پرده سینما

گاه موفق، گاه تصنعی؛ نقد و بررسی «چهارراه استانبول» ساخته مصطفی کیایی

کاوه قادری


 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد مصطفی کیایی تنها فیلمساز حال حاضر سینمای ایران است که می تواند به سبک سینمای عامه پسند آمریکایی، فیلم داستان پرداز، رویدادمحور و کنش ساز بسازد.

 

 

«چهارراه استانبول» در کنش و واکنش سازی کمیک، بسیار فعال و پر موقعیت عمل می کند اما به همان اندازه، در فعل و انفعال سازی دراماتیک، کم مایه، کم موقعیت و صرفاً کلام محور است.

 

 

 

 

پوستر فیلم چهارراه استانبولنخستین مزیت ششمین اثر بلند سینمایی مصطفی کیایی را می توان در پایداری و استمرار ویژگی های سینمای او نهفته دانست؛ همان ویژگی هایی که ثبات یافتن شان موجب شده تا کیایی در چهاراه استانبول نیز همچنان در فیلمنامه و میزانسن آشنا و همیشگی و دارای مشخصه های اصلی و ذاتی و طبیعی سینمای خود فیلم بسازد؛ همان فیلمنامه ی به شدت داستان گو، پر موقعیت، حادثه ساز و خوش ریتم، با محوریت کمدی موقعیت، که میزانسن های اکت محور، پرجنب و جوش و تعقیب و گریزیِ معمولاً مدیوم شات گونه و جمع محورِ متناسب با خود را می سازد.

کیایی همچنین بلد است که چگونه با رویدادآفرینی، حادثه افزایی یا پیشامدسازی مرتب، به داستان خود، ریتم و حرکت تزریق کند و مسیر روایی پرماجرای درهم تنیده و دائماً سیالی را خلق کند که به واسطه ی برخورد ماجراهای متعددش با یکدیگر و ضرباهنگ سریع پیشبرد وقایع و ماجراها، برای مخاطب جذاب باشد و تحرک دائم ماجراها نیز موجب شود تا مخاطب، مرتب در تعقیب خط سیر داستانی فیلم باشد.

چهارراه استانبول البته تجربه ی جدیدی در کارنامه ی داستان گویی کیایی محسوب می شود؛ البته اگرچه مانند عصر یخبندان، باز هم روایت چند داستان موازی و پلات موقعیت در دستور کار فیلمنامه قرار گرفته اما اینبار در ساحت روایت، این پلات ها و داستان ها، مستقیماً با یکدیگر در ارتباط و اتصال و تصادف اند و از برآیند همین ارتباط و اتصال و تصادف است که درام اصلی، ذیل موقعیت مرکزی حوادث ساختمان پلاسکو خلق می شود.

البته نمودهایی که می توان برای اثبات تجربه ی جدید داستان گویی کیایی در چهارراه استانبول سراغ گرفت، صرفاً به تصادف های روایی مستقیم داستان ها با یکدیگر، ختم نمی شود؛ بلکه یکی دیگر از نمودهای این تجربه ی جدید، در نوع ایجاد الگوی روایی قهرمان جمعی در مقابل آنتاگونیست فردی نهفته است. در این الگوی روایی البته قهرمان جمعی، همان قهرمانی است که همواره از طریق تجمیع شخصیت های مکمل، یک کلیت و هسته ی مرکزی گروهی را به مثابه قهرمان جمعی شکل داده؛ به گونه ای که در همین فیلم، کاراکترهای محسن کیایی، بهرام رادان و ماهور الوند، همچون کاراکترهای مشابه در آثار پیشین مصطفی کیایی، هر کدام شان پیش و بیش از آنکه در قامت قهرمان یا شخصیت دراماتیک مستقل مورد توجه قرار گیرند، به مثابه پازل های مکمل و متمم شمایل و شاکله ی قهرمان گروهی برای مخاطب مهم می شوند. بنابراین آنچه این الگوی روایی را نسبت به آثار پیشین مصطفی کیایی، جدید می کند در نحوه ی متفاوت آنتاگونیست سازی داستانی کیایی نهفته است؛ آنتاگونیستی که همچون تمام آثار پیشین کیایی، در تقابل با قهرمان جمعی قرار دارد، اما برخلاف تمام آثار پیشین کیایی، از ابتدای داستان وجود ندارد و از پس نتایج همان تصادف داستان ها و رویدادها است که ساخته می شود؛ آنتاگونیستی که اگرچه مانند آنتاگونیست فیلم بارکد، ضعیف و کم پرداخت است اما برخلاف آنتاگونیست فیلم بارکد، کم پرداختی اش، خلل روایی به درام مرکزی وارد نمی کند؛ چرا که این آنتاگونیست اصلاً محور روایی ماجراهای فیلم واقع نمی شود و پیش برنده ی حوادث نیست؛ بلکه این حوادث است که او را پیش می برد و بالا و پایین می کند و بیشتر به عنوان نقطه ی تلاقی شخصیت ها و داستان های مختلف از او استفاده می شود؛ آنتاگونیستی که به دلیل همین نقطه ی تلاقی بودن میان انبوهی از وقایع و پیشامدهای مختلف، شخصیت محل تصادف ماجراها و کاراکترها با یکدیگر است و از پس نتایجی که همین تصادف ها برای او به همراه دارد، هجو می شود.

