پرده سینما

اندیشه هایی بر یک عمر دوستی؛ من و ژاله کاظمی

پنه لوپه کرافورد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ژاله کاظمی و پنه لوپه کرافورد. سال 1964چگونه می شود آغاز کرد شرح رفاقتی را که بیش از چهل سال، سه قاره و فرهنگ هایی بس متفاوت را دوام آورده است؟ شاید نقل کوتاهی از چگونگی ملاقات من و ژاله کاظمی، نقطه شروع مناسب را بیافریند. در سال 1963، بعد از فارغ التحصیلی به عنوان یک پیانیست از دانشکده موسیقی آمریکا، به سالزبورگ در اتریش رفتم تا تحصیلاتم را در آکادمی موتزارت دنبال کنم. آنجا آمیخته ی دوستی نزدیکی با دو موسیقی دان ایرانی، گلنوش خالقی و لوریس چکنواریان شدم و نیز شیفته زبان و فرهنگ فارسی. از گلنوش داستان های زیادی درباره دوستش ژاله کاظمی ، که خود افسانه ای در صنعت دوبله فیلم شده بود، شنیدم. یک سال بعد از رفتنم به رم، ایتالیا، تلفنی از گلنوش داشتم که می گفت ژاله برای تعطیلاتی طولانی به رم می آید و من باید برای ملاقاتش به فرودگاه بروم. به پیشنهاد او عمل کردم و در زمانی بسیار کوتاه در ژاله خویشاوندی روحی یافتم: از آن گونه که دوست یک عمر زندگی می شود.

با هم به آمریکا سفر کردیم و آنجا او قسمتی از خانواده بزرگ من شد. در طول سال های بسیارِ دوستی مان، چه ژاله در آمریکا بود چه در ایران، ما با هم ارتباط نزدیک داشتیم و شادی ها و سختی هایمان را تقسیم می کردیم. اطمینان دارم که درگیری هر یک از ما در عرصه های هنری  مبین نزدیکی ماست. هیجان ژاله را به خاطر می آورم هنگامی که حرفه کاملا تازه ای را به عنوان یک نقاش آغاز کرد و اولین نمایشگاه انفرادی اش را در واشنگتن دی.سی بر پا داشت. ژاله کاظمی در حالی که فرزند پنه ل.په کرافورد را در آغوش گرفته. سال 1968در نقاشی همان جدیتی را داشت که با خود به حرفه اش در فیلم و تلویزیون برده بود، مولد بدنه بزرگی از آثار بسیار متنوع به سبکی که منحصر به خود او بود. او همچنین دوستی حامی برای من بود، مشتاق شنیدن و حرف زدن درباره موسیقی و همیشه حاضر در مواقعی که در واشنگتن کنسرت داشتم. اغلب درباره فعالیت هنری مشترکی حرف می زدیم که شامل موسیقی من و صدا و نقاشی او می شد، ایده ای که فکر کردن به آن لذت بخش اما عملی ساختن آن، به خصوص با همکارانی جدا شده توسط جغرافیا و مقتضیات حرفه ای متفاوت، سخت بود.

از زمانی که ژاله را دیدم این احساس را داشتم که او را در زندگی دیگری می شناخته ام. تفکراتم درباره وقایع و افراد به ندرت او را متعجب می کرد، و همین طور برعکس. او شخصیت پیچیده ای بود – داناتر از سنش، احساسی، فهیم ، حساس و بسیار باهوش – تمام مشخصاتی که در خدمت هنر او و روح بیقرارش بودند. ژاله را عمیق دوست داشتم، بسیار دلتنگش هستم و زندگی من به خاطر شناختن او غنی تر شده است.

