| نظرات خوانندگان |
>>>Reader:
آقای فاضلی عزیز آخرین باری که ازت یه مقاله خوندم فکر می کنم دی ماه سال 1376 بود که گفتگو با استاد تهامی رو انجام داده بودی حدود دو سال هیچی ننوشتی من نوشته هات رو تعقیب می کردم، حالا خوشحالم که بعد از دو سال با این مقاله برگشتی. خوب برگشتی... می خونمت
جمعه 2 به
|
>>>soroush:
من فقط می تونم سکوت کنم
جمعه 2 به
|
>>>مرتضی :
وطن فروشی فقط امضای معاهده های ننگین بابیگانگان نیست. وطن فروشی فقط واگذاری خاک . معادن و نفت مملکت به خارجی ها نیست. یک شکل وطن فروشی همین کاری است که پنجاه سال این آقایان کرده اند. واگذاری فرهنگ این مملکت به غیر. اجاره گرفتن سرقفلی نقد کردن هنر سینما. تجارت. هرکدام از موارد جرم این آقایان می تونه مجازات های سنگینی داشته باشه. آقایون مهرابی و گلمکانی و یاری نمی تونن بگن بی اطلاع و بی تقصیر بودند. بچه که نبودن. حساب شمیم بهار و بهزاد رحیمیان که جای خود داره. ولی باید به قول شما این "حیاط خلوت" تکلیفش روشن بشه
جمعه 2 به
|
>>>farid salami:
اینا کی هست؟ کی هستن که این همه سال همه چیز رو تحت نفوذ خودشون گرفتن
جمعه 2 به
|
>>>مجید:
بوسه بر قلمت
جمعه 2 به
|
>>>shiva:
عجب جرأتی دارید آقا
جمعه 2 به
|
>>>رضا رادبه:
گفت: شیخا خوب ورد آورده ای لیک سوراخ دعا گم کرده ای
راستی آقای فاضلی از کالت مووی تمام عیار شما "گاوخونی" چه باقی ماند؟
به عقده سالینجر اشاره کردید بد نیست عقده مشابه ی را هم متذکر خاطر خطیرتان شوم که جناب [...حذف از جانب "پرده سینما" به خاطر حفظ حرمت اشخاص و به علت نامربوط بودن به متن و حاشیه] مبتلا بهش هستند "خود سلزنیک پنداری"
آدرس مجله فیلم را هم که بلدید، اینبار به جای مقالات افشاگرانه و "حیا کن رها کن" بد نیست با موتور یا ماشین خودتان را بکوبید به ساختمان شماره 12 کوچه سام تا خودتان و مجله ضاله ی فیلم را برای همیشه نابود کنید و خیال همه راحت
جمعه 2 به
|
>>>محمدرضا كلانتر:
جناب آقاي فاضلي
با نظر شما درباره شيوه ارائه فيلم ها در " راهنماي فيلم " موافق نيستم زيرا اولا لزومي ندارد همه از يك روش پيروي كنند ثانيا در كتابي كه به زبان فارسي منتشر مي شود نمي توان فيلم ها را بر اساس الفباي انگليسي ذكر كرد و رديف كردن بر اساس الفباي فارسي مساوي است با دردسر زيرا اسامي تعدادي از فيلم ها در ايران به شكل هاي مختلفي ترجمه شده است , نمونه اش هم فيلم جديد كاترين بيگلو . ضمنا وقتي فيلم هاي يك سال يا يك دهه كنار يكديگر ذكر مي شوند , مي توان به ويژگي هاي سينماي آن دوره تا حدودي پي برد.
درباره وضعيت نقد هم يك ماجراي واقعي از دوستم نيروان غني پور نقل مي كنم تا همه خود بخوانند حديث مفصل زين مجمل :
در يكي از روزنامه ها كه ادعاي پر تيراژ بودن هم دارد , شخصي در حال نوشتن نقد فيلم " ترديد " بوده كه تاكنون نه " هملت " را ديده و نه آن را خوانده .
جمعه 2 به
|
>>>پرده سینما:
قابل توجه بازدید کنندگان گرامی: افراد صاحب نام و عالی مقام مختلفی در مورد این مقاله تشکر، و از "پرده سینما" اعلام حمایت نموده اند. اما "پرده سینما" به علت جلوگیری از بروز هرگونه اشتباه احتمالی، یا تشابه اسمی و با عرض پوزش از این سروران گرامی تا زمان تأیید شدن هویت این افراد از درج "کامنت" آنها خودداری می کند.
جمعه 2 به
|
>>>رضا رادیه:
کدام توهین؟ برای خوانندگان می گویم تا فکر نکنند چه کلمات رکیک و زشتی را بنده گفته ام
چیزی که من گفتم نام بردن از کسی بود که ظاهراً حفظ احترامش از همه واجب تر است و بارهای بار مراتب ارادت خالصانه ی جناب فاضلی به ایشان بیان شده است. چطور رحیمیان و گلمکانی و بهار وبقیه که اسم برده اید [...حذف از جانب "پرده سینما" به خاطر حفظ حرمت اشخاص] هستند و باید کوس رسوایی شان را زد به صدای بلند ولی نام آن عزیز مصداق توهین است. مگر سلزنیک در تاریخ سینما مقام کوچکی دارد که "خودسلزنیک پنداری" اینقدر واژه ی توهین آمیزی است؟ رای گیری مجله فیلم "بالماسکه ی" تمام، رای گیری [.. حذف از جانب "پرده سینما" به علت مربوط نبودن به موضوع] چیست؟
حضرت آقای فاضلی
بد نبود در کنار آن اتهام ها و "محفل" و "فراموشخانه" یک کلام می گفتید که بگیرند و [... حذف از جانب "پرده سینما به علت رعایت ادب و حفظ حرمت اشخاص] تا خیالتان راحت شود.
شما که صاحب 3 تا از بهترین مقالات مندرج در تاریخ ماهنامه فیلم هستید و بزرگ و گرامی، چه کار دارید به محفل کوچکی که یک گوشه نشسته اند و ماستشان را می خورند یا نه ماست خوردن آن محفل است که بانگتان را به آسمان هفتم رسانده؟
جمعه 2 به
|
>>>naderi:
شما بهتر بود این انتقادات از مجله فیلم و راهی که در سی سال گذشته در پیش گرفته اند را به شکل محرمانه به خودشان می گفتید نه اینکه منتشرش کنید. در ضمن انتقادات شما به "فرقه"ای که بهش اشاره کرده اید مخالف دموکراسی و حقوق بشر است.
جمعه 2 به
|
>>>ناشناس:
اعضای این فرقه حق داشته اند رسانه داشته باشند. مگر شما رسانه ندارید؟ مگر امروز هر حزبی یک رسانه و حتی چند رسانه ندارد؟ آیا داشتن مشرق الاذکار حق این آدم ها نیست؟ چرا همه را به چوب تکفیر می زنید؟
جمعه 2 به
|
>>>هموطن:
"اسناد خانه سدان" ماجرای مفصلی دارد. چندین سال پیش در خانه ریچارد سدان انگلیسی در تهران اسناد وحشتناکی را در مورد سرکوب ملی شدن نفت پیدا کردند. این ماجرا هم شبیه "خانه سدان" است.
جمعه 2 به
|
>>>علیرضا:
روز روشن برای آدمها پروندهسازی میکنید ولی کامنتها را به علت حفظ حرمت اشخاص سانسور میکنید!جایزهی منتقدان به شما رسید دیگر؟!انشالله از طرف «حماس» که نبود.آخ!حرمت «حماس» شکسته شد.
جمعه 3 به
|
>>>سهراب:
بالاخره یک مرد پیدا شد که با شهامت و اعتقاد و بدون اسم مستعار جلوی این ها بایستد و افشایشان کند
جمعه 3 به
|
>>>حسن. ب:
بله متاسفانه هر آن چه در این مقال آمده درست است. بهزاد رحیمیان همیشه باندباز بود و باندباز هم باقی ماند. بلایی که او سر رحیم قاسمیان آورد آشکار بود. آن چه که در مجله سروش کرد و خواست عباس کیارستمی را از میان ببرد بر همه عیان بود. او همیشه و همه جا بر بابک احمدی تاخت چون احمدی بسیار از او داناتر بود و بی وقفه کار خودش را می کرد. او همه جا حمید رضا صدر را به تازیانه کشید چون صدر بی پیرایه می نوشت و خوانندگان خودش را پیدا میکرد و البته نخواست در محفل رحیمیان جای بگیرد . او مجید اسلامی را نادیده گرفت چون اسلامی با هر معیاری بالاتر از رحیمیان قرار می گرفت و قریحه والایی داشت. بله متاسفانه هر آن چه آمده درست است.
جمعه 3 به
|
>>>هوشنگ.م:
یک مقاله شجاعانه. سعید عقیقی پیشترها تلاش کرده بود مسئله باندبازی بهزاد رحیمیان را در مجله دنیای تصویر تبیین کند. اما این مقاله صریح و روشن به قلب مسئله زده. مهم این است این حرف ها زده شد.
جمعه 3 به
|
>>>محمد توسلیان:
آقا چه کردین!
جمعه 3 به
|
>>>[نویسنده و منقد صاحب نام که خواسته نامش نزد "پرده سینما" محفوظ بماند:
این آقای شمیم بهار از «خرافات» عالم هنر و ادب سینمای مملکت ماست که نزدیک نیم قرن است در اذهان جا خوش کرده و در این مقاله به درستی گفته شده که این موجود چگونه باقی مانده و بدآموزی هایش تداوم پیدا کرده است. سالهاست می خواستم مطلبی بنویسم در مورد این «خرافه» که متأسفانه تا کنون نشده. به ویژه در مورد دو سه تا داستان کوتاهی که شمیم بهار نوشته و در اندیشه و هنر آمده و هنوز که هنوز است این چند کار کم مایه را علم کرده اند و می کنند. باری، در مورد بهزاد رحیمیان هم یادم هست زمانی در مجله فیلم یادداشتی طنزآمیز نوشته شد با عنوان غول یک چشم و... درست یادم نیست. ماجرا از این قرار بود که در همان سالهای اول دهه شصت، بهزاد مطلبی نوشت در مورد فیلم [...حذف از جانب "پرده سینما به درخواست نویسنده] و آن را فیلم «بد»ی خواند. آن زمان نمی شد به صراحت نوشت که [... حدف از جانب "پرده سینما" بنا به درخواست نویسنده]. در ضمن این یادداشت را خصوصی تلقی بفرمایید و آن مسائل نزد خودمان بماند
جمعه 3 به
|
>>>کاوه:
به عنوان یک دانشجوی قدیم سینما خاطره ای از یکی از منتقدان سرشناس دارم که چون نمی دانم می خواهد نامش این جا بیاد یا خیر نامش را نمی برم. او در مورد اولین رای گیری بهزاد رحیمیان در مجله فیلم مربوط به انتخاب بهترین فیلم توضیح داد رحیمیان به او کفته بود باید به ریو براوو رای دهد، چون در غیر این صورت فیلم دزد دوچرخه اول می شود و نباید اجازه داد فیلمی با مضمون سیاسی و توده ای انتخاب شود. جمله احمد طالبی نژاد هم در این انتخاب اخیر موید چنین رویکردی بود.
