پرده سینما

خودت باش؛ عادت هم می کنی! نقد و بررسی فیلم «آآآآدت نمی کنیم» ساخته ابراهیم ابراهیمیان

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی از جعل صحبت می کنیم، یقیناً منظورمان چیزی فراتر از بدل، تقلید و یا حتی تقلب است؛ لذا درباره ی فیلمی صحبت می کنیم که حتی به مثقال ذره ای شناسه، نگاه، نگره و فردیتی از خالق اش در آن موجود نیست.

 

ساره بیات به مثابه سیمین، راستگو است و شماتت گر و طلبکار و باز هم کاراکتر محمدرضا فروتن به مثابه نادر، با همان ته ریشی که کد نشانه ای این همان گویانه به نادر می نماید، پنهان کار است و ترسو و محافظه کار و البته بدهکار! و در اعمال کلیدی کاراکترها نیز برای نمونه مواجهیم با کوتاه آمدن پدر دختر در دادگاه و کوتاه نیامدن احمدرضا در این فیلم، همچون کوتاه آمدن خانواده بچه سقط شده به دیه و کوتاه نیامدن نادر در جدایی نادر از سیمین.

 

کانتکس «فرهادی وار»ی که فیلمساز می خواهد شکل دهد، نتیجه ی مستقل، طبیعی، علت و معلولی و مورد اقتضای نفس درام، داده ها و مناسبات و مختصات شکل دهنده اش و اصل داستان فیلم نیست.

 

گویی که ابراهیم ابراهیمیان، مجدانه اصرار دارد فیلم خود را نسازد و خط سیر درام اش را از روایت شدن مستقل، طبیعی و با اصالت اش بازدارد و کانتکس «فرهادی وار»ی که ذاتاً و اساساً متعلق به این فیلم نیست را به نحوی دستوری، بخشنامه ای و تحمیلی به آن الصاق کند.

 

 

 

پوستر فیلم آآآآدت نمی کنیم ساخته ایراهیم ابراهیمیانبه نظر می رسد بزرگترین چالش بیرونی و حتی درونی عادت نمی کنیم ابراهیم ابراهیمیان، در این نهفته باشد که فیلم به نحو انکارناپذیری نمی تواند خود را از این اتهام مبرا سازد که جعل مطلقی از آثار فرهادی در دوران پسااسکار جدایی نادر از سیمین است؛ به سبب تم، دستمایه، موقعیت مرکزی، نقاط عطف، گره افکنی ها، چالش ها، فراز و فرودها و موقعیت های شکل دهنده درام و حتی واکنش شخصیت ها به آن موقعیت ها و بازی دومینویی اتهام و دروغ و پنهان کاری و مقصرتراشی میان آنان، که جملگی درباره الی و جدایی نادر از سیمین گونه است و نوع، نحوه، چرایی و چگونگی رخ دادن شان که بدون زمینه منطقی و مهم تر از آن، خارج از سیر طبیعی و اقتضای درام است، عدم اصالت شان را لو می دهد.

ابتدائاً لازم به شفاف سازی است که وقتی از جعل صحبت می کنیم، یقیناً منظورمان چیزی فراتر از بدل، تقلید و یا حتی تقلب است؛ لذا درباره ی فیلمی که تنها از فیلم یا سینمای فیلمساز دیگری وام گرفته است صحبت نمی کنیم، بلکه درباره ی فیلمی صحبت می کنیم که حتی به مثقال ذره ای شناسه، نگاه، نگره و فردیتی از خالق اش در آن موجود نیست و به تعبیری ساده تر، از ساختمانی می گوییم که نه فقط ایده، نقشه، چیدمان و طراحی اش، که حتی یک آجرش نیز از سازنده نیست.

