پرده سینما

سپتامبر بی باران؛ در رثای میکیس تئودوراکیس

غلامعباس فاضلی



 

 

 

 

در رثای میکیس تئودوراکیس آهنگساز فیلم های زد، حکومت نظامی، زوربای یونانی و...

 

برای شهرام صنعتی زاده

 


 

خبر خوب همیشه خوب است و خبر بد در هر حالتی بد؛ اما بعدازظهرها تاب و توان ام برای شنیدن خبرهای بد کمتر است. و بعدازظهر چند روز پیش که خبر مرگ میکیس تئودوراکیس، آهنگساز بلندپایه یونانی از این سو تا آن سوی جهان را به تاخت طی کرد، همچنان خودم را در برابر این پیام، کم جان و کم توان یافتم.

با شنیدن خبر فقدان آدمی که در عصر ما زندگی می کرده و حالا دیگر نیست، در وهله اول ممکن است هر تصویری در ضمیر انسان ظاهر شود. شاید انتظار داشتم تصویر پایکوبی سرخوشانه آنتونی کویین و آلن بیتس کنار دریا، در فیلم زوربای یونانی (۱۹۶۴) بر حافظه ام نقش ببندد که با موسیقی تئودوراکیس به ابدیت پیوند می خوردند؛ یا شمایل ایو مونتان در فیلم زد (۱۹۶۹) وقتی چماقداران ضربه ای مرگبار به سرش وارد می کردند و قامت رعنای او آنچنان قهرمانانه در برابر این ضربه خم شد تا به پیشواز مرگ برود. و یا تصویر آن شهر پرهراس در فیلم حکومت نظامی (۱۹۷۳) که با موسیقی میکیس تئودوراکیس جنبشی غریب در خیابان های خلوت اش شکل می گرفت.

نمی دانم چرا، اما نخستین نقشی که پیش رویم ظاهر شد تصویر یک مغازه کوچک نوار کاست فروشی در شهر اهواز بود که کاست موسیقی فیلم های تئودوراکیس را پشت ویترین اش می گذاشت.

اوائل دهه هزار و سیصد و شصت، وسط های خیابان امام اهواز یک پاساژ کوچک و بن بست با حدود شش-هفت مغازه در قواره های کوچک راه افتاد که «پاساژ قائم» نام گرفته بود. وسط آن چند حجره، یک دکان کوچک بود که نوار کاست می­فروخت و اسم اش «فروشگاه حدیث» بود. دو برادر سی و چند ساله این مغازه را اداره می­ کردند. برادر بزرگتر کمتر آنجا بود، جثه درشت تر، و صداقت بیشتری داشت که البته بهره اندکی از مَشرَب مناسب با مشتری، برده بود. برادر کوچکتر با جثه ریزتر، بیشتر آنجا بود، خوی نرم تری در گفتگو با مشتری داشت و البته نصیب خوبی از انصاف نبرده بود. در آن سال ها اما به هرحال آن مغازه کوچک تنها فروشگاهی بود که در اهواز کاست موسیقی فیلم می فروخت. در آن عصر محدویت موسیقی، بازار موسیقی فیلم و حتی نوار گفتگوهای فیلم رونق مختصری گرفته بود. «گفتار فیلم حماسه کئوما»، «گفتار فیلم دادا»، «گفتار فیلم قانون»، «گفتار فیلم گوزنها» و بعدتر «گفتار فیلم کمال الملک» از آن جمله بودند.

نخستین بار وقتی گذرم به آن مغازه افتاد کاست موسیقی فیلم فرار بزرگ المر برنستین را دیدم و خریدم. موسیقی چنان به جان ام نشست که دروازه جهان موسیقی فیلم را به رویم گشود و تا امروز همچنان مرا شیفته خودش نگه داشته است. بعدها دهها کاست موسیقی دیگر از همان مغازه خریدم: ال سید، ده فرمان، جنگ ستارگان، برخورد نزدیک از نوع سوم، لورنس عربستان، سقوط امپراطوری رم، بن هور، دوازده مرد خبیث، دام، دکتر ژیواگو، و...