اما یک نمود دیگر تجربه ی جدید داستان گویی کیایی، در نحوه ی لحن سازی اش نهفته است؛ لحنی که مانند آثار پیشین اش، تلفیقی و «کمدی-درام» است و باز هم مانند آثار پیشین اش، از طریق دخالت دادن توأمان کمدی موقعیت و کمدی کلامی در بطن درام مرکزی حاصل می شود اما اینبار این کمدی موقعیت و کمدی کلامی، از طریق تصادف حوادث و موقعیت های ذاتاً نامرتبط و برقراری دیالوگ ها و تنش ها و درگیری های لفظی میان اشخاص اساساً نامرتبط با یکدیگر و بهره برداری از نتایج همین تضادها حاصل می شود.

ماهور الوند در چهارراه استانبولریتم روایت درام اصلی فیلم، مجموعاً تا پیش از رخ دادن حادثه ی ریزش پلاسکو، ریتم تُندی است و گره افکنی های پی در پی که از پس نتایج تصادف داستان ها و رویدادها و شخصیت ها شکل می گیرد، مسیر روایی فیلمنامه را به طور متناوب در حال حرکت نگاه می دارد. اما بعد از حادثه ی ریزش پلاسکو و به تبع سردرگمی موقعیت مرکزیِ پس از ریزش پلاسکو، طبیعی است که داستان گویی درام اصلی هم متناسب با موقعیت مرکزی و به تبع آن، سرگردان شود و همین مسأله، باعث شود ریتم پیشبرد داستان های متعدد فیلم، به یکباره اُفت کند.

نقصان روایی عمده اما آن هنگامی رخ می دهد که ناشی از همین سرگردانی ها و ازدیاد داستان های بر زمین مانده ای که به علت روایت و پرداخت حادثه ی ریزش پلاسکو، دقایق طولانی متوقف مانده اند و ریتم پیشبرد داستان ها را به یکباره کُند کرده اند، زمان پرده ی سوم فیلمنامه، بیش از اندازه طولانی می شود؛ به انضمام اینکه تجمیع تمام داستان ها و رویدادها و شخصیت ها در موقعیت ریزش ساختمان پلاسکو، به دلیل همین ازدیاد داستان های بر زمین مانده، هنگامی دردساز می شود که پس از عبور روایت از موقعیت ریزش حادثه ی ریزش پلاسکو، هر کدام از این داستان ها و رویدادها و شخصیت ها باید جداگانه به فرجام برسند؛ آن هم به گونه ای که نیمه کاره و رها شده باقی نمانند؛ فرجامی که البته نیمه کاره و رها شده رخ نمی دهد اما کمی سرهم بندی شده به نظر می رسد؛ آن هنگامی که شخصیت های اصلی ما برای رفع چالش اصلی شان و چالش اصلی درام، به همان کاری روی می آورند که از ابتدای درام می توانستند انجام دهند؛ و این یعنی گره گشایی نهایی، سهل و ممتنع است و تناسبی با مسأله ی اصلی و موقعیت مرکزی که آنقدر دشوار و خطیر نمایانده شده ندارد.

البته چهارراه استانبول مانند بارکد، بعضاً هنگامی که می خواهد موقعیت کمیک شخصیت ها را به نحوی جدی دراماتیک کند، چون ابزار چندانی جز کمک گرفتن از موسیقی و ایراد جملات قصار ندارد، تصنعی عمل می کند؛ جملات قصاری که گاه تا جایی جنبه ی اعتراضی خارج از داستان به خود می گیرند و بدل به بیانیه ها و شعارهای گل درشتی می شوند که ذاتاً متعلق به این فیلم نیستند و جداافتاده از درام اصلی می شوند؛ به ویژه جملات قصار اعتراضی خطاب به وضعیت اقتصادی مملکت و نحوه ی مدیریت بحران پلاسکو! کاش مصطفی کیایی، روایت اش را تماماً و صرفاً روی مسیر اصلی داستانی اش متمرکز می کرد؛ چرا که موارد اینچنینی، به علاوه ی تأکید روایی و نمایشی فیلم روی ادای دین به «پلاسکو» و جان باختگان اش، کمی روایت داستان اصلی را پراکنده گو و دوپاره می کند؛ داستانی که در کنش و واکنش سازی کمیک، بسیار فعال و پر موقعیت عمل می کند اما به همان اندازه، در فعل و انفعال سازی دراماتیک، کم مایه، کم موقعیت و صرفاً کلام محور است.

 

 

 

کاوه قادری

 

اردیبهشت ۱۳۹۷



 تاريخ ارسال: 1397/2/18

نظرات خوانندگان
>>>فرهاد:

تا جایی که من یادم میاد، معمولا سینمای ایران فیلم بیگ پروداکشن خوب نداشته. اینم یکیش. حالا همینو مقایسه کنید با فیلم آسمانخراش جهنمی. سینمای ما سینمای بیگ پروداکشن نیست.

4+0-

چهارشنبه 19 ارديب 




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.