پرده سینما

کارت پستال های تزئینی و جلوه نمایی های ویترینی! نقد و بررسی فیلم «کمدی انسانی» ساخته محمدهادی کریمی

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

 

 

حتی در مورد شناسه هایی که پرتکرارترین موتیف های متن اند و ظاهراً محوری ترین و کاربردی ترین شناسه های شخصیت اند، آنقدر حفره های روایی مهم وجود دارد که اصالت وجودی و مبنایی این شناسه ها در درام زیرسئوال برود و در نتیجه، در خط سیر اصلی داستانی، بی کارکرد و بی موضوعیت شوند. برای نمونه، اینکه شخصیت اصلی، چپ دست است و جبر روزگار می خواهد او را راست دست کند، دقیقاً چه ارتباط درونمایه ای و تماتیک و دراماتیکی دارد با علاقه مندی او به هنر و زیبایی و سپس ورزشکاری و نهایتاً نظامی شدن او؟!

 

 

 

 

 

فیلم کمدی انسانیفارغ از تمام صحنه آرایی های خوش رنگ و لعاب و کارت پستال های تزئینی و استعاری و جلوه نمایی های اصطلاحاً شاعرانه ی چشم نوازی که به نحوی «بولد» شده و ویترینی در ساحت نمایش، در کمدی انسانی به چشم می آیند، نخستین ویژگی روایی و نمایشی که پس از تماشای کامل پنجمین اثر بلند سینمایی محمد هادی کریمی به وضوح می توان یافت، در عدم همسان سازی روایی و نمایشی جهان خودساخته ی خلق شده توسط فیلمساز، با جهانی که مخاطب عیناً روی پرده مشاهده می کند، نهفته است؛ به بیان دیگر، مؤلف فیلم نمی تواند داستان و روایت اش را آنگونه که برای خودش ملموس و بیرونی و واقعی است، برای مخاطب اش نیز محسوس و ابژکتیو و عینی کند؛ و دقیقاً به همین علت است که اغلب رویدادها، موقعیت ها، پیشامدها و حتی کنش و واکنش های درام، برای مخاطب «مهم» نمی شوند و لذا به لحاظ تأثیرگذاری و حس دراماتیک، کاملاً خنثی عمل می کنند؛ نقصانی که نخستین نمودش، در سبک فیلم است.

با فیلمی مواجهیم که «پرتره شخصیت»ی اتوبیوگرافیک، در گذری خطی از وقایع، موقعیت ها، بزنگاه ها و فصول گوناگون زمانی زندگی یک شخصیت است؛ روایت ها و تصاویر و نمایش های دارای لحن و بیان اتوبیوگرافیکی که به سبب «فیلم شخصیت» و «پرتره شخصیت» بودن شان، فراز و فرودهای شخصیت در آن، باید فراز و فرودهای فیلم نیز باشند و ایضاً به فراز و فرودهای مخاطب نیز بدل شوند؛ اما اینگونه نیست! فراز و فرودهای شخصیت و فیلم، به فراز و فرودهای مخاطب تعقیب کننده ی درام بدل نمی شود و از آنجایی که این فیلم، یک «فیلم شخصیت» است، وجود این خصیصه برابر است با نقیصه ای بنیادی در این «فیلم شخصیت»؛ و آن اینکه شخصیت و سیر وقایع رخ داده برای او، برای مخاطب، «سمپاتیک» و «مهم» نمی شود و از این روی، مخاطب انگیزه ای برای همذات پنداری با شخصیت نیز نمی یابد؛ یعنی به رغم تمام اعوجاج های موقعیتی و داستانی و شخصیتی و فراز و فرودهای روایی و نمایشی فصول زمانی زندگی این شخصیت، ارتباط گیری مخاطب با شخصیت اصلی و به تبع اش با خود درام، قطع است.

فیلم کمدی انسانیدر واقع، فاصله گذاری شخصیت با مخاطب، حتی با وجود هدف و پایه تعریف کردن این شخصیت در متن فیلم، باز هم آنقدری زیاد هست که موجب انفصال و انقطاع مخاطب از شخصیت و درام شود. در این فاصله گذاری، شناسه هایی از شخصیت به مخاطب معرفی می شوند که روایتگر و نمایشگر شمایل ظاهری و بیرونی شخصیت هستند و نه شاکله ی درونی او؛ و از همین روی، در شناخت عینی و عملی و کاربردی شخصیت، نقشی خنثی، علی السویه، علی البدل و صرفاً تزئیناتی ایفا می کنند.

