پرده سینما

وقتی از دوبله خوب حرف می زنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می زنیم؟

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اور

یا

وقتی از دوبله خوب حرف می زنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می زنیم؟

بررسی ظهور و سقوط دوبله فارسی به با نگاهی به دوبله فیلم «آنی هال»

 

 

مردی برای تمام فصول. از بهترین های تاریخ دوبله فارسی به مدیریت خسرو خسروشاهی و گویندگی منوچهر اسماعیلی به جای پل اسکافیلددهه 1350 دوران طلایی تاریخ دوبله فارسی است. لازم است از این مدخل استفاده کنم و روی این نکته تأکید کنم که برخلاف شائبه ای که میان برخی از نویسندگان سینمایی وجود دارد، دوران طلایی دوبله فارسی نه دهه ی 1340 بلکه دهه 1350 است.[1] در این دهه سه فیلم شاخص دوبله شدند که از شاهکارهای تاریخ دوبله فارسی محسوب می شوند. دردسر بهشت ارنست لوبیچ که به مدیریت عطاا... کاملی دوبله شد و کاملی، مهین کسمایی، و تاجی احمدی گویندگان اصلی آن بودند؛ دختر خداحافظی هربرت راس که به مدیریت منوچهر نوذری (و نه آنچه اخیراً شایع شده شخص دیگری) دوبله گردید و ناصر طهماسب،  شهلا ناظریان و ناهید امیریان گویندگان اصلی آن بودند؛ و آنی هال وودی آلن که به مدیریت محمود قنبری دوبله گردید و اصغر افضلی، مینو غزنوی و محمود قنبری گویندگان اصلی آن بودند. این سه فیلم از دو مشخصه اصلی و یکسان برخوردار بودند: الف) هر سه به پیچیدگی های رابطه مرد و زن می پرداختند. ب) هر سه لحن کمدی را برای بیان این پیچیدگی ها اتخاذ کرده بودند. فیلم نخست دردسر بهشت شاهکار بی بدیلی است که نمی دانم زمان دیدار علاقمندان دوبله فارسی با آن کی فرا می رسد؟ اما امیدوارم هرچه زودتر این مهم میسر شود. شاید در آن زمان معیار جدیدی برای دوبله خوب پیش روی علاقمندان قرار بگیرد. در مورد دختر خداحافظی خوشبختانه چندی پیش امیر پوریا اشاره هایی به آن را در مقاله ای آورد. و در مورد آنی هال که نه تنها جزو ده فیلم محبوب عمر من است، که در زمره ده دوبله برتر مورد علاقه ام نیز هست امیدورام بتوانم در این مقاله توضیح –اگر نه جامع اما شاید- لازمی را ارائه کنم.

معیار و متر دوبله خوب چیست؟ به طور عمومی و در شکل ظاهری چند نکته برای پاسخ به این سؤال به نظر می رسد؛ مانند: 1-شناخت دقیق مدیر دوبلاژ از شخصیت های فیلم 2-انتخاب گوینده مناسب برای آن شخصیت ها3-ترجمه صحیح 4-رعایت سرعت و ریتم گفتگوها 5- سینک دقیق گفتگوها. اما به اعتقاد من معیار اصلی یک دوبله خوب چیز بسیار مهمتری است. در مقاله های مختلفی که طی دو سه سال اخیر تحت عنوان «نقد دوبله»ی فلان فیلم منتشر شده است، ، معیار و رمز و راز اصلی دوبله فارسی مورد غفلت قرار مگرفته است. رمز و رازی که ظاهراً هیچکس متوجه آن نیست و به اعتقاد من اکنون اساساً دست نیافتنی است. رمز و رازی که سرچشمه اصلی اعتلای دوبله فارسی از دهه ی 1340 تا 1350 است.

 

**********

 وودی آلن

آنی هال در سالهای آخر دهه 1350 (احتمالاً سال 1356) به مدیریت محمود قنبری در استودیو راما دوبله شد. آنی هال نقطه تحول و چرخش آشکاری در دوران فیلمسازی وودی آلن محسوب می شود. در حدی که نه تنها نسبت به آثار اولیه آلن از اعتلای چشمگیری برخوردار است، بلکه از آثار بعدی او نیز والاتر جلوه می کند. به نظرم بیشتر درونمایه هایی که آلن در دوران کاری اش به آنها توجه داشته در آنی هال به وضوح و قوّت قابل مشاهده است. آلن در سالهای بعد هم به وضوح تحت تأثیر آنی هال به نظر می رسد. از منهتن (1979) گرفته، تا ویکی کریستینا بارسلونا (2007). طبیعتاً دوبله ی فیلمی چنین غنی و پیچیده کار دشواری بوده. اگرچه قنبری از پس گذشت بیش از سه دهه، خاطره چندان واضحی از جزییات دوبله فیلم به یاد ندارد، اما به وضوح به خاطر می آورد که آنی هال جزو فیلم هایی بودکه او خیلی رویش کار کرده.[2]

اگر صدای وودی آلن را روی نسخه زبان اصلی این فیلم بشنویم متوجه می شویم که صدا و لحن او در حد قابل توجهی جدی تر از صدا و لحن اصغر افضلی است که به جای او صحبت کرده. قنبری هم به خاطر می آورد که در ابتدا قصد داشته از گوینده دیگری که لحن صدایش شباهت بیشتری به صدای آلن داشته باشد برای این فیلم استفاده کند. اما تأکید و اصرار صاحب فیلم به صدای افضلی بوده که در آن دوران به عنوان دوبلور منطبق با وودی آلن جا افتاده بوده. که البته هنوز هم افضلی دوبلور کاملاً منطبق با وودی آلن محسوب می شود. و کسی نتوانسته بهتر از او، این کار را انجام دهد. نکته مهمی که مایلم در اینجا آن را مطرح کنم این است که با شنیدن صدای اصلی وودی آلن و صدای دوبله اصغر افضلی متوجه تفاوت آشکاری بین آنها می شویم. هم لحن و هم صدای افضلی در آنی هال دو پرده از صدای آلن کمدی تر است. قنبری به خاطر می آورد که در آن زمان صاحب فیلم مفهوم کمدی روشنفکرانه فیلم را درک نکرده بود و آن را با «بوف» عوضی گرفته بود. صدای افضلی در آن سالها روی صدای آلن کلیشه شده بود. اما نکته جالب توجه این است که علیرغم اینکه انتخاب افضلی برای صحبت به جای وودی آلن با معیارهای امروزی نقض یکی از اصول اساسی دوبله خوب یعنی «انتخاب دوبلور مناسب برای شخصیت فیلم» محسوب می شود اما خانم ها و آقایان چرا اگر هر دوبلور دیگری را در میان گویندگان تاریخ دوبله فارسی تصور کنیم و به جای وودی آلن در آنی هال بگذاریم مشاهده خواهیم کرد هرگز نخواهد توانست جایگزین صدای افضلی شود و دست کم پنجاه درصد طراوت و اصالت و ماندگاری از دوبله نهایی سلب خواهد شد؟!  سرچشمه ی این تناقض در چه رمز و رازی نهفته است؟

 

**********

 

نقطه آغاز توجه جدی و ستایشگرانه به دوبله فارسی را باید برنامه تلویزیونی صداهای ماندگار دانست که در سال 1375 از شبکه 3 تلویزیون پخش شد و نام منتقد جدی و احترام برانگیزی چون شهرام جعفری نژاد بر تارک آن می درخشید. نقطه عطف این توجه جدی و ستایشگرانه در ماهنامه دنیای تصویر شکل گرفت و در سال 1382 با اهداء جایزه «یک عمر فعالیت هنری» به ناصر طهماسب به اوج خود رسید و چند ماه بعد پس از مرگ ژاله کاظمی به افسانه و اسطوره تبدیل شد. درگذشت ژاله کاظمی در تبعید خودخواسته ای که در ماهِ آخر عمرش در آن سوی دنیا برای خودش اختیار کرد، کاری با دوبله فارسی کرد که مرگ جکسون پولاک با مکتب «نقاشی کنشی» ، مرگ الویس پریسلی با موسیقی راک اندرول، مرگ جیمز دین و مریلین مونرو با سینمای سربرآورده از مک کارتیسم، و مرگ جان اف کندی با آمریکای دهه ی 1960 کردند. یعنی تبدیل کردن واقعیتِ مورد غفلت قرار گرفته به افسانه و اسطوره. شاید چیزی که از مرگ ژاله دردناک تر بود، زندگی او در واپسین سالهای عمرش بود. و با برملا شدن آن، مسیر توجه به دوبله فارسی وارد مرحله دیگری شد. حالا که بیش از پنج سال از دوران می گذرد فضای مطبوعات سینمایی ایران شباهتی به سالهای 1330 تا 1380 ندارد. و نه تنها در مجلات سینمایی سروکله انبوه نویسندگان طرفدار دوبله فارسی –که ظاهراً برآمده از نقاشی های علیرضا اسپهبد با چسب بزرگی روی دهانشان به مدت پنجاه سال درباره این مهم ناچار به سکوت شده بودند و این ربطی به اطوارهای روشنفکرانه شان نداشت- پیدا شده، بلکه در انواع و اقسام وبلاگ های رنگارنگ هم می شود طرفداران دوبله فارسی را که از هر دری سخن می گویند مشاهده کرد.

