پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر چهل و نهم- گوتنبرگ و محمود آقاجان زاده کاشی چی

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خالق هستی بخش مهربان

 

 

محمود آقاجان زاده کاشی چی، بنیانگذار انتشارات گوتنبرگدر تعطیلات نوروز دوره ده جلدی «مجموعه آثار آنتوان چخوف» را از انتشارات توس خریدم. هشت جلد نخست شامل داستان های کوتاه و نمایشنامه ها و رمان «جزیره ساخالین» را سروژ استپانیان ترجمه کرده است. روی جلد نهم و دهم که «نامه ها»ی چخوف است نام ناهید کاشی چی به عنوان مترجم به چشم ام خورد. کتاب را که ورق می زدم در ابتدای آن نوشته شده بود:

«تقدیم به پدرم محمود کاشی چی، مدیر انتشارات گوتنبرگ، که عاشقانه سراسر زندگی پرتلاش خویش را در راه فرهنگ ایران و کتاب و کتابخانه صرف نمود.»

در جا خشک ام زد! رویاهایم را به یاد آوردم... سال های دور... انتشارات گوتنبرگ! آنجا فقط یک انتشارات نبود، کارخانه رویاسازی بود! و آن مرد بزرگ بسیار فراتر از یک ناشر، خالق بخشی از بزرگترین رویاهای من.

چرا این همه سال فکر می کردم مدیر انتشارات گوتنبرگ باید نام خانوادگی اش «گوتنبرگ» باشد؟! چرا هرگز به این فکر نکرده بودم که ممکن است او نام فامیل دیگری مثل «کاشی چی» داشته باشد؟!

حالا می فهمم نام این مرد بزرگ محمود آقاجان زاده کاشی چی است. این سال ها البته وقتی از جلوی کتابفروشی گوتنبرگ رد می شوم چیز در خور توجهی در آن نمی بینم. معلوم است آن بزرگمرد دیگر آنجا نیست. اما در سال های قبل تر، حتی در دهه 1360 نام انتشارات گوتنبرگ (با همه ایراداتی که ممکن بود به آن وارد باشد) با واژه «چراغ جادو» برابری می کرد. دوست دارم برگردم به آن سال ها. قطار نام ها به سویم هجوم می آورد. کتاب های گوتنبرگ معمولاً در قطع وزیری روی کاغذ کاهی با یک حروفچینی خیلی قدیمی که شبیه چاپ سنگی بود منتشر می شدند. آثار چندین جلدی... ترجمه های ذبیح الله منصوری. کنت مونت کریستو، سه تفنگدار، ژوزف بالسامو، قبل از توفان، غرش طوفان، نوستراداموس جادوگر مرموز، پاردایان ها، هزار و یک شب... کتاب هایی که بین 3 تا 10 جلد بودند و سراسر رویا.

من همه آنها را داشتم. وقتی کمی بزرگتر شدم و خامدستانه خودم را خردمندتر فرض کردم، بیشتر کتاب های گوتنبرگ را به دیگران دادم! سال هاست نمی توانم از سنگینی بار این جنایت ام بگریزم. به خصوص دوره سه جلدی کنت مونت کریستو با ترجمه ذبیح الله منصوری. که حالا نداشتن آن برای من حسرت بزرگی است.

چند سال پیش یکی از بستگان ام، کتاب ژوزف بالسامو الکساندر دوما را که گوتنبرگ در سال های دورتر به شکل هفتگی و در قطع جیبی منتشر کرده بود بهم هدیه داد. یک گنج نفیس! چاپ دهه 1330 بود.

در سال های نوجوانی در جستجوی «هزار و یک شب» هفت جلدی گوتنبرگ بودم. جستجویی که تنها به یافتن دوره ناقصی از هزار و یک شب منجر شد نه به خرید! چند سال بعدتر از یکی دیگر از بستگان ام، یک سوم نخست هزار و یک شب چاپ گوتنبرگ را گرفتم... تا شب دویست و هشتاد و چندم.