شنبه 3 به
|
>>>هرمز:
نگاه متفرعنانه بهزاد رحیمیان و دارو دسته اش که خسرو دهقان هم یکی از آنها است به نسل جوان را در چند کلاس دهقان که رحیمیان هم در یکی از آنها شرکت کرد یافتم. آنها در طول کلاس هر آن چه متلک بود را نثار منتقدانی مثل سعید عقیقی و مجید اسلامی کردند، در حالی که کارهای داود مسلمی را فوق العاده خواندند. کسی که هنوز مطلبی از او پبدا نکرده ام! آنها در آن کلاس حتی به هوشنگ گلمکانی، حمید رضا صدر و بابک احمدی هم رحم نکردند. مسئله این نیست که آنها باید از این افراد ستایش می کردند، مسئله تقسیم بندی بود که کاملا بر آن تاکید داشتند. مثل این بود که در باره یک اتحادیه برابر اتحادیه دیگری حرف می زدند.
شنبه 3 به
|
>>>رضا:
پس از آن که این مطلب را خواندم دریافتم ریشه مطالبی که در سال های شصت در مجله سروش پس از توفیق فبلم خانه دوست کجا است علیه عباس کیارستمی چاپ شد کجا بود. بازخوانی آن دو شماره عبرت آور نشان می دهد بهزاد رحیمیان و دارو دسته اش چه ترکیبی داشتند و چگونه به صورت سازمان یافته تلاش کردند تیشه به ریشه کیارستمی بزنند ، در حالی که همان زمان قربان صدقه سیامک شایقی می رفتند و اگر اشتباه نکنم شایقی رفیق رحیمیان بود. لطفا کسی بگوید چرا رحیمیان و دارودسته اش می خواستند خدمت کیارستمی برسند؟
شنبه 3 به
|
>>>هدیه:
از خواندن این سطور ترسیدم. آیا واقعا آقایانی که سال ها نوشته هایشان را دنبال می کردیم تا این حد مافیا بازی دارند؟
شنبه 3 به
|
>>>hosein:
پاسخ سه یار دبستانی مجله فیلم، آقایان مهرابی و گلمکانی و یاری به این مسئله چیست؟ آیا می خواهند گناه را به گردن دیگران بیاندازند؟ آیا در سکوت به دنبال گوشه امنی هستند؟
شنبه 3 به
|
>>>صهبا الستی:
my main concern here is that the author has grounded his critique in conspiracy theory arguing that the Bahai Faith is to blame for whatever Shamim Bahar has done. He claims in explicit terms that Bahais have consciously sought to degrade the film industry and film criticism, which is just nonsense. His assertions that Bahais were omnipresent during the Pahlavi era, to the extent that 'they had infiltrated the Shah's bedroom', are mere reproductions of the unfounded accusations of anti-Bahai polemicists.
شنبه 3 به
|
>>>صهبا الستی:
Having said that, this piece is really worth reading because as a phenomenal case of character assassination, it yet again betrays the popularity of conspiracy theory among the Iranian intellectuals.
The scene in Iran is very similar to the Nazi era where Jews were accused of having a hand in whatever perceived as bad..
By the way, Shamim Bahar has never been an active Bahai. I don't think he has ever attended a Bahai meeting since his youth. He lives in isolation. And, interestingly enough, his famous nephew, Omid Rohani, never registered as a Bahai. In fact, he was good friends with Morteza Avini. I think he considers himself Muslim.
.
شنبه 3 به
|
>>>صهبا الستی:
Fazeli is claiming, and he says this explicitly, that it is because of Bahar's Bahai affiliations that he wrote and did such and such. He even goes beyond that and, in total harmony with other anti-Bahai polemicists such as Shahbazi claims that Bahais were mainly responsible for the so-called cultural policies of the Pahlavi era. He makes his point clear. In brief, Fazeli has noticed that anti-Bahai campaign is popular and has exploited this to attack his rivals. My whole point is that he has every reason to criticize Bahar et al in professional terms but his method is absolutely wrong, if not nasty, since he is exploiting anti-Bahai sentiments of some of his target audience for his personal interests.
شنبه 3 به
|
>>>صهبا الستی:
This is conspiracy theory par excellence!
Fazeli claims that Bahais have corrupted film critcism and film industry. So sad to see so much religious prejudice and baseless accusations!
شنبه 3 به
|
>>>مسعود:
چقدر این نوشته بوی پول میده؟
فرصت شناسی شما در انتخاب زمانی که دست این اقلیت از هرگونه وسیله برای دفاع از خود کوتاه است قابل تحسین است.
راستی شنیدم دولت برای هر خط چرند گویی بر علیه این اقلیت یک سکه زر انعام میده. ایشاالله که با این مقاله تونسته باشی یک خونه در شمال تهران بخری!
:)
شنبه 3 به
|
>>>شهریار نیکو نظر:
جالب این است که مخالفان این مقاله حتی یک دلیل تاریخی و منطقی برای رد این مقاله ارائه نمی کنند. یا مظلوم نمایی می کنند، یا یک "ایسم" به نویسنده الصاق می کنند و "ضد" فلان می گویند، یا تهمت پول می زنند! بهتر نیست به جای این همه جنجال و شلوغ کاری برای انحراف ذهن جهانیان دیدگاه های منطقی و مبتنی بر تاریخ ارائه کنند؟ آیا یک منتقد سینمایی حق ندارد از سینمای کشورش انتقاد کند؟! این دوستان هر "انتقاد"ی را با مهر "ضد"فلان مخدوش می کنند. نه خانم محترم! نه آقای عزیز! ما دوست داریم از تاریخ بشنویم نه از تهمت. مظلوم نمایی تا کی؟ دوستان این فرقه می گویند "همین جا که ما ایستاده ایم وسط کره زمین است و اگر کسی قبول ندار، برود متر بردار و کره زمین را متر کند!"
شنبه 3 به
|
>>>هموطن:
مظلوم نمایی؟ سی سال است که [این فرقه] از تمام حقوق شهروندی خود محروم کرده و به قتل و حبس و غارت اموال انها پرداخته اید
تازه مدعی و طلبکار هم هستید؟ این شمایید که باید تاریخ بخوانید! مقاله مدیر این سایت فقط یکی از صدها مقالات [فرقه] ستیزانه ای است که هر ماه توسط نو-[...] در فضای مجازی به منظور تهییج عوام منتشر می شود. سند می طلبید؟ این همه سند دال بر [فرقه ای] نبودن هویدا چاپ شده (برای مثال در معمای هویدا اثر عباس میلانی) ولی باز هم [فرقه] ستیزانی نظیر اقای فاضلی به تکرار اتهامات واهی ادامه می دهند. این امر در دیگر موارد هم صادق است. مقالاتی نظیر اثر حاضر در یک کشور دموکراتیک براحتی قابل پیگرد قانونی است ولی در کشور اهورایی گل و بلبل جان و مال [فرقه] هدر است چه رسد به ابروی انها!
توضیح: کلمات داخل کروشه توسط "پرده سینما اصلاح یا حذف شده است
شنبه 3 به
|
>>>سیروس:
این نوشته بسیار شبیه مقالات پیام فضلی نزاد در کیهان است!!
شنبه 3 به
|
>>>حسن زاده:
از خانم یا آقای الستی خواهش می کنم اگر امکان دارد جهت استفاده عموم، فارسی بنویسند. در عین حال ایشان بگویند آیا مطالب بیرحمانه بهزاد رحیمیان و دار و دسته اش به عباس کیارستمی که مستنداتش خوشبختانه در مجله سورش آن زمان موجود است را مطالعه کرده اند.آیا آن مطالب با "فرضیه توطئه" هماهنگ نبود؟ آیا به در و دیوار زدن برای اول کردن یک وسترن آمریکایی در یک رای گیری با "فرضیه توطئه" هماهنگ نبود؟ دوست عزیز دست بردارید.
شنبه 3 به
|
>>>امیر:
من اعتقاد ندارم جو نقد نویسی در دستان بهزاد رحیمیان و اطرافش باقی ماند. نه خوشبختانه این طور نماند. من از نویبسندگان سینمایی مستقل که خوشبختانه تعداشان کم نیست و روشن است برای دلشان نوشته اند ستایش می کنم: کسانی مثل جواد طوسی و احمد طالبی نژاد یا حمید رضا صدر و ایرج کریمی که مستمر نوشتند. و برای منتقدان جوانتر هم مثل سعید عقیقی دست می زنم که فارغ از آن دار ودسته بازی ها کارشان را با انرژی ادامه دادند.
شنبه 3 به
|
>>>صهبا الستی:
Dear Mr.Hasanzadeh,
Sorry for typing in English!
The point I was trying to make was that the Mr.Fazeli is free to disagree with Behzad Rahimian, Shamim Bahar et al but he is making baseless accusations against all Iranian Bahais. None of the people mentioned in this article are Bahais. Only Shamim Bahar comes from a Bahai family but even he himself has not been a practicing/active Bahai since his young age. So how could you blame the Bahai Faith for whatever he has done. In addition, that Shamim Bahar did not pay attention to the likes of Jalal Ale Ahmad only shows his wisdom. Bahar could see the banality of Ale Ahmad's nativistic approach many years earlier than most of other intellectuals.
Anyway, the whole argument that Bahais have infiltrated the circle of film crtitics is too absurd. It just proves Mr.Fazeli exploits any unethical method to take revenge on his rivals (who are not Bahais anyway). This article is similar to the writings of Kayhan in which 'the other' is always accused of being Bahai, regardless of the identity of the person in question.
شنبه 3 به
|
>>>نگار بيضايی:
اگر تفرعن و تکبر منتقدان به عنوان نشانه ارادت آنها به «ذات اقدس» و «فرقه ضاله» در نظر گرفته شود بسياری از دوستان و رفقای آقای فاضلی از جمله سعيد عقيقی، علی معلم، مجيد اسلامی، که در تفرعن و تکبر يد طولايی دارند و دست کمی از آقای رحيميان و دارودسته اش ندارند، بايد[فرقه ای] باشند.
شنبه 3 به
|
>>>ویشتاسب:
درود برشما جناب آقای فاضلی
پس از خواندن مقاله شما حرفهای زیادی برای گفتن دارم
ولی متاسفانه دیر حرکت کردم ودر سف کامنتها آخر ماندم
تصمیم دارم ابتدا دورد بفرستم به یکی از خوانندگان با امضاء"صهبا الستی"
که با کامنتشان حرفهای شما را اثبات کرد
البته از نظر من در هر فرقه یا پیروان هر اندیشه ای افراد متنوعی حضور دارند اما بدرستی که شما فرموده اید روشنفکران این جماعت
پیرو سردمداران گذشته خود سعی میکنند درجمع ایرانی عربی صحبت کنند ودرجمع اعراب فارسی صحبت میکنندواین حرف من اسنادی دارد که در شروع تبلیغ این فرقه های ضاله در کشورهای عربی به زبان فارسی تبلیغ میکردند حال آنکه اکثرکتابهایی که در ایران به چاپ میرساندند به زبان عربی بود
حال ایشان با گذاشتن کامنت به زبان انگلیسی آن هم با ادبیاتی بسیار غلت به من ثابت کرد که ایشان از همان تبار است و از همان روشها استفاده میکند.همان(پیچیده نماعی وتفرعنی) که شما فرموده اید
ایشان زبان فارسی میداند ونوشت افزار فارسی هم دارد چون امضاء خودرا به فارسی نوشته ومتن شماراهم به فارسی خوانده
من با اجازه شما کامنت ایشان را برای دستهای ازخوانندگان شما که انگلیسی نمیدانند ترجمه میکنم ولی اگر شما صلاح ندانستید
ترجمه من را در کامنتها قرار ندهید
شنبه 3 به
|
>>>دوست:
دوستان وقت خود را برای خواندن مقاله غلامعباس فاضلی تلف نکنید فقط چند تا کامنت صهبا الستی را بخوانید که شاهد از غیب رسید. بند یک)"تفرعن" بند دو)متفاوت جلوه کردن بند چهار) "پیچیده نمایی" و بند پنج "فرقه گرایی" که فاضلی در مقاله اش گفته در آن کاملاً در آن مشهود است. این شخص آنقدر تفرعن دارد که کلمه به کلمه یک مقاله طولانی را به فارسی خوانده و اسمش را هم به فارسی نوشته اما حاضر نیست به زبان فارسی کامنت بگذارد. و وقتی هم یکی از خوانندگان ازش درخواست کرده فارسی بنویسد تا همه متوجه شوند نوشته Sorry for typing in English
طبیعتاً در این کار علاوه بر تفرعن تلاش برای اینکه نشان بدهد کامنتش "پیچیده" است هم وجود داشته! و قصد "متفاوت جلوه کردن" در آن انکار ناشدنی است! شما خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل!