متأسفم که به عنوان یکی از آدم هایی که در این هشت ساله گاهی حاشیه ای و شاید گاهی محوری درباره دوبله فارسی نوشته اند و در اهمیت بخشی به آن کوشیده اند باید اعلام کنم که در حال حاضر این جریان از مسیر اصلی خود منحرف شده. و بیشتر از این بابت متأسفم که چرا باید این را بزنگاه نوشتن مقاله ای درباره یکی از دوبله های به شدت مورد علاقه ام یعنی آنی هال اعلام کنم. بله تأکید و تکرار می کنم حرکتی که از چند سال قبل آغاز شد، اکنون به خطا و انحراف هولناکی رفته. انحرافی بسیار بیش از آنکه در  فرانسه ی انقلابی پس از اعدام دانتون، در پاکستان بعد از مرگ محمد علی جناح، و در «کایه دو سینما»ی بعد از درگذشت آندره بازن نسبت به اندیشه های بنیادی نخستین مشاهده شد. متأسفم از اینکه می بینم چیزی که در زمان خودش در جهت دریافت بخش مهم و مکتوم مانده ای از تاریخ سینمای ایران سمت و سو گرفت، اکنون در حد رد و بدل کردن لیست فیلم بین دلال های خرده پا، و تفاخر مشمئز کننده ی آفتاب نشین های سینما به داشتن یا نداشتن صدای فلان فیلم، یا تکبر و تبختر  غیر قابل تحمل فلان گوینده یا مدیر دوبلاژ درجه پنج و شش با آدم های دور و بر، یا سقوط هولناک فلان دوبلور درجه اول به مجری گری و بازیگری در برنامه های دست چندم تلویزیونی، و دست آخر شکل گرفتن انواع و اقسام وبلاگ های رنگارنگ و بی سروته و مثل قارچ روییدن گونه های مختلفی از نویسندگان نوخط با مقالات سردستی و از سر واکنی در حوزه دوبله فارسی منجر شده است.

 

**********

 

 

المرگنتری. از شاهکارهای دوبله فارسی که دوبله دوم آن (ویدئویی) در اوائل دهه 1360 از دوبله اول (سینمایی) در اوائل دهه 1340 بهتر شد

رمز و راز اصلی موجود در دوبله های دهه ی 1350 را باید «زبان فارسی» درست و حسابی دانست. این چیزی است که توضیح دادن اش البته دشوارتر از هر نکته دیگری درباره دوبله فارسی است. اما باید تأکید کنم بخش عمده و بسیار عمده ای از توجه به دوبله فارسی در سال های دورتر، واکنشی اساسی به از دست رفتن زبان فارسی بود. زبان فارسی طی سالهای متمادی مورد بی توجهی قرار گرفته بود، منظورم واژه گزینی برای کلمات فرنگی و «پاس داشت زبان فارسی» به شکل فرهنگستان هنری آن نیست! بلکه از دست رفتن لحن، آهنگ و فرهنگ بخصوصی است که در دهه ی 1340 و به ویژه 1350 در زبان فارسی وجود داشت و بعد یکسره از بین رفت. کافی است یکی از فیلم های مستند دهه ی 1340 یا 1350 را پیش رو بگذارید و به لحن و آهنگ و فرهنگ موجود در کلام گوش بسپارید تا متوجه شوید چقدر این لحن و آهنگ و فرهنگ از صداهای باقیمانده از عصر قجر، یا صدای فیلم های دهه ی 1320 و 1330 و دهه ی مثلاً 1370 و 1380 فاخرتر است. به اعتقاد من نکته مهم در برتری مثلاً دوبله دوم المرگنتری ریچارد بروکس که اتفاقاً دوبله ویدئویی هم بود و نمی دانم به مدیریت چه کسی انجام گرفت، نسبت به دوبله اول آن که در دهه ی 1330 به مدیریت استاد علی کسمایی انجام گرفت نه ترجمه بهتر، یا دوبلور برتر، که دقیقاً لحن و آهنگ زبانی بهتر بود. در دوبله اول چنگیز جلیلوند و در دومی منوچهر اسماعیلی به جای برت لنکستر صحبت می کنند. اما برتری دوبله دوم به اولی قبل از آنکه ارتباطی به برتری احتمالی اسماعیلی به جلیلوند داشته باشد، مدیون «فرهنگ» والاتری است که در زبان فارسی اواخر دهه ی 1350 و اوائل دهه ی 1360 نسبت به دهه ی 1330 وجود داشته است. اتفاقی که در مورد دوبله دوم لارنس عربستان و بربادرفته که باز در سالهای پایانی دهه 1350 یا سالهای اول دهه ی 1360 به شکل ویدئویی دوبله شدند، نسبت به دوبله های متقدم این فیلمها که اولی در اوائل و دومی در اواخر دهه ی 1340 صورت گرفت تکرار شد. چرا در حالی که چنگیز جلیلوند در سطح ظاهری دوبلور برتری از حسین عرفانی است و به جای توماس ادوارد لارنس و رت باتلر در دو فیلم سخن گفته، اما در دوبله مجدد لارنس عربستان و بربادرفته عرفانی شایسته تر از جلیلوند جلوه می کند؟ چرا جلیلوند در دوبله لارنس عربستان دست بالا می تواند ما را با وجوه «قهرمانی» توماس ادوارد لارنس آشنا کند، اما عرفانی در دوبله دومِ ویدیویی دروازه ای از «رمز و راز و پیچیدگی شخصیت لارنس» پیش روی ما می گشاید؟ همانطور که در دوبله متقدم بربادرفته جلیلوند دست بالا ما را با «رندی» رت باتلر رو به رو می کند، ولی در دوبله دوم عرفانی ما را علاوه بر «رندی» با «طنازی» رت هم آشنا می کند؟ به اعتقاد من به علت اینکه در زمان دوبله دوم، فرهنگ  زبان فارسی گستره وسیعتری پیدا کرده بود. گستره ای که در سالهای بعد به دلائل مختلف به قهقرا رفت. سالهاست ما به شکل روزافزونی شاهد رسوخ یک زبان فارسی عجیب و غریب در فرهنگ گفتاری مان هستیم. یک نوع زبان فارسی که گویا اساس آن بر بی احترامی ناگفته و نانوشته ای به ماهیت زبان فارسی استوار شده. لحن جدیدی که از یک طرف راه گرفته از نوعی فرهنگ و لحن اداری است، و از طرف دیگر در واژگانی آراسته و پیراسته می شود که هم لاتی است و هم سوسولی![3]

 