کلکسیونر «هزار و یک شب» هم هستم! چاپ گوتنبرگ با آن حروفچینی کهن آن اگرچه در کتابخانه من کامل نیست، اما مغتنم می دانم اش.

یادم هست روزی در اواخر دهه 1360 در خیابان انقلاب نسخه ای قدیمی از یکی از کتاب های گوتنبرگ را دیدم: «آقای آرکادین» نوشته اورسن ولز! با وجود همه شیفتگی ام به اورسن ولز، کتاب را نخریدم! و این هم جنایت دیگری است که هرگز خودم را برای مرتکب شدن اش نبخشیده ام.

اسیر یک سرگردانی غیر قابل علاج شده ام برای بازیافتن کتاب های انتشارات گوتنبرگ...

... از فروردین ماه مرتب به این فکر می کردم که چطور می توانم محمود کاشی چی را ببینم و بابت حق برگی که به گردن من و نسلی دارد از او تشکر کنم. امروز به سرم زد درباره اش چیزی بنویسم. حیرت انگیز است اما حین نوشتن این یادداشت متوجه شدم همین چند روز پیش، پانزدهم اردیبهشت ماه محمود کاشی چی، بنیانگذار انتشارات گوتنبرگ درگذشته است! همچنان که چند ماه پیش در دفتر چهل و پنجم هم نوشته ام، یک بار دیگر نظرم به کسی جلب شد و او از دنیا رخت بربست! روان این بزرگمرد شاد باد.

محمود آقاجان زاده کاشی چی آنقدر بزرگ بود که هرگز کسی منزلت او را چنان که شایسته است درنیافت. او برای یک نسل، یک دنیا ساخت. شاید از این رو بود که هرگز در قالب «چهره های ماندگار» جا نگرفت.

مرد دیگری همسنگ او هنوز در میان ما هست: عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشارات امیرکبیر. برای او آرزوی طول عمر و عزت روزافزون می کنم. جعفری هم برای ما دنیا ساخت. کهکشانی بی پایان.

دل تنگ ام. دلتنگ... یاد غزل لسان الغیب شیرازی می افتم که می فرمایند

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن/ دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/          ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد/   گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند/  زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم/ با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا/  برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 

 

غلامعباس فاضلی

 

بیست و یکم شهریور ماه نود و سه

 

 

  برای مشاهده دیگر یادداشتها، اینجا را کلیک کنید


 تاريخ ارسال: 1393/2/22

نظرات خوانندگان
>>>مهدی تفضلی:

سلام میشه سوال کنم چرا تو فیس بوکتون نظراتی که شاید ناراحتتون کنه رو پاک میکنین؟ اینه ازادی بیان؟

6+12-

يكشنبه 28 ارديبهش



>>>مهدیه دهقان:

سلام جناب اقای سردبیر بی اندازه از اشنایی با سایت وزین شما خوشحال شدم برای من که دانشجوی سینما هستم بسیار بسیار شوکه کننده بود که چطور چنین سایتی وجود داشته با این همه اطلاعات مستدل و غنی و من از آن بی خبر بودم خوشحالم که خیلی اتفاقی از طریق فیس بوک با سایت شما آشنا شدم و واقعا الان نیم ساعتی است که مرتب در سایت شما میچرخم از اونجایی که به سینمای کلاسیک بسیار علاقمند هستم تقریبا به طور ضمنی مطالب این بخش رو مرور کردم که به نظرم بینظیر بود امیدوارم در کارتان موفق باشید و مطمئن باشید که حتما این سایت رو به تمامی دوستانم معرفی میکنم فقط ای کاش بیشتر روی سینمای روز دنیا مانور میدادین چون از نظر من سینمای ایران حرفی برای گفتن نداره. بازم ممنون از شما

9+4-

يكشنبه 28 ارديبهش



>>>در پاسخ به مهدی تفضلی:

دوست عزیز "آزادی بیان" یعنی چه؟ یعنی شما آزاد باشید به هر شخصی توهین کنید؟ فحش بدهید؟ افترا ببندید؟

3+0-

سه‌شنبه 3 تير 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.