پرده سینما

اقبال، با عشق ما همراه نیست! نگاهی به فیلم «اینترلود» ساخته داگلاس سیرک

غلامعباس فاضلی


 

 






 

 

پنج‌شنبه ها، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!



با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 


 

 

اینترلود

Interlude

کارگردان: داگلاس سیرک

فیلمنامه: دانیل فوش و فرانکلین کوئن

بازیگران: جوآن آلیسون، روسانو براتزی، ماریان کوک، فرانسواز روزه، کیث آندس

مدیر فیلمبرداری: ویلیام دانیلز

تدوین: راسل اف. شوئنگراث

موسیقی متن: فرانس اسکینر

تهیه کننده: راس هانتر

شرکت تهیه و پخش فیلم: یونیورسال

تاریخ نخستین نمایش: ۱۸ سپتامبر ۱۹۵۷ (نمایش افتتاحیه در لس آنجلس) ۳۰ اکتبر ۱۹۵۷ (نمایش عمومی در ایالات متحده)

مدت زمان فیلم: ۸۹ دقیقه

فروش فیلم: ۱.۴ میلیون دلار

رنگی

 

خلاصه داستان فیلم: «هلن بنینگ» (جوان آلیسون) یک زن آمریکایی در سفری به مونیخ آلمان، کار جدید خودش را در این شهر در یک مؤسسه فرهنگی آغاز می کند. نخستین مواجهه های او با «تونی فیشر» (روسانو براتزی) رهبر یک ارکستر به بدخلقی و قهر «فیشر» منجر می شود. اما بعد با پیشدستی کردن و عذرخواهی «تونی» رابطه میان آنها بهبود می یابد.

چند روز بعد، وسط یک مهمانی بزرگ، «تونی» از «هلن» دعوت می کند تا بی اعتنا به همه چیز، وی را در سفر کوتاه اش به سالزبورگ اتریش همراهی کند. «هلن» پس از تردید کوتاهی می پذیرد و آنها سوار بر اتومبیل «تونی» به اتفاق فاصله ۱۴۰ کیلومتری میان مونیخ و سالزبورگ را طی می کنند. در مسیر سفر رابطه میان آنها عمیق تر می شود. پس از بازگشت از سفر بین آنها رابطه ای عاطفی شکل می گیرد و آندو به هم دل می بازند.

در اوج این رابطه «هلن» درمی باید «تونی» متأهل است و همسر او «رنی» از نوعی بیماری روانی رنج می برد. «رنی» در دیداری خصوصی در پشت صحنه کنسرت «نونی»، از «هلن» ملتمسانه می خواهد شوهرش را از او نگیرد و «تونی» را رها کند. در پایان این گفتگو «رنی» در اثر خَلَجان روحی بدحال می شود و «هلن» او را به عمارتی که «رنی» و «تونی» در آن زندگی می کنند می رساند. در آنجا «کنتس» یکی از بستگان «تونی» به «هلن» توصیه می کند دنبال صدای قلب اش یرود و خوشبختی را در کنار «تونی» بیاید، «رنی» که در طیقه بالا بستری بوده بی خبر وارد مردابی که کنار ویلای آنهاست می شود تا خودکشی کند، اما «هلن» مداخله می کند و او را از مرگ نجات می دهد. «موری» پزشک آمریکایی ساکن مونیخ که از دوستان «هلن» و خواستگار اوست، بنا به خواسته ی «هلن» به آنجا می آید تا «رنی» را معاینه کند. کمی بعد «تونی» هم که از خودکشی نافرجام «رنی» باخبر شده سر می رسد. «هلن» از «تونی» خداحافظی می کند. به او می گوید اقبال با عشق آنها همراه نبوده و به اتفاق «موری»، مونیخ و «تونی» را ترک می کند و به ایالات متحده برمی گردد.