**********

آنی هال در همان دوران طلایی دوبله شده است. دورانی که زبان فارسی در دوران اوج خودش قرار داشت و مدیر دوبلاژ یا دوبلور در فضایی نفس می کشیدند و فارسی حرف می زدند که به خودیِ خود آنها را به سمت و سوی خلاقیت روانه می کرد. اینطور بود که صدای افضلی با دو پرده کمدی تر بودن نسبت به صدای اصلی وودی آلن، به کمال بار «لحن» و «فرهنگ» موجود در فیلم را به دوش کشید و از پسِ گذشت بیش از سه دهه همچنان والا می نمایاند. البته صحنه های خیلی خوبی در این فیلم هستند که برای مثال آوردن از درجه اول بودن دوبله آنی هال قابل اشاره اند ( مانند صحنه ی بی بدیل گفتگوی آلوی و آنی پس از بازی تنیس و قبل از ماشین سواری که لحن و آهنگ و سرعت گفتار افضلی و مینو غزنوی شاهکار می شود) اما من عامدانه مایلم توجه خوانندگان را به صحنه های فرعی تر فیلم جلب کنم. یکی صحنه ی آشنایی آلوی و همسر دومش آلیسون است. و دیگری صحنه ای که آلوی در خیابان جلوی زن و شوهری را می گیرد و از آنها می پرسد علت خوشبختی آنها چیست؟ نکته جالب توجه اینجاست که در هردو این صحنه ها دوبلور زن همکار با افضلی صدای شاخصی ندارد و صحنه ی مورد نظر هم گفتگوی پیچیده ای هم ندارد. اما با دیدن آن متوجه می شویم امروز همین صحنه قابل تکرار نیست. چرا؟ اتفاقاً آن دوبلور زن که صدای شاخصی ندارد؟ بله! اما فارسی حرف زدن او شاخص است و امروز دست نیافتنی. به همین علت است که امروز اگرچه مثلاً تن صدای امیر باشکندی به تن صدای خسرو خسروشاهی شباهت دارد، اما باشکندی هرگز خسروشاهی نشد و نمی شود. چراکه خسروشاهی فارسی را در دوران دیگری آموخته. با لحن و آهنگ دیگری.

 

**********

 

بکلونی براون/از شاهکارهای دوبله فارسی با گویندگی ایرج رضایی (شارل بوایه) و مینو غزنوی (جنیفر جونز) که در دهه 1350 دوبله شده نظرم طی دو سه سال اخیر سه نکته مهم در تحلیل و تاریخ نگاری دوبله فارسی مورد غفلت قرار گرفته است. نکته اول را مورد اشاره قرار دادم. «زبان فارسی» دوران اعتلای دوبله، امروز دیگر وجود ندارد و هر تلاشی برای نادیده گرفتن این مسئله خیانت آشکار به دوبله فارسی است. ما امروز به زبان فارسی جدیدی رسیده ایم که نه تنها شیرینی، بلکه فرهنگ مستتر در لحن فارسی چند دهه ی پیش را ندارد. دوم اینکه دوران اوج و اعتلای دوبله فارسی متعلق به همه ی آدم های آن دوران نیست. به عبارت سرراست تر و به قول ناصر طهماسب، در همان دوران هم عده ای «فقط بودند». همین حالا هم عده ای «فقط هستند» البته یک فرق اساسی در طول گذر سال ها وجود دارد و آن این است که امروز عده ای آدم هایی که «فقط هستند» خیلی بیشتر از گذشته شده. خیلی خیلی بیشتر. و اشتباه بزرگتر این است که «ما» لا به لای نوشته هایمان تلاش می کنیم چیز دیگری را ثابت کنیم و خلاقیت آدم های انگشت شمار آن سال ها را به عده ی خیلی بیشتری تعمیم بدهیم.

سومین نکته در تحلیل و تاریخ نگاری دوبله فارسی مورد غفلت قرار گرفته یک واقعیت تلخ و هولناک است. و آن اینکه دوران تاریخ دوبله فارسی به سر آمده و تمام شده. هر تلاشی برای مکتوم نگه داشتن این واقعیت خیانت به آیندگان است. حقیقت این است که در تاریخ دوبله فارسی چند آدم ناشناخته باقی مانده اند و هنوز کشف نشده اند. (مثل عباس خسروانه و حتی منوچهر زمانی) و چندین فیلم هم وجود دارند که هنوز کشف نشده اند (مثل خداحافظ چارلی، دردسر بهشت، در راه آرژانتین، کلونی براون، قصر یخی، و...) همین و تمام! تلپ و تالاپ و شلپ و شلوپ برای اینکه تقلا کنیم حتماً مصاحبه ای با مثلاً مش رحمت که سالها در عالم دوبله نقش گفته یا مدیریت دوبلاژ کرده و حالا مثلاً «پیشکسوت» شده داشته باشیم یا ثابت کنیم صدای ملوک خانم و خاله شمسی و بانو قمر و ... دارای اعتلا یا حتی اهمیتی در خور مقایسه با صدای ژاله کاظمی و رفعت هاشم پور و مهین کسمایی و زهره شکوفنده و ایران بزرگمهر و... است و یا اینکه تولیدات درجه چهار و پنج سینمای امروز آمریکا، در حد شاهکارهای دوران کلاسیک و مثلاً مردی برای تمام فصول (1966) قابل نقد دوبله هستند مشمئز کننده است. دوبله فارسی تمام شد. وقتی غول بزرگی مثل محمود قنبری که تنها دوبله فیلمی مثل آنی هال یا داستان سیاوش برای ماندگاری او در تاریخ دوبله فارسی کفایت مذاکرات است، برای سومین مرتبه در تاریخ دوبله فارسی ماجرای نیمروز (1954) فرد زینه مان را دوبله کرد و صداها روی صفحه تلویزیون آمد، ناقوس مرگ دوبله فارسی را نواختند. و هنگامی که جایی برای پیرمردها نیست (2007) از استودیوی دوبلاژ درآمد آخرین میخ تابوت دوبله فارسی را کوبیدند. البته ناامید نیستیم و می دانیم در این سالها ممکن است فیلمهایی مثل جی اف ک، نیکسون، در گرمای شب، دن کیشوت، سیرانودوبرژاک، و... دوبله شوند. هنوز شکر خدا خسروشاهی و اسماعیلی و طهماسب و تهامی و... زنده اند. و آدم هایی مثل نگین کیانفر یا احیاناً و با چشم پوشی هایی کیکاووس یاکیده (نقش گفتن جای جانی دپ در چارلی و کارخانه شکلات سازی سبب امیدواری من به اوست) مایه ی امیدند که در شرایطی می توانند خوب و خیلی خوب وارد عرصه شوند و ما را لحن و کلامشان ما را به فیض برسانند. ولی این جزیره ی کوچکی میان این اقیانوس بزرگ است و آن را با قاره ای بزرگ نباید اشتباه بگیریم. به اعتقاد من باید تصریح کنیم که وقتی از دوبله خوب صحبت می کنیم دقیقاً از چه چیزی صحبت می کنیم. به اعتقاد بدون در نظر گرفتن استثناها، این تعریف و محدوده شامل فیلم هایی نمی شود که در حال حاضر از فلان استودیو یا فلان مؤسسه فرهنگی و هنری، یا اتاق دوبلاژ شماره فلان تلویزیون بیرون می آیند. وقتی از دوبله خوب صحبت می کنیم منظورمان یک جریان تاریخی است که در دهه ی 1340 حرکت رو به اوج خود را آغاز کرد، و در دهه ی 1350 به کمال رسید و بارقه هایی از آن در دهه ی 1360 هم قابل مشاهده بود. به جز چند استثناء، دوبله فارسی در اوائل دهه ی 1370 نابود شد. البته اینکه چه کسانی نابودش کردند مجال تحلیل مفصل تری را می طلبد. اما به هر حال چند آدم انگشت شمار بودند که این هنر را به اعتلا رساندند. آدم هایی که به طور کلی نه خودشان تکرار می شوند و نه کارشان.

