پرده سینما

یادداشت سردبیر: دفتر بیست و دوم- فیلم به طریقه آپارتمانی!

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

دفتر بیست و دوم

 

ششم شهریور ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و نه

 

از روز اول با خودم قرار گذاشتم که در «یادداشت سردبیر» احساساتی نشوم. چند ماه هم هست که خوب مقاومت کرده ام. اما حالا که رسیده ام به دفتر بیست و دوم، روحیه دائم حسترتبارم دارد خودش را نشان می دهد.

از اواخر مرداد ماه برگ درخت های خیابان های تهران از سبزی و طراوت خود می افتد و رفته رفته به زردی می زند. وقتی در روزهای تابستانی شهریور، با وزش باد مختصری کف خیابان ها را پر از برگ های خشک و زرد درخت ها می بینم دلم می گیرد. هنوز به فصل خزان مانده است. چرا باید طبیعت اینهمه زود به پیشواز خزان برود؟

 

**********

 

باید اقرار کنم در توضیح دادن چیزی که می خواهم بگویم احساس ناتوانی می کنم. بنابراین نمی دانم از کجا باید شروع کنم. چند روز پیش بعد از سالها انتظار، به شکل غیر مترقبه ای موسیقی متن فیلم محله چینی ها به دستم رسید. وقتی بعد از سالهای طولانی این شاهکار جری گلداسمیت را گوش کردم حس کردم حالم خیلی بد شده. حقیقت اش این است که یاد سینما «سپیده» و برنامه های «خانه فرهنگ» افتادم. من محله چینی ها را سال 1369 سه بار روی پرده سینما «سپیده» دیدم و بعد از آن دیگر ندیدم. یعنی نسخه ای که روی پرده عریض دیدم آنقدر تمیز و شفاف بود که دیگر هرگز نتوانستم محله چینی ها را روی نوار ویدئو یا دی وی دی تماشا کنم. حالا بعد از بیست سال شنیدن موسیقی فیلم محله چینی ها مرا سخت منقلب کرده.

به نظرم رسید اینهمه سال تماشای فیلم به طریقه آپارتمانی ما را به آدم هایی منفرد و مجزا از هم تبدیل کرده که عادت کرده ایم جلوی تلویزیون مان بنشینیم و لوح فشرده ای را داخل دستگاه قرار دهیم و یک فیلم روز یا کلاسیک، آمریکایی یا اروپایی را در خلوت خودمان تماشا کنیم. سالهاست یادمان رفته که تماشای فیلم در یک مشارکت جمعی چه مفهومی را به زندگی می دهد. یادم هست بیست سال پیش وقتی فیلم محله چینی ها به انتها رسید و چراغ های سالن روشن شد و اعضای «خانه فرهنگ» ساعت 30/10 شب آمدند بیرون، همه به چهره هم نگاه می کردیم. بعضی های مان بعضی دیگر را می شناختیم، و برخی با بعضی ها بیگانه بودیم. اما همه به چهره هم نگاه می کردند تا ببینند دیگری چقدر از صحنه پایانی فیلم بهت زده شده. آدم ها دوست داشتند ببینند آیا بقیه هم احساس آنها را در مواجهه با یک فیلم بزرگ دارند؟ آیا همان تأثیر را گرفته اند؟ بعضی با همین احساس بهت مشترک سر صحبت و دوستی را با دیگری باز می کردند.

حالا وقتی موسیقی متن این فیلم را می شنوم فکر می کنم شاهکارهای سینما را کجا باید دید؟ «فیلمخانه ملی ایران» که بعداز ظهرهای سه شنبه ی هر هفته در سینما «صحرا» نمایش فیلم داشت سه سالی می شود که بی دلیل تعطیل شده و بعید به نظر می رسد برنامه هایش از سر گرفته شود؛ «سینما تک سپیده» که حدود دو سال فیلم های مهم تاریخ سینما را روی پرده نمایش می داد نیز تعطیل شد. «سینماتک موزه هنرهای معاصر» هم سالها پیش چندین فیلم دیدنی را روی پرده نمایش داد و بعد به صورت یک بخش تشریفاتی درآمد، «حوزه هنری» هم که زمانی برنامه های منظمی در نمایش فیلم های مهم سینما داشت تعطیل شد. همه راهها به نمایش های خصوصی آپارتمانی ختم شده است. چه کسی باور می کند بیست سال قبل، جمعه های آخر هر ماه روی پرده سینما «آفریقا» فیلم هفتاد میلی متری نمایش می دادند؟!