زیاد طول نکشید تا دوست ام شهرام بهم حالی کند که برادر کوچکتر کاست های موسیقی فیلم را دو برابر قیمت بهم می فروشد! یعنی به جای چهل و پنج تومان، هشتاد تومان! و کمی طول کشید تا یک مغازه دیگر داخل پاساژی بزرگ که البته بورس ابزار و یراق بود! پیدا کنم که با قیمتی خیلی پایین کاست های موسیقی فیلم را روی نوارهای مرغوب تر «ماکسل» می فروخت. شرکت هایی مانند «آوای تنبور» «گام» و «ماهور» این موسیقی ها را روی کاست عرضه می کردند.

دورانی بود برایم بس غبطه برانگیز که ذره ذره ادبیات، سینما، و موسیقی را کشف می کردم. در طول سالیان بعد تا امروز پیوسته و بیشتر موسیقی فیلم شنیدم، و جمع کردم. با هزاران آلبوم موسیقی فیلم در نسخه های متعدد آشنا شدم. و البته از همانجا راه گرفتم به موسیقی کلاسیک، پاپ و جاز... آثار آهنگسازان بزرگی را ستایش کردم: آلفرد نیومن، برنارد هرمن، جان باری، المر برنستین، دیمیتری تیومکین، ویکتور یانگ، و... اما مگر قرار نبود درباره میکیس تئوردوراکیس بنویسم؟! خبر مرگ او چند روز پیش آمد و سخت متأثرم کرد. میکیس تئودوراکیس اهنگساز یونانی در دوم سپتامبر درگذشت! نخستین تصویری که با این خبر دردناک جلوی چشمانم ظاهر شد، تصویر آن مغازه کوچک نوار فروشی در اهواز بود. پیش از ظهرهای پاییزی و بعدازظهرهای بهاری را به یاد آوردم که با اشتیاق خودم را جلوی ویترین کوچک آن فروشگاه کوچک می رساندم تا ببینم چه کاست موسیقی فیلم جدیدی آورده؟ از همان جا بود که در میانه دهه شصت من کاست موسیقی فیلم سرگیجه آلفرد هیچکاک ساخته برنارد هرمن را خریدم و با آن به ملکوت سفر کردم. چه موهبت بزرگی بود که در آن سالها از جانب خداوند بهم ارزانی شد! روی کاست نوشته شده بود ورتیگو! گویی حتی شرکت پخش کننده نمی دانست دارد چه جواهری را توزیع می کند و این ورتیگو همان سرگیجه معروف است! گرچه گفتن اش کمی سخت است که در آن دوران کمتر کسی سرگیجه هیچکاک را می شناخت. مگر چند سالم بود که خداوند مرا شایسته این مرحمت بزرگ دانست؟! در میانه دهه شصت از یک مغازه نوار فروشی کوچک در اهواز راه بگیری به موسیقی برنارد هرمن، فرانک ده وول، ران گودوین، نینو روتا، جان باری، جان ویلیامز، ارنست گلد و... قطعاً عنایت بزرگی است. و میکیس تئودوراکیس در قلب همه این ماجراها بود. به عبارت دیگر همانطور که با نام «جان وین» فیلم «وسترن» برای مخاطب تداعی می شد، با شنیدن عبارت «موسیقی فیلم» اولین اسمی که برای شنونده تداعی می گردید نامی نبود جز میکیس تئودوراکیس.