 

پنه لوپه کرافورد


ترجمه نغمه رضایی

 

 

 

 

 

 

 

 

یادداشتی از غلامعباس فاضلی:

در طول هفت سال آشنایی با ژاله کاظمی، من چیزی از پنه لوپه کرافورد نمی دانستم. در واپسین دیدارم با ژاله در 26 بهمن ماه سال 1382 او درباره «پنی» با من صحبت کرد. اشاره کرد که «پنه لوپه کرافورد» صمیمی ترین و پایدارترین دوست او از دوران جوانی اش تا آن روز بوده است. او آدرس و شماره تلفن «پنه لوپه» را به من داد و به من توصیه کرد اگر نشانی از او را خواستم بدانم ژاله هرکجای دنیا که باشد «پنی» از حال او خبر دارد. حدود 67 روز بعد از آن دیدار، ژاله در آن سوی دنیا درگذشت. اما در طول شش سال بعدی به دلائلی که برای خودم هم معلوم نیست و شاید بخشی از آن به هولناک بودن مصیب مرگ ژاله مربوط می شد، من عملاً از هرگونه رجوع به خانم کرافورد خودداری کردم. بالاخره در بیستم مرداد ماه سال جاری من نامه ای پستی را به آدرس خانم کرافورد ارسال کردم:

 

 

 

 

«خانم کرافورد عزیز

ژاله کاظمی. سال 1964 در سالزبورگ. عکس از پنه لوپه کرافورددر آخرین دیدارم با ژاله کاظمی در آستانه ترک ایران و قبل از مرگش (فوریه 2003) او به من آدرس و شماره تلفن شما را داد و توصیه کرد با شما تماس بگیرم. من نمی دانم چرا این همه تماس با شما را به تأخیر انداختم... بیش از 5 سال!

من و همسرم سارا در 7 سال آخر زندگی ژاله از دوستان بسیار صمیمی او بودیم. پس از مرگ ژاله من مقاله ای درباره زندگی و مرگ او نوشتم. این مقاله که در ژوئن 2004 منتشر شد بازتاب های گسترده ای در ایران داشت و باعث شد تا بی اعتنایی های سالهای آخر به ژاله جبران شود. (متن فارسی آن در وبلاگم موجود است) و در مارس 2006 ژاله در نظرخواهی عمومی از منتقدان ایرانی به عنوان «بهترین دوبلور زن تاریخ دوبله فارسی» شناخته شد. علت اینکه حالا برای شما این نامه را می نویسم اولاً عمل کردن به توصیه ژاله است، و ثانیاً اینکه برای بزرگداشت ژاله کاظمی وبلاگی را راه اندازی کرده ام و می خواستم از شما خواهش کنم عکس هایی که از گذشته با ژاله دارید و همچنین عکس هایی از خودتان را، تا حد امکان با وضوح بالا برایم ایمیل کنید. ( ژاله تصویر چندتای آنها را در آخرین نامه ای که هنگام اقامت او در ایران برایش فرستادید نشانم داد) و در پایان خواهش کنم اگر برایتان مقدور باشد مقاله ای یا خاطره ای از ژاله کاظمی به زبان انگلیسی برای من بفرستید تا آن را در وبلاگ ژاله بگذارم.» [در آن زمان سایت "پرده سینما" راه اندازی نشده بود]

 

 

در پانزدهم شهریور ماه ایمیل خانم کرافورد به من رسید. که ترجمه آن به شرح زیر است:

 

«غلامعباس فاضلی عزیز

نامه شما که برای من در شمال میشیگان ارسال مجدد شده بود [پنه لوپه در زمان تحویل نامه به آدرس اش در شهر محل اقامت خودش نبوده و نزدیکانش او، نامه را به آدرسی که وی در آن به سر می برده ارسال مجدد کرده بودند] مرا به شدت تکان داد. ژاله صمیمی ترین دوست من بود. من اغلب به او فکر می کنم و از دست دادن او فقدان بزرگی برای من به شمار می آید. در چهل سال مدت دوستی مان، من اغلب احساس می کردم ما به طریقی در زندگی دیگر، همدیگر را می شناخته ایم. او از پس گذشت سال های عمرش فرزانه، حساس، و دارای بعد بود. عجیب نیست که او توانست به درون حساسیت های شخصیت یک فیلم راه یابد و آن را به درون زندگی خود بکشد؛ و اغلب احتمالاً بهتر از آنچه بازیگر اصلی انجام داده بوده. او یک هنرمند بود. من بسیار خوشحالم که شما فضائل او را در وبلاگ تان گرامی می دارید.

