پرده سینما

فرار از جهنم سرد؛ نقد و بررسی فیلم «خاکستری» ساخته جو کارنهام

موحد منتقم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-خاکستری می گوید هرکس برای ادامه زندگی و جنگیدن برای حفظ آن، نیاز به دلیلی دارد و بهترین دلیل عشق است.

 

- در این فیلم بازماندگان نقش قربانی را ندارند و مانند سایر فیلم های اینچنینی فقط برای خورده شدن توسط هیولای فیلم جلوی دوربین نمی آیند. هر هفت نفر آنها شخصیت پردازی عالی دارند و بینندگان را با خودشان همراه می کنند و تماشاگران نگران جان آن ها می شوند.

 

 

پوستر فیلم خاکستریفیلم خاکستری از آن دسته فیلم های عالی است که هرکس به تماشای آن بنشیند را غافلگیر خواهد کرد. پیش از تماشای فیلم و حتی تا اواسط آن بیننده با خودش فکر می کند یک فیلم دیگر در گونه فیلم های «انسان دربرابر طبیعت وحشی» را دارد تماشا می کند، ولی از اواسط فیلم در لایه های زیرین آن بحث های وجود خدا و فلسفه مرگ و زندگی و وجود سرنوشت و... جاری می شود و فیلم خاکستری را از فیلم هایی مثل آناکوندا، پیرانها و لبه تیغ جدا می کند. جسارت سازندگان خاکستری برای به میان کشیدن چنین بحث هایی درون یک فیلم اکشن واقعاً ستودنی است.

فیلم های زیادی در این گونه فیلمی که شاید بشود از آن به عنوان ژانر «انسان دربرابر موجوات وحشی در طبیعت» یاد کرد ساخته شده است، مانند لبه تیغ که درباره حمله خرس بود یا آناکوندا که مارهای آناکوندا به بازیگران فیلم حمله می کردند؛ ولی درونمایه اصلی و مبنای ساخت آنها همین حمله جانوران وحشی بود و حرف دیگری در پس فیلم نبود. اما خاکستری چنان مفاهیمی در فیلم راه می اندازد که بحث حمله گرگ ها به حاشیه می رود و ذهن تماشگر را با پرسش های زیادی درگیر می کند.

داستان فیلم خاکستری درباره «آت وی» (لیام نیسن) تیرانداز ماهری است که در یک شرکت نفتی واقع در ایالت آلاسکا، وظیفه از بین بردن گرگ های درنده را دارد. در ابتدای فیلم با زندگی افرادی آشنا می‌شویم که بنا به روحیۀ انزواطلبی و یا نیازمندی به درآمد بالا، وارد قطب شمال و به تعبیری جهنم سرد شده‌اند. «آت‌وِی» در شرکت نفت مذکور، مسئول کشتن گرگ‌ها و در امان نگه‌داشتن پرسنلِ شرکت از حملۀ آن‌هاست، که این مسئولیت را تا پایان ماجرا به دوش می‌کشد. در فیلم متوجه می‌شویم که  «آت‌وِی»  روز قبل از حادثه، قصد خودکشی داشته ولی اکنون با چنگ و دندان در تلاش است که از چنگِ دندانِ گرگ‌ها در امان بماند. او با توجه به تجربه‌اش، رهبری گروه اندکی که از جریان سقوط جان سالم به در برده‌اند را برعهده می‌گیرد. آنها شب‌ها برای جان‌به‌دربُردن از دستِ دشمن اول، یعنی سرما مجبور به روشن‌کردنِ آتش هستند که خود می‌دانند که این امر موجبِ جلب توجه گرگ‌ها خواهد شد، بنابراین از یک ترفند قدیمی استفاده می‌کنند و...

موضوع فیلم تقریباً کلیشه ای است و شاید صدها فیلم با این موضوع دیده باشید ولی نوع روایت فیلم و سطح تولید بالای آن سطح خاکستری را از سایر همتایان مشابه بالاتر می برد. در این فیلم بازماندگان نقش قربانی را ندارند و مانند سایر فیلم های اینچنینی فقط برای خورده شدن توسط هیولای فیلم جلوی دوربین نمی آیند. هر هفت نفر آنها شخصیت پردازی عالی دارند و بینندگان را با خودشان همراه می کنند و تماشاگران نگران جان آن ها می شوند.

موضوع فیلم از آن جایی جدی می شود که آنها در راه رسیدن به جنگل از دست گرگ ها فرار می کنند و همگی دور آتشی جمع می شوند و هرکس شروع می کند درباره خودش و اعتقادات اش حرف می زند. در اصل مشکلات و سختی ها باعث می شوند آنها به درونشان رجوع کنند. هرکدام عشقی دارند که تنها هدف زنده ماندنشان رسیدن به آن هاست. یکی عاشق دخترش است که موهایش را به صورت اش بمالد دیگری منتظر همسرش است و... «آت وی» هم امیدش حرف های همسرش است که به او در این بحران دلگرمی می دهد. فیلم می گوید هرکس برای ادامه زندگی و جنگیدن برای حفظ آن، نیاز به دلیلی دارد و بهترین دلیل عشق است. گرگ ها به تمامی در این فیلم استعاره ای از مرگ هستند که مدام در انسان ها را در طول سفر (زندگی) دنبال می کند و هرکس برای فرار از آن نیاز به انگیزه ای دارد. جایی در اواخر فیلم که سه نفر از آن ها باقی مانده اند یکی از آنها توانایی راه رفتن ندارد و وقتی از او درباره ی درماندگی اش می پرسند می گوید: «من انگیزه ای برای فرار از این جهنم ندارم. برگردم که چی بشه؟ که صبح ها برم سر کار و شب ها مست کنم؟ اون ور کسی منتظر من نیست.» به خاطر همین بی انگیزه بودن در وسط راه متوقف می شود و به همین دلیل تنها در کنار رودخانه ای که نماد جریان زندگی است می ماند و فقط به آن نگاه می کند و منتظر می ماند که عجل به سراغ اش بیاید.

