پرده سینما

فقط خونسرد باش! نگاهی به «دوئل» ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ

پیمان عباسی‌نیا

 

 

 

 

 

 

 

هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!

 

با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 


Duel

كارگردان: استیون اسپیلبرگ

فيلمنامه: ریچارد متیسون [براساس داستانی از خودش]

بازيگران: دنیس ویور، ژاکلین اسکات، ادی فایرستون و...

محصول: آمریکا، ۱۹۷۱

زبان: انگلیسی

مدت: ۹۰ دقیقه

گونه: هیجان‌انگیز

بودجه: ۴۵۰ هزار دلار

درجه‌بندی: PG

 

 

■ طعم سینما - شماره‌ی ۱۱۳: دوئل (Duel)

 

 

طعم سینما - شماره‌ی ۱۱۳این شماره‌ی طعم سینما اختصاص به فیلمی دارد که ممکن نیست در سالیان دور و نزدیک، از تلویزیون ندیده باشیدش! دوئل ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ. خلاصه‌ی داستانی که مخصوصِ دوئل می‌شود ذکر کرد، از کوتاه‌ترین‌هاست: «یک کشمکش ساده برای سبقت گرفتن از کامیونی دودزا، تبدیل به کابوسی هراس‌آلود برای راننده‌ی سواری می‌شود...» خیال نمی‌کنم هیچ عشقِ‌سینمایی پیدا شود که فیلم‌های جاده‌ای را دوست نداشته باشد! دوئل یک فیلم نمونه‌ای است و به‌علاوه، بعید می‌دانم زیاده‌روی باشد اگر کسی ادعا کند که فیلمی است بناکننده‌ی قواعد ژانر و تأثیرگذار بر بسیاری از ساخته‌های این‌چنینیِ پس از خود.

با وجود این‌که دوئل در ابتدا برای برای تلویزیون ساخته شده بود اما شما هرگز حس نمی‌کنید مشغولِ دیدن یک "تله‌فیلم" هستید. دوئل در کم‌ترین زمان ممکن، سراغ اصل ماجرا می‌رود. حدوداً ۴۰ ثانیه بعد از خاتمه‌ی تیتراژ، اولین رویارویی مرد پلیموت‌سوار با کامیون غول‌پیکر اتفاق می‌افتد؛ دیوید مَن (با بازی دنیس ویور) پلیموتی قرمز، شیک‌وُپیک و نو را می‌راند که از تمیزی برق می‌زند و ناگهان سر راه‌اش یک پیتربیلتِ مدل ۱۹۵۵ دودزده و خاکی‌رنگ سبز می‌شود که زره‌پوشی استتارشده و آماده‌ی کارزار را می‌ماند!

فیلم پر از ایده‌های خلاقانه‌ای است که شاید در وهله‌ی اول چندان جلب توجه نکنند اما حاصل جمع همان‌ها دوئل را به مرتبه‌ی فیلمی رسانده که در پنجمین دهه‌ای که از ساخت‌اش می‌گذرد هم‌چنان قابلِ دیدن است، می‌توان درباره‌اش حرف زد و نوشت. یکی از تمهیدات درجه‌ی یک فیلم، نشان ندادن چهره‌ی راننده‌ی کامیون از ابتدا تا انتهای ۹۰ دقیقه است. این تمهید اولاً جلوه‌ای پررمزوُراز به کامیون بخشیده، ثانیاً باعث شده است که کامیون خودش دارای شخصیت شود؛ انگار که در دوئل دو شخصیت محوری داریم، یکی دیوید و دیگری کامیون.

کاش در تدوینی مجدد، آن چند پلان کوتاهی که دست‌ها و پاهای راننده‌ی کامیون را نشان می‌دهند [در حال دنده جا زدن یا چک کردن باد تایرها مثلاً] از دوئل حذف شوند! پافشاریِ مورد اشاره بر عدم نمایش چهره‌ی راننده‌ی کامیون هم‌چنین سکانس دیدنی کافه‌ی بینِ‌راهی را جذاب‌تر کرده است؛ به‌یاد بیاورید آن‌جا را که دیوید در اوج درگیری‌های ذهنی و خودخوری‌ها و استیصال‌اش، با یکی از راننده‌ها [که احتمال می‌دهد همان راننده‌ی کذایی باشد] مذبوحانه گلاویز می‌شود و جلوی جمع، کتک می‌خورد.