از آنجا که من در خانه نیستم، بنابراین به همه عکس هایم دسترسی ندارم. همچنین نمی توانم به راحتی آنها را با وضوح بالا برای شما بفرستم (ما در منطقه ای روستایی از میشیگان هستیم، جایی که در قرن بیست و یکم هنوز از اینترنت پرسرعت بهره مند نشده است) ما در اواسط اکتبر به منطقه «آن  آربور» خودمان بازمی گردیم. و من خوشحال خواهم شد که آن هنگام درخواست شما را اجابت کنم. و البته خوشحال خواهم شد که درباره خاطراتم از ژاله بنویسم. از حالا فکر کردن درباره آن را شروع می کنم. ژاله شخصیتی پیچیده بود و من می خواهم با آنچه می نویسم منصفانه شخصیت او را مورد بررسی قرار دهم. این متضمن صرف مقداری زمان و تفکر خواهد بود. من امیدوارم این زمان بندی مورد موافقت شما باشد.

مجدداً از شما به خاطر نامه تان ممنونم. و همچنین از تلاشتان در جهت پاس داشتن خاطره ژاله. ما همه او را دوست داشتیم و زندگی ما با شناختی که از او  به دست آوردیم غنی تر شد.

با بهترین آرزوها

پنی کرافورد

 

 

 

 

 

در پاسخ به این نامه، من شعری از امیلی دیکینسون را برای او ارسال کردم:

 

ژاله کاظمی. سال 1964. عکس از پنه لوپه کرافورد«اگر قرار بود در پاییز بیایی؛

تابستان را کنار می زدم

با نیم لبخندی و تکان دستی

همچون خانمی که مگسی را

 

اگر می توانستم سال دیگر ببینمت

ماهها را می فشردم و گلوله می کردم

و هر یک را در گنجه ای می نهادم

مبادا شمارشان را از دست بدهم

 

اگر فقط چند قرن تأخیر می کردی

قرنها را بر سر انگشت می شمردم

و از هم کم می کردم تا آنکه

پنجه ام به دورترین دیار فرو افتد

 

اگر یقین داشتم که هرگاه جان بسپارم

تو به من خواهی پیوست

جانم را چون پوستی اضافی می کندم

و بی درنگ ابدیت را برمی گزیدم

 

اما اکنون که یقین ندارم

چه فاصله ای میان من و توست

جدایی رنجم می دهد چون زنبور شاخدار

که جای گزش اش پیدا نیست

 

خانم کرافورد عزیز

سپاس برای نامه پرمهرتان

که برای من بسیار بزرگ است

غلامعباس فاضلی»

 

 

 

اما با گذشت زمان خبری از مقاله و عکس های موعود نشد! من درگیر راه اندازی سایت "پرده سینما" بودم و فرصت کمی برای پیگیری مقاله «پنی» داشتم. با این حال در دهم آذر ماه سال جاری ایمیل دیگری برای خانم کرافورد فرستادم:

 

 

«خانم کرافورد عزیز

من همچنان در انتظار مقاله شما هستم

با سپاس

غلامعباس فاضلی»

 

 

در دوم دی ماه خانم کرافورد به ایمیل من پاسخ داد:

 

«غلامعباس فاضلی عزیز

این یادداشتی است برای عذرخواهی از اینکه تاکنون آنچه شما درباره ژاله کاظمی خواسته اید را ارسال نکرده ام. او اغلب و به شدت نزد من جا دارد و قصد دارم سوابقی را که شما خواستار آن هستید را برایتان بفرستم. اتفاقات گوناگون و حالا تعطیلات مانع شده اند. امیدوارم آنچه شما خواسته اید را برایتان فراهم کنم. به زودی پس از ابتدای سال نو.

با آرزوی بهترین ها

پنی کرافورد

 

 

و سرانجام در 29 دی ماه ایمیل خانم کرافورد که عکس هایی استثنایی از ژاله کاظمی در دوران های مختلف پیوست آن بود به دست من رسید:

 

«غلامعباس فاضلی عزیز

از عکس خیره کننده و زیبای کریسمس که برایم ارسال کرده بودید سپاسگزارم.