حتی در مورد شناسه هایی که پرتکرارترین موتیف های متن اند و ظاهراً محوری ترین و کاربردی ترین شناسه های شخصیت اند، آنقدر حفره های روایی مهم وجود دارد که اصالت وجودی و مبنایی این شناسه ها در درام زیرسئوال برود و در نتیجه، در خط سیر اصلی داستانی، بی کارکرد و بی موضوعیت شوند. برای نمونه، اینکه شخصیت اصلی، چپ دست است و جبر روزگار می خواهد او را راست دست کند، دقیقاً چه ارتباط درونمایه ای و تماتیک و دراماتیکی دارد با علاقه مندی او به هنر و زیبایی و سپس ورزشکاری و نهایتاً نظامی شدن او؟! آیا وجود این روح لطیف و علاقه به هنر و گل و پرنده و زیبایی و ترک نظامی گری و شکست عمدی در مسابقه ی مُشت زنی، صرفاً به دلیل آسیب دیدن دست راست و چپ دست بودن او بوده؟! یعنی اگر دست راست او آسیب نمی دید و وی چپ دست نمی شد، تاکنون به یک «رضاخان میرپنج» یا «محمدعلی کلی» بدل می شد؟! یا علاقه ی او به مرد شدن، صرفاً به دلیل احیای دست راست اش است؟! یعنی اگر دست راست اش سالم بود، هیچ علاقه ای به مرد شدن نداشت؟! حالا بماند که در این میان، درام می خواهد این چپ دست بودن شخصیت اصلی را نماد در اقلیت بودن و تلاش برای راست دست شدن را نماد تلاش برای پیوستن به اکثریت تعبیر کند! یعنی از آن نمادسازی هایی که با هیچ جور تأویل و معناتراشی های فرامتنی نیز نمی توان ان را به متن درام الصاق و سنجاق کرد! چرا که چنین نمادهایی، داخل خود درام، سوژه مند و عینیت یافته و ابژکتیو شده و دارای هویت نیستند و در حد و اندازه ی «موضوع» داستانی متوقف مانده اند و به مرحله ی «پرداخت» دراماتیک نرسیده اند.

فیلم کمدی انسانیدر دنباله ی همین بی کارکردی شناسه ها و ابژکتیو نشدن سبک و داستان فیلم برای مخاطب است که فراز و فرودهای موقعیتی و شخصیتی مطبوع فیلمساز نیز متبوع خط سیر طبیعی داستان واقع نمی شود؛ لذا برای رقم زدن فراز و فرودهای داستانی مذکور، «تصمیم» از پیش تعیین شده فیلمساز، به نحوی تحمیلی و دستوری و بخشنامه ای، خارج از قواعد طبیعی درام، به درام «حُقنه» می شود، بی آنکه چگونگی و چرایی و پیش زمینه و پشتوانه ی روایی جهت اصالت وقوع بخشی نمایشی به این «تصمیم»ها و دراماتیزه شدن شان در راستای خط سیر طبیعی داستان وجود داشته باشد و یا دست کم رویداد، پیشامد یا کنش معلول آن «تصمیم»، در ذات رفتاری ثابت و معین شخصیت و موقعیت نوشته شده توسط خود فیلمنامه نویس، بگنجد. برای نمونه، نحوه ی جدا کردن شخصیت اصلی از معشوق اش که سرآغاز فراز و فرودهای تراژیک بعدی برای شخصیت و داستان است، کاملاً تحمیلی و الصاقی و بیخودی و الکی درآمده؛ صرفاً به زور اکستریم کلوزآپی از چهره ی مثلاً پرتحکم مافوق! تحکمی که ظاهراً فقط در همین یک مورد نمود دارد و در ادامه، حتی با وجود ترک خودخواسته ی مشی نظام از سوی شخصیت اصلی نیز هیچ خطری از سوی آن نظام و مافوق پرتحکم و مستبدش، شخصیت اصلی را تهدید نمی کند! گویی که عناصر داستانی همچون نظام وظیفه و آن مافوق «استالین»ی، فقط و فقط برای جدا کردن شخصیت اصلی از معشوق اش در داستان گنجانده شده اند و کل کارکرد روایی شان در تمام طول درام، صرفاً در همین زمینه است! همچنان که گویی رخدادهای انقلابی درام (به عنوان یکی دیگر از عناصر داستانی فیلم) فقط جهت پرونده سازی و محبوس کردن شخصیت اصلی رخ می دهند! که همین ها نشان می دهند که عناصر داستانی فیلم، جهت کارکرد یافتن زورکی در سیر داستانی، تا چه میزان، فرمولی و مکانیکی به درام «حُقنه» شده اند.

در مجموع، با فیلمی مواجهیم که هم در پولاریزه کردن جهان و سبک خود برای مخاطب، غریب و گُنگ عمل می کند، هم در اهمیت بخشیدن به سیر زیست شخصیت اصلی (به عنوان مرکز ثقل درام) اش نزد مخاطب، سهل انگار است و هم در فراز و فرودسازی موقعیتی اش فاقد «اصالت وقوع» است و در کارکردبخشی به شناسه ها و موتیف ها و عناصر داستانی اش، در راستای خط سیر طبیعی درام، به تحمیل و «تصمیم» از پیش تعیین شده ی خارج از ریل داستانی روی می آورد؛ و این همه یعنی «کمدی فیلمسازی»! و نه «کمدی انسانی».

 

 

 

کاوه قادری

 

دی ۱۳۹۶



 تاريخ ارسال: 1396/10/30

نظرات خوانندگان
>>>H:

دربین فیلمای روی پرده فیلمی بود سالم ودلنشبن ولطیف. افرین به سازندگان

39+2-

دوشنبه 2 بهمن 1396



>>>جاهد:

فیلمی بودبشدت تازه ودیدنی دراتمسفری نو. تبریک

34+1-

دوشنبه 2 بهمن 1396



>>>fahimeh:

filme khoobi bood

17+0-

يكشنبه 1 بهمن 1396



>>>ناصر:

مقدار نگاه از بالایی که فیلمساز در این فیلم نسبت به مردم و اصلا کل جهان داره خیلی وحشتناک و مایه تاسفه

58+68-

شنبه 30 دي 1396




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.