پرده سینما

واقعیت زنده؛ نگاهی به فیلم «کلوزآپ» ساخته عباس کیارستمی

کاوه قادری


 

 






هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

کلوز آپ- نمای نزدیک

Close-Up

کارگردان: عباس کیارستمی

فیلمنامه: عباس کیارستمی

مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست

بازیگران: حسین سبزیان، حسین فرازمند، محسن مخملباف، ماهرخ آهن خواه،  ابوالفضل آهن خواه، مهرداد آهن خواه، و... عباس کیارستمی

تهیه کننده: علیرضا زرین

تهیه شده در: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

محصول: جمهوری اسلامی ایران

زمان فیلم: ۹۸ دقیقه

تاریخ نخستین نمایش: ۱۳۶۹

زبان فیلم: فارسی

رنگی

 

 


 

 

طعم سینما – شماره ۱۸۰ : کلوزآپ (Close-Up)

 

پوستری برای فیلم کلوز آپ نمای نزدیکاگر استخراج کامل واقعیت خالص و اصیل از دل روایت، تصویر، نمایش، رویداد، کنش و واکنش، لحظات و حالات، موقعیت و شخصیت را اصلی ترین دغدغه و مسأله ی سینمای عباس کیارستمی بدانیم، کلوزآپ بعد از زیر درختان زیتون، جریان سازترین اثر او در این زمینه است و در مقام نقطه عطف آغازین سینمای او در باب واقعیتی که در شکل داستانی اش همچون فیلم های گزارش، کپی برابر اصل و مثل یک عاشق، مینی مالیست و گزیده گو، روتین و طبیعی، زیستنی، دارای ضرباهنگ و ریتم کُند و تهی از فراز و فرودسازی های دارای جذابیت کاذب است و در شکل غیرداستانی اش همچون فیلم های قضیه؛ شکل اول، شکل دوم، مشق شب و همین کلوزآپ، شکل و شمایلی مستندگونه به خود می گیرد.

اما کیارستمی طالب چگونه واقعیتی بود؟ واقعیت مدون، بازآفرینی شده و دارای طراحی داستانی همچون اکثریت قریب به اتفاق آثار تاریخ سینما؟ واقعیت داستانی بدون دستکاری و تقلب های دراماتیک و جذابیت های کاذب، همچون آثار یاسوجیرو اوزو، برادران داردن، ریچارد لینکلیتر و امثالهم؟ و یا واقعیت مستند که حداقل در شکل مدیوم تصویری و نمایشی همچون سینما،  خالص ترین، اصیل ترین و البته کامل ترین نوع واقعیت محسوب می شود؟

به نظر می رسد هیچکدام! چرا که اگر در این زمینه به صحبت های خود کیارستمی و صدالبته مشی و منش فیلمسازی اش رجوع کنیم، درخواهیم یافت که او از یک سو، واقعیت حاصل از سینمای داستانی را مملو از دروغ، دستکاری های متقلبانه و جذابیت سازی های کاذب در تمام ابعادش می دانست که فیلمستز قائل به واقعیت، نهایتاً می تواند از طریق شان، به حقیقت ضمنی آن واقعیتی که نتوانسته به سبب ذات سینمای داستانی، خالص، اصیل و کامل خلق و مصور کند و نمایش دهد برسد و از سوی دیگر، واقعیت حاصل از سینمای مستند را نیز از این جهت که حضور و دخالت ولو صرفاً نظاره گرانه ی دوربین در موقعیت و آگاهی سوژه از این حضور و دخالت، واقعیت موقعیت موجود را دستخوش تغییر می کند، صددرصد خالص، اصیل و کامل نمی دانست.