 

 

 

 

 

پوستر فیلم اینترلود ساخته داگلاس سیرک. جوان آلیسون- روسانو براتزی، طعم سینما – شماره ۲۰۵  - اینترلود- (Interlude)

 

 

 

از کجا می توان نوشتن درباره این شاهکار بی همتای تاریخ سینما را آغاز کرد؟ از داگلاس سیرک؟ از فیلمبرداری درخشان ویلیام دانیلز که «لوکیشن» را به «دیالوگ» تبدیل می کند؟ از موسیقی فرانک اسکینر که بدون او اصلاً فیلم چیز دیگری می شد؟ از زمینه های تاریخی ژانر ملودرام؟ از راس هانتر تهیه کننده خلاق فیلم و دوره مشترک پربار همکاری او و داگلاس سیرک؟ به نظرم هیچکدام! باید از جوان آلیسون آغاز کنیم. بازیگری که به اندازه کافی قدر ندید، چون به اندازه ای شایسته قدر خودش را ندانست، و اینجا در این فیلم شمایلی بی بدیل از یک زن عاشق را به تماشاگران عرضه، و در تاریخ سینما به نام خودش ثبت می کند. کمتر زنی در تاریخ سینما چنین دیوانه وار اما عاقله صفت مردی را خواسته و دوست داشته. به عبارت دقیق تر هرگز به یاد نمی آورم در تاریخ سینما زنی چنان عاشقانه به مردی نگاه کرده باشد، آنطور که جوان آلیسون در فیلم اینترلود از پس پرده ی تالار ارکستر سمفونیک به روسانو براتزی نگاه می کند...

 

 

فلاش بک

 

شاید برای هر کدام از ما بارها و بارها پیش آمده که در موقعیتی غیرمنتظره دقایقی از یک فیلم را دیده ایم و نمی دانستیم آن فیلم چه نام دارد. گاهی آن دیدارهای اتفاقی فراموش می شوند، اما گاه سالها و سالها در ذهن می مانند. دنبال کتابی می گردیم یا فیلمشناس واردی که ازش بپرسیم آن فیلمی که ماجراهابش در فلان مکان می گذرد و هنرپیشه اش مرد یا زنی با این مشخصات است و در صحنه ای از فیلم این اتفاق می افتد چه نام دارد؟ امروز البته جستجوی «گوگل» هم هست و کار را نسبت به گذشته ها خیلی راحت تر کرده، اما بیست سال پیش، پوستر فیلم اینترلودسی سال پش، سی و پنج سال پیش چنین نبود، و آن زمان، همان شبی بود که من در زادگاه ام، در جنوب افسانه ای، از تلویزیون دقیقه هایی از یک فیلم بسیار خیره کننده را دیدم. فیلمی که از میانه دیدم اش و صحنه ای بیش از تمام صحنه ها بر من اثر گذاشت و با من آمد. صحنه ای که در آن زن و مردی به پیک نیکی عاشقانه و نجیبانه می رفتند. کیف پیک نیک قشنگی داشتند که در آن جاهای مخصوصی برای قاشق و چنگال و بشقاب تعبیه شده بود. کیفی که نظیرش را ندیده بودم. پیک نیک در دشت سرسبزی برگزار شده بود که در پسزمینه اش دریاچه ای زیبا چشم را می نواخت. سایه برگ درخت تناوری که آنها زیرش نشسته بودند روی صورت مرد افتاده بود. وقتی زن حرف می زد، چشمان اش برق می زدند؛ برقی که هرگز نه در سینما، نه بیرون پرده، در چشمهای زن دیگری ندیده بودم و ندیدم. زن دستمالی به گردن اش بسته بود که بسیار برازنده نشان اش می داد. به نطر می رسید دنیا در آن دقیقه ها مال آن دو نفر است. اما ناگهان رعد زد و باران تندی درگرفت. هوا ناگهان تاریک شد. زن و مرد عاشق دوان دوان سوی اتومبیل روباز مرد دویدند. زن صندلی جلو نشیت و مرد شتابان کروک اتومبیل را کشید که زن خیس نشود. زیر آن باران تند در مسیری راند و جلوی عمارتی توقف کرد. باران تندتر شده بود. مرد و زن شتابان به سمت آن عمارت دویدند و حین رفتن، مرد حواس اش به زن بود که کمتر خیس شود.

کمی بعد در آن ویلای دنج، مرد برای زن پیانو نواخت و زن باز هم چشمهایش برق زد.

سالهای اول دهه ۱۳۶۰ بود و ما هنوز آن تلویزیون رنگی «ناسیونال» را نخریده بودیم. من آن فیلم را سیاه و سفید می دیدم و سایه و روشن زیبای فیلم مرا خیلی مجذوب خود کرده بود. دفترچه ۲۰۰ برگی با روکش قرمز تند داشتم که توی آن یادداشت های شخصی ام را می نوشتم. دفترچه را آوردم و تندتند شروع کردم به نوشتن خلاصه صحنه هایی که می دیدم. تندنویسی می کردم و فیلم به تندی جلو می رفت.

