پرده سینما

پیش از طلوع، پیش از غروب، و بعد از نیمه شب؛ نگاهی به فیلم «در شهر» ساخته جین کلی و استنلی دانن

غلامعباس فاضلی


 





 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!


با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

در شهر

On the Town

(۱۹۴۹)

کارگردان ها: جین کلی و استنلی دانن

نویسندگان فیلمنامه: آدولف گرین و بتی کامدن بر اساس نمایشنامه ای موزیکال نوشته خودشان

بازیگران: جین کلی، ورا- الن، فرانک سیناترا، بتی گارت، آن میلر، جولز مونشین، و...

موسیقی متن: لئونارد برنستین، راجر ادنز، آدولف گرین، لنی هیتون، [و بتی کامدن، کنراد سلینجر، بدون ذکر نام در عنوانبندی]

مدیر فیلمبرداری: هرولد راسن

تدوین: رالف ئی. وینترز

تهیه کنندگان: آرتور فرید و راجر ادنز

کمپانی پخش کننده: متروگلدوین مایر

هزینه تولید فیلم: ۲.۱۳۳.۰۰۰ دلار

فروش فیلم در اکران نخست: ۴.۴۲۸.۰۰۰ دلار

تاریخ نخستین نمایش: ۸ دسامبر ۱۹۴۹

زبان فیلم: انگلیسی

۹۸ دقیقه

رنگی

خلاصه داستان فیلم: سه ملوان نیروی دریایی به نامهای گبی (جین کلی)  چِی پ (فرانک سیناترا) و آزی (جولز مانشین) از ساعت  ۷  صبح به مدت ۲۴ ساعت مرخصی دارند. کشتی آنها در ساحل نیویورک پهلو گرفته ات و آنها برای گذراندن تفریح به نیویورک پا می گذارند. گبی دلباخته دوشیزه آیوی اسمیت (ورا- الن) می شود. یک دختر معمولی اما برگزیده شهری که در مترو و سطح شهر عکسهایش را به در و دیوار نصب کرده اند. جِی پ با یک زن راننده تاکسی که برونهیلد نام دارد (بتی گارت) آشنا می شود و آزی مورد توجه زنی استاد دانشگاه است و  به نام کلر (آن میلر) قرار می گیرد. در حالی که گبی تاش زیادی برای پیدا کردن آیوی و دوتی با او می کند، دو ملوان دیگر به همراه دوستان شان به او کمک می کنند تا بتواند آن رابطه را به سرانجامی برساند. اما فرصتی نیست! مرخصی سه ملوان سحرگاه تمام می شود و آنها با نیویورک و آنها که دوستاشان دارند خداحافظی می کنند.

 

 

 

 

 

طعم سینما- شماره ۱۸۹- در شهر (On the Town)

 

 

 

اگر روزی جایی خواندید یا شنیدید که در شهر بهترین فیلم موزیکال تاریخ سینماست باور کنید! واقعاً چنین ادعایی گزاف نیست و بیراه هم نیست. در میان فهرست بلندبالای فیلمهای موزیکال معمولاً آواز در باران به عنوان بهترین فیلم شناخته می شود. یادم هست آواز در باران در نظرخواهی ده سالانه فصلنامه «سایت اند ساوند» در سال ۱۹۸۲ حتی وارد فهرست ده فیلم برتر تاریخ سینما شد. خود من شخصاً یک آمریکایی در پاریس وینسنت مینه لی را بهترین موزیکال تاریخ سینما می دانم به نظرم هیچ فیلمی به اندازه این فیلم رویایی و افسون کننده نیست. عده دیگری موزیکال های «آوازی» مثل آوای موسیقی/ اشکها و لبخندها یا بانوی زیبای من را بهترین فیلم می دانند. ولی بگذریم... هیچ فیلمی به اندازه در شهر تا امروز نتوانسته اندازه ها و ابعاد فیلم موزیکال را گسترش دهد و آن را گرگون کند.

 

 

مدخل اول ژانر:

 

پوستر فیلم در شهر ساخته جین کلی و استنلی دانننمی شود از فیلم موزیکال سخن گفت و وارد بحث پیچیده ژانر نشد. ژانر فیلم موزیکال در دهه ۱۹۳۰ بیشتر حول و حوش فیلمهایی به سبک خیابان چهل و دوم، جویندگان طلای ۱۹۳۳، جویندگان طلای ۱۹۳۵، جویندگان طلای ۱۹۳۷، فصل سوئینگ، کلاه سیلندر و... بود. معمولاً آدم اصلی این فیلمها بازبی برکلی در مقام طراح رقص بود. گروهی از زنان و مردان در فیلمهای او به صحنه های موزیکال جلوه و جلالی شبه رژه های نظامی می دادند.