در فیلم تمام شخصیت ها به نحوی می میرند که به آن اعتقاد دارند. مثلاً یکی از آن ها که عاشق دخترش بود و به دنیای بعد مرگ اعتقاد داشت بعد از سقوط از درخت ناگهان دخترش را می بیند که دارد موهایش را به صورتش می مالد و در نهایت آرامش است در حالی که در نمای خارج، و از دید بینندگان گرگ ها دارند او را تکه تکه می کنند. فرد سیاه پوست هم در سرما وقتی دارد می میرد حرف هایی را می زند که به آن اعتقاد دارد، ولی دوستان اش می گویند توهم زده است  و به خاطر فشار هواست که اینطور شده اند و در همان حال هم در سرما می میرد.

فیلم خاکستریفضاسازی فیلم خاکستری عالی است. در سرتاسر فیلم فضایی خاکستری بر فیلم جاری است. لوکیشن های انتخاب شده بکر و جذاب هستند  و بیننده را به شدت به داخل خودشان می کشانند. فیلمبرداری درخشان در خلق چنین فضایی بی تأثیر نیست. نماهای لانگ شات و کلوز آپ های حیرت انگیز فیلمبردار واقعاً قابل تحسین هستند. اوج فیلمبرداری فیلم سکانس سقوط «آت وی» و دوست اش به درون رودخانه است که دوربین به طرز حیرت انگیزی به صورت روان که انگار روی آب است آنها را دنبال می کند.

اوج فیلم سکانس غرق شدن دوست «آت وی» در رودخانه است که پایش بین دو سنگ گیر می کند و خفه می شود. بازی لیام نیسون در این سکانس شاهکار است. سال ها بود چنین بازی از بازیگری ندیده بودم. با حرفها و درد دل های او با خدا بعد از این ماجرا یاد شعر «هیچ آدابی و ترتیبی مجو، هرچه می خواهد دل تنگ ات بگو» افتادم. او از خدا درخواست کمک می کند و خدا او را نجات می دهد. اگر می خواهد او را کمک کند او الان نیاز به کمک دارد نه بعداً! ولی وقتی هیچ چیزی نمی بیند می گوید «خودم یه کاریش می کنم!»... در این صحنه «آت وی» کیف پول هایی که از قربانیان حادثه جمع شده است را جلوی خودش می گذارد و به عنوان چیزی که به خانواده هایشان بدهد به آنها را نگاه می کند. در بیشتر آنها عکس همسر و بچه های قربانیان است که در بهترین روزهای زندگیشان گرفته شده است. «آت وی» هم نامه ای که به صورت ناخوداگاه برای همسرش که هیچوقت برنمی گردد نوشته بود را لای کیف پول اش گذاشته و کنار بقیه کیف پول ها می گذارد. در این حین گرگ «آلفا» که بزرگترین گرگ و رئیس سایر گرگ ها است می آید. «آت وی» جمله ای که پدرش نوشته بود و روی دیوار زده بود را برای خودش تکرار می کند: «یک بار دیگر در ترش و حشت، به سمت آخرین مبارزه خوبی می رم  که تا الان داشتم، در چنین روزی زندگی و مرگ وقتی مفهوم پیدا می کند که حتی وقتی هم که می ترسی، تا آخرین لحظه دست از تلاش برنمی داری و می جنگی!» کل فیلم می خواهد پیام این متن را به بیننده منتقل کند که در زندگی چیزی با ارزش تر از زندگی نیست و انسان برای زنده ماندن حتی در سخت ترین شرایط هم می جنگد! در این لحظه فیلم «آت وی» شیشه ای بین دستان اش می گذارد و آن را می شکند که تیز و برنده شود. دقیقاً مثل سلاح گرگ که پنجه اش است. بعد یک نمای نزدیک از چهره خشمگین لیام نیسون می بینیم که چهره اش دقیقاً شبیه گرگ شده است و صدای پسزمینه تصویر  هم صدای نفس کشیدن گرگ است. سپس به سمت دوربین حمله می کند و فیلم تمام می شود. گویی خود «آت وی» هم تبدیل به گرگ شده است.

حتی پایان بندی فیلم هم عالی است. در این جور مواقع بیننده انتظار دارد نقش اول فیلم گرگ اصلی را بکشد و یک گروه امداد به کمک او بیاید! ولی کارگردانی عالی فیلم با کات در دادن این صحنه می گوید در پایان فیلم، مسئله مهم برنده شده «آت وی» در نبرد با گرگ ها نیست (هر چند بعد از تیتراژ یک سکانس پنج ثانیه ای از عاقبت این نبرد نشان می دهد) اتفاق مهم فیلم در جاهای دیگری و در سکانس های دیگری افتاده است و هدف فیلم این سکانس نبوده است. به نظر من پایان فیلم همان سکانس حرف زدن «آت وی» با خدا است که او به این نتیجه می رسد که خودش باید کارش را انجام دهد و منتظر کسی یا معجزه ای نباشد. این یک چیز واقعی است. همانطور که «آت وی» در انکار وجود جهان دیگر می گوید: «من به چیز های واقعی اعتقاد دارم. مثل هوایی که در ریه هایم هست؛ چون وجود دارد!» «آت وی» چون به خدا اعتقاد نداشت، خدا هم برایش کاری نکرد و معجزه ای برایش اتفاق نیافتاد. همانطور که دوست اش به آن جهان اعتقاد داشت و در حالی که گرگ ها داشتند او می خوردند دخترش در آرامش به سراغ اش آمد. یاد داستان حضرت موسی(ع) افتادم که فرعون در آخرین لحظه از خدا طلب کمک کرد ولی نتیجه ای نداشت.