زمانه و دورانی بود که فیلمها در دسترس نبودند. وقتی فیلمی برابر دیدگانت ظاهر می شد باید قدر آن ساعت را می دانستی و به هر راهی که امکان داشت آن را در ذهن ات ضبط می کردی، یا روی کاغذ یادداشت برمی داشتی تا بتوانی در آینده به آن رجوع کنی... آینده! چه کسی پیش بینی می کرد در آینده چنان بخت با عاشقان سینما بار باشد که امروز هست؟!

جوآن آلیسون در فیلم اینترلود- آیا تو واقعاً عاشق هستی؟وقتی فیلم تمام شد، در عنوانبندی مختصر پایانی آن، در آن چند ثانیه ای که نام هنرپیشه ها روی صفحه تلویزیون آمد، فقط توانستم یک اسم را بخوانم و توی همان دفنرچه بنویسم: جوآن آلیسون.

در یادداشتهای شخصی ام حین دیدن فیلم توانستم بک نام دیگر هم بنویسم؛ نام شخصیت مرد فیلم را. در آن دفتر نوشتم: «مرد یک نوازنده پیانو است که "تونی فیشر" نام دارد». و آن نوشته و آن خاطره و آن دفترچه با من ماند و ماند بی آنکه بدانم آن فیلم چه نام داشت. اسم «تونی فیشر» احتمالاً کمکی به حل معمای من نمی کرد. اما نام «جوآن آلیسون» را به ذهن سپردم.

در سالهای بعد وقتی وارد دانشکده سینما شدم، وقتی دسترسی بیشتری به فیلمها پیدا کردم، وقتی بیشتر و بیشتر فیلم می دیدم، چند بار به نام «جوآن آلیسون» برخوردم  و هر بار منتظر بودم او را در همان فیلمی که دیده بودم ببینم. اما نه تنها خبری از آن فیلم نبود، بلکه اصلاً «جوآن آلیسون» در آن شمایل نبود! دخترکی بود نه با آن زنانگی و عاشقی و وقار، و دستمال آن گردن زیبنده، بلکه در نقش های دخترانه ای ظاهر می شد و گاه با روبان نوجوانانه ای به سر. در فیلمهایی مثل سه تفنگدار (۱۹۴۸) کلمات و موسیقی (۱۹۴۸) و زنان کوچک (۱۹۴۹) یا زن خانه داری بود با متانت و وقار در فیلمهای مثل فرمان داستان گلن میلر (۱۹۵۴) یا  فرمان استراتژیک حمله هوایی (۱۹۵۵) و پبشخدمت من گادفری (۱۹۵۷) . اما نه از آن جادو خبری بود، نه از آن برق چشمها، نه از آن عاشقی.

و آن خاطره و آن صحنه، سالها و سالها با من ماند. تا اینکه بالاخره چند شب پیش تصمیم گرفتم تکلیف ام را با آن روشن کنم. رفتم سروقت فیلمهای «جوآن آلیسون» و به خصوص فیلمهای متأخرش، تا بالاخره به این نتیجه رسیدم فیلمی که در دوران نوجوانی چنان مرا مفتون خود کرده، احتمالاً اینترلود داگلاس سیرک است. فیلمی که یکی از فیلمهای کمیاب این کارگردان بزرگ تاریخ سینماست و پیدا کردن آن کار دشواری به نظر می رسید. اما جوینده، یابنده است. نسخه ای عالی و مرمت شده از فیلم را پیدا کردم. و دیدم فیلم سیاه و سفید آن سالها، یک فیلم رنگی و آن هم از نوع «تکنی کالر» است که در قطع «سینما اسکوپ» ساخته شده است. در تماشای دوباره پس از سالهای سال، فیلم را بسیار جذابتر و افسون کننده تر یافتم.