در این میان، کیارستمی اگرچه واقعیت حاصل از سینمای مستند را به واقعیت مطلوب خود نزدیک تر می دید اما جهت حداکثری کردن خلوص، اصالت و کمال آن واقعیت و کاهش تأثیر و تغییر ناشی از دخالت و حضور دوربین در موقعیت و آگاهی سوژه از این حضور و دخالت، می کوشید حتی الامکان واقعیت مذکور را همچون همین کلوزآپ و بعدها ده و پنج، زنده و غیرقابل انقطاع کند؛ واقعیت زنده ای که در عین حال، برای کلیه ی اطراف موقعیت و به ویژه سوژه، غیر قابل پیش بینی و فاقد امکان تغییر و مهندسی نیز باشد؛ و شاید به همین دلیل است که در همین کلوزآپ، در سکانس روبرو شدن حسین سبزیان با محسن مخملباف، کیارستمی عامدانه و مجدانه اصرار دارد ضمن تأکید بر اینکه امکان فیلمبرداری مجدد وجود ندارد، وانمود کند که صدا قطع و وصل می شود و دوربین نیز موقعیت سوژه را گم کرده؛ تا بلکه به این طریق بتواند با القای فرض فیلمبرداری نشدن موقعیت به سوژه، واقعیت موقعیت و سوژه ها را بدون روتوش و تأثیر و تغییر ناشی از آگاهی از حضور و دخالت دوربین به بیان تصویر و نمایش درآورد؛ کمااینکه ایده ی فیلمبرداری زنده و مستقیم (و نه بازآفرینی شده) از دادرسی و دادگاه حسین سبزیان نیز در جهت به نمایش درآمدن همان واقعیت زنده ی دارای خلوص، اصالت و کمال حداکثری بکار رفته و ایده ی حضور ناظرانه ی دوربین دوم و لنزی اختصاصی با نمای نزدیک در جریان همان دادرسی و دادگاه هم در این جهت بکار رفته که قادر باشد واقعیتی که در شکل و شمایل رسمی یک دادرسی متعارف، به سبب غیرقابل درک بودن و محکمه پسند نبودن، امکان بروز و ظهور در قالب آن واقعیت زنده ندارد را از طریق تصویر و نمایش همان دوربین دوم و لنز اختصاصی، از همان جلسه ی دادرسی و دادگاه استخراج کند.

در واقع، انگیزه و هدف اصلی عباس کیارستمی از خلق کلوزآپ، پیش و بیش از آنکه وجه معمایی و جنجالی ماجرا یا بازآفرینی قهرمان نان و کوچه و مسافرش در شکل و شمایلی به روز شده تر و موقعیتی متفاوت و تازه تر باشد، لزوم همذات پنداری با این قهرمان و عدم قضاوت یکجانبه درباره اش را یادآوری کند و مصورکننده و نمایش دهنده ی این تم فرعی باشد که هیچ کس سر جای خودش نیست و انسان ها مایلند بیشتر از اینکه خودشان بمانند، جای یکدیگر باشند (راننده آژانسی که دلش می خواهد خلبان باشد، خبرنگاری که دلش می خواهد اوریانا فالاچی مشهور باشد، مهرداد آهنخواه به عنوان مهندس راه و ساختمان که دلش می خواهد بازیگر شود و حسین سبزیان که دلش می خواهد محسن مخملباف باشد)، در ایجاد چالش استخراج حداکثری واقعیت خالص، اصیل و کامل از طریق مصور کردن و نمایش دادن همان واقعیت زنده ی غیرقابل پیش بینی و فاقد امکان تغییر و مهندسی نهفته است.

نمایی از فیلم کلوز آپنفس این چالش اما به نوعی با ذات سینما در تضاد ماهیتی قرار دارد؛ چرا که از آنجایی که هیچ موجودی جز خالق هستی، قادر به خلق تام و تمام کل واقعیت نیست و حتی برای خلق صددرصد و همه جانبه ی کل واقعیت یک موقعیت خاص از تمام زوایای ممکن و نقطه دیدها نیز حتماً باید P.O.V خدا را داشت، ذات سینما را برگرفته از نه واقعیت، که فراواقعیت یا واقعیت دستکاری شده، بازطراحی شده و بازآفرینی شده می دانند. لذا در این چالش استخراج کل واقعیت ناب، مسلماً کیارستمی نیز همچون تمام همقطاران اش، نمی توانست توفیق صددرصدی داشته باشد اما در عوض آنچه می تواند به آن ببالد، خلوص، اصالت و کمال آن میزان واقعیتی است که استخراج کرده و به بیان تصویر و نمایش کشانده است.