 

**********

 

اجازه بدهید درباره تبعات سینمای آپارتمانی چند مثال بیاورم! بد نیست نگاه کنیم که ما چطور مفهوم مشارکت جمعی را در روابط مان فراموش کرده ایم. مدتی است اخباری که ظاهراً مربوط به یک فیلم سینمایی است مرتب برای ما ایمیل می شود. در این ایمیل ها نه سلام و علیکی وجود دارد، نه توضیحی درباره فایل پیوست و نه حتی اسم فرستنده! فقط یک فایل «ورد» هست که خبری درباره فیلم مربوطه را در بر دارد.  نام فرستنده هم فقط با سه حرف اختصاری انگلیسی مشخص شده؛ مثلاً ام. ان. پی! این مثلاً ام. ان. پی کیست؟ شخص حقیقی است، یا حقوقی؟ آنچه حیرت آورتر است این است که با وجود بی اعتنایی ما به چنین ایمیل های بی ادبانه ای، خبرگزاری ها به این ایمیل ها اعتنا و آن اخبار را منتشر می کنند! ظاهراً ما خیلی مبادی آداب یا نازک نارنجی هستیم!

بارها اتفاق افتاده از طرف یک سازمان یا نهاد و مؤسسه برای ما خبری را ارسال کرده اند. اما خبر نقایصی داشته و ما خواسته ایم خبر را کامل تر بفرستند، یا عکس مربوطه را را به آن پیوست کنند، اما معمولاً هیچوقت پاسخی نمی رسد. هیچکس حوصله ی تصحیح یا درست انجام دادن کاری را ندارد. طبیعتاً ما هم چیزی را منتشر نمی کنیم.

چرا راه دور می روم؟! بارها به نویسندگان همکار با سایت در مورد رعایت اصولی در رسم الخط و تایپ مقالاتشان توضیحات مکتوبی را ارسال کرده ام. از آنها خواسته ام مقالاتشان را با رعایت آن اصول بنویسند تا ویراستاری سریعتر و بهتر انجام شود. اما حیرت آور است که هیچکس توجهی نکرده و هر نویسنده ای دارد ساز خودش را می زند و مقالاتش را باهمان اغلاط ارسال می کند. در نتیجه باعث می شود کلی وقت و انرژی در مرحله ویراستاری تلف شود.

حقیقت دردناک این است که بسیاری فراموش کرده اند داریم در یک جامعه زندگی می کنیم و این زندگی اجتماعی ملزوماتی دارد. راستش ما حتی وقتی قرار است مقاله ای علیه یک شخص یا یک فیلم یا یک جریان بنویسیم، تلاش می کنیم «خبرنامه» آن را برای شخص یا اشخاصی که به آن مسئله مربوط هستند ارسال کنیم! در مواجهه با دشمنان هم تلاش می کنیم با سلامی، خبری از خودمان بدهیم که غافلگیر نشوند! چه برسد به دوستان!

 

**********

 

ربط دادن رفتارهای عمومی اهل سینما و رسانه به محرومیت آنها از نمایش فیلم روی پرده سینما ممکن است تحلیلی اشتباه به نظر برسد. اما شخصاً مطمئن هستم اگر بیشتر در کنار هم فیلم می دیدیم ارتباط های اجتماعی خیلی بهتری داشتیم. راستی چهل – پنجاه سال پیش که سیستم نمایش خانگی وجود نداشت، آدمها با هم بهتر نبودند؟ شما یادتان می آید آخرین بار چه زمانی همراه یک جمع از فیلمی متأثر شدید و خندیدید، ترسیدید،  یا گریه کردید؟ من یادم هست ولی مال خیلی سال پیش بود!