فیلم خاکستری بسیار بزرگتر از چیزی است که گفتم. خاکستری یکی از بهترین فیلم هایی است که در چندسال اخیر دیده ام .فیلمی که پس از تماشایش ذهن شما را با پرسش های فراوانی که در بطن فیلم وجود دارد درگیر می کند.

 

 


 تاريخ ارسال: 1391/4/10
کلید واژه‌ها:

نظرات خوانندگان
>>>پوریا:

نکته ای که هیچ کس هیچ جا بهش اشاره ای نکرد این بود که شخصیت اصلی فیلم با این اعتقاد که با حرکت کردن میتونن از لانه گرگ ها دور شن و گرگ ها بیخیالشون بشن سعی در فرار کردن و دور شدن از لانه ی گرگ ها داشتن در این حین خیلی ها به اتوی اعتراض میکردن که ممکنه این حرفی که تو میزنی درست نباشه اما بالاخره هر بار همه مطیع اون بودن در نهایت هم که مشخص شد که اونها نه تنها از لانه ی گرگ ها دور نمیشدن بلکه داشتن مستقیم میرفتن تو لونه ی گرگ ها، نکتش هم اینجاست که گرگ ها در هر صورت اونها رو رها نمیکردن و برتری تعداد و حمله ی ناگهانی و ... و ... رو داشتن و اگه از ابتدا اینها دور میشدن و می ترسیدن و فرار میکردن یا حتی توی لاشه ی هواپیما پناه میگرفتن به هر صورت هر هفت نفر تلف میشدن اما شخصیت در پایان میشینه و دعا میکنه که خدا بهش کمک کنه و فرصتی بهش بده، قطعا انتظار نداشتید که اون موقعیت یه فرشته بیاد پایین و شخصیت رو نجات بده درست نمیگم ؟ مسئله اینه که همه ی اتفاقات توی مسیر، کشته شدن تک تک افراد همراهش و حرف های هر کدومشون قبل از مرگ شخصیتی که در ابتدا به پوچی زندگی رسیده بود و فکر میکرد زندگی فقط همسرش و آرامش توی تخت خوابش هست رو به این تفکر رسوند که باید خودش یه فکری برای زندگیش بکنه، زندگی هیچوقت برای هیچکس معجزه وار آسون نمیشه، فقط ممکنه مرگ ها آسون تر بشه که دیدیم برای افرادی که ذات مهربون و قلب های با ایمانی داشتن حتی اون مرگ های سخت بسیار آسون شد، چرا؟ چون با چیزی که آرامش روحی بهشون میداد همسفر میشدن، مثل مردی که داشت از خون ریزی میمرد و با آرامشی که اتوی بهش داد مرگ براش آسون شد و در آرامش مرد اتوی میگفت من فقط یه چیزی که واقعیه اعتقاد دارم، در حالی که دیدیم اون شخصیت که دخترش کنارش اومد چیزی غیر واقعی رو دید و از اون آرامش گرفت برای اتوی البته معجزه هم رخ داد، چند لحظه جلوتر در خط فیلم میبینیم که شخصیت یه شانس برای نجات پیدا کرده، بعضیا گفتن این بد شانسی بوده اما این درست شانسی بود که تو کل فیلم هم بهش اشاره شده بود، شخصیت قطعا از پس همه گرگ های توی جنگل بر نمیاد اما حالا فرصتی داشت که با یه نبرد جانانه، یا بمیره، یا زنده بمونه، و این همون نشانه یا معجزه ای بود که خدا براش فرستاده بود در آخر هم که با اون سکانس مشخص میشه شخصیت احتمالا زنده مونده و در آرامش به لاشه ی گرگ مرده تکیه داده مهم نیست که نجات پیدا میکنه یا نه این فیلم در نفی وجود خدا نیست واقعا و به نظرم کل داستان فیلم پیامی هست برای افرادی که به پوچی رسیدن، پاشو و جلو برو، من هم کمکت میکنم ...

6+0-

جمعه 5 ارديبهشت 1399



>>>محمد رضا:

فیلمش خش نبود

0+1-

شنبه 7 مهر 1397



>>>وحید آزاد:

در این نوشتار به نکات درخوری اشاره شده ولی خیلی خلاصه و موجز ازش عبور کرده گویی نویسنده اعتماد به نفس کافی برای وارد شدن به بحث فلسفی و انتزاعی مطروحه خودش نداشته و یا شاید به قدری با دیدن فیلم برانگیخته شده که تمرکز کافی برای انسجام نوشته خودش نداشته که البته قابل درکه چون به شخصه با وجود انتظارات حداقلی از فیلم با تماشای این عمق مضمون پاک شگفت زده شدم....عجب فیلمی و عجب مضمونی و عجب فضایی و چه دیالوگ هایی، سکانس توقف داوطلبانه و نشستن ریلکس نفر سوم کنار رودخانه نقطه اوج فیلم و تحلیل آن نقطه اوج این نوشتار است....