در دهه ۱۹۴۰ تقلاهایی برای به وجود آمدن تغییراتی در این ژانر صورت گرفت. چه سری فیلمهای مفرح اندی هاردی، و چه فیلمهایی مانند یانکی دودل دندی، در سنت لوییس به دیدارم بیا، جادوگر شهر آز، دزد دریایی، تعطیلات تابستانی و... که به لحاظ هنری آثار مهمی هم بودند. اما هیچکدام از این فیلمها باعث تحول ژانر موزیکال نشدند.

در شهر واقعاً تحولی در ژانر موزیکال ایجاد کرد. نوعی توازن در این فیلم وجود دارد که از یک سو به رنگ فیلم مربوط می شود، از سوی دیگر به داستانی بهره مند از «ایده ناظر»، و از طرفی برخوردار از یک طراحی رقص بسیار سنجیده و حساب شده، و شاید مهمتر از همه اینها عرضه کردن یک «لحن» تازه در فیلم موزیکال.

سینمای موزیکال پس از فیلم در شهر تغییر کرد. کافی است نگاه کنیم به فصل معرفی آیوی اسمیت در ابتدای فیلم. این سکانس یک «سکانس مادر» و به قول امروزی ها یک سکانس «کالت» در تاریخ سینماست که تأثیرات اش به وضوح در آواز در باران جین کلی و استنلی دانن و یک آمریکایی در پاریس وینسنت مینه لی قابل مشاهده است. سکانسی که در آن زن رویایی فیلم از ابعاد مختلف معرفی می شود. تصور می کنم حتی سکانس معرفی جولی اندروز در ابتدای فیلم آوای موسیقی روی تپه های سرسبز باز تحت تأثیر این سکانس فیلم در شهر است.

 

 

مدخل دوم: ایده ناظر

 

 

 

فیلمهای موزیکال تا پیش از در شهر یا فاقد ایده ناظر [۱] بودند، و یا ایده ناظر به شکل مؤثری در آنها وجود نداشت. اما با فیلم در شهر همه چیز تغییر کرد. فیلم پشت ظاهر سرخوشانه و پررنگ و لعاب اش حاوی حسرت تلخی است. اما لحن فیلم آن مفهوم حسرتبار را به پسزمینه می برد تا لو نرود و عمیق تر باشد. در شهر اگرچه یک موزیکال تکنی کالر است که لحظاتی مفرح را پیش ما قرار می دهد، اما فیلمی سرشار از حسرت است. حسرت و اندوهی که کسی آن را به رویش نمی آورد! داستان طوری تعریف می شود که ما روی اندوه را تمرکز نکنیم، اما در عین حال حواسمان بهش باشد! فیلم درباره کوتاهی فرصت هاست؛ درباره نافرجامی عشق ها؛ درباره بی ثباتی خوشی های جهان است. طرفداران فیلمهای ریچارد لینکلیتر اگر در شهر را ببینند درخواهند یافت داستان آن جور عشق های فیلم پیش از طلوع و پیش از غروب، البته خیلی عمیق تر در سال ۱۹۴۹ در فیلم در شهر گفته شده است.

از طرف دیگر توجه فیلم به مسئله ی «زمان» مفهوم دیگری را در برابر ما عرضه می کند. برای آدمهای معمولی روزها از پی هم می آیند و می روند بی آنکه حسرتی برای گذشتن آنها داشته باشد. اما برای یک سرباز، یک روز یعنی ۲۴ ساعت مرخصی. او قدر ساعت به ساعت اش را می داند. و وقتی نیمه شب بگذرد، آدم برفی او میان ثانیه شمار گذرای ساعت، رفته رفته آب می شود. بعد از نیمه شب زمانی است که بیشتر آدمها خواب اند، اما یک سرباز نمی تواند راحت بخواد چون به سحرگاهی که خیلی نزدیک است فکر می کند.

به هر حال در شهر از جنبه های گوناگون معنایی قابل بحث است. طوری که کمتر فیلم موزیکالی قابل مقایسه با آن است.

 

 

 

مدخل سوم: شهر

 

 

در شهر یک فیلم شهری و در ستایش شهر است. سالها پیش از آنکه مارتین اسکورسیزی راننده تاکسی را بسازد، یک فیلمساز پیتسبورگی (جین کلی) و یک کارگردان کلمبیایی [شهر "کلمبیا" مرکز کارولینای جنوبی. با کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی اشتباه نشود] (استنلی دانن) فیلمی در ستایش شهر نیویورک ساختند. نیویورکی که فقط به امپایر استیت محدود نبود، بلکه از ساحل کانی ایسلند آغاز می شد، در متروی آن توقف می کرد، به موزه تاریخ طبیعی اش گذر می کرد، از روی پل بروکلین می گذشت، مرکز راکفلر را نشان می داد، و حتی وارد تالار کارنگی می شد.

این یکی از نخستین فیلمهای موزیکال است که جهان و شهری کاملاً واقعی را پیش روی ما می گذارد. جغرافیایی که خیلی از ریو در فیلم پرواز بر فراز ریو، سنت لوئیس فیلم در سنت لوئیس به دیدارم بیا و حتی پاریس فیلم یک آمریکایی در پاریس وینسنت مینه لی دقیق تر است.