شنبه 3 به
|
>>>jhk:
ترجمه کامنت1 >>>صهبا الستی:
نگرانی اصلی من این است که نویسنده این مقاله را در نقد" تئوری توطئه" استدلال میکند که هرکاری که شمیم بهار انجام داده است باعث سرزنش دین بهائی است . او در شرایط عیان ادعا می کند که بهاییت آگاهانه به دنبال تنزل صنعت فیلم و نقد فیلم است که فقط مزخرف. assertions او این بود که Bahais حاضر در همه جا در دوران پهلوی شد ، تا حدی که «آنها در اتاق خواب شاه' نفوذ کرده بود ، هستند reproductions صرفا اتهاماتی بی اساس ضد بهائی polemicists
شنبه 3 به
|
>>>بهمن:
در تحيرم هوشنگ گلمكاني چرا؟او كه ميداند بازيگران اين بازيها اينگونه اند چرا عنان كار را بدست او سپرد؟طالبي نژاد هم كه ميدانست او ديگرچرا؟واقعا اگر اينچنين است متاسفم متاسفم متاسف
شنبه 3 به
|
>>>فرشاد:
ببخشیدهااااا اما فکر میکنم شما هم بدجوری توی توهم توطئه دست و پا میزنید
شنبه 3 به
|
>>>پویان:
بهتر است هوشنگ گلمکانی و عباس یاری و بخصوص مسعود مهرابی تا زود است و فرصت باقی است موضعشان را در مورد مسئله ای که پیش آمده روشن کنند. سیاست مثل کبک سر را توی برف کردن همیشه جواب نمی دهد. اگر امروز سخن نگویند چه بسا فردا دیر شود. بالاخره 1-آنها به این مسئله آگاه بوده اند 2-آنها از این مسئله بی اطلاع بوده اند 3-آنها این مسئله را موضوع مهمی نمی دانند که درباره اش اعلام نظر کنند. 4-آنها از این مسئله متآسف هستند یا ترکیبی از احتمال های بالا. در هر صورت اگر سکوت کنند به نفعشان نخواهد بود
شنبه 3 به
|
>>>پارسا:
جناب فاضلی، تا حد زیادی حرف دل مرا زدید که سالها تریبونی برای بیانش نبود و در این برهه از زمان از قلم سایبریک! شما بیرون جهید. بعنوان یک فرد تاحدی مطلع می توان بگویم بر بسیاری از چیزهای که بدان ها اشاره کرده اید، صحه میگذارم مخصوصا اون کلاس ها و جلسات معروف استهزای دیگران!
1- در مورد اون عقده کذایی سالینجری یک مورد بسیار جالب در ذهنم همیشه بوده. منتقدی مشهوری به نام (ح.ح) که داعیه فیلم بازی بسیاری هم دارد در یکی از این نظرسنجی های کذایی در مورد انتخاب بهترین فیلم های تاریخ سینما در مجله دنیای تصویر در اوایل دهه 80 (متاسفانه شماره ش را فراموش کرده ام) نام یک فیلم پورنوی معروف ("تا ته گلو" ساخته جرار دامیانو deep throat) را آورده بود!!. این آقا که کلی ادعای "دایره المعارف فیلم بازی" دارد در همین شماره 400 مجله فیلم هم فیلم پورنوی دیگری را انتخاب کرده بود ("شیطان در جسم خانم جونز" ساخته جرارد دامیانو)!!!. حال سئوال اینست که معنای این کار چیست. هدف از انتخاب آشغال فیلم های پونو و فیلمهایی از کارگاردانان آشغال سازی (مثل خسوس فرانکو) چیست؟ جز همان عقده ی سالینجری؟. در مطلبی از همین منتقد در مجله 400 کاملا لحن متفرعنانه اش هویداست که می خواهد تعداد فیلم هایی که از "آلن دوان" و "ادگار جی المر" دیده را با تفرعن بسیار به رخ بکشد. مد جدیدی که منتقدان جوان فعلی در مورد آشغال فیلم های جالویی به تن می کنند. تشبث به این نام ها و آوردن اسم شان در لیست بهترین ها فقط در راستای همان عقده کذایی! است.
2- باندیسم وحشتناک نقد سینمایی دقیقا از همین مجله "فیلم" شروع شد و به منتقدان تازه کار هم همین باند بازی ها و "آی نفس کش" سر دادن ها را آموزش دادند. نتیجه اش همین منتقد مشهور مشهدی است که در سایت های اینترنتی غوغایی بپا کرده و تازگی ها هم ارتشی از هوادارانش را جمع کرده و قرار است به حساب بقیه برسند و پدر دربیاورند و حال بگیرند!.
3- همین ها در کلاس ها و جلساتشان امثال عقیقی و اسلامی و بابک احمدی را مسخره می کردند. یکی نیست به این عزیزان بگوید آخه سواد شما کجا و سواد بابک احمدی کجا؟!...آخه عقده حقارت تا چه حد!؟
شماره 3 مجله فیلم را یادتان هست که هرچه از دهانشان درامد نثار علی حاتمی و بیضایی کردند و حالا .....
شنبه 3 به
|
>>>محمود.ن:
به عنوان یک علاقمند جدی سینما که بیست ساله هستم گیج شده ام. رفته ام و مجلات قدیمی فیلم و دنیای تصویر را گیر آورده ام و در حال خواندن نقدهای منتقدان مختلف هستم. به خوبی و بدی نقدها کاری ندارم اما نمی دانم کدامیک از آنها بی نظر و بی غرض نوشته. کدامیک فرامتنی هستند و مناسبات خارجی را دخیل کرده اند. امیدوارم دوستان پا به سن گذاشته تا حدی این مسئله را برای نسل جوانتر باز کنند.
شنبه 4 به
|
>>>زهرا.س:
با خانم یا آقای پارسا کاملا موافق هستم که منتقدان جوان هم متفرعن هستند و بیرحم. متلک گو هستند و شمشیر بدست. آنها هم تا بخواهید عقده سالینجری دارند و مصداقش در همان انتخاب "ح.ح" عیان است یا ترکتازی های منتقد مشهدی. تیره ای از این نسل هم درسش را خوب از تیره ای از متفرعنان نسل قبل آموخته. متاسفانه تعداد بهزاد رحیمیان های نسل جوان کم نیستند.
شنبه 4 به
|
>>>مجتبا:
ببخشید من یک چیزی بگویم و بروم : آن آقای مشهدی را لطفن با کلمه ی "منتقد" خطاب قرار ندهید . گلاب به رویتان آدم نیاز به بیابان پیدا می کند ! ایشان خودشان را منتقدی قادر می دانند دیگر شما صحه نگذارید . راستی ، کسی می داند فیلم های محبوب عمر کسانی مثل گلستان ، کیمیاوی ، اصلانی ، غفاری ، رهنما و ... چیست ؟! اگر کسی منبعی چیزی دارد معرفی کند . مرسی . راستی آقای فاضلی ؛ هیچی ! بعدن خواهم گفت!
يكشنبه 4
|
>>>ترجیحاً ناشناس:
آقای فاضلی، به نظرم پس از این سالها دوره به صلابه کشیدن آدمها به خاطر عقاید دینی و مذهبی شان گذشته است که بنظر می رسد دلیل حب و بغض شما با شمیم بهار "داشتن مذهب دیگر" اوست. صد البته با شناخت کمی که از جریان نقد و منتقد سینمایی در ایران دارم ابداً منکر باندیسم کثیف و مبتذلی که اتفاقاً امثال شمیم بهار در قبل از انقلاب و حلقه مجله فیلم داشتند نیستم .// ضمناً اگر شما داعیه استقلال در "شفاف سازی" دارید و می خواهید که خوانندگان شما را به یک جریان حکومتی خاص متصل ندانند، بهتر است در مطالب بعدی تان هم درباره [...حذف از سوی "پرده سینما" به خاطر جلوگیری از انحراف بحثی که طرح شده و حفظ حرمت اشخاص] بنویسید و بگویید [...]
دوشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>reza:
اصل مطلب این است که آقای فاضلی بعلت دعوت نشدنشان به نظر خواهی مجله فیلم این مقاله را نوشته اند
دوشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>عليرضا حسن خاني:
مي خواستم بنويسم جناب آقاي فاضلي از اينكه به شماره 10 كوچه سام راهتان نمي دهند زياد شاكي نباشيد. مي خواستم بنويسم از اينكه از شما در نظر سنجي راي گيري نكرده اند ناراحت نباشيد شأن شما بالاتر از اين حرفهاست. مي خواستم بنويسم گرفتار دائي جان ناپلئونيسم نشويد. مي خواستم بنويسم مردم ايران دير زماني است به لابي و محفل و حلقه و گروه و دسته خوانده شدن جمعهاي دوستانه و هم فكرشان عادت كرده اند. مي خواستم بنويسم آدم هاي كوچك كه بلند قدي نمي دانند به بزرگان پيله مي كنند تا بلكه بتوانند آنها را كوتاه كنند. مي خواستم بنويسم جايزه اخير متوهم تان كرده. مي خواستم بنويسم از اينكه به كساني توهين كرديد و افترا بستيد كه من از نزديك مي شناسمشان نه عصباني و خشمگين كه دلشكسته شدم. مي خواستم بنويسم ريو براوو محبوب ترين فيلم رابين وود فقيد بود و او اتفاقاً هيچ فيلمي از هيچكاك را اين اواخر محبوب نمي دانست. مي خواستم آمار تمام راي گيري ها را بياورم و بگويم راي ها خيلي فرقي نكرده اند. مي خواستم، مي خواستم، مي خواستم.