2+0-

چهارشنبه 22 شهريوž



>>>مهدی:

من این فیلمو چند بار دیدم اولین برداشتی که به دست داد این بود فردی که خدا و ایمانش رو گم کرده بود و از زندگی ناامید شده بود و میخواست خودکشی کنه راهی سفری شد و مسیر زندگیش عوض شد و اون لجظه که واقعا مرگ رو داشت حس میکرد به فطرت الهیش رسید و گفت خدا با نجات داد من برای من کاری میکنه پس آماده نبرد شد و مانند دوستاش تسلیم نشد واقعا زیبا بودش و فیلمی کاملا عمق دار و مفهمویه باید زیرپوستی تو بهرش بری واقعا عالی و مخصوصا موسیقی فیلم

3+3-

سه‌شنبه 5 ارديبهش



>>>liam neeson:

من عاشق این فیلمم

1+0-

چهارشنبه 3 شهريور



>>>فرمنژه:

در مورد سعيد و ادمايي كه ميگن وجود خدا تو اين فيلم انكار شده بايد بكم براي سطحي ديدن اينجوربايد كفت و دقيقا نظر شمامطابق بر فكرنيست مطابق بر جيزي كه فقط تو جامعه شنيديد بله خدا ازنظر شما كسيه كه فقط بايد حرفا بهش اعتقاد داشت و ترسيد و كلا بشيني و قناعت كني و توكل برخدا و امام زمان تا كم اورديمم بكيسم خداخواست يا بكيم نخواست يعني شعور فيلم نفهميدين كه باور خدارو اين نظرنميدونه كه بشينم كمك بخوام ميكه باشه باشه خودم درستش ميكنم يعني باور داره خدا نيرويي از روح خودش بنام عشق درانسان افريده كه ديدي با ديدن تصوير همسرش قدرت و شحاعت بيدا كرد خدا يعني خود تو يعني توانايي هات باور مني يعني اشرف مخلوقات بودن بفهمي يعني تو خال زندكي كني نه براي اينده زندكي كني يعني بدوني زندكي اينه خوب و بد باهمه نه خوبي ميمونه نه بدي دقيقا مصداق اينه كه مرك تولد ديكري هست كاملا نقد شما رو باور شخصي زندكيت تو ايران هست شنيدي همين

0+2-

چهارشنبه 5 خرداد 1395



>>>mohammad:

فیلم گری هیچ وجود خدا رو رد نکرده سرنشتو خودشو رقم میزنه نبرد بین زندگی یا مرگ اگه مرگه باید قبول کنه خدا خواسته نیاز به معجزه نیست با تسلیم شد یا باید بجنگی خدا وجوذ داره زیبایش به همینه

2+3-

پنجشنبه 2 ارديبهش



>>>کیوان :

ازتون خواهش میکنم از دقیقه 6 تا 7:10 رو با دقت ببینین بعد از 1:39:40 تا اخر فیلمو دقیق ببینین اونوقت ببینین این فیلم چی میگه

2+1-

جمعه 6 فروردين 1395



>>>کیوان:

با عرض احترام نسبت به همه افرادی که نظر دادن ولی باید بگم 98 درصد نظرات اصلا بی معنی به تمام معنا هستش. طرف فیلمو نفهمیده اونوقت میگه فیلم دو پهلو هستش. بهترین نظری که تو اینجا خوندم نظر اه هستش. بهتونم بگم برای اینکه این فیلمو بفهمین باید سکانس های اول فیلمو با اخر فیلم مطابقت بدی ونتیجه ای که میده اینکه گرگ ها همون نشون ای هستن که جان از طرف خدا برای اثباتش میخواد. اگه بخوام فیلمو توضیح بدم باید به اندازه دوتا ورقه a4 تایپ کنم . فقط ازتون خواهش میکنم اول فیلمو متوجه بشین بعد نظر بدین یا علی

1+2-

جمعه 6 فروردين 1395



>>>علی:

شما که هیچ اطلاعی نداری لطفا نظر نده فرعون وقتی داشت میمرد همش از موسی طلب کمک میکرد نه از خدا بعد از اون خدا به موسی گفت اگه یه بار از من کمک میخواست به اون کمک میکردم همین شما ها هستین که باعث جهت دادن به ذهن جونا میشین

2+1-

شنبه 22 اسفند 1394



>>>محسن:

نقد و نظر دوستانی که نظر دادن خیلی جامع تر و بهتر از منتقد اصلی بود....دقت کنید فیلم هایی که ماهیت صهیونیستی و ماسونی دارن همیشه دو پهلو و پیچیده ان....مثل ارباب حلقه ها...ارباب حلقه ها یقینا شیطان پرستیه اما خیلی دوپهلوئه...بنظر من تمام برداشت هایی که دوستان کردند درسته...چون فیلم تمام این برداشت ها رو القا میکنه و واقعا دو پهلوئه...

0+2-

دوشنبه 27 مهر 1394



>>>X X X:

نظر mehrdad بهترین نظر بود.فیلم رو حتما ببینید،خیلی فلسفیه.