میکیس تئودوراکیس از اوائل دهه ۱۹۶۰ با ساختن موسیقی برای فیلمهای مانند فدرا (۱۹۶۱) ساخته ژول داسن، دو مایل به نیمه شب (۱۹۶۲) ساخته آناتول لیتواک، و الکترا (۱۹۶۲) مایکل کوکایانیس نامی شناخته شده در عرصه موسیقی فیلم بود، اما در سال ۱۹۶۴ با ساختن موسیقی برای فیلم زوربای یونانی به کارگردانی مایکل کوکایانیس آوازه ای جهانی پیدا کرد. موفقیت این فیلم با موسیقی متفاوتی که تئودوراکیس برایش ساخته بود و در آن بی اعتنایی حیرت آوری به سبک و سیاق رایج در موسیقی فیلم موج می زد، تصویر یک آهنگساز جذاب و غیرقابل پیش بینی را پیش روی سینمادوستان قرار داد. اما تئودوراکیس از اواخر دهه ۱۹۶۰ با ساختن موسیقی فیلمهای زد و بعد حکومت نظامی صاحب شهرتی عالمگیر شد. هر دو این فیلمها آثاری پرآوازه بودند، اما بدون شک بخش مهمی از نام آوری این فیلمها مدیون موسیقی تئودوراکیس بود. از سویی تعلق خاطر این فیلمها به جنبش های چپ دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، از سوی دیگر عجین شدن زندگی تئودوراکیس با جریان ها چپ، و بالاخره همزمانی ساخت این فیلمها با تحولات سیاسی دهه ۱۹۷۰ همه و همه باعث شد صفحه یا کاست موسیقی فیلم های زد، حکومت نظامی و سرپیکو (۱۹۷۳) در دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ جزء لاینفک هر مغازه نوار فروشی باشد. و به همین علت بود که با شنیدن خبر درگذشت او در دومین روز سپتامبر، نخستین تصویری که در ذهن ام تداعی شد تصویر کاست موسیقی فیلمهای زد، حکومت نظامی، و سرپیکو پشت ویترین «فروشگاه حدیث» در اهواز بود. چون آنجا هم مثل هر فروشگاه دیگری دریافته بود کاست موسیقی های میکیس تئودوراکیس است که می تواند منزلت یک فرشگاه نوار فروشی را به آن دکان کوچک عطا نماید. تئودوراکیس در حوزه موسیقی فیلم بهترین یا حتی جزو بهترینها نبود، با اینهمه به نمادی برای موسیقی فیلم تبدیل شد.

استفاده بسیار نوآورانه تئودوراکیس از سازهای بادی و کوبه ای در حکومت نظامی، و باز جسارت او در به کارگیری سازهای ضربی و بادی در زد، هر شنونده ای را غافلگیر می کرد. در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ هم در یونان آهنگساز دیگری به نام النی کارایندرو باز هم یک موسیقی «شنیدنی» اما متفاوت به عنوان موسیقی فیلم عرضه کرد. اما کار کارایندرو فاقد سرزندگی، پویایی و تنوع کار تئودوراکیس بود. به نظرم موسیقی تئودوراکیس را از جهتی می شود با کار آهنگساز زن دیگر در سال های اخیر مقایسه کرد. میکا لوی که در فیلمهای زیر پوست (۲۰۱۴) و جکی (۲۰۱۶) استفاده ای بسیار خلاقانه و متفاوت از سازهای زهی و الکترونیک می کند. گرچه کار لوی سینمایی تر، دیدنی تر، پیچیده تر، و احتمالاً والاتر از کار تئودوراکیس است، اما این دو آهنگساز در نوآوری و شالوده شکنی شباهت زیادی به هم دارند.

یادم هست در همان سالها در ماهنامه فیلم تورج زاهدی در مقاله ای جمله ای نوشته بود با این مضمون که «تئودوراکیس موسیقی فیلم نمی داند» که طبیعتاً عنوان کردن اش حتی امروز هم با توجه به طرفداران پروپاقرص تئودوراکیس جرأت می خواهد! و باز هم یادم هست یکی از خوانندگان این توصیف را برنتابیده بود و یادداشتی به اعتراض برای نویسنده ارسال کرده بود که نویسنده پاسخی با این مضمونِ درست داده بود که موسیقی ریتمیک و البته «شنیدنی» تئودوراکیس تفاوت زیادی با موسیقی «دیدنی» که مناسب حاشیه صوتی یک فیلم است دارد. که البته تعبیر درستی هم بود. به علاوه موسیقی تئودوراکیس فاقد پیچیدگی ساختاری بسیاری از آهنگسازان بزرگ تاریخ سینماست. شاید رمز و راز موسیقی او در همین نهفته باشد. یک موسیقی «شنیدنی» عامه پسند و بسیار خلاقانه که نه تنها در قلب عامه مردم نفوذ می کند بلکه خواص هم، تابِ بی اعتنایی به آن را ندارند.

موسیقی میکیس تئودوراکیس را در جاهای مختلفی به یاد می آورم. در دوره نوجوانی خودم را خوشبخت احساس می کردم که از دو فیلم زد و حکومت نظامی کاست هایی مرغوب، کامل، با صدایی عالی دارم. از خیابان ها و جاده های زیادی همراه با موسیقی زوربای یونانی گذشتم و با سرخوشی اپیکورمسلکانه «زوربا» عشق های تلخ فرجام را در وجودم تسلی دادم. موسیقی حکومت نظامی را هنگام نمایش فیلم بر پرده سینما «سپیده» تهران شنیدم و دریافتم موسیقی از فیلم خیلی جلو می زند. اما بیش از همه طنین باشکوه موسیقی فیلم حکومت نظامی را در سالن سینما «اوکسین» اهواز به یاد می آورم. دوره کوتاهی که در سینما «اوکسین» پیش از آغاز نمایش فیلم موسیقی پرخروش این فیلم را از بلندگوهای استریوفونیک این سینما پخش می کردند... ضیافتی بود!