همه اينها كه اگر مي نوشتم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شد را وا مي نهم و عرض مي كنم، اگر اين پارانوياي وحشتناك لحظه اي اجازه درنگ و خلوت را به انسان بدهد و انسان بتواند در يك خودآگاهي كامل به قضاوت در خويش بنشيند و بتواند از اين قضاوت سربلند بيرون بيايد، قطعاً حق با اوست. اگر انسان با هر كيفيت اخلاقي بتواند از پس وجدانش در خلوت خويش بربيايد نه نيازي به حوالت دادن به خدا و آخرت هست نه فحش دادن و توهين كردن به نويسنده همچين فحش نامه اي. بنابراين بنده معتقدم: آقاي فاضلي! در خلوت تنهائي تان هنگامي كه شب سر بر بالين گذاشته ايد و به اين نوشته مي انديشيد و لحظه اي اين فكر كه فرشته مرگ زبانم لال همان دم بر بالينتان حاضر شود از ذهنتان عبور مي كند و به آنچه در اين متن به افراد نسبت داده ايد نظري مي افكنيد، اگر توانستيد پاسخ وجدانتان را بدهيد، من طرفدار شما خواهم بود.
اما براي مزاح چيزي عرض مي كنم. نكته اي از يك فيلم كه حتماً با ذكر اين مثال، از جانب شما به سليقه حلقه اي و بسيار نازل متهم خواهم شد. اما چه باك؟ صادق بودن و سرراست حرف زدن و گفتن از هر نكته جالبي در هر مقوله حتي نازل هنري مرام ماست. تعطيلات آقاي بين را ديده ايد؟ شخصيت كارگردان فيلم را به ياد داريد؟ كاراكتري به اسم كارسون كلي؟ شما و سايتتان و اين مطلب 23 صفحه اي (مجبور شدم در يك فايل ورد كپي كنم تا بتوانم كامل آن را بخوانم) را كه مي بينم ياد آن شخصيت و فيلمي كه ساخته بود مي افتم. اميدوارم دست تقدير يك مستر بين براي نجات شما هم بفرستد.
دوشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>hasan:
جناب آقای فاضلی در این مقاله از تفرعن و تکبر آقایان انتقاد می کنند اما مقاله خود راافشاگرانه ترین بی پرده ترین موثرترین رسواکننده ترین پر خواننده ترین و البته جذاب ترین مقاله تاریخ مطبوعات ایران علیه مجله فیلم می دانند همچنین در جای دیگری از نوشته خود مقالات چاپ شده خود در مجله فیلم را از بهترین مقالات تئوریک تاریخ این مجله می دانند واقعا پستی و رذالت می خواهد که شخص دیگری را بعلت صفتی محکوم کنید اما آن صفت بحد وفور در خود شما نیز موجود باشد
دوشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>محمد نیک نهاد:
من نه یک ریال از مجله فیلم گرفته ام و نه تا حالا یکبار این دفتر مجله را دیده ام. فقط از سال 63 تا حالا دارم مطالعه اش میکنم : چند نکته را از من هم بشنو :
1- تفی که به هوا انداخته ای لاجرم و بناچار اول بر روی خودت خواهد نشست غلامعباس. میدانی چرا ؟
الف - خودت هم منتقد هستی
ب - خودت هم سایتی راه انداخته ای و دنبال یارگیری و ایجاد فرقه (شما بخوانید باند , گروه , مجمع , ساختمان , قبرستان , سلاخ خانه , ...) هستی
2- جایزه منتقدان مبارکت , راستی بین آنها چند یار گرفتی ؟
3- باور کن متن ات را چند بار از اول تا آخر خوانده ام و یادداشت هایی هم نوشته ام , ولی باید جمع و جورش کنم تا بتوانم ارائه اش کنم. ولی باور کن نفهمیدم اولا چطور میتوانی این ادعاها را ثابت کنی ثانیا گناه رحیمیان و فیلم و سه یار موسس این قدیمی ترین و مداوم ترین نشریه سینمایی ایران بعد از انقلاب چیست ثالثا نمیدانم چطور میشود كه نتیجه نظرسنجی با آرا خود رحیمیان تفاوت دارند.
4- تعطیلی یک نشریه آرزویی اهورایی نیست , شما هم که مشخص است غیر اهورایی هستید , ولي خواهشمندم بعنوان یکی از خوانندگان قدیمی مجله فیلم که تا حال بجز یکی دو مطلب کوتاه در شماره های نوستالژیک مجله مطلبی از اینجانب در این مجله چاپ نشده
چنین درخواستی از مسئولین حرف شنو که با آنان لابی دارید , نکنید.
5- آقا برو یک گوشه بنشین و سایتت را تقویت کن , چکار داری که با تیشه به ریشه یک نشریه اصیل بزنی , بجای اینکه ازش یاد بگیری اینطور میخواهی نابودش کنی؟
6- امیدوارم سایتت حالا حالا ها ماندگار باشد ببینم برایش ماهگرد و سالگرد نمیگیری . در شرایطی که در همه کشورها برای تاسیس شان بعبارتی برای سالگرد دوامشان جشن میگیرند , یک نشریه برای دوام اش نباید خوشحال باشد ؟
7- از این به بعد با این به قول خودتان افشاگری , به هرچه نقد و منتقد و جشن هنری و جشنواره و نظرسنجی است به دیده تردید باید بنگریم . جواب این ذهنیت جدیدی را که در بین علاقه مندان سینما ایجاد میکنید چه میدهی؟ خودت نظرسنجی راه نمی اندازی ؟
8- باقی بقایت تا ما هم تخم مرغ هایمان را برداریم , ببینم همین را هم بدون سانسور تایید میکنی با نه ؟
دوشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>kazemi:
آقای فاضلی عزیز
از قول من به دوستان و طرفداران مجله فیلم پیغام بدید زیاد عجله نکنن و تند نرن. ما با مسئله ساده ای سروکار نداریم
سهشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>محمد توسلیان:
قابل توجه بعضی ها باید بگم آقای فاضلی هم براش سالگرد می گیرین هم ماهگرد .
لابی هم نکردن زحمت کشیدن.
مرد میخوام این سایتو بفرسته رو هوا :D
سهشنبه 6 بهمن 1388
|
>>>صادق:
آقای فاضلی
یه سأالی برا من وجود داره و اون اینه که چطور وقتی تو همون مراسمی که انجمن منتقدان و نویسندگان به شما جایزه داده، به نویسنده مجله فیلم هم نه یکی بلکه دو تا جایزه داده این جایزه برا اونا خوبه و افتخارآفرین ولی وقتی شما از این انجمن جایزه رو بگیرید میگن لابی دولتی و حماس و کیهان. مگه مجله فیلم یکی دو سال پیش جایزه اصلی رو از انجمن منتقدان نگرفت؟ چرا جایزه رو می گیرن بعد میگن اخ و پیفه؟ اگه مرد بودن جایزه رو رد می کردن. ولی دو رو هستن. دورو
من شما رو نمیشناسم و نظر خاصی در مورد جایزه شما ندارم. اما از روراستی تون خوشم میاد که گفتید به این جایزه افتخار می کنم و به حرفای بچه گانه اهمیت نمی دم. اینو هرکسی مردش نیست که بگه
سهشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>کیومرث:
حالا بهزاد رحیمیان و دراو دسته اش چی گیروشون اومد با اون باند بازی؟ تا اون جا که می دونم همشون پخش و پلا شدن. یکی شون رفته انگلیس. یکی شون آمریکا. یکی شون مثل [... حدف از جانب "پرده سینما" به خاطر حفظ حرمت اشخاص] حسابداره و یکی مثل [...حذف از جانب "پرده سینما" به خاطر حفظ حرمت اشخاص] در کسب و کار پوشاک. یعنی دیگه دارو دسته ای باقی نمونده. مونده؟ خود رحیمیان هم که چیزی نمی نویسه و مطالب فرهنگ فیلمش را هم دیگرانی مثل احسان خوشبخت می نویسن. می خوام بگم اینا خودشون خودبخود فید شده اند. همیشه که نمی توان با اطوار خود را مطرح کرد. می شود؟
سهشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>اکبریان:
آقای فاضلی عزیز صراحت شما را ستایش می کنم ولی مطمئن نیستم تاثیرگذاری رحیممیان بر جریان نقد نویسی فیلم در ایران آن قدر که می گویید زیاد بوده باشد. بسیاری از هم هم نسل های رحیمیان راه خودشان را رفتند و اعتنایی به او نکردند. کسانی مثل ایرج کریمی، جواد طوسی، حتی هوشنگ گلمکانی، حمید رضا صدر، حتی امید روحانی، صفی یزدانیان...نسل جوانتر هم اعتنایی به او نکرد مثل مجید اسلامی و سعید عقیقی و امیر پوریا و البته خود شما و البته امیر قادری . جریان نقد نویسی این مجموعه بسیار بسیار متنوع تر و تاثیرگذارتر از آن چه بوده که رحیمیان و تیمش انجام دادند.
سهشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>عليرضا حسن خاني:
خود گوئي و خود خندي! عجب مرد هنرمندي!
شهامت! تعريف شما از واژه شهامت چيست؟! هيتلر و موسيليني هم به نظر من آدمهاي خيلي شجاعي بودند. يك سوال: من هم اگر برم سر كوچه بشينم و به هركي كه از كنارم رد شد فحش بدم و بگم دزد و ليچار بارش كنم آدم با شهامتي هستم؟ كسي كه خودش در مورد خودش ادعا كند كه من نويسنده بهترين مقاله هاي مجله فيلم هستم واقعاً آدم معلوم الحالي است. آقاي فاضلي فاشيسم از در و ديوار مطلبتون مي ريزه . ببخشيد شما قبلاً مسئول دايره تفتيش عقايد تو شوروي كومونيستي نبوديد؟ مي خوايد بديم يه تريلي از روي آقاي رحيميان و حلقه و سه تفنگدار مجله فيلم رد شه؟ دلتون خنك مي شه احياناً؟
آقاي فاضلي نوشته فاشيستي تون كه ارزش صحبت كردن نداره. مي دونيد چرا؟ از قديم گفتن مشك آن است كه خود ببويد. نه آنكه آقاي فاضلي هر چند خطي يكبار فرياد بزنه اين افشاگرانه ترين، بهترين، مهم ترين، بر ملاكننده ترين مطلبيه كه تا به حال چاپ شده ( اگر رضا معروفي يه جاي اين نوشته شما پيدا مي شد شيشكي درستي مي بست به اينهمه خود ستائي) . بنابر اين آقاي فاضلي از ديروز تا به حال حرف جديدي راجع به اين نوشته سخيف پارانوئيد ندارم كه بگم اما اومدم بگم خيلي با حالي!! كامنت هاي مطلب شما عين اين تلفن هايي مي مونه كه به شبكه هاي ماهواره ايه خارجي مي زنن:
الو سلام
من حسن هستم. خوشحال هستم. از ايران و از دفتر مجله فيلم تماس مي گيرم. لعنت به اين مجله و بهزاد رحيميان. اينا من رو دارن اينجا اسمستار نه اسمسمار نه اتمثار نمي دونم يه چيز تو همين مايه ها مي كنن. احسن به غيرتت مرد بزرگ.
الو سام اوليكم
من غلام هستم. ملقب به غلومي. از انجمن سردبيري و هيئت تحريريه عالي مقام نشريات فرهنگي و هنري منتقدين بي كار و با كار تيليف كرديم. خواستيم بگيم: داآشي گول و گولاب خودمون! اين روزنومه فيلمي ها همشون نون به نرخ روز خورن ( با لحن چاله ميداني بخوانيد) ضمناً دست مريزاد دااشش. خوب پته اشون رو ريختي رو آب.