حالا باید اقرار کنم از سهمی که در حرکتی که چند سال پیش در جهت توجه به دوبله فارسی داشته ام متأسفم. عمیقاً متأسفم. چراکه این حرکت نه تنها باعث شد آدم های فرعی این حوزه به تقلای منتقدان و نویسندگان فرعی ترِ این حوزه مطرح شوند، و نه تنها باعث شد با اهمیت بخشیدن به فیلم ها و آدم ها و صاحبان استودیوی این روزگار، افراد ناشایسته ای به اندازه شایستگان مورد توجه و تکریم قرار بگیرند، و نه تنها دوبله فارسی به جای مطالعه تاریخی و توجه تاریخی سر از برنامه های صبحگاهی و شبانگاهی تلویزیون و گفتگوهای میانمایه وسریال های سخیف سربرآورد، بلکه بدتر و هولناک تر از همه باعث شد «خودانگیختگی» بی بدیل آدم های مهم این حوزه، به خصوص به خاطر هیجان زدگی  چند جوان شتابزده و سودجویی چند آدم دیگر به «خودآگاهی» بی ثمر و عقیم کننده ای بدل شود که بقایای دوبله فارسی را نابود کند.

جری مگوایر ساخته کامرون کرو. ترجیح دادن نسخه زبان اصلی به دوبله فارسی! آیا دوران دوبله فارسی به سر آمده؟در همه جای دنیا و در همه دوران های هنری هیچ چیز ابدی نبوده. تکرار رومانتیسیم ادبی بالزاک و هوگو امروز مضحک جلوه می کند. همانطور که دادایست ها جایشان را به سورئالیست ها، و آنها جایشان را فوتوریست ها دادند. همانطور که «نقاشی کنشی» رفت و «پاپ آرت» به جایش آمد. امروز شبیه ویللم دکونینگ نقاشی کردن فضیلتی را در خودش نهفته ندارد. همانطور که نقاش امپرسیونیست شدن واجد اهمیتی نیست. و ادای اندی وارهول را درآوردن خنده دار است. جمله مشهور علی حاتمی در کمال الملک تا سالیان سال بعد تیز و برّنده است. «عالم هنر مزرعه بلال نیست که سال بعد محصول بهتری بدهد». دوبله فارسی هم متعلق به دورانی منحصر به سه –چهار دهه بود که توسط آدم های مشخصی تاریخ آن شکل گرفت. آدم هایی که طی سه دهه ی اخیر حتی یک نفر مثل آنها وبا کیفیت صدای آنها وارد این عرصه نشده است. دوبله فارسی متعلق به دوران فیلم های بزرگ با اکران های بزرگ و کامل، و اتاق دوبلاژ های بزرگ و کامل بود. دورانی که «نوار سلولویید» را روی دیوار استودیو می تاباندند و دوبلورها مجبور نبودند روی صفحه تلویزیون برای فیلم لب بزنند. دورانی که هر فیلم برای خودش صاحبی داشت. برایش تبلیغات مجللی صورت می پذیرفت، گاهی هنرپیشه اش به تهران می آمد، و اصولاً به وسیله آدم های اگرنه هنردوست، اما حرفه ای وارد ایران می شد. دورانی که تماشاگران، روی پرده و همزمان با بقیه دنیا دکتر ژیواگو، لارنس عربستان، دارلینگ، کدوخور، گتسبی بزرگ، محله چینی ها، و ... را در نسخه های کامل می دیدند. آن دوران تمام شد. برادران اخوان و استودیو مولن روژ و هوشنگ کاوه و سینما رادیو سیتی و پرده بزرگ سینما ریولی همه رفتند یا دارند می روند. امروز نه تنها درایوین سینمایی وجود ندارد، بلکه «پردیس»های بزرگ سینمایی با چندین سالن مجلل از داشتن یک پارکینگ هم بی بهره اند. و تماشگران مجبورند اتومبیل شان را کنار خیابان و اتوبان پارک کنند. اگر دیروز شعار تماشاگران سینما «اول ساندویچ، بعد سینماً» بود، امروز باید گفت «اول جریمه، بعد سینما!» دوران دوبله های خوب، و دوران فارسی حرف زدن خوب، دیگر تمام شده. هر چیزی برای وانمود کردنِ به پایان نرسیدن آن کذب مطلق است. شخصاً اذعان می کنم که از زمان تماشای نسخه دوبله جری مگوایر کامرون کرو، صدای اصلی فیلم را به صدای دوبله آن ترجیح می دهم. و مدتهاست فکر می کنم همانطور که رنگی کردن فیلم های کلاسیک تاریخ سینما در اواسط دهه ی 1980 با عنوان «طاعون» مورد انتقاد قرار گرفت، دوبله فیلمی مثل الیزابت تاون هم «طاعون»ی برای آن خواهد بود.

 

**********

 

پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اور اثر پابلو پیکاسوچندی پیش در موزه هنرهای معاصر تهران نمایشگاهی از آثار نقاشان بزرگ جهان که در دهه ی 1350 خریداری شده اند و سال ها در انبار موزه مکتوم بودند برگزار شد. آثاری از ون گوگ، پیسارو، مونه، دالی، پولاک، دکونینگ، وارهول، وازارلی، و... من دو مرتبه به آن نمایشگاه رفتم و نمی دانم چرا هر دو مرتبه در برابر تابلویی از پیکاسو ایستادم. تابلو پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر نام داشت. فکر می کردم در همه ی عمرم چند دقیقه این موهبت بهم دست می دهد که در برابر تابلویی از پیکاسو بایستم؟ با خودم فکر کردم این تابلو دیگر تکرار نخواهد شد. پیکاسو آن را سال ها قبل کشیده و خود به دیار دیگری راهی شده. امروز هر تقلیدی از این تابلو جاعلانه جلوه می کند. اگرچه پیکاسو و این تابلو احتمالاً متعلق به همه ی تاریخ و همه ی دوران ها خواهند بود، اما فقط در یک دوره زمانی محدود بود که پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر می توانست خلق شود... در برابر صفحه تلویزیون می ایستم و صدای اصغر افضلی دارد به جای وودی آلن در فیلم آنی هال صحبت می کند: «خب طرز فکر من درباره زندگی دقیقاً همینطوره. پر از تنهایی و نکبت و زجر کشیدن و ناراحتیه. تازه خیلی هم زود به آخر می رسه. یه جوک دیگه هم به نظرم مهم میاد. جوکی که معمولاً به گروچو مارکس نسبت داده می شه، ولی من فکر می کنم اولین دفعه فروید اونو تو کتاب «هوش و ارتباطش با بیهوشی» گفته. و مفهومش اینه که الان براتون می گم. اِه... اصلاً حاضر نیستم عضو کلوپی بشم که آدمی مثل من رو به عضویت قبول بکنه. این جوک اصلی زندگی بالغانه ی من در زمینه ی رابطه ی بالغانه ام با زنهاست.» به اعتقاد من این صدا پناهگاهی است که قاب زیبایی از دوران اعتلای لحن و آهنگ در زبان فارسی به آن آویخته شده. فکر می کنم به اینکه خلق این دوبله هم مثل خلق همان تابلوی پیکاسو متعلق به یک دوران مشخص و محدود بود. دورانی که دیگر تکرار نمی شود. چون آن شرایط، آن آدم ها، آن فیلم ها، و مهمتر از همه آن زبان فارسی دیگر تکرار نمی شود. اما اگر من فقط چند دقیقه فرصت داشتم در برابر تابلوی پیکاسو بایستم، حالا می توانم به مدد تکنولوژی فیلم آنی هال را توی دستگاه لوپ کنم، یا صدای آن را توی اتومبیلم بشنوم. اما این قطعی است که دیگر دوبله آنی هال تکرار نمی شود. لحظه ای تردید کردم. اشتباه نمی کنم؟ تلفن اصغر افضلی را پیدا کردم و با او تماس گرفتم و ازش خواستم چون دارم مقاله ای درباره این فیلم می نویسم اگر خاطره یا نکته ای در مورد این فیلم به ذهنش می آید برایم بازگو کند. اما افضلی نازنین چیز زیادی به خاطر نداشت. جز اینکه (همانطور که استاد محمود قنبری بعداً هم گفت) فیلم در استودیو «راما» دوبله شده. حتی کسی نام مترجم فیلم را به خاطر نداشت. قنبری هم از وسواس و زحمتش روی دوبله این فیلم گفت و در پاسخ پرسش من در مورد انتخاب شایسته ی مینو غزنوی برای دایان کیتون، گفت زمانی که قنبری عهده دار دوبله آثار تلویزیون در استودیو «کاسپین» بوده، به استعداد مینو غزنوی که گوینده ثابت آنجا بوده پی برده و هنگام دوبله آنی هال فکر می کند غزنوی بیش از هر شخص دیگری مناسب این نقش است. اسم این موهبت به قول قنبری هست «شناخت مدیران دوبلاژ از استعداد گویندگان.» چیزی که به قول او «امروز وجود ندارد» بله! واقعاً امروز تقریباً چنین چیزی وجود ندارد. دیگر تردیدی ندارم که به هیچ صورت دوبله فیلم آنی هال در تاریخ دوبله فارسی تکرار نمی شود. درست مثل تابلوی پیکاسو در تاریخ نقاشی. اسمش چه بود؟ پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر.