2+1-

يكشنبه 18 مرداد 1394



>>>آرشام:

این فیلم از نظر من خیلی روشن وجود خدا و تاثیر دعا رو به چالش کشیده : 1- بی اثر بودن دعا و اعتقاد به خدا رو نشون داده. 2- گفته در دنیا برای غلبه بر وحشت و مشکلات، خودت باید تلاش و نبرد کنی . 3- خدا و دعایی که امروز به وجودشون احتیاج دارم نتونن کاری برام انجام بدن ، پس بیخیالش خودت تلاش کن. و 4- که کامل کننده کل محتوای فیلمه میگه امروز زندگی کن و بمیر یعنی امروز نبرد کن ،زندگی و مرگ یعنی پایان همه چیز . تو زندگی تو بکن آخرش مرگه یعنی تمام یعنی دنیای پس از مرگ هم توهمه

3+4-

يكشنبه 25 آبان 1393



>>>آراد:

شخصا از دیدن فیلم بی نهایت لذت بردم از نظر همه دوستان استفاده کردم و میتونم بگم تو هیچ سکانسی از فیلم نه تنها این حسو نداشتم که خدا وجود نداره بلکه ار ابتدا تا انتهای فیلم وجودش رو حس کردم نقش اصلی داستان شاید عدم وجود خدا رو به زبان میاورد اما تمام رفتارش و نگاهش ناشی از امید و تلاش و پیدا کردن فرصت دوباره بود که این حس فطری جز با ایمان ابراز نمیشه

6+2-

سه‌شنبه 25 شهريور 1393



>>>هدایت:

کارگردان فیلم اگه میخواست بگه که خدایی وجود نداره توی اون لحظه مرگ و زندگی دو نفر آخر توی رودخونه هیچ وقت اوج فیلمش و گفتگو با خدا نمیذاشت.خود نقش اول میگه به خدا اعتقاد نداره اما داره خوبم به خدا اعتقاد داره.ضمیر ناخداآگاهش داره اینو داد میزنه.نبیجه اخلاقی فیلم:خدا برای مسائل روزمره شما معجزه نمیاره خودت باید از پس مشکلاتت بر بیای اما امید داشته باش یه به قول روحانیون توکل کن.حالا از هر دیدی که میخوای نگاه کن.میخوای مسیحی باش میخوای یهودی باش میخوای مسلمون فقط نگاه کن به بالا.

7+1-

يكشنبه 29 تير 1393



>>>امید:

جالب بود هم فیلم ،هم نقد وهم نظرات ***

5+1-

پنجشنبه 14 فروردي 



>>>آه:

ای کاش انقدر برای ما قضاوت راحت نیود ای کاش یاد میگرفتیم به اعتقادات هم احترام بذاریم. متاسفانه من صحنه پایانی فیلم را ندیدم اما به قول نظر بالا پیام فیلم در طول فیلم داده شد. اما صحبت اینجاست که در بی اعتقادی خیلی از خارجی ها شکی نیست اما بدبینی باعث میشه که همه چیزو بشه بد دید.بارها وبارها برای ما پیش میاد که با خداحرف میزنیم و ازش خواسته داریم و بارها وبارها جوابی ندیدیم. پشت در اتاق عمل همه دعا میکنن برای مصدوم تصادف همه دعا میکنن بار ها زیارت رفتیم نذر کردیم نشده آیا دلیلش نبود خداست؟ امام خمینی که میخواست بمیره خیلی ها دعاکردند که بمونه چرا رفت؟خدا وجود نداره؟درطول تاریخ فرستاده های خدار رو کشتند انسان هایی مثل چنگیزخان اسکندر هیتلر و و و خیلی ها رواکشتند ،خدا کجاست؟ هست یا نیست؟جایگاه نظم طبیعت کجاست؟آیا ما صلاحیت دخالت درحکمت خدارا داریم؟ نمیخوام بگم نیست منو متهم به کفر نکنید اما اینطور که ما هم فکر میکنیم و یادمون دادن نیست.خدا راه نجات در لحظه های آخر نیست، خدا لاک غلط گیر نیست هرجا بعد تمام اشتباه کردن ها بهش پناه ببری و نتیجه بگیری.به فیلم میشه بهتر نگاه کرد نقش اول فیلم ادمی که خدارو قبول نداره اما چرا صداش میکنه؟وچرا انتظار اینه که بلافاصله معجزه بشه؟چون فیلمه و اینطور با سلیقه ما جورتره؟صحنه پایانی اینطور که نوشتین گرگ آلفا کشته میشه پس میشه همونطور که اواسط فیلم گفته میشه با کشته شدن گرگ آلفا بقیه گرگ ها فرار کنن پس با در نظر گرفتن رودخانه و درختان قطع شده نجات این فرد دوراز انتظار نیست!!چرا باید فکرکرد بی خدایی ترویج میشه؟تمام انسانهایی که زنده موندن خودش معجزه است یعنی فرصت دوباره اما اینکه استفاده نمیشه و به نوعی انسان های ضعیفی هستند ، این دلیل نبود خداست؟در زندگی بارها این ادم ها دیده میشن که فرصت برگشت دارن اما درک نمیکنن و باز راه خودشونو میرن.چرا برداشت این نباشه که شخصیت اصلی خدارو صدامیزنه ومعجزه اینکه انسانی که از مشلات فرار میکنه به خود باوری میرسه و به سمت مشکلات بر میگرده وگرگ آلفا رو ازبین میبره مگر نه اینکه آفریده شدیم که به کمال برسیم و آیا شناخت خدا در گرو شناخت خود نیست؟

3+3-

پنجشنبه 14 فروردي 



>>>mehrad:

تا حالا بهترین مطلبی که به فارسی در مورد فیلم خوندم همین مطلب بالا بود به عقیده من این فیلم نه می خواد وجود خدا رو اثبات کنه نه عدم وجودش رو متاسفانه خیلی ها فکر می کنن خدا در چنین مواقعی باید معجزه یا امداد غیبی تو اینجور فیلما ایجاد کنه! تا به شکلی کاملا شعاری فیلم در جهت القاء وجود خدا گام برداره مث صدا و سیمای ما که چون فکر می کرد این فیلم می خواد وجود خدا رو نفی کنه از خودش چند تا دیالوگ تو فیلم تپوند تا هدف فیلم رو به سمت اثبات وجود خدا عوض کنه!! در حالی که آخر فیلم وقتی نیسون از خدا می خواد که بهش کمک کنه همون انگیزه ای رو که برای جنگ با گرگ اصلی پیدا می کنه میشه کمک خدا در نظر گرفت به عقیده من فیلم تصمیم گیری در مورد وجود یا عدم وجود خدا رو به عهده بیننده می زاره ضمنا در تصاویری که از همسر نیسون در طول فیلم می بینیم اون سکانس آخر که دوربین میره عقب و وضعیت رو کامل نشون میده من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد... در پایان باید تاکید کنم که اون سکانس بعد تیتراژ پایانی رو ندیدم!!

7+1-

چهارشنبه 13 فرورد¡



>>>hamideh:

من این فیلم رو دیدم وطبق نظر خودم این فیلم واقعا خاص وپیچیده است ک نشون میده ما انسانها وقتی ارزش چیزی رو می فهمیم ک خیلی دیره.ادما راحت طلب ترین موجودات هستند.حتی خواهان مرگ اسوده ترهستند درصورتی ک هرمرگی وحشت خاص خودشو داره.گرگا میتونن فقط دلیل مرگ ما باشند.ادمای بازنده با این دلیل وحشت ناک میمیرن.این فیلم امونیستی نیست.وخیلی هم اعتقادیه.خدا ب ادمای بازنده ای ک بازی رو ب نا امیدی باختن کمکی نمیکنه.فرج مخصوص ادمایی هستش ک توی قلبشون هنوز امید هست البته تقدیرخدام اینجا سهم داره درغیراین صورت همشون در سکانس های اول کشته میشدند.مهم مرگ نیست،چطور مردنه.ب قول دوستمون امروز بمیر مگرن زندگی کن.

2+1-

سه‌شنبه 27 اسفند 1392



>>>محسن:

فیلم رو دیدم،خیلی بی نقص و با کشش عالی در فیلمنامه و به ویژه فیلمبرداری معرکه چه در صحنه افتادن در آب و چه در صحنه هنرمندانه ای که در ظهور ردپای گرگ توسط خون یکی از بازماندگان پرواز به تصویر کشیده شد و چه در صحنه مشاهده منظره درخت و برف و رودی که نشان از جریان زندگی و کوه هایی که نشان از موانع بود و تن خسته ای که به گذشته مینگریست،ولی در بحث محتوا این گونه هم میتوان استنباط کرد که بنابر بیتی از مولوی که میگه (گر توکل میکنی در کار کن/کشت کن و تکیه بر جبار کن) یعنی تا حرکتی نباشه خدا میخواد برای آدم چکار کنه مثل داستان معروف روباه شل که روباه خودشو به لنگی زده بود و منتظر امداد غیبی بود، پس شخصیت داستان اقرار میکنه که در ابتدا به خدا ایمان نداره ولی توی نهایت بازهم روح خداجویی از اونجایی که فطری است پس باز از خدا طلب کمک میکنه و شروع میکنه به ناسزا گفتن و آخرش به این نتیجه نمیرسه که باید حرکتی بکنه و همون طور که میبینیم نتیجه اون غلبه بر گرگ در سکانس آخر فیلمه و این یعنی برای رسیدن به هدف باید جنگید؛از طرفی اگه به فیلم دقت کنیم در هر بخش که فردی میمیره به طور ناخود آگاه با اون چیزی که آرزویش رو داشته مواجه میشه و خیلی راحت میمیره در حالیکه داره خوراک گرگ ها میشه و صد البته در صحنه ای که قهرمان فیلم از خدا درخواست کمک میکنه حرکت دوربین به کمک اجرای کارگردان میاد و تصویر خورشید به صورت کاملا روشن در پس زمینه سر قهرمان داستان خودنمایی میکنه که همون طور که مدیونیم نور نمادی از خداست فکر میکنم حرف برای این فیلم زیاده ولی من به همین حد بسنده میکنم.

12+1-

چهارشنبه 16 بهمن 1392



>>>dariush:

فیلم The Grey رو دیدم خیلی توپ بود . حرف اضافه هم نباشه، همینی که گفتم

15+2-

جمعه 8 شهريور 1392



>>>alireza haqiqi:

فیلم پتانسیل این رو داشت که تبدیل به آوای وحش سینما بشه٬ ولی جز مزخرف چیزی خاص ندیدم٬ انیمشن‌های فیلم کاملن خجالت آور بود

8+12-

جمعه 8 شهريور 1392



>>>پویا:

جایی از فیلم گرگها طعمه رو محاصره می کنن و بعد از اینکه احساس کردن قدرتی نداره و ضعیف شده بهش حمله می کنن. آدما هم همینطورن

4+4-

جمعه 8 شهريور 1392



>>>سپیده حکمت:

مرگ را گزاره یاغی مدرنیته دانسته اند... انسانهای مدرن غربی که بر بسیاری از مصائب و دشواری های انسانهای سنتی فائق امدند در برابر این واقعیت سرتسلیم فرود اوردند... مرگ واقعیتی است که واقعی تر از هر واقعیت دیگری است و این را به خوبی می توانید در فیلم تکان دهنده "خاکستری" ببینید مرگ دقیقا لحظه یا وقته ای است که انسانها را با خدا پیوند می دهد و قوی ترین مولفه ای است که پای مذهب را به زندگی انسان باز می کند اما فیلم "خاکستری" دقیقا برعکس شده... از مرگ استفاده کرده برای به سوال کشیدن مذهب و خدا فیلم واقعا تکان دهنده است... از انهایی که شاید تا روزها و هفته ها ذهن را درگیر می سازد.