هر روز فیلم های بیشتر و بهتری روی لوح فشرده به دست ما می رسد. اما عجیب است هر وقت به فیلم های مهم و اثرگذار عمرم فکر می کنم متوجه می شوم آنها را روی پرده سینما در کنار یک جمع دیده ام، نه در خلوت. تماشای فیلم به شیوه نمایش خانگی به درک ابعاد زیبایی شناسانه و یا مباحث تئوریک و تاریخ سینمایی کمک می کند، اما فاقد شور و سرزندگی آئینی در سالن سینما یا حتی آمفی تئاتر یک دانشکده سینمایی است. من خیلی فیلم های بزرگ تاریخ سینما را روی نوار ویدئو دیدم. اما نه در تنهایی؛ بلکه همراه چندین دانشجو در آمفی تئاتر دانشکده سینمایی.

 

**********

حدود یک ماه پیش وقتی در اوج یک جریان کاری بودم، پیامکی از بهاره رهنما خیلی خوشحال و غافلگیرم کرد: «دارم می رم مکه. براتون دعا می کنم. حلالیت اگه بدی چیزی دیدی. بهار رهنما» آفرین گفتم به معرفت این حاجیه بانو. فکر می کنم بهاره و همسرش پیمان قاسم خانی خیلی سینما می روند. رفتار اجتماعی خوبشان این را نشان می دهد. چون من خیلی آدم های صمیمی تر از بهاره رهنما را در زندگی ام می توانم مثال بزنم که سفر مکه رفتند و دریغ از یک خداحافظی یا طلب حلالیت! شاید هم اصولاً توقع زیادی دارم! مگر نه اینکه لسان الغیب شیراز فرموده که:

 

آسمان کشتی ارباب هنر می شکند    تکیه آن به که برین بحر معلق نکنیم

 

 

 

غلامعباس فاضلی


 

برای مشاهده دیگر یادداشت ها، اینجا را کلیک کنید


 تاريخ ارسال: 1389/6/6

نظرات خوانندگان
>>> هادی پور:

تکان دادن لبها در حضور سلاطین بی ادبی است ، پس بیایید وتعظیم مرا پذیرا باشید . چه خیالی می دانم من اصلا\" در عالم هنر حوضی ندارم که بی ماهی هم باشد . ولی درد دلی مطرح کردید که دل رفتگر محله ما را هم خون کرده است . حکایت ختم در گرفتاری های پول جمع کردن دوستان نمی شود . روزی همه چیز بهتر بود . در صف بربری همه فارسی صحبت می کردند و یاکریم ها لب شرشر جوب وسط کوچه مرا به بقالی حاج باقر خدا بیامرز برای یک سیر پنیر تبریز هدایت می کردند و به قول صالح علاء ، که بی بی همیشه سفارش می کرد بگو پنیرش بو نده وشور نباشه ! و شستن پنیر که لای کاغذ مشق خودکار آبی و قرمز پیچیده شده بود؛ زیر شیر حیاط چه حالی داشت. و همین المان ها در همه جای تهران بود واین اشتراک نان وچای صبحگاهی ما را به سینما ها می کشاند و با احترام به فیلم و کادر بعد از روشن شدن چراغها همدیگر را دوست مس داشتیم . اما یکهو همه چیز خراب شد : گوشی های پاناسونیک آمد و مدیران مجبور شدند منشی بگیرند و هر وقت قصه برایشان می بردی می گفتند نیستند و بایست مثل دکتر پدربزرگم از شش ماه پیش وقت بگیری . ما وقت گرفتیم وبرنامه های کاری مدیران هر روز به شکلی تغییر کرد . یک روز گفتند جنگی بنویس یک روز گفتند ملودرام و فردا جر زدند که تاریخی چرا نمی نویسید و بعدش هم که استغفار کردند و گیر دادند که ماورایی!بنویسید و البته طنز را از قلم انداختم و دست آخر چون قبول کردند عالم سینما جالیز خیار وبادنجان است گفتند با مدد تکنولوژی گلخانه ای همه یا یوزارسیف بنویسید و یا حاجی گیرینف! من با آن دربهایی که بعد از شش ماه با یک کلید برقی از زیر منشی کنترل می شود و صدای بیز می دهد مشکل دارم. آری ای سلطان قلم ، می فهمم که دیگر برگ ریزان پاییز خیابان ولیعصر برای هیچکس اهمیت ندارد .

1+0-

سه‌شنبه 9 شهريور 1389




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.