از دستمایه شروع کنیم که در قالب وقوع واقعه ای مرموز و دگردیسی در روابط میان آدمها منبعث از برملا شدن آن واقعه، همان دستمایه درباره الی است؛ نقطه عطف درباره الی این بار در قالب مرگ دختر دانشجو می شود نقطه عطف اول این فیلم، اما با چیدمان و روابط عِلی مضحکی که سوای فقدان اصالت، عدم بلدی بایسته برای ایجاد آن را نیز ثابت می کند؛ تهمت و افترای کلامی و نتیجه اش مرگ در اثر ایست قلبی! و سپس مواجهه جدایی نادر از سیمین گونه در قبال موقعیت مرکزی درباره الی گونه در شمایل دومینوی اتهام و پنهان کاری و دروغ، بدون اینکه اقتضای درام و خط سیر طبیعی و منطق روایی و دراماتیک آن باشد، با تمرین اینکه مهتاب راجع به فرنوش چیزی می داند یا نمی داند، ترگل سوار اتومبیل فرنوش شده یا نشده، احمدرضا مدتی برای کتاب هایش از فرنوش کمک گرفته یا نگرفته؛ و شگفتا که جملگی اش هم فقط و فقط در قالب دیالوگ است و بس!

به روابط میان آدمها به عنوان خالق موقعیت ها که برسیم، درمی یابیم که فیلمساز حتی التهاب درونی آدم ها را نیز نمی شناسد و همچنین چگونگی و چرایی تبدیل بایسته شان به تنش بیرونی را؛ به سادگی با یک تلفن، داد و فریاد و تنش بی پشتوانه راه می اندازد و سپس مشاجره بیخودی بر سر اینکه چرا دختر یک خانواده سوار اتومبیل خانواده دیگر شده و پاسکاری مضحک در متهم کردن یکدیگر تا هنوز درام شکل نگرفته و شروع نشده و شخصیت ها معرفی نشده و روابط میان شان ایجاد نشده، همان دومینوی اتهام و دروغ و پنهان کاری که ذاتاً و اساساً متعلق به این فیلم نیست، نه در خط سیر طبیعی درام، که با جامپ کات های گسسته داستانی شکل گیرد؛ هر از چند گاهی نیز با نمادهایی تأویلی؛ راه رفتن مادر و در سر راه، بهم ریختن مداد رنگی ها یعنی بهم ریختن اوضاع و آرامش خانواده؟!

محمدرض فروتن و ساره بیات در آآآآدت نمی کینمدر ساحت خطوط و محورهای داستانی نیز پیروی این همان گویانه و نعل به نعل از مختصات اصلی آثار فرهادی ادامه دارد؛ بی آنکه چینش یا حداقل توجیه منطقی و طبیعی برای تحقق اش وجود داشته باشد. مشاجره ها و فراز و فرودهای میان پرده ای درباره الی و جدایی نادر از سیمین گونه که در آثار فرهادی، سر بزنگاه های دراماتیک و در اوج تنش شکل می گرفت، در این فیلم با داد و فریاد بیخودی شوهر سر همسرش که می خواهد تنش موردنظر فیلمساز را بدل سازی کند، اشتباه گرفته شده است؛ با این توجیه مفرح که : «این آتیش از خونه ی من اومده بیرون»! و در ادامه مواجهیم با فرمول حقیقتی در دادگاه را نگفتن و بعد به دلیلی دیگر آن را افشا کردن که اگر در جدایی نادر از سیمین، ذیل رودربایستی کاراکتر مریلا زارعی با نادر و نگفتن حقیقت و سپس در خط سیر عذاب وجدان قرار گرفتن و گفتن حقیقت، وجه و وجهه ای منطقی و دراماتیک داشت، در این فیلم با این توجیه که دختر دانشجو می ترسد در دادگاه درگیر مسأله شود و ناگهان دیگر نمی ترسد که درگیر شود صورت می پذیرد!

در ساحت موقعیت کاراکترها نیز باز هم کاراکتر ساره بیات به مثابه سیمین، راستگو است و شماتت گر و طلبکار و باز هم کاراکتر محمدرضا فروتن به مثابه نادر، با همان ته ریشی که کد نشانه ای این همان گویانه به نادر می نماید، پنهان کار است و ترسو و محافظه کار و البته بدهکار! و در اعمال کلیدی کاراکترها نیز برای نمونه مواجهیم با کوتاه آمدن پدر دختر در دادگاه و کوتاه نیامدن احمدرضا در این فیلم، همچون کوتاه آمدن خانواده بچه سقط شده به دیه و کوتاه نیامدن نادر در جدایی نادر از سیمین. سوای نوع و نحوه و چرایی و چگونگی بی پیش زمینه و فاقد پشتوانه و بی علت العلل این جعل یا بدل سازی، آیا این کوتاه آمدن شاکی و آن کوتاه نیامدن متهم، ترفندی کاذب برای ادامه تحمیلی این درام و جلوگیری از زود تمام نشدن فیلم نیست؟!