تعقیب‌وُگریزی که کامیون با دیوید در دوئل به راه انداخته، بی‌شباهت به بازی گربه با موشی که به چنگ آورده، نیست! اهمیتی ندارد که دیوید چند کیلومتر یا چند دقیقه [یا حتی چند ساعت و چند روز!] از کامیون جلو بزند، غول آهنی هر زمان اراده کند روی سر دیوید آوار می‌شود! ما هم مثل دیوید تا انتها پی نمی‌بریم که درد راننده‌ی کامیون [یا به‌تعبیری همان: کامیون] چیست و چرا عزم‌اش را جزم کرده هرجور شده مرد بیچاره را به کشتن بدهد؟! [به‌قول معروف: دوستی بی‌دلیل دیده بودیم اما دشمنی بی‌دلیل نه!] که البته این نیز می‌تواند به‌عنوان یکی دیگر از نقاط قوت دوئل مطرح شود؛ فیلم تا حدی جذاب و درگیرکننده پیش می‌رود که به‌هیچ‌وجه مجال نمی‌دهد به این‌چنین سؤالاتی فکر کنیم!

همیشه [به‌درستی] روی بالا بودن کیفیت فیلمنامه به‌عنوان کلید موفقیت فیلم تأکید می‌شود اما آثاری هم هستند که در درجه‌ی نخست، نان کارگردانی‌شان را می‌خورند و روی کاغذ هیچ‌اند! دوئل مثالی عالی برای این دست از فیلم‌هاست. کار استیون اسپیلبرگ در ثبت صحنه‌های تعقیب‌وُگریز [که کم هم نیستند] ستودنی است از این لحاظ که نه بیننده را خسته می‌کند و نه تصاویری بی‌کیفیت و [به‌وضوح] ساختگی تحویل‌اش می‌دهد؛ طوری‌که مخاطب باور می‌کند در متن ماجراست. وقتی کسی در ۲۴-۲۵ سالگی این‌طور درست‌وُحسابی فیلم اول‌اش را کارگردانی می‌کند، در نبوغ‌اش شکی نمی‌توان داشت. آقای اسپیلبرگ از معدود نابغه‌های خوش‌اقبال سینما بود که استعدادش هرز نرفت و هنوز که هنوز است در سطح اول هالیوود فیلم می‌سازد و اعتبار و نفوذ فراوان دارد.

در دوئل به‌اندازه‌ای تعلیق، هیجان و دلهره وجود دارد که گویی در حال تماشای یک فیلم‌ترسناک‌ هستیم! اصلاً ظاهر شدن این هیولای فلزی روی پرده، از خیل اجنه و شیاطینی که در سینمای وحشت هنرنمایی می‌کنند بیش‌تر هول‌ به دل تماشاگر می‌اندازد! بازی موش‌وُگربه‌وار دیوید و کامیون، پایان‌بندی فوق‌العاده‌ای دارد که می‌شود اجرایش را [با در نظر گرفتن سال ساخت فیلم] بی‌نظیر خطاب کرد. به‌شخصه آن بی‌هدفی و بلاتکلیفیِ آخر فیلم را در نور زرد و نارنجیِ غروب، دوست دارم. بهتر از این نمی‌شد دوئل را تمام کرد. و من هم بیش‌تر از این نمی‌توانم نکته‌ای اضافه کنم چرا که قصد ندارم وارد جزئیات شوم تا مبادا پایان قصه لو برود!

آن‌قدر که در این فیلم می‌توان "تنهایی" و "بی‌پناهی" را احساس کرد، در دورافتاده‌ی رابرت زمه‌کیس [۱] نمی‌توان! دیوید در جاده‌های صحرای کالیفرنیا رانندگی می‌کند، در جزیره‌ای بی‌نام‌وُنشان گرفتار نشده ولی از هیچ‌کس نمی‌تواند کمک بگیرد و گویا تقدیر این است که به‌تنهایی با کامیون رودررو شود. فلسفه‌ی نام‌گذاری فیلم نیز به همین نبرد تن‌به‌تن و شاخ‌به‌شاخ شدنِ فرجامین ارتباط پیدا می‌کند که بی‌معطلی، دوئل‌های وسترنرها را به‌یادمان می‌آورد. دوئل یک "وسترن جاده‌ای" [۲] است، بدون مانیومنت ولی [۳] و ششلول!