الوووو سللللاااام
من نلي هستم. از خونه الي زنگ مي زنم. همون كه تو درباره الي بازي مي كنه. خواستم بگم آقاي فااضضلييييي، شما خودتون رو عصباني نكنيد. اين مجله فيلمي ها همه شون همين طورين. ديدين الي جون رو معلوم نشد چه جوري خفه اش كردن و بعد هم بي خيال ماشين خودشون رو از تو گل درآوردن. قربووونتون برم. اينا بو مي دن. ولشون كنين.( با لحن اوا خواهر بخوانيد)
آقاي فاضلي من نمي دانم چرا شما كه اينقدر شهامت داريد كامنت هاي همه دوستان من رو كه اينجا كامنت گذاشتن و با شما مخالفت كردن رو تاييد نكرديد؟ من نمي دانم چرا تمام موافقان شما شخصيت هاي حقيقي و حقوقي نيستن؟ چرا هيچ كدوم اسم و فاميل و آدرس اي ميل ندارن؟ مي گم راستي نكنه عين همون كارسون كلي توي تعطيلات آقاي بين زحمت نوشتن همه كامنت ها رو هم خودتون مي كشيد؟ لحن و ادبيات كامنت ها كه همين رو مي گه. خدا يك معجزه! يك معجزه برسان! براي اين آقاي فاضلي. معجزه اي به صداقت و بي پيرايگي مستر بين.
اين رو هم تاييد نكنيد من هم هزار بار مي فرستمش!
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>مسعود:
با خانم یا آقای اکبریان موافقم. به همین دلیلی تیتر مطلب آقای فاضلی تا حد بسیاری غلیظ است و شاید غیر واقعی. در حقیقت یک جریان در نقد فیلم در ایران در دست بهزاد رحیمیان و دارو دسته اش بوده و جریان های دیگر در مجموع تعیین کننده تر بوده اند.
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>توضیح پرده سینما:
نتیجه گیری اخلاقی از کامنت این دوست مؤدب پور ما (با امضای علیرضا حسین خانی) که ظاهراً نماینده وجدان بیدار جامعه هستند این است که اولاً همه کامنتهای مخالف مجله فیلم ساخته و پرداخته ماست و همه کامنتهای طرفدار مجله فیلم از دل حقیقت بیرون آمده! و ثانیاً ما ناچاریم کامنت ایشان را منتشر کنیم وگرنه هزار بار می فرستندش. در حالی که "پرده سینما" از روز اول اگرچه تعدای از کامنتها را ویرایش کرده، اما هیچ کامنتی را حذف نکرده. و شاید همین باعث شده دوستان ما کارشان به قول خودشان به "شیشکی" بستن بکشد.
دوست عزیز! با واژه هایی که به کار بردید هویتتان را آشکار کردید. و نگران نباشید اتفاقاً "پرده سینما" به انتشار مجله فیلم اصرار دارد.
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>mina majdi:
جناب آقا فاضلی عزیز
امیدوارم آن مطالب درخشانتان در مجله فیلم به پر اشتباهی مطلباتان در باره آنی هال، در این سایت نبوده باشند.کشف بزرگتان در باره فیلم وودی آلن تنها مشکلش این است که قبل از شما بارها گفته شده وهمه دانشجویان وهنرجویان سینما درباره آن دها مطلب خوانده اند،از جمله همان اشاره مجیداسلامی در مقدمه فیلم نامه آنی هال کافیست.
اگر جنس ایرادات شما به مجله فیلم از همان جنس گیرتان با رابین وود است که تکلیف همه از همین بتدا پیداست واگر نوعی حسادت در کار نیست ، امیدوارم با نوشته هایی جدی تر وعلمی تر در زمینه ای که درآن ادعا دارید،ثابتش کنید والا ماجرای آنی هال وجهان نئوکلاسیک وحضور مدرنیسم وتاثیرش از اروپا به سینمای آمریکا ونقش آلن در سینمای امروز دنیا که روشن است.و مباحث، ریزتراز اشارات کشف گونه شماست.
پیروزباشید
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>کامران علیانی:
یه دوستی داشتم تو کلاس های خسرو دهقان که اسمش علی حسن خانی بود. مزه پرونی هاش هم همین طور مث همین علیرضا حسن خانی ]ند کامت بالا بود. نمی دونم تصادفی تو کاره یا نه. شایدم دست سرنوشته. بنویس علی جون. بنویس...
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>اشکان عالمی:
این مطلب را به توصیه یکی از دوستانم خواندم. لحن تهدید آمیز ش آزاردهنده است. ولی خب معلوم است ما سال ها سر کار برخی حضرات بودهایم. انتخاب ها را جدی می گرفتیم و نام ها را. باعث تاسف است.
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>غلامرضا ن.:
فقط برای بیشتر روشن شدن،علاقمندان رو رجوع می دم به برخورد تند رحیمیان و رفقا با بابک احمدی پس از محبوب شدن احمدی. اونا احمدی رو همه جا کوبیدن. اگه وقت دارین یه سری به احمدی بزنین. حرفاش خیلی شنیدنیه.
چهارشنبه 7 بهمن 1388
|
>>>ثریا سروری:
این نوشته قطعاً کار یک «مفلوکِ بدفرجامِ بد طینت» که در جهت خواسته های روز «دربار» سخن رانده، چنان که گویی «ز خفیه نویسان خدا»ست.
شنبه 18 بهمن 1388
|
>>>سوشا:
درود
خیلی باحال بود که خود آدم بگه " من این افتخار را دارم که نویسنده ی افشاگرانه ترین، بی پرده ترین، مؤثرترین، رسواکننده ترین، پر خواننده ترین، و البته جذاب ترین مقاله تاریخ مطبوعات ایران علیه مجله فیلم باشم.[3] " بابا اگه باقی ماجرا هم مثل این باشه که ....
من به شخصه خودم رو میگم 20 ساله کارم خوندن روزنامه و مجله است . دنیای تصویر یا فیلم و فیلم نگار و ... تقریباً نقدی رو بخونم از متنش اسم نقاد رو می شناسم و به بهانه های مختلف و در جشنواره هایی که حضور داشتم هم اکثرشون رو از نزدیک دیدم . پس حیفه به مجله وزین فیلم که واقاً بیش از دانشگاههای ما به گردن سینمای ایران حق داره توهین بشه . من به چیزی اعتقاد دارم و اون هم اینه که اگه چیزی مبتذل و ولنگار باشه زود از بین می ره در حالی که مجله فیلم و آدمهاش سالهاست بر تارک سینمای ایران می درخشند و این مایه مباهاته . از من به شما نصیحت عقده ها و حسادت های شخصی خودتان را در جایی که عمومی است فریاد نزنید .
يكشنبه 16 اسفند 1388
|
>>>ملک پور:
من کاملاً موافقم که این نظرسنجی به قول شما کاملاً باطله. اما دلایل دیگه ای دارم. دلیل من اینه که در همه نظرخواهی ها برای انتخاب ده فیلم، به فیلم اول 10 امتیاز و به فیلم دوم 9 امتیاز می دهند تا برسید به فیلم دهم که 1 امتیاز می گیرد. این یه قانون کلی در تمام دنیاست. اما در این نظرسنجی به همه فیلما 1 امتیاز داده شده. چه اون فیلم اولی باشه چه دهمی؟! که به نظر من کاملاً غلط و اشتباهه. نمی دونم برو بچه های مجله فیلم چرا کاری به این کارا نداشتن و همه چیزو دربست سپردن دست بهزاد رحیمیان؟!
دوشنبه 17 اسفند 1388
|
>>>نرگس:
راستش مدتهاست که با این نظرسنجی های مجله فیلم و باند بازی های موجود در آن مشکل دارم. این گروه در جاهای دیگر هم ریشه دوانیده اند و فضای نقد را به شکلی به گند کشیده اند. من خودم به عنوان بک منتقد و نویسنده جوان سینمایی طی این سالها نتوانسته ام با این گروه کنار بیایم. چون همواره مستقل عمل کرده ام و از مافیای اینها که مرتبا در حال پاچه خواری هم هستند هم حالم به هم می خورد. چیزی که بیشتر آدم را عصبانی می کند این است که اسم این گروه را گذاشته اند منتقدان روشنفکر! اگر روشنفکری این است ترجیح می دهم من یکی تاریک فکر باشم.
ادعای این جماعت به قدری زیاد است که حال آدم را به هم می زند. از گروه خاصی فیلمساز حمایت می کنند و بقیه را هر طور دوست داشته باشند می کوبند. پشت پرده هم خوب پول گیرشان می آید! رد پای اینها را در خیلی از روزنامه های مثلا اصلاح طلب دیدم که جز کوبیدن شخصیت افراد تازه وارد کار دیگری بلد نیستند. مگر اینکه مثل خودشان باشی و هر چه گفتند بدون چون و چرا تایید کنی. با چه هدفی این مقاله نوشته شده است نمی دانم و به کسانی هم که نویسنده اش را کوبیده اند کاری ندارم. اما به نظرم نقد نویسی در ایران تنها به مجله فیلم محدود نمی شود. خیلی از کسانی هم که از روی رابطه و باند وارد این مجله می شوند دیگر خدا را بنده نیستند. از نظر انها بقیه به حساب نمی آیند. به قول یکی از دوستان مجله فیلم شده است قلعه عقاب ها! مدتهاست که دیگر این مجله را با شناختی که از فضایش پیدا کرده ام نمی خوانم. نظر سنجی احمقانه اش هم با نتایجش کاملا گویاست. انگار یک عده فسیل آنجا نشسته اند و بعد از دهه هفتاد میلادی کلا فیلم ندیده اند! فیلم سرگیجه اول شده است!!! همین به اندازه کافی مضحک هست و گویای واقعیت.
حداقل کسانی که از این قلعه عقاب ها دفاع می کنند چهار دلیل درست بیاورند و یا اگر از پشت پرده مطبوعات خبر ندارند از روی نادانی دفاع نکنند.
پنجشنبه 20 اسفند 1388
|
>>>کامران بزرگ نیا:
برای آنکه وضعیت بد نقد فیلم را بفهمیم خواندن همین نوشته ی پر از اتهام و پرونده ساز کافی است. شما از خودتان خجالت نمی کشید؟
دوشنبه 9 فروردين 1389
|
>>>فرید:
شما کیستید؟ چه می گویید؟ با که هستید و بر که؟ حوزه ی سینما و نقد را بدین توهمات و لجن پراکنی های شما چه کار؟ از که مزد می گیرید؟ این همه تهدید و ارعاب و جاسوس نمایی از برای چیست؟ نظرسنجی مجله فیلم و بهتر بودن دوایی یا بهار را به این توهین خالص به عقیده ی هزاران انسان چکار؟
من آمدم که از سینما بشنوم و چیزی بیاموزم، این همه کینه و دشمنی از کجا به مخیله تان خطور می کند؟ اگر کسانی کنایه های داخل گیومه تان را نفهمند، من خوب می فهمم... متأسفم... باج کجا را می خورید؟ این همه کثافت و لجن و توهین و دشمنی را از کجا آموخته اید؟
اینجا عرصه ی هنر است و پاکی. شما را با این حجم از نفرت و کینه و بدخواهی و دشمنی به این عرصه چکار؟ وای بر هوای این سزمین که به نفس شما و امثالت آلوده گشته... وای برما...