 

غلامعباس فاضلی

 


پانوشت ها

 


[1] -دلائل متعددی وجود دارند که بر این ادعا صحه می گذارند که دهه ی 1350 دوران طلایی دوبله فارسی است. اولاً اینکه تجربه عموم دست اندرکاران دوبله فارسی به حد کمال رسیده بود. ثانیاً نسل دوم گویندگان و مدیران دوبلاژ فارسی نظیر منوچهر اسماعیلی، ناصر طهماسب، ابوالحسن تهامی، رفعت هاشم پور، ژاله کاظمی، مهین کسمایی، خسرو خسروشاهی، چنگیز جلیلوند و... که در دهه 1340 عموماً در حال تجربه اندوزی بودند، در دهه ی 1350 به دوران استادی رسیدند و سرآمد نسل اول دوبله و استادانی همچون علی کسمایی، احمد رسول زاده، و... گردیدند. ثانیاً در دهه ی 1350 فیلم های پیچیده تر و چندپهلوتری وارد چرخه دوبله فارسی شدند که نسبت به آثار دهه 1330 و 1340 (که شاید بیشتر متمرکز بر اکران فیلمهای تاریخی، و رمانتیک بود) از وجوه متنوع تر و پیچیدگی های بیشتری برخوردار بودند. و بالاخره (و شاید مهمتر از همه) اینکه در دهه ی 1350 استودیو دوبلاژ رادیو و تلویزیون ملی ایران آثار بسیار شاخص تاریخ سینما را در فضایی کاملاً غیرتجاری و به دور از هیاهوی اکران مغشوش دهه ی 1350 با گویندگان طراز اول دوبله کرد که البته به علت بسته بودن آرشیو تلویزیون و اینکه بسیاری از فیلمها بایگانی شده اند، امکان دسترسی محققان تاریخ سینما به آنها وجود ندارد و طبیعتاً در تحلیل های تاریخ سینمایی این فیلمها لحاظ نمی گردند. جهت اطلاعات بیشتر در زمینه وضعیت دوبله فارسی در دهه ی 1350 رجوع کنید به مقاله نگارنده نوشداروهای بعد از مرگ سهراب دنیای تصویر شماره 89 دی ماه 1380

[2] -محمود قنبری، گفتگو با نگارنده 26/5/1388 اشاره های بعدی نگارنده به مسائل اجرایی دوبله آنی هال بر اساس همین گفتگو با قنبری بوده.

[3] -در توضیح بیشتر قهقرای زبان فارسی باید به این نکته اشاره کنم که مثلاً در سالهای دور گویش «رسمی» برای یک سخنران یا مجری تلویزیونی فضیلت محسوب می شد، اما امروز بسیاری از سخنرانان یا مجریان تلویزیون تصور می کنند با گویش «فاخر» ممکن است نتوانند با مخاطبان ارتباط برقرار کنند و تلاش می کنند لحن خود را به محاوره نزدیک کنند و حتی از کلمات کوچه و بازاری استفاده کنند. برای اثبات این نکته می توان هر برنامه تلویزیونی یا حتی رادیویی دهه ی 1350 را از آرشیو درآورد و به لحن و آهنگ فارسی آن گوش داد، و بعد یکی از برنامه های تلویزیونی یا رادیویی این سالها را گوش کرد و فرهنگ و لحن زبان فارسی را در آنها با هم مقایسه کرد. همچنین علاقمندان را ارجاع می دهم به رمان ستایش برانگیز و استثنایی زویا پیرزاد چراغ ها را من خاموش می کنم که تصویر بی بدیلی از بخشی از قشر متوسط دهه ی 1340 و 1350 در آن ارائه شده. بگذریم که ساختار استوار و فرم جادویی این رمان تا کنون مورد غفلت منتقدان ادبی قرار گرفته و انبوه یادداشت هایم درباره این رمان سحرآمیز که به اعتقاد من برترین رمان تاریخ ادبیات فارسی است همواره مرا به نوشتن کتابی درباره ی آن وسوسه می کند! اما نکته ای اینجا به نظرم قابل اشاره می آید. در فصل سی ام این کتاب کلاریس در دیدار با خانم نورالهی که سخنران یک مراسم بوده، از او می پرسد چرا با لحن رسمی سخنرانی می کند؟ و خانم نورالهی به او پاسخ می دهد چون تصور می کند اگر با لحن محاوره ای سخنرانی کند مخاطبان فکر کنند او بی سواد است! به نظرم این سند خوبی از طرز تلقی رایج در دهه ی 1350 نسبت به اتخاذ لحن در زبان فارسی بوده و با لحن امروزی بسیاری از سخنرانان قابل مقایسه است.

 

 

همچنین درباره فیلم آنی هال بخوانید:

 

آیا آنی هال به راستی یک فیلم کلاسیک است؟

 

 


 تاريخ ارسال: 1388/10/12

نظرات خوانندگان
>>>علي:

مقالات جناب اقاي فاضلي را هميشه در مجله دنياي تصوير دنبال مي كردم. خصوصن سلسله مقالات بسيار باارزشي كه در مورد سالهاي اخر زندگي و فوت اسطوره ابدي دوبله ايران استاد ژاله كاظمي نوشته بودند. نگاه عميق و تسلط كم نظير ايشان به مجموعه اي از شاخه هاي هنري در كنار عشق به مفهوم صدا و هنر دوبلاژ هميشه براي من كه سالهاست در مورد دوبله فارسي تحقيق مي كنم و بزرگترين لذت زندگيم گوش دادن به صداهاي مردان و زناني ست كه روزگاراني بسيار دور از لحاظ هنري،اما نه چندان دور از نظر تاريخي ، هنري را از خود به يادگار گذاشتند كه تا هميشه ي صدا جاودان خواهد ماند من و وادار به تحسين كرده. اين مقاله بي شك يكي از اثار برجسته نقد و كالبد شكافي سقوط دوبلاژ در بررسي تاريخي اين هنر باقي خواهد ماند. بارها و بارها اين مقاله را خواندم و هزاران بار لب به تحسين گشودم به زاويه نگاه و نكته شگفت انگيزي كه تا به حال هيچ كس متوجه آن نشده بود. بايد امشب دوباره آني هال را ببينم. و بعد هم چند فيلم فارسي قديمي . " دشنه"، " شب غريبان"، " ماه عسل"، " سوته دلان" و از همه مهمتر سريال جاودانه " دايي جان ناپليون" بدجور دلم براي ان لحن گم شده زبان فارسي تنگ شده آقاي فاضلي بي نهايت سپاسگزارم براي نوشتن اين مقاله و ممنون از وب سايت سين أسكرين به اميد توجه بيشتر و روز آمدتر به دوبله و خواندن مقالات بيشتر از اقاي فاضلي

1+0-

سه‌شنبه 4 خرداد 1395



>>>Azam:

اقای یاکیده بهترین دوبلور ایران هستند صدای ایشون  واقعا ارامبخش و بی نظیره

1+1-

يكشنبه 29 فروردين 1395



>>>کامیار:

با درود. این مقاله شما را بیشتر ازمقاله های دیگر خواندم وبا هر بار خواندن لذت بردم وبیشتر به فکر فرو رفتم.چون به زیر شاخه های علوم زبانشناسی و اواشناسی هم ربط بیدا می کند واز طرف دیگر به ادبیات فارسی وانگلیسی و فلسفه و... وازنظر سینمایی وودی الن راهمیشه بیشتر دوست داشتم و دارم همیشه تامل برانگیز بوده با ان کمدی سیاهش وصد البته زنده یاد اصغر افضلی که او رادر ایران ماندگار وبی تکرار نموده است .هر نسلی از ما ایرانیان با صداهای ماندگاری مواجه بوده وان را در حافظه خود به نوعی ثبت کرده است.یک تجربه شنیداری خود راکه درارتباط دوبله با زبانشناسی وفن بیان است برایتان مطرح می کنم. اولین تجربه من از صدای ماندگار از جعبه جادو تلویزیون است ونه از سینما .انجاییکه زنده یاد هوشنگ مرادی به جای هنربیشه انگلیسی جک شبار د در نقش شخصیت علمی نیوتن گویندگی می کرد وهمچنین همزمانی با شنیدن اثار کارتونی وسینمایی و مستند های دوبله دیگر با صدای گویندگان دیگر .به خصوص استاد مهدی علیمحمدی.در عالم کودکی که اصلا دوبله چیست خوردنی است یا بوشیدنی فقط صداها واواها را در حافطه نوستالزیکمان انباشته کردیم. بله صحبت از دو صدای ماندگار استاد مهدی علیمحمدی و زنده یاد هوشنگ مرادی است. که از لحاظ زنگ صدا تا سالها یک صدا تصور میکردم .تفسیری که در چند سال اخیربرای این دوصدا قایل شدم (نظر شخصی)صدای استاد علیمحمدی از لحاظ منظورشناسی احساسمند است تا خردگرایانه ولی هردو در موقعیت کلامی مستتر است ولی صدای زنده یاد هوشنگ مرادی خردگرایانه است تا احساسمند یعنی احساس او هم ازجنس خرد است.

2+0-

چهارشنبه 6 اسفند 1393



>>>سیاوش:

آقای یاکیده هم خوبن ولی وقتی که فرض کنیم کا استاد هایی مثل والی زاده و اسماعیلی و طهماسب ومقامی رضایی و زند و جلیلوند و عرفانی رسول زاده و خسرو شاهی و.... دیگه نیستن.

3+0-

يكشنبه 29 تير 1393



>>>بهروز:

وقتیکه خون می جوشد بهترین عنوان برای این روزهای دوبله در ایران

1+0-

چهارشنبه 7 خرداد 1393



>>>روناک:

ببخشید با چه حسابی در مورد آقای یاکیده اینطوری نوشتید؟مگه ایشون چیزی از هنر دوبله رو کم دارن؟علاوه بر اون صدای فوق العاده ای هم دارن که خیلی خیلی کم پیدا میشه این نقدا از کجا میاد!؟؟؟

3+1-

يكشنبه 21 ارديبهش



>>>عاطفه.ج(عابرتنها):

بهترین دوبلور استاد کیکاووس یاکیده هستند نمیدونم چرا شما زیبایی وقابلیتهای صدای ایشون رو نمی بینید !!ایشون بی نظییییییییییییییییییییییییییره ♥♥♥♥♥♥♥

5+2-

شنبه 20 ارديبهشت 1393



>>>مینا:

سلام با نظر سایر دوستان در مورد اقای یاکیده موافقم .با احترام به همه دوبلور ها از نظر من اقای بهرام زند و یاکیده بهترین هستند در دوبله ایران و دو صدای مخملی دوبله به شمار می ایند .با تشکر

6+2-

جمعه 18 بهمن 1392



>>>علاقه مند:

لطفاً نمونه صوتی این هنرمندان دبلور را در سایت قرار دهید، زیرا هم جذابیت دارد و هم برای اطلاع کسانی که با این صداها آشنا نیستند.

7+0-

دوشنبه 13 شهريور 1391



>>>رهی:

منم با نظر صدا موافقم . زیباییهای صدا رو در گویندگی نمیشه انکار کرد . آقای یاکیده واقعا بی نظیرند .

10+6-

سه‌شنبه 23 اسفند 1390



>>>صدا:

واقعا بی سلیقه اید که زیباییها و بی نظیر و خاص بودن صدای آقای یاکیده رو درک نمی کنید و خودتون رو در مورد دوبله و صداها صاحب نظر و صاحب سبک و سلیقه می دونید. البته جز در همین مورد که ذکر کردم شاید در سایر موارد بشه گفت باهاتون هم عقیده ام ولی نباید فراموش کنید که آقای یاکیده در دوبله ایران مثل یک خورشیده و غیر از این نیست . سایرین ممکنه از نظر تجربه یا فن یک چیزهایی برای گفتن داشته باشند اما زیبایی صدا برای گوینده شرط اوله که این مورد درباره گویندگان ایران تنها برای 1- کیکاووس یاکیده 2- خسرو خسروشاهی3-منوچهر والی زاده 4- شاید یک کمی هم ناصر طهماسب صدق می کنه.

11+8-

چهارشنبه 26 بهمن 1390



>>>lمرتضی طبخی:

با سلام.به دوست وبرادر همیشه گرامی. راستش امروز برای اولین بار یه سری به سایت شما زدم و توی بخش دوبله فارسی مطالبی رو خوندم که واقعا دلم به درد اومد. در مورد مطلبی که یکی از آدم های معلوم الحال در نکوهش جنابعالی در مورد داشتن فلان فیلم یا نداشتن شب ایگوانا ...... چرا با همه گرفتاری هایمان و همه مشغله های این زمانه دروغ وریا باید فکرمان به این چیز ها باشد؟نمیدانم شما چرا تصمیم گرفتید به مهملات یک آدم مریض که فراوانند در این آشفته روزهای بی تقویم جواب بدید.برای من که سالهاست با روحیات و اخلاقیات شما بزرگوار آشنایی نسبتا کاملی دارم جای بسی تعجب داشت جواب دادن به آدمهای از این دست.من مطلب شما رو با دقت تمام خوندم .کاملا تایید میکنم که تعدادی آدم از این آشفته بازار چه دروغ ها و چه کیسه ها برای خود ندوختند؟امیدوارم مثل همیشه سرافراز و پایدار باشید با سپاس...ارادتمند همیشگی .مرتضی طبخی

6+1-

پنجشنبه 8 ارديبهش



>>>اوکتای بخشایش:

تاجی احمدی 1363-1315 همسر محمدعلی زرندی شروع حدفه ای دوبله : 1335 ناتالی وود ( داستان وست سایت / شورش بی دلیل – دوبله اول /شکوه علفزار / اسرار دیزی کلاو / جویندگان / این ملک محکوم / سکس و دختر مجرد / جام نقره ای ) جین فوندا ( کت بالو / جولیا / پابرهنه در پارک / تعقیب /مگر آنها به اسب ها شلیک نمی کنند؟ / پرنده آبی ) جولی اندروز ( مری پاپینز / پرده پاره ) دبی رینولدز ( چگونه غرب تسخیر شد ؟ / خداحافظ چارلی ) کارن بلک ( توطئه خانوادگی / گتسبی بزرگ ) کلودیا کاردیناله ( هشت و نیم / روکو و برادرانش ) تیپی هیدرن ( پرندگان / مارنی – دوبله های اول ) جنت لی ( سه دختر روی نیمکت / بیمار قلابی ) جونا پاتروت ( جواهرات خانوادگی / جنجال در فروشگاه ) جین پاول ( هفت عروس برای هفت برادر ) کیم هانتر ( اتوبوسی به نام هوس ) آوامری سنت ( در بار انداز ) ویرجینیا مایو ( بهتری سال های زندگی ما ) جرالدین چاپلین ( دکتر ژیواگو ) کندیس برگن ( دانه های شن ) مری یور ( قلعه عقاب ها ) کارول بیکر ( هوس بازان ) ورا مایلز ( جویندگان ) شرلی مک لین ( ساعت کودکان ) یولا یاکوبسون ( قهرمان تلمارک ) آناستازیا ورتینسکا ( هملت ) استلا استونس ( پروفسور دیوانه ) آنا کالدرمارشال ( بلندی های باد خیز ) کیم داربی ( شهامت واقعی ) باربارا راتینگ ( عملیات کراسبو ) کتی اودانل ( بن هور ) شرلی تایت ( پرواز از ایشیا ) کی فرانسیس ( دردسر در بهشت ) رومی اشنایدر ( استخر ) کلیر ترور ( مرد بی ستاره – دوبله اول ) دوروتی مگوایر ( این زمین مال من است ) امیلیو فرناندز ( آپالوزا ) تانیا ملت ( پن جه طلایی ) لوئس مکسون ( پنجه طلایی ) السا مارتینلی ( هاتاری ) ؟ ( خانه بیگانگان ) جووآن وودوارد ( رقاصه استیریپ تیز – دوبله دوم ) فریبا خاتمی ( رضا موتوری ) محبوبه بیات ( گوزن ها ) سریال خارجی : الیزابت مونتگومری ( افسوگر ) اینترپل – پلیس بین الملل مهین کسمایی متولد : 1317 برادر زاده استاد علی کسمایی شروع حرفه ای دوبله : 1331 آدری هیپبورن ( تعطیلات رومی / سابرینا / جنگ و صلح / چهره نمکین / عشق در بعد از ظهر/ خانه های سبز / داستان راهبه / نابخشوده / صبحانه در تیفانی / ساعت کودکان / معما / بانوی زیبای من / چگونه یک میلیون بدزدیم؟ / دو همسفر/ وقتی پاریس می جوشد / تنها در تاریکی / رابین و ماریان ) الیزابت تیلور ( مکانی در آفتاب – دوبله اول یا دوم / رام کردن زن سرکش / ناگهان تابستان گذشته – دوبله اول / منطقه رینتری / حمله فیل ها ) شرلی مک لین ( حضور / رولز رویس زرد / کان کان ) اینگرید برگمن ( کازا بلانکا – دوبله اول 1. ابهام ) وندا هندریکس ( شاهزادۀ روباهان : بهار خونین ) ماریا شل ( درخت اعدام : آخرین پل ) نانسی کووآن ( دنیای سوزی وانگ ) مود آدامز ( رولربال ) جین سیمونز( چمن همسایه سبز تر است ) سامانتا ایگار ( کلکسیونر ) مارتینا کارول ( زیبایان شب : رویای شیرین ) الئنور روسی دراگو ( فتنه ) نورما شیرر ( رومئو و ژولیت ) انسیه آلوینا ( دوستان ) هیلدگارد نیل ( آنتونی و کلئوپاترا ) دایان کیتون ( عشق ومرگ ) سوزان استراسبرگ ( آفتاب درخشان ) لوچیلا مورلاکی ( یوزپلنگ ) فرانچسکا انیس ( مکبث ) کاترین هاوتون ( حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟ ) کاپوسین ( آهنگ بی پایان ) لوئز آرمستارونگ ( سلام دالی ) دوبرا کر (خدا می داند آقای آلیسون : نیروی ایمان ) سیبل دانینگ ( سمندر ) جین سیبرگ ( دلیجانت را رنگ کن ) سنتا برگر ( آخرین دسیسه : شادباش در سوئس ) کاترین دونوو ( پیش برو یا بمیر: شیرهای صحرا ) میریام هاپکینز ( در دسر در بهشت ) بیرژیت فوسی ( خداحافظ رفیق : آخرین سکه ) ایزابل دین ( تروریست ها : سه ثانیه به جهنم ) سوزان پلهشت ( رقابت زشت ) میا فارو ( بچه رزمری ) روز شغال / قصه عشق / اوتلّو– دوبله دوم / و ... فروزان ( گنج قارون / دالاهو ) فریماه فرجامی ( خط قرمز / مادر به نقش جوانی مادر ) سیمین ( مستی عشق ) زینت ندایی ( مادر ) نوری کسرایی ( سازس ) روفیا ( امیرارسلان نامدار ) آهو خردمند ( دزر و نویسنده ) زهرا حاتمی ( هزار دستان ) سریال خارجی : ماجراهای شرلوک هلمز ( بازیگر مهمان ) کارتون : شارلوت (عنکبوت ) میشکا و موشکا ( خرس مادر) بابا لنگ دراز ( گوینده عنوان بندی ) 1. در برخی منابع از نیکو خردمند به عنوان دوبلور اینگرید برگمن در دوبله اول کازابلانکا یاد شده است . رفعت هاشم پور متولد : 1320 همسر جلال مقامی شروع حرفه ای دوبله : 1337 مدریت دوبلاژاز سال 1353 سوزان هیوارد ( برفهای کلیمانجارو/ جایی که عشق نیست / میخواهم زنده بمانم / ظرف عسل / باغ شیطان / خانه بیگانگان / سالهای از دست رفته / آوایی در قلب من / دیمتریس و گلادیاتورها ) ایرنه پاپاس ( توپ های ناوارون / زوربای یونانی / زد Z/ محمد رسول الله / برادری / رویا های شاهانه / عمرمختار/ مسیح در ابولی توقف کرد / آتیلا- دوبله اول ) فی داناوی ( بانی و کلاید / آسمان خراش جهنمی / سه روزکندور / سه تفنگدار/ تمساح آلبینو ) سوفیا لورن ( سقوط امپراطوری روم / کنتتسی از هونگ کنک / یک روز بخصوص / گذرگاهکاساندرا- دوبله دوم / مردی از لامانچا ) آوا گاردنر ( مایرلینگ / پنجاه و پنج روز در پکن / کتاب آفرینش / هفت روز در ماه می ) اورسولا آندرس ( تازه چه خبر پوستی کیت ؟ / دکترنو/ چهار نفر عازم تگزاس ) جینا لولوبریجیدا ( سلیمان و ملکه سبا / بند باز- دوبله اول / گوژپشت نتردام - دوبله اول ) اینگرید برگمن ( رولز رویس زرد / قتل در قطار سریع السیر شرق – دوبله اول و دوم ) لورن باکال ( داشتن و نداشتن / تیرانداز ) کاپوسین ( پلنگ صورتی / از شمال به آلاسکا ) جوآن فلیت (جدال در اوکی کرال / رود وحشی ) ایوون دوکارلو ( دسته فرشتگان/ ده فرمان) آلن برستین ( جن گیر/ مرد حصیری ) دوبرا کر ( بی گناهان / از اینجا تا ابدیت ) آنا مانیانی ( روم شهر بی دفاع/ راز سانتا ویتوریا ) ورا مایلز ( روانی / داستان اف بی آی ) جولی کریستی ( در جستوجوی ناکجا آباد / دورازاو ) شلی وینترز ( شکارچیان پوست سر/ خاطرات آن فرانک ) کاترین هیپبورن ( حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟ ) ویوین لی ( برباد رفته – دوبله اول و دوم ) آن بنکرافت ( معجزه گر ) هدی لامار ( سامسون و دلیله ) هایا هاراریت ( بن هور ) لوئیز فلچر ( دیوانه از قفس پرید ) مارتیتا هانت ( آرزوهای بزرگ ) سیوبهان مک کنا ( دکتر ژیواگو ) باربارا لادن ( شکوه علفزار ) مارتا اسکات ( ساعات نا امیدی ) جیل آیرلند ( شهر وحشی ) النور پارکر ( اشکها و لبخندها ) کاترین دونوو ( انتخاب اسلحه ) آنور بلاکمن ( پنجه طلایی ) پینا پلیسر ( سربازهای یک چشم ) دانیلا بیانکی ( از روسیه با عشق ) لانا ترنر ( تقلید زندگی ) جیل ست جان ( الماس ها ابدی اند ) لوئز لسر ( موزها ) آنجی دیکینسن ( ریو براوو ) لیلیان گیش ( جدال در آفتاب ) آوا مری سنت ( شمال از شمال غربی ) پالی برگن ( تگه وحشت ) ملینا مرکوری ( توپکاپی ) ماری کین ( بری لیندون ) کیم نواک ( سرگیجه - دوبله اول ) سندی دنیس ( غریبه ها در شهر- دوبله اول ) سوزان ساراندون ( راه رفتن مرد مرده ) دایان بیکر ( جایزه ) باربارا لی هانت ( جنون ) آن ریوره ( آهنگ برنادت ) راکی گلزار ( قانون ) شرلی نورث ( مرد قانون – دوبله اول ) مارنیا هیل ( ولگرد دشت های مرتفع ) گرترود لارنس ( باغ وحش شیشه ای ) راکول ولش ( صد اسلحه ) شارلین هولت ( الدورادو ) کورال براون ( شب ژنرال ها ) کاملیا اسپارو ( اسکی باز سراشیب ) ویویان رومانس ( نغمه های زیرزمینی ) جیا اسکالا ( توپ های ناوارون ) جووآن لین ویل (عقرب ) ستسو کوهارا ( ابله ) جایا باچان ( گاهی خوشی گاهی غم ) جولی هریس ( انعکاس در چشمان طلایی ) دوروتی مالون ( نوشته بر باد ) شرلی جونز ( دو نفرباهم تاختند ) لورا سولاری ( رومو و رومولو ) گلادیس کوپر (بانوی زیبای من ) تالیا شایر ( پدر خوانده – دوبله اول ) کاترین بلفور ( قصه عشق ) جووآن وودوارد ( زندگی نامه پل نیومن -مستند ) مشعل / آقای پدر / استاکر / ریش قرمز/ المرگنتری – دوبله دوم / برادر خورشید خواهر ماه / فیزا / ستون فقرات شیطان و . . . سریال های خارجی : جین فاندا ( عروسک ساز ) ارتش سری ( لیزا کالبرت) قصه های جزیره ( هتی کینک ) رویای سبز ( کاترین بوروک ) در برابر باد ( لوئیز ) نانی و مانی ( مادر ) خانم مارپل ( خانم بلک لک ) دادستان ( قا ضی ) فضا 1999/ الیور تویست / سوداگران / آدم کوچولوها / پوآرو (بازیگر مهمان) / تله تا تر پالتو پوست خز و . . . سینمای ایران : آذر شیوا ( عمده فیلم ها از جمله : سلطان قلب ها ) شهلا ریاحی ( عمده فیلم ها ) فخری خوروش ( خورشید در مرداب / بی قرار/ تاراج / باغ گیلاس/ پهلوانان نمی میرند / امام علی ( ع ) / شیرین و فرها د و . . . ) مهین شهابی ( سازش / بگذار زندگی کنم ) پروانه معصومی ( تماس/ هم شاگردی ها ) ثریا قاسمی ( گرگها خاکستری اند ) محبوبه بیات ( غریبه ) فرنگیس فروهر ( قلندر ) هما روستا ( تیغ آفتاب ) آزیتا حاجیان ( آوای فاخته ) گوهرخیر اندیش ( شب حادثه ) اکرم محمدی ( پدر سالار )فریماه فرجامی ( بی پناه ) فریده صپاه منصور ( معصومیت از دست رفته ) فریده صابری ( تنها ترین سردار ) ژانت وسکانیان ( مردی در آینه ) ملیحه نیکجومند ( بهار در پاییز ) مهوش وقاری ( روزی که خواستگار آمد ) شهناز تهرانی ( دل خودش می خواد ) لی لی ( عشقی ها ) نوری کسرایی ( تنگسیر ) ساغر ( مسافر ) حمیده خیرآبادی ( پیراک ) ؟ ( لیلی و مجنون ) مارینا متر ( طوفان نوح ) معصومه نیکنام ( جنگلبان ) سیده عرب ( ) افسانه بایگان (دو فیلم با یک بلیت - فقط سکانس اول) سلما مصری (بازمانده ) و . . . . 13 شهلا ناظریان متولد : 1329 برادرزاده ایرج ناظریان همسر حسین عرفانی – همسر سابق سعید شرافت مادر مهسا (شرافت)عرفانی شروع حرفه ای دوبله : 1342 با فیلم هشت زن از جهنم مدیریت دوبلاژ از سال - - سینمای جهان : مریل استریپ ( کریمرعلیه کریمر/ ساعت ها / آوای قلب ها / پایکوبی در لوفناسا / اتاق ماروین/ اقتباس/ خانه ارواح / شیرها در برابر بره ها )