و در ساحت پایان بندی نیز از یاد نبریم بهره گیری از عنصری خارجی برای رفع و رجوع چالش و گره گشایی درام و سپس مجدداً پایان بازی که برخلاف پایان بازهای فرهادی، موقعیت مرکزی که کل درام مرکزی براساس آن تشکیل شده را نیمه تمام می گذارد و در واقع، داستان را رها می کند.

آآآآدت نمی کینم. محمدرضا فروتن و ساره بیاتدر مجموع، مسأله بسیار ساده است؛ کانتکس «فرهادی وار»ی که فیلمساز می خواهد شکل دهد، نتیجه ی مستقل، طبیعی، علت و معلولی و مورد اقتضای نفس درام، داده ها و مناسبات و مختصات شکل دهنده اش و اصل داستان فیلم نیست و از قضا، عدم تطابق و تناسب کانسپت با روایت (که فیلمساز نیز بر آن اذعان دارد) از همین مسأله نشأت می گیرد. شکل گیری کنش ها و رویدادها و موقعیت های محوری، فاقد پیش زمینه و پشتوانه ی دراماتیک و خارج از منطق روایی و علت و معلولی و بی تناسب با هندسه ی پایه ای درام است و واکنش ها به آن کنش ها نیز آنقدر غریب، غیرمنطقی، نامتعارف و نامتناسب با کنش ها هستند که حتی در دایره ی ده واکنش اولویت دار، محتمل و قابل پیش بینی که می توان برای هر کنش درنظر گرفت نیز نمی گنجند.

 

برای نمونه، برای کاراکتر احمدرضا که در تمام طول درام، شُبهات متعددی حیثت او را نشانه رفته اند، هر واکنشی را می توان متصور بود، جز اینکه او با سکوت و پنهان کاری بی دلیل و در مواقعی نیز بیخودی راست نگفتن، خود را هر چه بیشتر در مظن اتهام قرار دهد! واکنشی که چه در منش رفتاری و چه در ذات شخصیتی نمایش داده شده از او در کل فیلم نمی گنجد اما ظاهراً باید رخ دهد تا موقعیت نادر در جدایی نادر از سیمین، جعل و یا حداقل بدل سازی شود و البته شُبهات نیز دستوری پابرجا باقی بمانند تا درام دچار پایان زودهنگام نشود.

نمونه ی دیگر، شهادت دروغ دختر در بازپرسی اول است که توجیه آن، مثلاً ترس از درگیر شدن است! اما ناگهان در شرایطی که مختصات اصلی موقعیت مرکزی نسبت به زمان شهادت دروغ، کوچکترین تغییری نکرده، کاتالیزور و یا آلترناتیو جدیدی ایجاد نشده و قاعدتاً همان ترس اصطلاحی نیز باید پابرجا باشد، شهادت دروغ اصلاح می شود، اینبار با این توجیه که دیگر ترسی از درگیر شدن در کار نیست! این واکنش هم همانگونه که پیداست، نه منشأ دراماتیک قانع کننده دارد و نه منطق روایی علت و معلولی؛ اما برخلاف اقتضای درام و مسیر طبیعی آن، اجباراً باید رخ دهد تا نعل به نعل فرمول شهادت دروغ کاراکتر مریلا زارعی در جدایی نادر از سیمین، جعل یا بدل سازی شود.