جمعه 13 فروردين 1389
|
>>>توضیح پرده سینما:
طی دو ماه نیمی که از انتشار این مقاله می گذرد، ما همچنان در انتظار یک پاسخ مستدل تاریخی از جانب مدافعان ماهنامه فیلم، شمیم بهار، بهزاد رحیمیان و... هستیم. اما در حالی که ما یک بحث تاریخی مربوط به پنجاه سال تاریخ نقد فیلم در ایران را مطرح کرده ایم، متأسفانه مخالفان ما _از جمله همین کامنت آخری که با امضای "فرید" نوشته شده- همچنان با ردیف کردن کلماتی مثل "باج خوری"، "تهدید و ارعاب و جاسوس نمایی"، "کثافت و لجن و توهین و دشمنی" و... تقلا می کنند زمینه های بحث تاریخی را خدشه دار کنند. دوستان عزیز! شما که نماینده "هوای پاک این سرزمین" هستید! چرا تصور می کنید هرکس با شما مخالف باشد "باج خور" است؟! چرا پس از پنجاه سال ترک تازی در فضای نقد فیلم ایران، حالا هر صدای مخالفی را با چماق "جاسوس نمایی" و "کثافت و توهین و لجن" سرکوب می کنید؟! بهتر نیست به جای فحاشی یا مظلوم نمایی، پاسخ "باج خوری" و "جاسوس نمایی" ما را با استدلال تاریخی و منطقی بدهید؟!
جمعه 13 فروردين 1389
|
>>>حسن میر باشی:
شما حرف خود را زدید و خوب هم زدید. رک و صریح و برخلاف آن چیزی که بعضی ها می گویند با ذکر جزئیات . تصور نمی کنم بهزاد رحیمیان از سایه آن چه نوشتید فرار کند. شما چهار چوبی برای خوانندگان نکته بین و تاریخ نویس ساختید که بسیار کارساز است. من در این مدت برگشتم و مطالب رحیمیان و دارو دسته اش را دوباره مرو ر کردم . از پشت کردن به سینمای ایران و خندیدن به هر کسی که با این سینما مهربانی کرد. از خنجر کشیدن برای کیارستمی تا معرفی کردن یک وسترن آمریکایی به عنوان بهترین فیلم تا باند بازی های تمام نشدنی... دیگرکسی نمی تواند مسائل رو شده در این مقاله را به هیچ بگیرد. نگران نباشید. ممنون. خیلی زیاد.
سهشنبه 17 فروردي
|
>>>o:
1. اگر در ملاقاتي طرف مقابل را بجا نياوريم براي رعايت ادب بهتر است خودمان را معرفي كنيم. حداقل بهتر از اينست كه از طرف بخواهيم خودش را معرفي كند. اين نشانه تفرعن نيست و نشانه ادب و شخصيت است.
2. لطفا یکی از مواردی که مجله فیلم برای آن مستحق توقیف یا تذکر بوده است را نام ببرید که ما بفهمیم مسئولان در چه چیز مسامحه نموده اند؟ برای تنویر کسانی که دربست همه چیز را قبول کرده اند باید بگویم امتیاز و مجوز انتشار مجله فیلم تا سالها باید هر ماه تمدید می شد. یعنی تا چند سال نمی توانستند راحت مجله منتشر کنند و هر ماه باید سلسله مراتبی را طی می کردند. تا بالاخره اعتماد سازی گردید.
3. بی کفایتی سلسله قاجار چه ربطی به گردانندگان فیلم دارد. آنها کشور اداره می کردند و اینها صرفا یک مجله آنهم تخصصی سینما. قیاستان مع الفارق است.
4. از کجا معلوم رحیمیان سراغ منتقدان دیگر هم نرفته باشد؟ شاید آنها شرکت نکرده اند. شاید قابل نداسته اند. شاید آن معطل کردند تا مهلت زمانی به سر آمده است. کار که نباید به خاطر اهمال کاری دیگران تعطیل شود. نمایش باید ادامه یابد.
5. طبقه بندی فیلم بر اساس تاریخ ساخت یکی از بهترین ایده ها ست. علت مخالفت با این کار واقعا برایم درک نشدنی است. چرا توجه نمی کنید که طبقه بندی بر اساس نام فیلم مستلزم آن است که تمام مدخل ها آماده باشد. ولی اینطور نبوده و کتاب جلد به جلد آماده شده و زیر چاپ رفته است. با آنهمه ایندکس های مختلف انتهای کتاب که براساس موارد مختلف طبقه بندی شده اند چه تفاوتی میان طبقه بندی اصلی کتاب است؟ اتفاقا به مقاله ای ارجاع داده اید که از جای جای آن کینه توزی و طعنه موج می زند و نویسنده در آن تبدیل به یک مچ گیر حرفه ای شده است. ظاهرا نقد منتقدین برای شما هم مثل آقای عقیقی مهمتر از نقد فیلم هاست. اینطور نیست؟
6. از قضا آن شماره نقدسينما كه از آن یاد کردید و در نظر سنجی آن هم شرکت کردید را داشتم و سري به آن زدم. در بين انتخاب هاي شما ديدن فيلم "در امتداد شب" شگفت زده ام كرد. چطور مي شود هم از ابتذال و انحطاط نگران بود و به دیگران ایراد گرفت و افترا زد و هم يكي از مبتذل ترين فيلم فارسي ها را در ليست بهترين هاي عمر آورد. اين فيلم با يك داستان بي مايه عشقي هزار بار گفته شده حرف تازه اي نداشت و فقط به دليل حضور شاه ماهي هنر ايران! در نقشي كه تداعي گر زندگي واقعي او بود ركوردهاي فروش را جابجا كرد. حال بد نيست كه شما توضيح دهيد اين فيلمفارسي پر سوز گداز كه فقط رنگ و لعاب بهتري دارد در فهرستتان چه جايگاهي دارد؟ آیا یک انتخاب شخصی و دلی است؟ در اینصورت چرا به بقیه ایراد می گیرید؟
چهارشنبه 1 ارديبه
|
>>>یک دوست و همدوره ای دوران دانشکده:
حالا وقتشه من بهت توصیه کنم برای اینکه مقالات ات تاریخ مصرف نداشته باشه تا اونجا که می تونی از نام بردن افراد فاصله بگیر.. کلیاتی بنویس که رهگشا باشه تا جزئیاتی که جدل انگیز.. تنه نقد و نقادی رو نشونه بگیر نه آدم ها رو آدم ها عوض می شن اما نظرها باقی می مونن..ممکنه نقد و نظریه کم کامنت باشه عیب نداره.. برای اینکه پادشاه بشی نمیخواد با اژدها بجنگی.. پادشاه باش..
شنبه 4 ارديبهشت 1389
|
>>>o:
1. از پاسخ هايي كه به كامنت بنده داديد ممونم من اگر اين كامنت را در همان اوايل انتشار اين مقاله مي فرستادم قطعا لحن تند تري مي داشت و چه خوب شد كه در نوشتن آن عجله نكردم. جناب آقاي فاضلي من اگر با اين امضا نامفهوم براي شما كامنتي گذاشتم به خاطر اينست كه اسم واقعي خود را هم بنويسم چندان فرقي نخواهد كرد. نه از نزديكان آقاي رحيميان هستم و نه دستي در نگارش يا چاپ راهنماي فيلم داشته ام. فقط يكي از علاقه مندان به سينما و مطبوعات سينمايي هستم. بنده نمي توانم درباره او روانشناسي شخصيتي كنم. اما يقين دارم كه اگر نويسنده مشهور سينمايي بودم و با او رفاقتي داشتم؛ مدام آن را شاهدي بر مدعاي خود نمي كردم و از طرفي دست نوازش به سرش نكشيده و از طرف ديگر اردنگي نثارش نمي كردم. صحبت من بر سر جمله معروف \"بخشش لازم نيست اعدامش كنيد\" است. همانطور كه مي توان اين دو جمله دو جور خواند، از آن طرز معرفي كردن ايشان هم مي توان دو برداشت داشت. من برداشت خودم را كردم و شما و نقل كننده آن برداشتي را كرده ايد كه در جهت مقاله \"نوشتن تاريخ با جوهر تقلب\" بوده است.
2. پيش بيني مي كنم كه راهنماي فيلم پس از گذشت ساليان اهميت خود را حفظ كند، حتي اگر ضعفهايي داشته باشد. فرهنگ نويس موشكافي مثل \"ژرژ سادول\" هم در ابتداي كتاب خود به شرح مشكل بودن تهيه فرهنگ سينمايي و اشتباهات فراواني كه در اين راه ممكن است پيش بيايد پرداخته است. اين كه در اين وانفساي انتشار كتاب در ايران چند مجلد از كتاب به چاپ دوم رسيده است و انتشار كتابي جيبي و خلاصه شده از متن اصلي كه يكي دوسال است به روز و چاپ مجدد مي شود مي تواند نشاني بر درستي حرفم باشد. اگر گفتم تمام مدخلها آماده نبوده است، اين را از نحوه انتشار مجلدها و مصاحبه هاي پراكنده مولفين كتاب و از همه مهمتر مقدمه هاي ناشر متوجه شده ام. در مورد طبقه بندي مدخل ها هنوز هم با شما موافق نيستم چرا كه در انتهاي كتاب نام فيلمها بر اساس عنوان اصلي هم بيان شده است. به عنوان مثال اگر بنده به دنبال فيلم \"سامسون\" و دليله باشم و نتوانم آن را در حرف سين پيدا كنم (بدليل ترجمه نامانوسي كه ذكر كرديد. ولي اگر به كتب تاريخ انبيا نگاه كنيم مي بينيم كه به فارسي و عربي همان شمشون مي شود.) آن را با اسم Samson and Dalilah در فهرست زبان اصلي انتهاي كتاب جستجو و شماره صفحه را پيدا مي كنم. بسيار خوب است كه مقاله \"يكي از دايناسورهاي...\" آقاي عقيقي را هم در سايت بگذاريد. يكي از مهمترين ايرادات ايشان به كتاب همان ترجمه هاي غلط بوده است. اگر جناب عقيقي يا شما هم راهنماي فيلمي با 5 6 هزار مدخل بنويسيد قطعا از شما در مورد ترجمه نام فيلمها در بعضي موارد ايراد خواهند گرفت و مهمتر از آن بسياري از فيلمها با ترجمه هاي ديگري در ذهن ها ثبت شده است. بنابراين چگونه مي توان انتظار داشت كه راهنماي فيلم خارجي با استفاده از نام هاي ترجمه اي ايندكس شود؟ در اين صورت اگر به دنبال High Noon باشيم بايد يكي از اسامي سر ظهر، نيمروز، صلات ظهر، ماجراي نيمروز و تيغ آفتاب را در ذهن داشته باشيم و در 5 حرف مختلف به دنبال آن بگرديم. اگر آن مقاله را در اينجا هم قرار دهيد بسيار خوب است و اگر هم سعي شده كه از پخش آن جلوگيري شود به نظرم پاك كردن صورت مسئله بوده است.