 

 

داگلاس سیرک

 

 

 

داگلاس سیرکداگلاس سیرک از کشف های تئوری مؤلف است. اما با وجود آنکه من از طرفداران این تئوری هستم کمتر فیلمهایش را دوست داشته ام. در سالهای دورتر با اشتیاق بسیار نوشته بر باد (۱۹۵۶) افسانه ای او را دیدم، اما به نظرم به اندازه کافی اثرگذار جلوه نکرد؛ فرشتگان آلوده (۱۹۵۷) به نطرم کسالت بار آمد؛ تقلید زندگی (۱۹۵۹) رقت بار، و هرآنچه مقدر باشد (۱۹۵۵) کم رمق.

امروز خوشبختانه فیلمهای قابل توجهی از او در دسترس هستند. فیلمهایی مثل زمانی برای عشق زمانی برای مرگ (۱۹۵۸وسوسه باشکوه (۱۹۵۴تارا پسر کوچیز (۱۹۵۴)، و...

داگلاس سیرک البته طرفداران خودش را دارد. طرفدارانی که او را به خصوص به خاطر ساختن ملودرامهای تلخ در هالیوودی که عادت به نشان دادن «پایان خوش» داشت به شدت قابل ستایش می دانند. اما شخصاً برای من داگلاس سیرک کمتر به یادماندنی جلوه کرده. به اعتقاد من نیکلاس ری محصول اشتباهات تئوری مؤلف است و داگلاس سیرک زاییده ی اغراق های این تئوری.

اینترلود اتفاقاً در فهرست فیلمهایی که به عنوان فیلمهای بزرگ و به یادماندنی داگلاس سیرک محسوب می شوند جایی ندارد! این فیلم معمولاً لابلای نوشته بر باد و تقلید زندگی گم شده! اما من آن را روان، اثرگذار، و سنجیده می دانم.

 

 

 

موسیقی متن

 

موسیقی متن فیلم اثر فرانک اسکینر حال و هوایی بس غریب به فیلم داده است. آلبوم موسیقی این فیلم برای طرفداران موسیقی فیلم، آلبوم کمیابی است. موسیقی فیلم نخستین بار روی «صفحه» عرضه شد. یک روی صفحه موسیقی فیلم تامی و مجرد (۱۹۵۷) بود و روی دوم، موسیقی فیلم اینترلود. موسیقی هر دو فیلم نه به صورت قطعه هایی مجزا، بلکه به صورت «سوییت» عرضه شده. یک سوییت ۲۲ دقیقه ای از این شاهکار فرانک اسکینر سهم عاشقی عاشقان شد.

در سال ۲۰۱۲ موسقی فیلم مجدداً منتشر گردید. منتهی این بار هم نه به صورت مستقل، و نه با قطعه هایی تفکیک شده؛ بلکه همراه با موسیقی فیلم دیگر داگلاس سیرک یعنی تقلید زندگی (۱۹۵۹) که آن موسیقی هم اثر فرانک اسکینر است. در این ارائه، مانند پخش سال ۱۹۵۷ موسیقی فیلم نه صورت قطعه هایی متعدد، بلکه باز هم در قالب «سوییت» ارائه گردید، دو «سوییت» ۱۴ و ۹ دقیقه ای.

منتظر هستم تا روزی -شاید نزدیک- موسیقی فیلم به صورت کامل منتشر شود. به خصوص در این سالها که آمدن فن آوری دیجیتال محدودیت زمانی ای که در مورد «صفحه» و «کاست» وجود داشت را از بین برده است. در سالهای اخیر موسیقی فیلمها در قطعات بالا و در آلبوم هایی بسیار کامل عرضه می شود. مثلاً موسیقی فیلم شوالبه و روز (۲۰۱۰) که در زمان اکران فیلم در ۱۷ قطعه عرضه شده بود، اخیراً به صورت «ضبط استودیو» عرضه شده و دربرگیرنده ی ۴۶ قطعه است! یعنی هرآنجه در استودیو ضبط شده و دور ریخته شده هم در در این آلبوم هست! که شنیدن آن برای دوستداران موسیقی فیلم لذت بزرگی است. یادم هست وقتی جان باری عزیز درگذشت، در مقاله ای در رثای او از اینکه آلبومی از موسیقی فقط دو بار زندگی می کنید (۱۹۶۷) او به جای ۱۹ قطعه در ۴۱ فطعه عرضه شده بود ابراز خوشحالی کرده بودم. شکر خدا در هفته های اخیر به دو آلبوم دیگر از موسیقی این فیلم دست پیدا کردم که یکی ۴۵ قطعه و دیگری ۵۱ قطعه است!