 

 

 

مدخل چهارم: استعدادهای جدید

 

 

 

 

در شهر استعدادهای جدیدی را وارد سینما می کند. یکی از آنها استنلی دانن کارگردان است که با این فیلم کارش را شروع می کند و بعد دوره درخشانی در سینما دارد. دیگری جین کلی کارگردان است، که پیش از این فیلم بازی می کرده نه کارگردانی، و با این فیلم می شود جین کلی «کارگردان». آدمهای مهم دیگر آدولف گرین و بتی کامدن در مقام فیلمنامه نویس هستند که این فیلم را بر اساس نمایشنامه «برادوی» خودشان برای سینما می نویسند و وارد سینما می شوند. نمایشی که نخستین بار در سال ۱۹۴۴ روی صحنه رفته است؛ و آدم خیلی خیلی مهم دیگر آهنگساز فیلم یعنی لئونارد برنستین است که موسیقی نمایش برادوی این نمایشنامه را نوشته بوده و با این فیلم فعالیت جدی اش در سینما را آغاز می کند. کار او در این فیلم بسیار درخشان است. برنستین در دهه ۱۹۶۰ با فیلم داستان وست ساید برای نسل بعدی شناخته می شود.  بالاخره باید اشاره کنم به تهیه کننده فیلم آرتور فرید که اگرچه حدود یک دهه قبل از این فیلم وارد سینما شده است، اما با این فیلم قواره و قالب خودش را پیدا می کند و در سال های بعد فیلمهای بزرگی مثل یک آمریکایی در پاریس، آواز در باران، دارو دسته نمایش، جوراب ابریشمی، ژی ژی، و... را تهیه می کند.

 

 

*****

 

فیلم در شهر اینجا تمام نمی شود، بلکه آغاز می شود. سویه های مختلفی برای تحلیل این فیلم وجود دارد. مثل تفاوت کار مینه لی و دانن به عنوان دو کارگردان هم دوره و شاید همطراز در ساختن موزیکال، و اینکه چه تفاوتهایی با هم دارند و کدام یک برترند. مینه لی به نظرم خیلی والاتر است، اما چرا؟ چرایی اش فرصت مفصل تری را طلب می کند.

و اینکه در فیلم در شهر کفه «مؤلف» به سمت و سوی چه کسی سنگین تر است؟ جین کلی یا استنلی دانن؟ شاید در وهله اول به نظر برسد دانن؟ اما حالا که از پس گذشت سالهای سال از تماشای نخستینِ فیلم، برای چندمین بار به آن نگاه می کنم، به نظرم پاسخ نام دیگری را به ذهن متبادر می کند: جین کلی! اما چرا؟ که این هم فرصت دیگری را در مقاله ای دیگر می طلبد...


غلامعباس فاضلی

 

 

 

پانوشت

 

۱. در خصوص «ایده ناظر» رجوع کنید به فصل ششم از کتاب «داستان» نوشته رابرت مک کی. ترجمه محمد گذرآبادی: ایده ناظر در یک جمله بیان می شود و توضیح می دهد چرا و چگونه زندگی از یک موقعیت وجودی در آغاز داستان، به موقعیت دیگری در پایانِ آن تغییر شکل می دهد. ایده ناظر از دو جزء تشکیل شده است: ارزش و علت. جزء نخست معرف بار مثبت یا منفی ارزش بنیادی داستان در نقطه ی اوج پرده ی آخر است و جزء دوم معرف دلیل اصلی برای رسیدنِ این ارزش به حالت نهایی خود. جمله ای که از این دو عنصر، ارزش و علت، تشکیل شده بیانگر معنای اصلی و مرکزی داستان است... مثلاً «عدالت پیروز می شود زیرا قهرمان خشن تر از جنایتکاران است» (هری خبیث) یا «عدالت پیروز می شود زیرا قهرمان باهوش تر از جنایتکاران است» (شرلوک هولمز).

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید



 تاريخ ارسال: 1395/10/2

نظرات خوانندگان
>>>شکیبا:

مقاله خواندنی و خوبیست سپاس

14+0-

سه‌شنبه 7 دي 1395



>>>kia:

فیلم موزیکال مال دوره دیگه بودوبنظرمن دیگه دیدن نداره. حتی شیکاگوهم به دلم ننشست. فقط آواز درباران اونم بخاطر اینکه درباره صداوسینمای ناطقه. چون اون دوران گذار بقدری دیدنیه که فیلم آرتست هم دربارش ساختن و موفق شد

22+2-

جمعه 3 دي 1395



>>>کامیار:

یعنی چی؟ یعنی ریچاردلینکلیتر نبینیم؟

32+18-

جمعه 3 دي 1395



>>>taraneh:

like. mer30

43+0-

جمعه 3 دي 1395



>>>شاهین:

کاشکی همه اینطورفیلم میساختند

55+0-

جمعه 3 دي 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.