در ساختار درونی فیلم اما اهمیت این خلوص، اصالت و کمال، آن هنگامی مشخص می شود که با سکانس های دستگیری حسین سبزیان و نخستین مرتبه ای که سبزیان خود را مخملباف جا می زند مواجه می شویم؛ سکانس هایی که عدم حضورشان در فیلم، خط باریک روایت را ناقص می کرد اما در عین حال، همچون سکانس دادگاه، امکان قرار گرفتن در قالب واقعیت زنده ی مدنظر فیلمساز را نداشتند و از این روی، ناگزیر بودند در قالب واقعیت بازطراحی شده و بازآفرینی شده ی داستانی قرار بگیرند و درست همینجاست که تصنع، وارفتگی و بدلی بودن واقعیت بازسازی شده و کم و بیش دستکاری شده ی داستانی که در قیاس مستقیم با واقعیت خالص، اصیل و کامل قرار گرفته لو می رود. برای نمونه، در سکانسی که سبزیان برای نخستین بار، خود را مخملباف معرفی می کند، آشکارترین چیزی که مخاطب مشاهده و حس می کند، ظاهرسازی صرف و سهلی است که اگر نه در نمایش، که در بیان روایی موقعیت و مختصات آن از جمله چگونگی جذب شدن خانم آهنخواه به سبزیان و کتاب «بایسیکل ران» مخملباف، چرایی و چگونگی سیر خوداقناعی و یا تصمیم لحظه ای سبزیان در آن موقعیت خاص (برای اینکه خود را مخملباف معرفی کند) و زودباوری خانم آهنخواه و نحوه ی ارتباط گیری و قرارگذاشتن های بعدی و... رخ می دهد؛ و یا حتی در سکانس دستگیری سبزیان در داخل خانه ی خانواده ی آهنخواه نیز به رغم چیدمان دقیق نمایشی و میزان دقتی که در انطباق موقعیت بدلی با موقعیت اصلی اتفاق افتاده، باز هم مخاطب فیلم، بازی شدن واقعیت و موقعیت را بیشتر از وقوع واقعیت و موقعیت احساس می کند.

این همه در شرایطی است که این دو سکانس مذکور، به صورت منفرد سکانس های ضعیفی نیستند اما به سبب آن پیش آگاهی اجتناب ناپذیری که از موقعیت و واقعیت دارند و البته نفس بازطراحی شان، آن خلوص، اصالت و کمال واقعیت زنده ای که در آن، همه چیز غیرقابل پیش بینی است و در لحظه رخ می دهد و فاقد امکان مهندسی و دستکاری است را ندارند و به همین دلایل، در ساختار درونی فیلم و به ویژه نسبت به سکانس های دارای واقعیت زنده، وارفته و تصنعی و بدلی جلوه می کنند.

 

نمایی از فیلم کلوز آپحصول این خلوص، اصالت و کمال واقعیت در کلوزآپ البته برخلاف آنچه برخی رهروان و مقلدان عمدتاً جوان، ناپخته و ناشی کیارستمی تصور می کنند، صرفاً از وجه تئوریک ایده های زنده و غیرقابل پیش بینی و طراحی گریز کردن واقعیت، حذف پیش آگاهی سوژه از موقعیت و واقعیت یا حذف آگاهی سوژه و موقعیت از حضور و دخالت دوربین در موقعیت و واقعیت، ایجاد یک دوربین ثابت و لنز اختصاصی ناظر و ممتد کردن لحظات، سکانس ها، گفتگوها و موقعیت ها و... نشأت نمی گیرد؛ بلکه علاوه بر وجه نمایشی شان، در دقت نگاه او و دوربین اش در عینیت بخشیدن به نفس و فلسفه ی «نمای نزدیک» از موقعیت در قالب ثبت حالات، لحظه نگاری ها و واکنش های مختلف از قاضی و سبزیان و آهنخواه ها گرفته تا سرباز و مادر سبزیان و خبرنگار «فرازمند» نام و کلیه ی اطراف سوژه و موقعیت نیز نهفته است؛ و همچنین جدیت و همت او در تحلیل، واکاوی و حلاجی سوژه، موقعیت و شخصیت عامل موقعیت، از پرسش هایی که درباره ی قصد، انگیزه و نیت درونی شخصیت مطرح می کند و باعث می شود که واقعیت پنهان، ناگفته و درونی سوژه و موقعیت و شخصیت، بیشتر عیان شود و نفس و فلسفه ی «نمای نزدیک»، دست کم نسبت به شخصیت، معنای حقیقی به خود بگیرد گرفته تا شناسایی و پیگیری مختصات سوژه و موقعیت و یافتن نقطه ی مبدأ برایشان و اصلاً خود انتخاب این سوژه و موقعیت و همین تیزبینی نسبت به پتانسیل بالقوه ای که این سوژه و موقعیت در ظاهر صرفاً خبری، برای استخراج واقعیتی خالص، اصیل و کامل دارد.