3. بنده از موشكافي هايي از اين دست دلخوشي ندارم و اگر آن نمونه از بهترين هاي خودتان را بدون ذكر فيلم هاي ديگرتان بازگويي كردم براي مچ گيري كردن نبوده است. آن نظر خواهي سال 81 را هم به جهت مقايسه نتايج و تغييراتي كه پيش آمده است نگاه كردم كه اتفاقا نظر شما را هم آنجا ديدم. خواستم آئينه اي مقابل مقاله خودتان گرفته باشم. به نظرم هر كس حق دارد هر فيلمي را كه دوست دارد در ليستش بگذارد. ليستهاي هر سال منتقدين جهاني هم پر است از فيلمهاي ناشناخته و پرت. اين نظرسنجي هر چقدر در جزئيات پر ايراد باشد در نتيجه نهايي (البته غير از \"درباره الي\") عالي از كار درآمده است. انتخاب فيلم \"گوزنها\" به عنوان بهترين فيلم نشاندهنده همان پيوند ميان روشنفكران و عموم مردم است. همان دوري از عقده سالينجري است كه خودتان ذكر كرده ايد. در ارزش هاي \"سرگيجه\" هم شكي نيست و من متعجب از برخي كامنت گذاران هستم كه مي گويند چرا \"سرگيجه\" اول شده است و چرا اينهمه توجه به فيلمهاي چند دهه اول زياد است. آقاي فاضلي بد نيست كه آن مقاله خوبتان را درباره فيلم \"سرگيجه\" را كه در دنياي تصوير نوشته بوديد در اين سايت هم قرار دهيد.
4. با تشكر مجدد از توجه شما و پاسخ هايتان كه در مواري قانع كننده هم بود. و اينكه منتظر نوشته مفصل شما درباره آن \"موارد\" درباره مجله فيلم خواهيم ماند. و اينكه اگر از آثار و عملكرد كسي دفاع مي كنم دليل بر بي عيب بودن در زندگي شخصي اش نبوده و اصلا آن موضوع حداقل به من يكي مربوط نيست. معمولا در اينجور موارد شك به پسرخاله بودن مي كنيم كه بدانيد قطعا اينگونه نيست.
دوشنبه 6 ارديبهشت
|
>>>توضیح غلامعباس فاضلی:
با تشکر از رویه انتقادی منطقی و معقولی که نویسنده کامنت قبلی با امضای (0) گذاشته بودند، از آنجا که ایشان جزو معدود افرادی بوده اند که در برابر این مقاله، با استدلال و بدون فحاشی و تهمت نوشته اند، بنابراین به شرط ادب چند نکته را در مورد 6 بندی که مطرح کرده اند خدمت ایشان به استحضار می رسانم 1-طبیعی است که بنا به فرمایش ایشان "اگر در ملاقاتی طرف مقابل را بجا نیاوریم بهتر است خودمان را معرفی کنیم... این نشانه ادب و شخصیت است" اما موردی که در پانوشت شماره 6 این مقاله به آن اشاره رفته ارتباطی با "ادب" و "شخصیت" ندارد. دوست عزیز ما یا پانوشت را با دقت مطالعه نفرموده اند و یا تجاهل می کنند. آیا ایشان می خواهند بر وجود "ادب" در رفتارهای دوست قدیمی من بهزاد رحیمیان تأکید کنند؟! یا اینکه تلاش کنند اینطور جلوه دهند که رحیمیان "متکبر" نیست؟! برای رد اولی و اثبات دومی نیازی به مقاله بنده نیست. برای همه اصحاب نقد فیلم که طی سی سال گذشته از دور یا نزدیک با رحیمیان ارتباطی داشته اند این موارد "اظهر من الشمس" است. 2-ساده ترین شکل مسئله این است که اگر شما اتومبیل خود را در اختیار شخصی قرار دهید و او با آن اتومبیل مرتکب قتل شود، شما مباشر در قتل محسوب می شوید. جرم شما بسته به اینکه از نیت آن شخص اطلاع داشته اید یا نداشته اید متفاوت خواهد بود. حداقل مسئله این است که چه ملک و چه نشریه منتشر شده از سوی ماهنامه فیلم در 400 شماره گذشته به شکل متناوب در اختیار عملکرد یک تفکر فرقه ای بوده است و آقایان در حصول نتیجه نهایی "مباشرت" داشته اند. و از آنجا که هیچکدام از آقایان مسئول این ماهنامه نسبت به وقوفشان از نیات اصلی پشت پرده اعلام برائت و غفلت نکرده اند، بنابراین نتیجه می گیریم با آگاهی و وقوف به خط مشی اصلی این کار را کرده اند. به علاوه که اتفاقاً در مورد "موارد" درخواستی شما دوست عزیز مقاله مشروحی آماده شده است. اتفاقاً یکی از مسائل مهم در مورد ماهنامه فیلم این است که چطور وزارت ارشاد با وجود سلسله مراتب نظارتی ماهانه تا این حد با فقدان باریک بینی با عملکرد دوستان مواجه می شده است. 3-بی کفایتی سلسله قاجار به خودی خود ربطی به ماهنامه فیلم ندارد. اما وقتی دوستان معیار جدیدی به نام "تداوم" را به نشانه سند افتخار عرضه می کند، ربط پیدا می کند. اتفاقاً قیاس خیلی به جا و درستی است دوست عزیز من و به دلیلی که در توضیح بند 5 به استحضار خواهم رسانید طبیعی است جنابعالی خوشتان نیاید. 4-من به خوبی و با جزئیات واقف هستم که رحیمیان سراغ چه کسانی نرفته، و سراغ چه کسانی بدون حفظ شأن آنها و به صورت از سر واکنی واسطه فرستاده، اما دوست عزیز کار خراب تر از این حرف هاست. چراکه اولاً فرقه بازی دوست قدیمی من بهزاد رحیمیان، هم در این دوره (به سه لینک "بعد از نگارش" در ذیل همین مقاله توجه فرمایید) و هم در دوره های گذشته (به مقاله معترضانه احمد طالبی نژاد در ماهنامه فیلم بعد از نظرخواهی سال 1377 توجه فرمایید) مورد اعتراض بوده است.و ثانیاً مشکل این نظرسنجی فقط فقدان آن چند نفری که غایب هستند نیست، بلکه نظرخواهی از دهها نویسنده است که در تمام عمرشان حتی یک نقد فیلم هم ننوشته اند! ویا سالهاست بازنشسته اند. و بعد این افراد را به عنوان برآیند جریان نقد فیلم در ایران جا زدن. دوست نازنین من! این هم جزو آن مواردی است که همه اصحاب نقد فیلم به آن واقف هستند. اگر شما دوست دارید به شکل موردی منکر آن شوید از آن دفاعیه هایی است که "بد" انجام می شود و بیشتر به دوست عزیز ما بهزاد رحیمیان ضربه می زند! 5-علت اینکه به قول خودتان مخالفت بنده را با طبقه بندی بر اساس تاریخ ساخت درک نمی فرمایید، این است که شما نه تنها از دوستان نزدیک بهزاد رحیمیان، بلکه از دست اندرکاران کتاب راهنمای فیلم آقای رحیمیان هستید! جمله "مستلزم آن است که تمام مدخل ها آماده باشد. ولی اینطور نبوده..." که سهواً در نوشته شما آمده بر صحت این ادعا دلالت می کند. اما این طبقه بندی غلط است. اگر خواننده ای مثلاً در جستجوی مشخصات فیلم "سراب" باشد و نداند این فیلم محصول چه سالی است چه خاکی باید توی سرش بکند؟! اگر دنبال "سرگیجه" باشد و در سال 1958 پیدایش نکند، چون در این فرهنگ وارد مدخل سال 1957 شده چه باید بکند؟! دوست عزیز من! وقتی برای مثال فیلم معروفی مثل "سامسون و دلیله" برای خودنمایی، و متفاوت جلوه کردن، در این فرهنگ تبدیل می شود به "شمشون و دلیله" و هیچکس هم مسئولیت این انتخاب نام فارسی را قبول نمی کند معلوم است که دوستان باید دنبال مداخلی بگردند که رسوایی کمتری به بار بیاورد! چون تا هزار سال هم کسی در مدخل "سین" نمی تواند این فیلم را پیدا کند! ضمن این توضیح که اتفاقاً مقاله سعید عقیقی بسیار مقاله درخشانی است. اگر درخشان نبود ناشر محترم این کتاب فغان برنمی آورد که "عقیقی با انتشار این مقاله ما را بدبخت کرد" حتماً شما واقف هستید که بعد از انتشار آن مقاله، فروش راهنمای فیلم روزنه کار با چه رکودی مواجه شد. بگذریم که امروز آقای فخری زاده پشت سر عقیقی چیزهای دیگری می گوید. چون مقاله در مجله منتشر شده و بعد از روی دکه ها جمع شده است و در دسترس نیست. به هر حال اگر شما و دوستان مایل باشید من آماده ام که آن مقاله را برای قضاوت عمومی روی سایت "پرده سینما" بگذارم. آماده هستید؟! و اما در مورد فیلم "در امتداد شب" که پیدا کردن آن در لیست ده فیلم سال 1381 بنده، شما را ذوق زده کرده و به این تصور انداخته که ماهی را به قلاب انداخته اید باید عرض کنم: اولاً حتماً شما با آوردن جمله "فقط به دلیل حضور شاه ماهی هنر ایران" قصد تجاهل یا انحراف افکار عمومی را ندارید و به این نکته واقف هستید که فیلم "در امتداد شب" حتی به صرف حضور بهمن فرمان آرا به عنوان تهیه کننده، و تهیه کننده برخی فیلم های سهراب شهید ثالث در مقام کارگردان، ارتباطی با "استاد رضا صفایی" و "مادرجونم عاشق شده" ندارد! ثانیاً من فیلم هایی مثل "خوشگلا عوضی گرفتین" و "اوستا کریم نوکرتیم" و "هلوی پوست کنده" را به عنوان ده فیلم محبوبم ردیف نکرده ام. بلکه بعد از فیلم هایی مثل "شاید وقتی دیگر"، "طبیعت بیجان"، "طوقی"، "رد پای گرگ"، "ناخدا خورشید"، "بخاطر هانیه"، "لیلا"، "پری"، و "آن سوی آتش"، به فیلم "در امتداد شب" اشاره کرده ام. هر آدم بی غرضی متوجه می شود که اشاره به چنین فیلمی در کنار ده فیلم دیگر با ردیف کرده ده فیلم مبتذل یا پورنوهای خسوس فرانکو فرق دارد و کنایه ایست که کارگردان مستعد این فیلم و فیلم "بن بست" نباید در غبار مسائل سیاسی محو شود. و باید با جامعه ایران آشتی کند. ثالثاً من در ابتدای مقاله "نوشتن تاریخ با جوهر تقلب" آورده ام که "از اعتراف به خطایایی که مرتکب شده ام ابایی ندارم..." آیا دوستان هم جرأت این اعتراف را دارند؟ و بالاخره اینکه اگرچه این بار به احترام شمااین کار را کردیم، اما پاسخگویی در کامنت ها روال سایت "پرده سینما" نیست. خوشحال می شویم شما و بقیه دوستان با شهامت از پشت پرده بیرون بیایید و با امضای "0" خودتان را به هیچ نیانگارید. و در مقاله ای جوابیه ای راستین بر مقاله "نوشتن تاریخ با جوهر تقلب" بنویسید.