وقتی دبیرستان بودم آلبوم موسیقی فیلم شورش در کشتی بونتی (۱۹۶۲) اثر برانیسلاو کیپر فقید و کبیر را روی یک کاست خریدم و با شوق گوش کردم. یک روی کاست موسیقی این فیلم بود و روی دیگرش موسیقی متن فیلمی دیگر، در سال ۲۰۰۴ موسیقی این فیلم در ۳ سی دی و ۶۷ قطعه منتشر شد! مدن زمان این سه سی دی ۲۳۵ دقیقه بود، در حالی که خود فیلم ۱۷۸ دقیقه است! یعنی تمام موسیقی های ساخته شده و استفاده نشده هم در این آلبوم بود!

ولی خب بعضی ها در محاق مانده اند که فرانک اسکینز فقید یکی از آنهاست و آلبوم اینترلود هم آلبوم موسیقی متنی است که امیدوازم هرچه زودتر کامل آن منتشر شود.

 

 

آیا تو واقعاً عاشق هستی؟

 

 

پوستر غیلم اینترلود ساخته داگلاس سیرک. جوآن آلیسون-روسانو براتزی، این پرسشی است که در سالهای اخیر پس از تماشای فیلمهای عاشقانه بارها در دهن ام از قهرمان فیلم می پرسم. در یک دهه اخیر مفهوم فیلم «عاشقانه» برای سینمادوستان با تریلوژی سطحی ریچارد لینکلیتر پیش از طلوع (۱۹۹۵) پیش از غروب (۲۰۰۴) و پیش از نیمه شب (۲۰۱۳) معنا پیدا کرده است. اما من معتقدم آن سه فیلم اساساً ربطی به «عشق» ندارند. بلکه ادای آن را درمی آورند و به نسلی هم این مفهوم را غلط می آموزند. آنچه حین تماشای فیلم اینترلود برایم جالی بود این بود که فیلم سیرک، سالها قبل از فیلم لینکلیتر از همان طرح داستانی استفاده کرده: زنی در شهری دوردست و غریب، عاشق مردی می شود؛ زمانی را با او می گذراند، و بعد او را ترک می کند و به کشور خودش برمی گردد. اما لحن دو فیلم و نتیجه گیری اخلاقی دو فیلم تفاوت فاحشی با هم دارد. فیلم سیرک فاقد سرخوشی سبکسرانه ی فیلم لینکلیتر است. او به تماشاگران اش امید نمی دهد، بلکه یک تراژدی پیش روی آنها قرار می دهد. تراژدی دردناکی که در آن «هلن» امیدوار نیست مثلاً پنج سال بعد «تونی» را ببیند، بلکه با صراحت به او می گوید «اقبال با عشق ما همراه نیست» و ترک اش می کند. ترک اش می کند تا احتمالاً با یک مرد خیلی معمولی مثل «موری» ازدواج کند.

پرسشی که من در اینگونه موارد از شخصیت زن فیلم می پرسم این است که «آیا تو واقعاً عاشق هستی؟!» مثلاً در این فیلم اگر «هلن» واقعاً عاشق «تونی» بود در کنارش می ماند و هر طعنه ای را به جان می خرید. با یک تهدید، با یک التماس، با یک رسوایی، صحنه را ترک نمی کرد. مانند نمونه های انگشت شمار دنیای واقعی: زندگی اینگرید برگمن با روبرتو روسلینی، یا نمونه درست اش زندگی و ازدواج «اونا اونیل» با «چارلز چاپلین» مردی که سی وشش سال ازش بزرگتر بود، بی توجه به طعنه های جامعه.

اما نکته پرظرافت و اتفاقاً درست در فیلم اینترلود اینجاست که «هلن» عاشق «تونی» نیست، بلکه مجذوب اوست! و جایی هم به او نمی گوید «عاشق ات هستم!» دست آخر هم سبک و سنگین می کند (مانند بسیاری از نمونه های جهان واقعی) و طرف سنگین تر را انتخاب می کند: ازدواج مقبول تر و کم دردسرتر!) این «تونی» است که ویران می شود و تنها می ماند. اوست که گرفتار خسران می شود. و فیلم داگلاس سیرک همه این زوایای اخلاقی را درست نشان می دهد.