 

پیمان عباسی‌نیا

دو‌شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴

 

[۰]: تیتر نوشتار، برگرفته از یکی از مونولوگ‌های دیوید است.

[۱]: دورافتاده (Cast Away) [ساخته‌ی رابرت زمه‌کیس/ ۲۰۰۰].

[۲]: یا "جاده‌ایِ وسترن"، فرقی نمی‌کند!

[۳]: Monument Valley، دره‌ای مشهور در مرز یوتا و آریزونا، لوكیشن مورد علاقه‌ی جان فورد و از نمادهای سینمای وسترن.

 

 

برای مطالعه‌ی شماره‌های دیگر، می‌توانید لینک زیر را کلیک کنید:

■ نگاهی به فیلم‌های برتر تاریخ سینما در صفحه‌ی "طعم سینما"


 تاريخ ارسال: 1394/5/5
کلید واژه‌ها:

نظرات خوانندگان
>>>امیر:

سلام جناب حق گو زیبا تحلیل کردی. ممنون

1+0-

دوشنبه 2 مهر 1397



>>>خطاب به یک کوتوله که پشت اسم استوار حقگو قایم شده:

از دایره ادب خارج نشو! «فقط خونسرد باش!» «سناتور»ت رو ببین و توی توهماتت با گوستاو سیر کن!

27+6-

چهارشنبه 7 مرداد 1394



>>>دانای کل:

جناب استوار علی حق گو چرا داری مغلطه میکنی؟ شما دیدگاهی درباره یک فیلم داری که محترم و موجه است. ممکن است جک و جرج و مهشید و هنگامه هم دیدگاههایی درباره همان فیلم داشته باشند و پژمان الماسی‌نیا هم. اما اتفاقاً این شما هستی که داری "شروع به آسمان و ريسمان بافتن" میکنی و باید "ياد بگيري كه شنونده خوبي باشي و نظرات خود را مطلق فرض نكني". دوست عزیز اینکه نظر شما در مورد فیلم دوئل که اتفاقاً یک دیدگاه محدود به روانشناسی یونگ است ممکن است در مورد این فیلم درست کار کند (که به نظر شخص من اتفاقاً خیلی هم منطبق نیست) و پژمان الماسی‌نیا آن را مورد پذیرش قرار داده دلیل بر ابطال نظر ایشان یا نیک جیمز یا اندرو ساریس یا... در مورد این فیلم نیست! و در ضمن شما هم نمیتوانی از اینکه به قول خودت "ما در كشوري زندگي مي كنيم كه پرايد و پژوي سي سال پيش مونتاژ مي شود" نتیجه بگیری که "صاحب صلاحيت نيستيم تا از اين بُعد نظر بدهيم و از نظر محتوي هم چون ابزار بررسي ابعاد روح انساني را نمي شناسيم" دوست گرامی من برای شما احترام قائلم اما توصیه میکنم مطالعه درباره اصول نقد فیلم برای شما اولویت بیشتری دارد تا تحقیق درباره اصول روانشناسی یونگ. در پناه حق

38+3-

چهارشنبه 7 مرداد 1394



>>>استوار علي حقگو:

آقاي پژمان الماسي نيا، اگه با اصل حرف من موافقي پس چرا داري چونه مي زني؟ برو مطالعه كن تا بدوني چرا ديويد با زنش مشكل داره، چرا تو كافه جلوي ديگران كتك مي خوره، چرا در ظاهر يك مرد موفقه و سوار يه ماشين شيك و پيك ميشه اما از درون خاليه و ... فرق كشورهاي عقب مانده با كشورهاي توسعه يافته در اين است كه هر كالا و خدمتي كه عرضه مي شود براي مشتري ساخته شده و هدف جلب رضايت مشتري مي باشد، بر خلاف كشور خودمان كه وقتي به يك فيلم ساز مي گويند: قربان اين فيلم شما در جلب مخاطب موفق نيست و جناب فيلم ساز مي گويد: گور پدر مخاطب، من براي دلم فيلم مي سازم نه براي مخاطب !!! در كشورهاي توسعه يافته نظر مخاطب به چشم يك هديه در نظر گرفته مي شود تا يك انتقاد، چرا كه سازنده (فرقي نمي كند فيلم بساز يا يك كالاي مصرفي) هدفش جلب رضايت مشتري است. شما چه چيزي را مي خواهيد نقد كنيد؟ از نظر تكنيكي و فني، من و شما در كشوري زندگي مي كنيم كه پرايد و پژوي سي سال پيش مونتاژ مي شود، پس صاحب صلاحيت نيستيم تا از اين بُعد نظر بدهيم و از نظر محتوي هم چون ابزار بررسي ابعاد روح انساني را نمي شناسيم همين مي شود كه كسي مثل شما فيلمي را نقد مي كند كه نمي داند چرا كشنده اي با بار سوخت ( آيا تا به حال يكي از منتقدين ما فكر كرده كه چرا اسپيلبرگ از تريلي حمل سوخت استفاده كرده مگر نمي توانست از يك كشنده با تريلر كفي استفاده كند؟) به دنبال فردي افتاده و او را تعقيب مي كند. برادرم، وقتي فرم و محتوي را نمي شناسيم، زاويه سوم كدام است كه ما مي خواهيم از آن دريچه به موضوع نگاه كنيم ؟ پي نوشت: پس به جاي اينكه رفتار جهان سومي داشته باشيم و در مقابل نظرات ديگران زود گارد بگيريم و بگوييم: شما درست مي گي ولي ... و در ادامه شروع به آسمان و ريسمان بافتن كنيم، ياد بگيريم كه شنونده خوبي باشيم و نظرات خود را مطلق فرض نكنيم.

3+39-

چهارشنبه 7 مرداد 1394



>>>پژمان الماسی‌نیا در پاسخ به جناب آقای استوار علی حقگو:

دوست نادیده‌ی ارجمند، جناب آقای استوار علی حقگو، سلام و عرض ادب. اولاً فرصت را غنیمت می‌شمارم تا از جنابعالی و تمامی دوستانی که هم‌چنان به «طعم سینما» سر می‌زنند، صمیمانه سپاسگزاری کنم. ثانیاً با اصل فرمایش شما موافق‌ام، این‌که منتقد سینما و یا هر قلم‌به‌دستی که در عرصه‌های هنری و فرهنگی می‌نویسد، بایستی بخواند و بداند. اما چنان‌که پیش‌تر اشاره کرده‌ام [و در نقدی هم که ان‌شاءالله به‌زودی منتشر خواهد شد، این نکته را برجسته ساخته‌ام] هدف اصلی بنده [در «طعم سینما» و سایر نوشتارهای سینمایی] بررسی فیلم از بُعد ارزش‌های سینمایی‌اش است وگرنه باور بفرمایید که بدون هیچ اغراقی، از هر المانی و در هر فیلمی، می‌توان نمادها و نشانه‌ها و معناهایی استخراج کرد که شاید تصورشان دور از انتظار باشد! توجه داشته باشید که منظورم خوب بودن یا بد بودنِ این عمل نیست، اتفاقاً می‌تواند کار بسیار جالب و شوق‌بر‌انگیزی باشد ولی هرچه هست، دغدغه‌ی بنده و «طعم سینما» نیست. مجدداً از شما دوست عزیز به‌خاطر وقتی که صرف کردید، هم برای خوانش متن و هم نگارش نقطه‌نظر محترم‌تان، تشکر می‌کنم. با احترام فراوان؛ پژمان الماسی‌نیا؛ سه‌شنبه، ششمِ مرداد‌‌ماهِ نودوُچهار

49+1-

سه‌شنبه 6 مرداد 1394



>>>استوار علي حقگو:

آقاي الماسي نيا، در روانشناسي تحليلي يونگ بحثي وجود داره به نام سايه كه منظور اون بخشي از شخصيت هست كه انسانها نمي خواهند باهاش روبه رو بشوند و سعي مي كنند اونها رو در حاشيه قرار بدهند ولي اونها هميشه مثل سايه دنبال آدم هستن، مثل خاطرات بد گذشته كه آدم نمي خواهد يادآوري شون كنه و مثل يه زخم كهنه التيام پيدا نمي كنند. تنها راه التيام اين زخم ها پذيرش مسئوليت زندگي و مواجه با اين زخم هاست. فيلم دوئل هم راجع به سايه هاي شخصيت بحث مي كنه و كاميون نماد اين سايه هاست و تنها زماني كه ديويد تصميم مي گيره به جاي فرار از كاميون (سايه) با اون مواجه بشه سايه از بين مي ره و ديويد تبديل به يه آدم ديگه ميشه. انيميشن چگونه اژدهاي خود را تربيت كنيم هم به همين موضوع پرداخته و به جاي كاميون، هر كسي با يه اژدها دست و پنجه نرم مي كنه. يكي از مباحث خيلي مهمي كه هر منتقد سينمايي بايد بهش تسلط داشته باشه آشنايي با مكتب روانشناسي كارل گوستاو يونگ سوئيسي هستش.

6+37-

سه‌شنبه 6 مرداد 1394



>>>علی رضا:

خوراک من اسپیلبرگ داداش دمت گرم خسته نباشی

49+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>زهرا:

^_^ ايول بسيار عاليه مخصوصن اين كه کم بازیگر و کم دیالوگم که هست ^_^

48+1-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>بهرام.نون:

فوق العاده بود کش و قوس ها و تعقیب و گریزاش! یعنی اگه من به جای شخصیت اول فیلم بودم دیوانه میشدم سر هیچی به هیچی!

48+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>jim:

Hi, my dear friend. Thank you for your analysis. What I wanted to know why this is the chase? And of course the film's charm

48+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>Amir:

ممنونم، خیلی خوب و مفید بود.

48+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>sin:

Voooooow !! Thanks

48+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>خادم:

سپاس....... جذابیت بصری فیلم بینهایت بود.......

50+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>سپیده نوری:

خیلی زیاد خوب بود متشکر و ممنونم از پرداختن به فیلم و از اطلاعات، برای من هم جالب بود نشان ندادن یک شخصیت که صبوری کارگردان را می طلبید و من را یاد \'رئیس کولا\' در انیمیشن کاراگاه گجت انداخت که البته این ها هم برداشت های آزاد کودکانه از کارهای جدی است.

51+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>زینب کریمی:

سلام آقای الماسی نیای عزیز. وقت شریف تان بخیر. بعد از مدت ها فراغتی پیش آمد تا با خیال راحت نقدهای دلپذیرتان را دوباره و سه باره و چندین و چندباره بخوانم، بدون خستگی و احساس تکرار... امروز و این لحظه خدا را شاکرم به خاطر نعمت هنوز نوشتن تان و البته خوب نوشتن تان. تحلیل فوق العاده ای بود؛ منسجم و همه جانبه به تمام موارد مهم فیلم اشاره کردید. فکر دیدن دوباره ی فیلم، بعد از خواندن نقدهایی که می نویسید اصلاً چیز عجیبی نیست. قلم تان نویسا و در پناه پروردگار.

51+1-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>الی:

*♡♥♡♥♡*

49+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>نونا:

با سلام، با نظرتان درخصوص اینکه "در دوئل دو شخصیت محوری داریم، یکی دیوید و دیگری کامیون" کاملاً موافقم. پاینده باشید.

54+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394



>>>غ.ف:

چه دلچسب است این طعم! "دوئل" را در سالهای دور به یاد می آورم... اوائل دهه ی 1360 در تلویزیون برنامه ای پخش میشد به نام "سینما تئاتر 62" و بارها بخشهایی از دو فیلم در آن پخش شد: شمال از شمال غربی و دوئل. در طول سالهای بعد شمال از شمال غربی را بارها و بارها دیدم. اما گرچه باورنکردنی است اما تا امروز نسخه کامل دوئل را ندیده ام! پیش نیامده! همین! حالا با این "طعم سینما" طعم خاطره های دور را چشیدم. پای آن تلویزیون سیاه و سفید... همان وقت ها یک کارشناس سینمایی (آقای نامجویان عزیز در برنامه "یک مسابقه سی سوال") در تلویزیون گفت دوئل پایان نامه سینمایی اسپیلبرگ در رشته سینما بوده است و آرزو کرد روزی در ایران هم برای دانشجویان سینما چنین امکانی فراهم شود... ممنون پژمان عزیز برای این سفر خاطره برانگیز. ممنون

56+0-

دوشنبه 5 مرداد 1394




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.