9+4-

جمعه 8 شهريور 1392



>>>Buried P:

نمیدانم کدامتان فیلم Grey را دیده اید ، داستان در آنجایی ست که جان پشت دو نفر آرام آرام راه میرود ، پایش زخمی ست خستگی شدید از پیاده روی او را مغلوب کرده ، سرما و گرگ ها از طرفی دیگر .. دوستانش را از دست داده ، و امیدش برای رسیدن به یک منطقه امن ذره ذره دارد از بین میرود ناگهان کنار یک تنه درخت ، کنار دریاچه می ایستد و میگوید : گور باباش نمیخوام همیشه آویزون شما باشم من داغونم فقط میخوام یه جا بشینم و در آن لحظه "جان" مینشیند ، مینشیند چون دیگر نه نایی مانده و نه امیدی از آینده مینشیند چون خسته است ، به تنگ آمده ، دیگر توانی ازآن همه مرد ماندن برایش باقی نمانده مینشیند چون کسی منتظرش نیست .. مینشیند چون بغض امانش را بریده ، تا به حال بغض امانتان را بریده است ؟ در حقیقت آدمی روزی به این نقطه میرسد ، روزی که خسته میشوی از دست و پا زدن ، از حجم وقیح ناراحتی که رهایت نمیکند از همه ی رکب هایی که زدند و خوردی از همه ی منتظر ماندن ها و نیامدن ها .. و بعد میمانی ، میگویی گور پدرش خسته شده ام ، فقط میخواهم بنشینم ، فقط و بعد مینشینی و همه چیز تمام میشود تمام

15+1-

شنبه 28 بهمن 1391



>>>uareme:

همين امروز بمير وگرنه زندگي كن * مضمون جمله‌اي در فيلم the grey

9+1-

شنبه 28 بهمن 1391



>>>ناقد:

به نظر این فیلم بیش از آنکه اومانیستی باشد نیست انگارانه( نهیلیستی) است...و شاید مهمتر ازآن روح داروینی فیلم است...وقتی انسان در طبیعتی وحشی پرتاب می شود دیگر فرق چندانی با سایر وحوش ندارد، هرکه قویتر(یا شاید زیرکتر) است برنده هم اوست، بخت و اتقاق نیز دراین بین نقش بی رحمانه به عهده دارند...نه امیدی،نه خدایی فقط وفقط طبیعت کور و لایشعر است که حکم می راند...احتمالا این فیلم از تلخ ترین و نومیدانه ترین فیلم هایست که تا کنون دراین ژانر ساخته شده است...

3+4-

سه‌شنبه 13 تير 1391



>>>ساسان:

من از فیلم لبه تیغ خیلی خوشم اومد.برخلاف نظر شما فکر میکنم اون فیلم علاوه بر موضوع حمله خرس میخواست ارزش رفاقت هارو بگوید.با بازی محشر آنتونیو هاپکینز و موسیقی متن خارق العاده اش.درباره این فیلم هم باید بگم اساس ساختش برای این بوده است که بگوید خدا وجود ندارد و این به نظرم هیچ ارزشی ندارد حالا از ساخت قوی فیلم بگذریم

6+3-

دوشنبه 12 تير 1391



>>>آبكار:

جناب منتقم دراين نوشته فيلم رافقط گزارش گونه نقد كرده اند لحظات زيبا وديدني فيلم راستوده اند ازبازي بازيگران بويژه ليام نيسون تعريف كرده اندو.....البته به نظر من بخشي ازنقد فيلم همين سخناني است كه ايشان گفته اند كه لازم است ولي كافي نيست اما ما دراين زمينه به نقد مفهومي ومحتوائي نيز نياز داريم منتقد بايدباپاسخ دادن به اين سوالات به نوعي تماشاگررا راهنمايي كند 1-منظور نويسنده وكارگردان چيست ؟ 2- آياكارگردان مي خواهدبگويد كه خدادرزندگي ما نقشي ندارد؟ 3- برداشت كلي منتقدچيست ؟ به نظر من كامنتهايي كه بعضي ازدوستان گذاشته اند ناشي ازهمين مسئله است . البته منظوراين نيست كه منتقدنظر خودراتحميل كند ولي اگرچند منتقد صاحب نظر فيلم رانقدكنندراه براي قضاوت مخاطب بويژه مخاطب عام هموارتر مي شود. باتشكرمنتظرپاسخ جناب منتقم هستم .