در پایان این یادداشت باز برمی گردم به «جوآن آلیسون». در این فیلم صدای او دارای خش غریبی است. حرف «س» را طور بخصوصی دا می کند. او در کلام اش آواهایی مخصوص به خودش دارد. نگاه ها و حالت هایش همه طوری است که «زنانگی» کمیابی در آن موج می زند. آنچه برای من جالب است این است که فیلمنامه نقش زنی عاشق را پیش روی او نگذاشته؛ او مثل جنیفر جونز فیلمهای مادام بوواری (۱۹۴۹) جدال در آفتاب (۱۹۴۸) ایستگاه آخر قطار (۱۹۵۳)  عشق چیر خیلی باشکوهی است (۱۹۵۵) یا وداع با اسلحه (۱۹۵۷) عاشق پیشه نیست. فیلمنامه نقش زنی را پیش روی او گذاشته که با مردی متفاوت برخورد می کند و صرفاً مجذوب او می شود. بعد هم که شرایط را مساعد نمی بیند مرد را ترک می کند. اما آلیسون در بازی «زیرمتن» عجیبی را وارد فیلم کرده و بسیار فراتر از آنچه برای این نقش پیش بینی شده بوده رفته است. همچنان که در ابتدای این مقاله نوشتم، او در نگاهها در حالت ها، و حتی آهنگ صدایش روحی منحصر به فرد از عشق را به نقش دمیده که کمتر بازیگری در تاریخ سینما از عهده آن برآمده است. نگاه او به ما چیز دیگری را می گوید. او عاشق «تونی فیشر» است و با همه وجود دلباخته ی او. اما تونی را ترک می کند بی آنکه مثل جنیفر جونزهای عاشق تاریخ سینما، به محبوب اش بگوید او را دوست دارد و به او دلباخته و دلتنگ اوست. همه اینها از ظرافت های دقیق فیلم سرچشمه می گیرد. و شاید همین یعنی «سینما».

 

 

غلامعباس فاضلی

 تیر ماه ۱۳۹۷

 

 

پی نوشت:

 

 

 

۱. واژه «اینترلود» در موسیقی معمولاً به قطعه ای کوتاه و ساده [گاه مفرح و سرگرم کننده] که در فاصله وقفه کوتاهی که میان یک سمفونی طولانی پیش می آید نواخته می شود، اطلاق می گردد. از آنجا که شخصیت اصلی این فیلم یک رهبر ارکستر است، این اصطلاح معنای مهمی پیدا می کند. معنایی که در وهله اول به ذهن متبادر می شود این است که وجود «هلن» اتفاقی کوتاه، و خاطره ای خوش در زندگی «تونی فیشر» بود که آمد و مثل «اینترلود» به سرعت هم رفت.

اما تلقی من این است که این معنا نه متوجه «هلن»، بلکه معطوف به «تونی»  است. مردی که در زندگی روزمره «هلن» که پیش از او فقط آدمهایی جدی مانند «موری» به آن راه داشته اند وارد شد، حال و هوای آن را دگرگون کرد و به آن معنا و شور بخشید، و بعد تمام شد.

 

۲. قرار بود طعم سینما صفحه ی پنجشنبه ها باشد و روال هم چنین بود. اگرچه با وقفه هایی که هر شماره بیشتر و بیشتر می شدند. این نخستین طعم سینمایی است که یکشنبه منتشر می شود! نوشتن آن پنجشنبه آغاز شد و تکمیل آن به تأخیر افتاد!...

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 


 تاريخ ارسال: 1397/4/3

نظرات خوانندگان
>>>بهمن:

من از جهان بی عشق می ترسم.

65+0-

دوشنبه 4 تير 1397



>>>لادن:

چه معنایی دارد پس این اسم اینترلود! سینما هم کلاسیکش خوب است

33+0-

دوشنبه 4 تير 1397



>>>امیرحسین:

اقبال با کدام عشقی همراه بوده؟!

65+19-

يكشنبه 3 تير 1397



>>>عبدالله:

طعم سینما هر روزی که منتشر شود آن روز پنجشنبه است؛ مخصوصا چنین طعم سینمای کلاسیک و دلنشینی

90+0-

يكشنبه 3 تير 1397




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.