محمدرشا فروتن در آآآآدت نمی کنیمنمونه ی دیگر، رضایت دادن پدر در شرایطی است که در ابتدای درام با آنچنان غلظت و شدت، انتقام خون دخترش را طلب و احمدرضا را تهدید می کند؛ ظاهراً به علت ترس از آبروریزی و افشای حقیقت مثلاً مفقود! در این میان اما احمدرضا که تا پیش از این سکوت کرده بود و حتی حاضر به دفاع از خود نیز نمی شد، حالا رضایت به ختم پرونده نمی دهد! واکنشی که در تناقض محض با آن سکوت قرار دارد اما باز هم باید رخ دهد تا فرمول رضایت دادن خانواده ی شاکی به دیه و کوتاه نیامدن نادر در مقابل  و افشای حقیقت به سبک پرده ی آخر جدایی نادر از سیمین، جعل یا بدل سازی شود.

به این همه اضافه کنید موش و گربه بازی مضحک «دیدم اما مطمئن نیستم» و «ندیدم اما مطمئن هستم» و امثالهم، جهت شکل دهی اصطلاحاً دومینوی فریب را و همچنین کاراکتر هدیه تهرانی بدل سازی شده از چهارشنبه سوری و الصاق شده به این فیلم را و... .

گویی که ابراهیم ابراهیمیان، مجدانه اصرار دارد فیلم خود را نسازد و خط سیر درام اش را از روایت شدن مستقل، طبیعی و با اصالت اش بازدارد و کانتکس «فرهادی وار»ی که ذاتاً و اساساً متعلق به این فیلم نیست را به نحوی دستوری، بخشنامه ای و تحمیلی به آن الصاق کند و در یک کلام، گویی که عادت نکرده خودش یاشد؛ و از همین روی است که به نظر می رسد اگر مشکل عدم عادتی نیز در کار باشد، از فقدان «خود» و فردیت مان سرچشمه می گیرد؛ آری! خودمان باشیم؛ عادت هم می کنیم! حتی اگر آآآآدت نکنیم!

 

 

 

کاوه قادری

 

مرداد 1395



 تاريخ ارسال: 1395/5/12

نظرات خوانندگان
>>>امین:

نقد محکمی بود!

63+3-

سه‌شنبه 12 مرداد 1395



>>>سعید مهرپور:

فیلم را یکشنبه شب در ارسباران دیدم، شیرچه در استخر فرهادی و یک بازی بسیار ضعیف از محمد رضا فروتن که فیلم را کاملا به قهقرا میبرد. کارگردان بیشتر روی فرم تاکید دارد در حالی که از اواسط فیلم دیگر کشش لازمه را ندارد و انگ زدن به استاد و درگیری خانوادگی رنگ و لعابی الکی است. عادت نمیکنیم فیلم خوبی نیست چون حرفهای تکراری میزنند . آیا وجود شیرین یزدانبخش مادر محبوب فیلم ابد و یک روز در یک سکانس در فیلم واجب بود . تنها نقطه مثبت فیلم بازی غیرکلیشه ای حمید رضا آذرنگ است و بس . اسم فیلم اشتباه است و کارگردان با انتخاب ابزیگران سرشناس سعی کرده متفاوت باشد اما تقلید از سینمای فرهادی را همچنان یدک میکشد. عادت میکنیم فیلمی سرد و کسل کننده است. یا علی

71+2-

سه‌شنبه 12 مرداد 1395



>>>ساسان:

من فیلم قبلی این کارگردان رو دیدم. اونجا لااقل یه ذره فردیتی از خودش داشت و روابط مابین صابر ابر و نازنین بیاتی رو خوب شکل داده بود. اما اینجا مو به مو رو از فیلمهای فرهادی برداشته. آخه چرا؟! عجیبه واقعاً!

31+0-

سه‌شنبه 12 مرداد 1395



>>>محسن:

واقعا نمیدونم کارگردانش با چه رویی به این تابلویی از فرهادی کپی میکنه و بعدشم با نهایت وقاحت میگه فرهادی فیلمساز خوبی نیست.

44+0-

سه‌شنبه 12 مرداد 1395



>>>سعید:

این فیلمساز جوونه و خیلی حیفه که همین اول کار آجرش رو اشتباه بچینه.

85+0-

سه‌شنبه 12 مرداد 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.