3+2-

يكشنبه 11 تير 1391



>>>سرخ آبی:

غلط املایی زیاد داره>>ترش و وحشت؟؟

3+2-

يكشنبه 11 تير 1391



>>>یک شهروند:

جناب منتقم اگر نفهمیدی این موضوع رو بفهم.پیام اصلی فیلم این است که به بالا چشم مبند و خودت برای خودت کاری بکن.در جایی فرد مذهبی برای کسانی که مرده اند طلب مغفرت میکند و میگوید خدایا ممنون که ما رو جزو آنها قرار ندادی.سپس در سکانس بعد گرگ اونو میخوره.نتیجه اخلاقی اینه که اونجا نمرد اینجا میمیره و خدا هم هیچ کاری نمیتواند بکند.درباره اینجور مسائل نمیتوان به صورت قطعی جواب داد.چون خدا ماده نیست و وجود خارجی ندارد.چون جایی در فیلم لیم نیسون همانطور که در نقد اشاره کرده اید میگوید من به هوا اعتقاد دارم چون وارد ریه من میشه.من به اون گرگهای لعنتی که منتظر ما هستند اعتقاد دارم.ولی خدا؟چون حرف های فیلمساز همیشه از زبان نقش اول فیلم بیان میشود پس نظر کارگردان فیلم هم همین نظر است.پس فیلمساز داره به صورت غیر مستقیم و استادانه این پیام رو میده که خدا وجود ندارد چون اگر بود باید جلوی مرگ کسانی که برایشان دعا میکرد را میگرفت.این فیلم رو برای بچه های زیر 18 سال بزاری 100%همشون کافر میشن.به قدری که فیلم استادانه عمل کرده است.

12+4-

يكشنبه 11 تير 1391



>>>عماد.چ:

اینجوری که شما تعریف کردی که باید نامزد جایزه اسکار شود.من فیلم رو دیدم.حدود یک ماه پیش ولی به این چیزایی که شما گفتی اصلا توجه نکرده بودم.

3+6-

شنبه 10 تير 1391



>>>محسن:

چندان فیلمی هم نبود

6+9-

شنبه 10 تير 1391



>>>نسیم ج:

اعتماد به نفس کسایی که توی این سایت نظر میدهند توی حلقم.چنان با قطعیت حرف میزنن آدم.......

7+0-

شنبه 10 تير 1391



>>>صابر:

غلط کرد!

4+3-

شنبه 10 تير 1391



>>>عزیز حمیدی:

نزدیک 10بار این فیلم رو دیدم ولی نفهمیدم اخرش میخواد بگه خدا وجود دارد یا نه؟ذهن منو سرویس کرده

7+3-

شنبه 10 تير 1391



>>>شهروز قادری:

فیلمی که در آن به خدا بگوید ... faceاصلا ارزش نگاه کردن ندارد ویک فیلم صهیونیستی دیگر در راستای اشاعه فرهنگ شیطان پرستی است.کلا فیلم قابل بحثیه ولی در اینکه در راستای عدم وجود خدا گام برمیدارد شکی نیست.هدف فیلم همان است که خودت کار خودت را انجام بده و منتظر کمک خدا نباش که وجود ندارد و اگر هم باشد کاری به کار تو ندارد

8+16-

شنبه 10 تير 1391



>>>rawguy:

من این فیلم رو توی خود سینما دیدم... فیلم قشنگی هست و توی سینما به دلیل باندهای معرکه ای که وجود داره، 2-3 صحنه واقعا به آدم شوک میده... در کل فیلم خوبیه ولی پایان جالبی نداره...

4+4-

شنبه 10 تير 1391



>>>i am feedback:

موسیقی شاهکار این فیلم را مارک استرایت شاگرد ممتاز هاوارد شور نوشته و اجرا کرده است.دانلود کنید و گوش کنید شاید رستگار شوید

4+1-

شنبه 10 تير 1391



>>>رسول:

من پایان فیلم رو متوجه نشدم!!منظورم اون تیکه بعد تیتراژ بود.چی شد بhلاخره؟لیام نیسون روی گرگه خوابیده بود در حالی که گرگه داشت نفس میکشید.خیلی صحنه زائدی بود.معلوم نبود برای چی بعد تیتراژ اونو گذاشته بودند

2+5-

شنبه 10 تير 1391



>>>foad:

man ke hal kardam filmi ke liam nesson bazigaresh bashe , harf nadare

4+0-

شنبه 10 تير 1391



>>>سارا 24ساله:

عاااااااااااااااااااااااااالی بود.ممنون.به دوستان عزیزم توصیه میکنم این فیلم را حتما از دست ندهند.فیلمی است که قدم خوبی در راستای روشنفکری و دور ریختن تحجرات برمیدارد.

11+10-

شنبه 10 تير 1391



>>>مریم ایرانی:

یعنی میگی نگاش کنم آیا؟

12+0-

شنبه 10 تير 1391



>>>DI--DI:

لیام نیسون فیلم بد تا حالا بازی نکرده.جزو بازیگران تضمین شده هالیوود است که شما میتوانید با خیال راحت به تماشای فیلمهایش بنشینید.درباره فیلم خاکستری باید بگم به نظرم از کار قبلی لیام (ربوده شده) ضعیف تر بود

5+10-

شنبه 10 تير 1391



>>>سعید:

فیلم خاکستری یک فیلم امانیسم است که به شدت وجود خدا را انکار میکند.حتی ممکن است مذهبی ترین افراد هم با تماشای این فیلم در وجود خدا شک کنند.ایام نیسون عالی است و فیلم خاکستری همان فیلم مورد طبع هالیوود برای جاری سازی افکار فراماسون و امانیسم در جوامع جهانی است

11+337-

شنبه 10 تير 1391




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.