تقریباً هرگر نتوانستم قطعه «پائولا» را از آلبوم حکومت نظامی کامل گوش دهم. اندوه سوزناکی در این قطعه بود. بعدها دریافتم این اندوه بیراه نبوده. چراکه تئودوراکیس این قطعه را در فراق یک عشق بزرگ نوشته است:

«هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور شیلی، اگوستو پینوشه؛ با دختری به نام پائولا آشنا شدم. پائولا اصلاً خوشگل نبود، حتی سبزه بود و لهجه داشت، ولی هنگام حرف زدن تمام احساسات و عواطف اش در حرکات و خطوط چهره اش جوری به نمایش درمی‌آمد که حتی اگر حرف هم نمی زد متوجه مقصود و منظورش می شدم. مملو از عواطف و احساسات انسانی بود. که این آشنایی به عشقی عمیق وسوزان بین من و او انجامید.

یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ می‌خواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش می‌آمد که این مسئله را به تعویق می‌انداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر خاطراتِ این عشق برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه ویکتور خارا و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام شدند. بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی من مرده و به یغما رفته است. باتلاش فراوان و به کمک افسری که برخی از آهنگ‌هایم را گوش می کرد جسد پائولا را درسردخانه یافتم. در خطوط چهره اش خداحافظی و نگرانی برای من موج می زد. جسد سردش را مدت‌ها در بغل گرفتم و بوسیدم تا سربازها به زور مرا ازپائولا جدا کردند و من زندگیم را درسردخانه سرد تنها گذاشتم.

پیاده و با حال خراب به خانه رسیدم و درحالی که ازخود بیخود بودم قطعه ای بیاد پائولا ساختم که این قطعه با شکوه بعدها موسیقی متن فیلم (حکومت نظامی) شد.

بعد ازپائولا ده‌ها دختر زیبا و فوق العاده درزندگی ام پیدا شدند ولی هیچکدام نتوانستند جای خالی پائولا را برایم پرکنند و من همچنان تنها و درحاشیه زندگی هستم. وقتی که غمگین و تنها می شوم به یاد پائولا می‌افتم و در پهنای صورت ام اشک‌هایم سرازیر می شوند. قطعه پائولا را گوش می دهم و شب پائولا به خوابم می‌آید. حرف نمی زند، اما من از خطوط چهره اش می فهمم که می‌گوید "تئودور عزیزم درسته که زندگی کوتاه بود، ولی چند ماه با تو بودن زندگی کوتاه ام را بسیار طولانی کرد. و حتی هنگامی جسم سوزان تو در سردخانه جسم سردم را در آغوش گرفت من زنده شدم و همواره درکنار تو هستم. ولی این را بدان وقتی که ناراحت و غمگین می شوی من هم ناراحت و غمگینم و زمانی که تو شادی من باتمام وجودم شادم”!

 

چندی پیش که پس از سالها در سفری گذرم به اهواز افتاد تصمیم گرفتم سری بزنم به چند مغازه ای که در دهه شصت از آنها نوار کاست موسیقی فیلم می خریدم. مغازه ای در خیابان طالقانی، یکی در خیابان سی متری، یکی داخل پاساژ بزرگ ابزار و یراق. اما هیچ کدام از آنها دیگر وجود خارجی نداشتند. فقط «فروشگاه حدیث» سر جایش بود! البته معلوم بود سالهاست تبدیل شده به فروشگاه عطر و ادکلن. از دو برادری که آنجا کار می کردند، برادر بزرگتر آنجا بود. نمی دانم چه بر سر برادر کوچکتر آمده است! اما می دانم که امروز، در این سپتامبر بی باران میکیس تئودوراکیس در میان ما نیست.

 

غلامعباس فاضلی

شهریور ۱۴۰۰


 تاريخ ارسال: 1400/6/15
کلید واژه‌ها: غلامعباس فاضلی، میکیس تئودوراکیس، موسیقی فیلم

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.