يكشنبه 5 ارديبهشت
|
>>>ایمان نعمت زاده:
به عنوان یک خواننده قدیمی مطالب سینمایی چند نکته در باره بحث پیش آمده در چند کامنت اخیر برای گفتن دارم. اول این که بحث اصلی سر کتاب بهزاد رحیمیان نبوده. ولی خب این کتاب متعلق به نویسندگانش است مثل احسان خوش بخت . فرمت کتاب عینا از نمونه های فرنگی در آمده که بر مبنای سال تقسیم بندی می شوند و متاسفانه چیزی که آقای فاضلی در باره جستجو در آن گفته اند حداقل برای من درست است. ولی فکر می کنم بحث اصلی چیز دیگری بوده. مدافعان رحیمیان برای یک بار هم که شده کلاهشان را در باره بلایی که او و رفقایش می خواستند سر کیارستمی بیاورند قاضی کنند.
در مورد قضیه "استاد رضا صفایی" هم فکر می کنم آقای علیرضا محمودی که فیلم های صفایی را به عنوان بهترین فیلم های ایرانی اش انتخاب کرده به دعوت رحیمیان برای مسخره کردن انتخاب کنندگان لبیک گفته. می خواهم بگویم به عنوان یک خواننده خوب می بینم رحیمیان حتی منتقدینی که خودش از انها نظرخواهی کرده را دست انداخته. چیزی که شاید روا نبود.
يكشنبه 12 ارديبهش
|
>>>محمد:
به عنوان يك خواننده قديمي مجله فيلم و كسي كه تو زمينه نقد 11 سال تجربه كار حرفه اي داشته و هنوز هم خودم را بي هيچ تعارفي تازه كار مي دانم،مقاله بلند شما را متاسفانه پر از تناقض و درگيري هاي شخصي ديدم.اينكه نوشته تان را كوبنده ترين و پرخواننده ترين نوشته افشاگرانه دانسته ايد،آيا مصداقي از خودشيفتگي به قول خودتان سلينجروار نيست؟؟؟.مطالبتان در دنياي تصوير از تاريخچه تئوري مولف و آشنايي با رحيم قاسميان كه آشكارا به تفرعن خود نسبت به ايشان و حتي استاد راهنمايتان(احمد ضابطي جهرمي)اشاره كرده ايد تا ارتباط دوستانه تان با زنده ياد ژاله كاظمي كه از بزرگان دوبله ايران بوده اند ،مملو از چيزي است كه خود در ذم آن صفحه هايي را سياه كرده ايد.جناب فاضلي عزيز بخش زيادي از نوشته تان درست و واقعي بوده (در رابطه با خود بزرگ بيني منتقديني از جنس رحيميان و دهقان و ...) اما لحنتان بيشتر شبيه كسي است كه مشكل شخصي خود را رسانه اي كرده و به قصد رو كم كني وارد كارزار شده است!.متاسفانه باندبازي همچنان ميان نويسندگان سينمايي وجود داشته كه باند مشهدي هاي مجله فيلم كه ماشاالله حضور فعالي هم در تمامي عرصه ها دارند،خود نمونه اي كوچك از اين رخداد زننده است. بد نيست نگاهي به ماهنامه بلند بالاي مورد علاقه تان انداخته و از روي عمدتحويل گرفتن يا نگرفتن فيلمي را مشاهده كنيد كه آن هم روي ديگر سكه باندبازي هاي بچگانه نشريات سينمايي است. موفق و سربلند و پيروز باشيد.
جمعه 24 ارديبهشت 1389
|
>>>رها:
بيخود وقت براي خواندن اين متن گذاشتم. بدجور بوي كباب كوبيده ي دولتي ميداد. من زياد با فرقه ي رحيميان آشنا نيستم اما با مسلك و نگارش فرقه ي شريعتمداري ها خوب آشنام.
چهارشنبه 9 تير 1389
|
>>>behzad :
aqaye fazeli aya vaqan davat nashodan dar nazarsanji arzeshe in hame farafekani va estefadeye mokarar az kalamati hamchon (FERGHE) va (TASHKILAT) be manzure KARGAR oftadane ADABIATE FARIBANDE ye khodetan dar zehne mokhatabetan,ra dasht? ey kash hadeaql be in masale vaghef budid ke ba gheshri hooshmand taraf hastid! be rasti in hame mazloom namaei va khodshiriniha dar rastaye baj dadan be che kasi mibashad? (omidwaram ke ingune nabashad) motaasefam ke vaghtam ra sarfe in hame chablusi va khodnamaei kardam!
پنجشنبه 24 تير 1389
|
>>>behzad:
"efshagaranetarin,bi pardetarin,moasertarin,rosava konandetarin,por khanandetarin, JAZABTARIN MAGHALEYE TARIKHE MATBUATE IRAN ALAYHE FILM..." Aya in KHODNAMAEI nist? "ghiase kollie siasathaye asre ghajar ba gardanandegane FILM" "ahdafi ra donbal kardeand ke az 50 sale pish(GHABLE ENGHELAB) barayash barnamerizi shode bud" "an moghadameye tavil dar babe dar khedmate SHAH budan' Aya in FARAFEKANI nist? shayad bande va marhum DEHKHODA dar tarife in kalamat dochare moshkelim!!!!! "khanandegane javani... ke etelaei az ...majaleye FILM nadarand" Agar dade ROSVAKONANDETARIN va BI PARDETARIN ra sar dadeeid ke digar in hashiesaziha va khabis jelve dadanha,an ham bi dalil,bishtar be 1 talafi sazie kudakane shabih ast ta ROSVA SAZI!
يكشنبه 27 تير 1389
|
>>>بامداد:
سلام جناب فاضلی
متوجه شدم که شما مطلبی پیرامون واکنش من به مقالهتان در ادامهی این مقاله نوشتهاید و از این بابت ممنونم که نگاه دیگران به مقولههای مطرح شده در مقالهتان را هم منتشر میکنید. اما لینکی که دادهاید به صفحهی اصلی وبلاگ من «دفترهای سپید بیگناهی» است و نه به آن پست خاص من و اینْ کار را برای کسی که مایل باشد نوشتهی مرا بخواند دشوار میکند.
لینک مستقیم مطلب من این است:
http://gol-ku.blogspot.com/2010/01/blog-post_25.html
ممنون میشوم اگر لینک را در متن خودتان تصحیح کنید.
من متأسفانه بهدلیل مشکلاتی که در همان روزها برایم ایجاد شد مدت زیادی از این فضا دور بودم و نمیدانستم این بحث همچنان ادامه پیدا کرده و هنوز نظرات تکمیلی شما و دیگران را نخواندهام. اما اینکه گفتهاید من شما را به روزنامهی کیهان منتسب کردهام، از هیچکجای نوشتهی من چنین حرفی استنباط نمیشود. من اما گفتهام که ادبیات شما در این مقاله متأسفانه نزدیک به برخی پروندهسازیهای آن روزنامه شده و از زبان یک مقالهی تحلیلی-تاریخی دور شده. وگرنه حرفی از انتساب شما به آن جریان نبوده.
ممنون
يكشنبه 27 تير 1389
|
>>>توضیح غلامعباس فاضلی:
بهزاد عزیز الف) آیا کسی که مقاله "بازیگر، بازی گردان، و سینمای پاستوریزه –دنیای تصویر –شماره 167، بهمن 1385" را درباره مجله فیلم نوشته باشد، انتظار دارد به نظرسنجی این مجله دعوت شود؟! قطعاً اگر کسی مقاله فوق الذکر را خوانده باشد و بگوید "بله" باید به میزان حداقل هوش و ذکاوت در وجود او شک کرد. ب) مقاله "نوشتن تاریخ با جوهر تقلب" بعد از نظرسنجی نوشته شده. اما آیا مقالات "آقای وایلر ما همگی اشتباه می کردیم" (دنیای تصویر شماره 104 مرداد 1381) "مکاشفه ای در باب عقده ی سالینجر " (دنیای تصویر شماره 110 آذر 1381) "من خودم خود را تبعید می کنم" (دنیای تصویر شماره 130 خرداد 1383) ، "در خدمت و خیانت روشنفکران" (دنیای تصویر شماره 162 شهریور 1385) و... که در آنها هم اشاره های مستقیم و غیر مستقیمی به تشکیلات شمیم بهار شد، هم بعد از نظرسنجی نوشته شده بودند؟! در مورد آنها چه می گویید؟! ج)اصولاً استراتژی "جمال مبارک" این است که به مخالفانش برچسب های پیش پا افتاده ای می چسباند تا مخالفت آنها را به سطوحی پیش پا افتاده تقلیل دهد. در خرداد 1382 پس از مقاله "من خودم، خود را تبعید می کنم" ایشان به دوست نقاش نازنین مشترکمان گفته بودند فاضلی به خاطر اختلاف ژاله کاظمی و همسر سابقش با من مخالف است! و در شهریور 1385 سیامک شایقی را به عنوان "سفیر صلح" فرستادند دفتر مجله دنیای تصویر که با سردبیر مجله به توافق برسند که "اختلاف ژاله و شوهر سابقش ربطی به شمیم بهار ندارد و این بیچاره گوشه ای برای خودش مشغول است و کاری به کار اینها ندارد. بنابراین فاضلی بیخودی این بیچاره را وارد ماجرا کرده است" و موافقت سردبیر مجله گرفته شد که فاضلی، شمیم بهار را وارد دعوای زن و شوهری نکند! بهزاد عزیزم! چطور است که تشکیلات یک روز می گوید اختلاف فاضلی و شمیم بهار، بر سر دعوای زن و شوهری ژاله کاظمی و شوهر سابقش است! یک روز مرا متهم به پول گرفتن از دولت و روزنامه کیهان می کند، یک روز به بودجه گرفتن از حماس متهم می شوم، و یک روز ماجرا به حد یک "فرافکنی دعوت نشدن به نظرسنجی" و "خود شیرینی و چابلوسی و خودنمایی"تقلیل پیدا می کند!؟ نه دوست عزیزم! شما نمی خواهید باور کنید که شخصی ممکن است به دلائلی که پیش پاافتاده نیست با امپراطوری پنجاه ساله ی یک تشکیلات خاص در جریان نقد فیلم مخالفت ورزد. شما وجود اعتقاد یا آگاهی را در مخالفانتان باور ندارید یا وانمود می کنید باور ندارید. بهزاد عزیز! ملانصرالدین در مجلسی بود که عمل ناشایستی از سوی مرد بغل دستی اش سر زد. مرد با زیرکی طوری به نصرالدین نگاه کرد که اهل مجلس تصور کنند این ناشایست از ملا سر زده! ملا که می دانست خطاکار شخص دیگری است و خودش بیگناه است گفت «اگر پیش همه رویم سیاه است، پیش صاحب خطا رویم سفید است!» اتفاقاً من پیش گردانندگان نظرسنجی رویم سفید است! و خوشبختانه آنها بهتر از هر کسی می دانند این مقاله نه "بوی کباب کوبیده دولتی" می دهد و نه من "چابلوسی و فرافکنی و خودنمایی" می کنم. چراکه اگر غیر از این بود در شهریور سال 1385 یعنی حدود سه سال قبل از انتشار این مقاله، سیامک شایقی را نمی فرستادند دفتر مجله دنیای تصویر تا با سردبیر آن مجله تفاهم نامه شفاهی امضاء کند که غلامعباس فاضلی دیگر چیزی درباره شمیم بهار ننویسد. اگر غیر از این بود در طول شش ماهی که از انتشار این مقاله می گذرد، یکی از افراد همان "قشر هوشمند"ی که با آنها "طرف حساب" هستم جوابیه ای دندان شکن علیه این مقاله می نوشت و به جای تهمت و افترا، تاریخ را جلوی من می گذاشت.
جمعه 25 تير 1389
|