سرانجام زمانی یافتم تا عکس ها را گردآوری کنم و برخی افکارم درباره دوستی با ژاله را بر کاغذ بیاورم. نوشتن دشوار بود چراکه دوستی ما شخصی بود و لزوماً قابل ترجمه به چیزهایی که برای همکاران شغلی او جالب است نیست. شما و همسرتان به عنوان دوستان محرم اسرار ژاله باید بدانید که چگونه من و او در زندگی یکدیگر مهم بودیم. من امیدوارم آنچه نوشته ام روایت احترام عمیق من به او باشد. اگر شما آن را برای استفاده در وبلاگ تان نامناسب تشخیص دادید و ترجیح دادید که آن را چاپ نکنید، من دلخور نخواهم شد.

من برای شما ده عکس از دوران های مختلف می فرستم. برخی بهتر از بقیه هستند. ولی آنها [در کنار هم] نمایانگر وسعت دوستی ما می باشند. لطفاً در مورد آنچه از بین آنها می پسندید احساس آزادی کنید. آنها با وضوح بالا نیستند چراکه شما آنها را برای انتشار در وب استفاده می کنید. با این حال اگر آنها نیاز به وضوح بالاتر داشتند، لطفاً این اجازه را به من بدهید که بدانم دوست دارید کدام را استفاده کنید. که من آن را با وضوح بالاتر برایتان خواهم فرستاد.

آرزو می کنم تسلط من به زبان فارسی بیشتر بود تا می توانستم با راحتی بیشتری آنچه شما درباره ژاله نوشته اید را بخوانم. در برخی موارد، وقتی اندکی کم مشغله تر بودم کتاب های واژه نامه (دیکشنری) فارسی خودم را بیرون می آوردم و برخی اوقاتم را به ترجمه می گذراندم.

من بسیار خوشحالم که شما برای عزت بخشی به ژاله فرصتی پیدا کرده اید. و افسوس می خورم که او اینجا نیست تا خودش، خود را بخواند!

بهترین آرزوها برای شما و همسرتان

پنی

 

در همین رابطه بخوانید

کشف نسخه قدیمی یکی از دوبله های ژاله کاظمی

من خودم، خود را تبعید می کنم:خداحافظی ابدی ژاله کاظمی

اندیشه هایی بر یک عمر دوستی؛ من و ژاله کاظمی

ژاله کاظمی هنرمند اعماق و راز

 

 

 

 


 تاريخ ارسال: 1388/12/5

نظرات خوانندگان
>>>مجید حبیبی:

سپاس بیکران از جناب فاضلی برای گردآوری این نوشتار ارزشمند و خسته نباشید به همه دست اندرکاران این وبسایت. چهره شادروان کاظمی هم به اندازه صدای ایشان جذاب و زیباست. روحشان سرشار باران لذات بی پایان

3+0-

جمعه 20 فروردين 1389



>>>بهرام مارنانی:

با سلام از خاطرات کودکی ام همیشه خانم کاظمی را با طرز نشستنش بر صندلی برنامه شما وتلویزیون بخاطر می آورم . سالها دنبال خبری از ایشان بودم تا از مرگش مطلع شدم و بعد کتاب شما آمد. و حالا به مدد علم میتوان خیلی چیزها از او دانست، اما نمیتوان فهمید چرا باید بین آن همه مجری-دوبلور-هنرپیشه و خواننده قبل از انقلاب تاثیر او بر نوجوانی چون من چنین باشد که هنوز صدا و تصویرش بعد از گذشت این همه سال در ذهنم است و از زمانی که سروکاری با اینترنت پیدا کردم، اسم ایشان همیشه جزو جستجوهایم بوده است. روحش شاد

4+0-

جمعه 26 آذر 1389



>>>اوکتای بخشایش:

دوبله های ژاله کاظمی ( بانوی دوبله ایران ) : سوفیا لورن ( ال سید / گوشه گیران آلتونا / دوزن – دوبله دوم / آرابسک / گذرگاه کاساندرا – دوبله اول / گل آفتاب گردان / برخورد کوتاه / معشوقه گانگستر / در ناپل شروع شد / بالاتر از معجزه / دیروز،امروز،فردا / مادام جودیت / آسیابان عشوه گر / راهبه سفید پوش / نان و عشق و ... / کلید / مادام سن جان / بوکاچیو 70 / دختر رودخانه / لیدی ال / مورتادلا / سفر / آخرین محاکمه / افسانه گمشدگان / آتیلا – دوبله اول / حیف که خیلی حقه ای / ازدواج ، طلاق به سبک ایتالیایی / غرور و شهوت ) الیزابت تیلور ( مکانی در آفتاب – دوبله اول یا دوم / گربه روی شیروانی داغ / چه کسی از ویرجینا وولف می ترسد؟ / آیوانهو / کلئوپاترا / باترفیلد 8 / محل اشخاص سرشناس / طلاق مال او / چهارشنبه خاکستری / پرنده آبی / مراقب شب / انعکاس در چشمان طلایی / منطقه شکار فیل / پدر عروس / دکتر فاستوس / مرغ دریایی / تنها بازی در شهر / هتل بین المللی / دختران چه می خواهند؟ / هامرا اسمیت آزاد شده / آخرین باری که پاریس را دیدم ) جنیفر جونز ( وداع با اسلحه / روبی گنتری / عشق چیز با شکوهی است / صبح به خیر خانم داو / ما بیگانه بودیم / تصویر جنی / شیطان را بران / مردی در لباس فلانل خاکستری / بارت های خیابان ویمپول / بت / ایستگاه مرکزی / مادام بوواری ) اینگرید برگمن ( زنگها برای که به صدا در می آید؟ / طلسم شده / استرومبلی / ناقوس های سن ماری / آناستازیا / دیدار/ بی احتیاط / گل کاکتوس / النا و مردانش / اروپا 51 / چراغ گاز – دوبله اول ) سوزان پلهشت ( پسر گیشا / ماجرای رم / چهل پوند دردسر / پرندگان / شیپوری از دوردست / تقدیر شکارچی است / ماجراهای گیریفین شلاق کش / اگر سه شنبه است باید بلژیک باشد / لاتیگو / وکیل دعاوی سگ پشمالو ) جووآن وودوارد ( بیعانه ای در کار نیست / رقاصه استیریپ تیز – دوبله اول / سه چهره ایو / نگاهی از تراس / سیبل / خشم وهیاهو / نوع جدیدی از عشق / راشل راشل / تابستان گرم و طولانی – دوبله اول ) جولی کریستی ( دکتر ژیواکو / دور از اجتماع خشمگین / واسطه / حالا نگاه نکن / دارلینگ / مک کیب و خانم میلر / فارنهایت 451 / پتولیا ) فی داناوی ( ماجرای توماس کراون – دوبله اول / بزرگ مرد کوچک / خشن های اوکلاهما / محله چینی ها / شبکه – دوبله اول / سفر نفرین شدگان ) کندیس برگن ( سرباز آبی پوش / داستان اولیور / گلوله را گاز بگیر / گروه / گاندی / باد و شیر ) سیلوا کوشینا ( جنگ مخفی هری فریک / مردی از استامبول / کازانووا و 13 دختر / خطرناک تر از مرگ ) باربارا استرایسند ( دختر مسخره / سلام دالی / تازه چه خبر دکتر جون / ستاره ای متولد می شود / بانوی مسخره ) مونیکا ویتی ( شب / کسوف / مودسی بلز / قصزی در سوئد ) ریتا هیورث ( کارمن / گیلدا / بانوی از شانگ های ) الی مک گرا ( قصه عشق / این فرار مرگبار / قافله ) جینا لولوبریجیدا ( مردان بد رودخانه / بندباز – دوبله دوم / سلیمان و ملکه صبا – دوبله دوم ) شرلی مک لین ( ایرما خوشگله / چویتی شیرین / کان کان ) میا فارو ( گتسبی بزرگ / مرگ روی نیل ) ماریا شل ( شب های سفید / برادران کارامازوف ) جولی اندروز ( آوای موسیقی – اشکها و لبخندها / میلی خیلی متجدد ) سیلویا منگانو ( الویس / باراباس – دوبله اول ) گریس کلی ( ام را به نشانه قتل بگیرید / دستگیری دزد ) سوزانا یورک ( شن های کالاهاری / طلا ) سارا مایلز ( پیشخدمت / لیدی کارولین لمب ) ونسا ردگریو ( جولیا / ایزادورا ) نیکول کیدمن ( دیگران / ساعت ها ) ویوین لی ( اتوبوسی به نام هوس ) لیو اولمان ( چهره به چهره ) مرلین مونرو ( نیاگارا ) لیزا مینه لی ( کاباره ) جنت لی ( وایکینگ ها ) آوا گاردنر ( برف های کلیمانجارو ) راکول ولش ( قدیمی ترین حرفه دنیا ) لسلی کارون ( فانی ) دوروتی مالون ( آخرین غروب ) باربارا استنویک ( با جان دو ملاقات کنید ) مارتا هایر ( پسران کتی الدر ) میلن دومونژ ( آوازه خوان ، نه آواز ) آنجی دیکنسون ( یازده یار اوشن ) دوروتی تیرستان ( مترسک - دوبله اول ) مگی اسمیت ( ظرف عسل ) جین مورو ( شیر در زمستان ) شارلوت رمپلینگ ( نگهبان شب ) اینگر استیونس ( پنج ورق سرنوشت ) ملینا مرکوری ( ده و سی دقیقه تابستان ) ایوت میمیر ( مزدوران ) گلدی هان ( تعقیب در شاهراه ) والری پرین ( لنی ) شرلی جونز ( باشگاه اجتماعات شاین ) کاترین دونو ( شوک ) آن باکستر ( ده فرمان ) الکه زومر ( گوله ای در تاریکی ) کاترین رایس ( بوچ کسیدی و ساندنس کید ) آیلین برنان ( نیش ) جین پیترز ( زنده باد زاپاتا – دوبله دوم ) ژان مورو ( ماتاهاری ) السا مارتینلی ( هاتاری ) جووآن درو (دختری با روبان زرد ) استلا استیونس ( حماسه کیبل هوگ ) الپیدا کاریلو ( غارتگر ) اولگا ژرژس پیکو ( خداحافظ رفیق ) سوزی پارکر ( پرواز از ایشیا ) گی همیلتون ( باری لیندون ) سوزی آمیس ( نام من جو است ) دوبرا کر ( هوس های امپراطور ) ؟ ( چه کسی بانک را منفجر کرد؟ ) جون فونتین ( ربه کا – دوبله اول ) دایان بیکر (مارنی – دوبله اول ) دایان کیتون ( پدرخوانده – دوبله اول ) کارول بیکر ( سرزمین پهناور ) نرگس ( آواره ) ویجنتی مالا ( سنگام )میشل مرسیه ( آوای وحش ) جودی فاستر ( راننده تاکسی ) جین منسفیلد ( آن ها را از طرف من ببوس ) نانسی کووآن ( الماس 33 ) گیلا وایترهاوزن ( شیر خفته ) بانی هانت ( مسیر سبز ) کریستین اسکات تامس ( بیمار انگلیسی ) کتی جورادو ( ماجرای نیم روز – دوبله چهارم ) ؟ ( آرامش آیگر ) کیم نواک / پیر آنجلی / سنتا برگر/ ماریانا ولادی / دوبرا پاجت / می وست / و . . .

2+0-

چهارشنبه 22 دي 1389



>>>میترا:

مرسی از مطالب و عکسهای زیباتون اما ای کاش عکسهارو با نوشتن اسم سایتتون روی عکس خراب نمی کردید.می تونید مثل اکثر سایتها اسم سایتتون رو پایین عکسها بنویسید.

4+0-

چهارشنبه 25 خرداد 1390



>>>يكى از معلمين او:

درود بر روان پاك ژاله عزيز ، اين بانوى نيكو كار زمانى با صداى طلايى خود همه را محسور مى كرد يادش گرامى

0+0-

دوشنبه 9 تير 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.