برای زوربا.

نمی خواهم سردستی و از سر رفع تکلیف برای «خوشبختی» نغمه رضایی و همسرش «در هر جای جهان که هستند» آرزویی بکنم. چون فکر می کنم با این آرزو  بر بخشی از بی مبالاتی، بی اعتنایی و بی مسئولیتی جهان اطراف او صحه گذاشته ام. فکر می کنم مهاجرت او به فرنگ، در طبقه بندی «فرار مغزها» جای می گیرد. چرا فکر می کنیم «مغزها» لزوماً مهندس و دکتر و دانشجویان رتبه اول کنکور هستند؟! اعتقاد دارم دنیایی اطراف نغمه موظف بود از او بیشتر مراقبت کند، با او مهربان تر باشد، و بیشتر بهش توجه کند تا او جهان دیگری را در آن سوی اقیانوس برای زندگی برنگزیند.

به قول لسان الغیب شیرازی

 

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود / بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

 

 

غلامعباس فاضلی 

سی ام تیر ماه سال نود و دو

 

از مقالات نغمه رضایی در سایت پرده سینما

 

 بگو برای تپیدن چقدر باید داد؛ برای عسل بدیعی

بهاریه: شلوغی آن خیابان آفتابی

اگر بدانی پشت آن پنجره کيست؛ به یاد ایرن زازیانس

عشق را بر کمان بگذار و زه را بکش! نگاهی به «زخم عقل» مسعود کیمیایی

بهاریه: و دیاری زیباتر از حقیقت تنهایی

برای بهار بخند، به خاک خالی نگاه نکن نپرس اين بار منتظر کيست

 

 

  برای مشاهده دیگر یادداشتها، اینجا را کلیک کنید


 تاريخ ارسال: 1392/4/30

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.