10+1-

جمعه 8 بهمن 1389



>>>سهيل:

سلام بر آقاي فاضلي عزيز و ممنون از اينكه هنوز در مورد دوبله مي نويسند. يكي از مسائلي كه هميشه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود اين بود كه چرا صداهاي گويندگان جوان بر روي فيلمهاي كلاسيك نمي نشيند. يعني به غير گويندگان قديمي و با سابقه انگار صداي گويندگاني كه در اين سالها رشد كرده اند روي اين بازيگران و اين فيلم ها نمي نشيند و مثل يك وصله ناجور و آزار دهنده تا انتهاي فيلم باقي مي ماند. با خواندن مطلب شما فكر مي كنم يكي از دلايلش را يافته باشم. آيا همانطور كه شما فرموديد اين به اختلاف زبان فارسي متداولي كه اين دو نسل دوبلور ها در آن رشد كرده اند بر نمي گردد؟

9+2-

شنبه 18 ارديبهشت 1389



>>>بهمن:

فاضلي عزيز ،نميخواهم از صفحه دوبله ات تعريف غلو آميز كنم اما كارت را ستايش ميكنم .تا ميتواني از آن -باتمام مشغله هايت- غافل مشو.باز هم به روز باش كه قرار نباشه مطالب تكراري را_آنهم با تمام بكر بودنشان -بخوانيم.يك مصاحبه توپ و باحال و مشترك با سعيدمظفري و والي زاده و بهرام زند بذار جالب ميشه.سه گوينده جوانگوي بزرگ.مستدام باشيد

10+1-

سه‌شنبه 14 ارديبهž



>>>بهمن:

فاضلي عزيز، در مورد ناشناخته هاي تاريخ دوبله گفتيد.در مورد مرحوم خسروانه و منوچهر زماني .شايد نگاه شما به آنها بعلت قدرناديده بودن اين هنرمندان است.ولي فكر نميكنيد كه يكي از جفاهايي كه دوبله ديد از سوي برخي از هنرمندانش بود؟مگر سنديكاي هنرمندان نزديك به 5 دهه قبل تشكيل نشده چرا هنوز يك آمار مطمئن و دقيق از تعداد گويندگان تاريخ دوبله وجود ندارد؟آيا تمام بضاعت دوبله ما همين دوستاني هستند كه در عرصه مانده اند؟سالهاست براي دوبله تاريخ مكتوب نوشته ميشود ولي هنوز كسي نميداند مثلا حسين رحماني در قيد حيات است يا نه ؟تاريخ تولد گوينده اي توانا چون حسن عباسي و يا محمود نوربخش كه روزگاري از گويندگان معتبر بودندمشخص نيست , و بسياري نواقص ديگر.شايد بگوييد ملاك ،هنر و وزن آنها در دوبله بوده است.مثلا استاد اكبر مناني - كه اورا يكي از بهترين انيميشن گوهاي اين سرزمين ميدانم -در كتاب دوبله اش اطلاع ندارد كه همكارش عزت الله گودرزي قريب به 6 سال است ترك اين دنياي خاكي گفته و در بيوگرافي اش به گونه اي برخورد كرده كه گويا ايشان هنوز فعال است.تا بدينجا رسيدم كه بگويم در تاريخ دوبلا‍ژ بيشتر به چند نفر هنرمند خاص پرداخته شده.پس نقش دوستاني چون گودرزي ،آرين نژاد،مرحوم سعيدي ، حسين حاتمي و بسياري ديگر چه ميشود؟براي پرداختن به اين هنر جميع جهات بايد در نظر گرفته شود.شما آقاي فاضلي در چندسال اخير كي و كجا به فقدان صدايي ماندگار چون ژرژ پطرسي پرداختيد؟آيا جاي صداي ايشان خالي نيست؟باز خوب هست كه سيما هرساله "روز واقعه " را باصداي گيراي او پخش ميكند .متاسفانه تحليل تاريخ دوبله با عنايت به تعدادي محدود ميسر نيست.بايد به همه پرداخت تا زواياي پنهان آن آشكار شود.والا دلخوشي به آثار گذشته آسان است.دوبله هنوز نمرده ولي داريم با تكرويها نفسش را ميگيريم.

8+2-

شنبه 12 دي 138




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.