با این همه اما باز هم کیارستمی معتقد بود که در کلوزآپ اش، پیش و بیش از آنکه واقعیت جامع و همه جانبه ی ماجرا را به بیان تصویر و نمایش کشیده باشد، حقیقت تقریبی و ضمنی ماجرا را استخراج کرده است؛ شاید به این دلیل که او، P.O.V خدا را نداشت تا واقعیت را جامع و از تمام زوایا و نقطه دیدها مصور کرده و نمایش دهد؛ و یا شاید هم به این دلیل که احساس کرده حضور و دخالت دوربین او در موقعیت و آگاهی ولو ناخواسته ی سوژه از این حضور و دخالت، واقعیت بایسته ی موقعیت و سوژه را به طرز اجتناب ناپذیری دستخوش تغییر کرده؛ و احتمالاً پیش بینی همین موانع گریزناپذیر باعث شده تا وقتی در داخل کلانتری، حسین سبزیان از کیارستمی می خواهد تا درد و رنج او را به بیان تصویر بکشد، پاسخ مشخص کیارستمی فقط این باشد که نمی تواند در این مورد قولی بدهد؛ و این در شرایطی است که بیست و هفت سال از ساخت کلوزآپ می گذرد و هنوز نمی توان هیچ فیلمساز دیگری همچون عباس کیارستمی در سینمای ایران یافت که در همین حد و اندازه ی کلوزآپ، واقعیت و یا حتی حقیقت ماجرایی اینچنینی را به بیان تصویر و نمایش بکشد.

 

 

 

کاوه قادری

 

 

مهر ۱۳۹۵

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید



 تاريخ ارسال: 1395/7/8

نظرات خوانندگان
>>>احمد:

چه پوستر قشنگی!

9+0-

دوشنبه 12 مهر 1395



>>>فرهاد:

تلفیق مستند و داستان در سینمای ایران با این فیلم وارد مرحله جدیدی شد

14+0-

جمعه 9 مهر 1395



>>>بهمن.ف:

موشکافی و نقد و تحلیل خردمندانه ای بود. حالا که استاد کیارستمی از میان ما رخت بربسته اند جای بیشتری برای عرضه فیلمهای ایشان و نقد آثارشان باز شده است. کاش اینها وقت زنده بودن ایشان اتفاق می افتاد

15+0-

پنجشنبه 8 مهر 1395



>>>Reader:

Like! and good Thursday with TASTE OF CINEMA

21+0-

پنجشنبه 8 مهر 1395



>>>یاسین:

کافیست یک لحظه فیلم "کلوزآپ" را از جایگاه زمان ساختش ببینیم. امروز به یاری جایگاه فیلمی مثل همین فیلم استاد کیارستمی ممکن است "کلوز آپ نمای نزدیک" فیلم جالبی بنظر برسد اما فراموش نکنیم در زمان ساخت این فیلم بخاطر فرم و ترکیب مستند و داستانی خیلی خیلی از زمان خودش جلوتر بود. روان عباس کیارستمی شاد

23+0-

پنجشنبه 8 مهر 1395



>>>اندیشه:

عباس کیارستمی جاودانه است. مرسی

23+0-

پنجشنبه 8 مهر 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.