پرده سینما
نوشته: مانولا دارگیس
مترجم: سروناز فاضلی
Beetlejuice Beetlejuice (2024)
در بیتلجوس بیتلجوس مونیکا بلوچی همانند شی تزئینی مسحورکنندهای است که میتوان در میان صحبتها و خندهها و جلوههای ویژهی میدانی محقری که حس دستساز بودن را به بیننده منتقل میکند، از زیباییاش حظ کرد.
وقتی به تماشای فیلم میرفتم، برایم سوال بود که آن آزادی بیان سرگرمکنندهای را که سابقاً ملموس بود میشود دوباره تکرار کرد؟ خیر، شدنی نیست -ولی با این حال فیلم باعث قهقههام شد.
تیم برتون، گروه -مایکل کیتون، وینونا رایدر و حتی آقای باب کله مچاله- را برای قسمت دومی سرگرم کننده اما نه چندان بحثبرانگیز، دوباره دور هم جمع کرده است.
در بیتلجوس بیتلجوس مایکل کیتون دیگر مثل قبل خرابکار نیست بلکه بیشتر شبیه عمویی بسیار غیرعادی است.
پس از گذشت چیزی بیش از سه دهه و بعد از فراز و نشیبها و اسپینآف [۱] های جورواجور، از جمله سریالی انیمیشنی و موزیکالی در برادوی، اکثر اعضای اصلی فیلم نخستِ بیتلجوس -تیم برتون، مایکل کیتون، وینونا رایدر، کاترین اوهارا، آقای باب کله مچاله- گرد هم آمدند. همان طور که انتظار میرفت در طی این مسیر چیزهای بسیاری تغییر کردهاند، با این حال یکی از جنبههای لذتبخش این تجدید دیدارها این است که وقتی گروهی، مثل این گروه که سالها پیش یا همان سال ۱۹۸۸، خودش را در دل و ذهنتان جا کرده است، شما خیلی به ناخوشایند بودنهای گاه و بیگاه و زمانبندی سرهم بندانهاش اهمیت نمیدهید.
و بعد، لیدیا دیتز، دختر گوتیک پوش [۲] سابق و مطمئناً دلچسبی که آخرین بار خانوادهاش دچار مشکلات فراوانی شده بود، وارد میشود. مثل سابق از سر تا پا و به قولی از چتری تا چکمه سیاه پوش است، با چهرهی اثیری و رنگ پریدهی همیشگیاش. لیدیا حالا مجری یک برنامه ی تلویزیونی به نام «خانه ی ارواح با اجرای لیدیا دیتز» شده است و کمابیش سلبریتی محسوب میشود. لیدیا جلوی دوربین تظاهر به مرتب بودن اوضاع میکند، اما روحش هنوز آشفته است، و حالا چیزی بیش از خاطرات بیتل جوس (کیتون) او را به ستوه آورده است: اکنون او زن بیوهای شده و دخترش، استرید (جنا اورتگا)، موجود غرغرویی است که مدام چشمغره میرود و تمثیلی از حزن به حساب میآید که دلش لک زده تا زندگیاش از این رو به آن رو شود.
به نظر میرسد برتون دل در دلش نیست که کار زودتر انجام شود، پس مهمانی را بدون تشریفات آغاز میکند، و همان طور که با شخصیتها آشنا میشویم در زندگی تیره و تار و بیمارگونهی خوشایندی غوطهور میشویم....
و در این میان، کودنترین و بیفکرترین شخصیت فیلم اول، نامادری لیدیا، دیلیا (اوهارا) را داریم، هنرمندی هنرمندنما که خود را خیلی دست بالا میگیرد و از بی استعدادی مفرط رنج میبرد. اکنون رابطه ی لیدیا با او بهتر شده است، و دلیلش هم تا حدودی این است که نیاز دارد یک نفر طرف او را بگیرد، با توجه به اینکه پدرش به زودی دار فانی را وداع میکند؛ او در صحنه ای انیمیشنی و پر از خون و خونریزی در ابتدای فیلم کشته میشود. (شخصیت پدر را در فیلم اول، جفری جونز بازی میکرد، که در سال ۲۰۱۰ به تجاوز جنسی متهم شد.)
مرگ پدر، برای لیدیا و بقیه بهانه ای میشود تا به ملک هولناک و قدیمی خانواده، خانهی پر از شگفتیِ روی تپه که ایوانی دلباز و موجودات اعصاب خردکن مزاحمی دارد، برگردند. به محض رسیدن به خانه، برتون خودش را از شر دلقکهای خندان بدجنس خلاص میکند و شخصیت های فیلم با دروازههای جادویی و مهمانهایی از جهان دیگر مواجه میشوند.
برتون و دستاندرکارانش هم خیلی کلیشهای، چندین مسئلهی عاطفی بغرنج را در داستان میگنجانند. کمابیش به این دلیل که لابد هنوز کسانی هستند که خیال میکنند شخصیت های زن به مردی در نقش معشوق نیاز دارند. یکی از این گرهها حول لیدیا و دوست پسر تهیه کنندهاش روری (جاستین ترو) ،که هرکاری بکنی مضحک است، میگردد؛ شخصیتی که انگار التماس آدم را میکند تا چکی توی صورتش بخوابانی.
مورد دیگر، که کمتر پرداخته شده است، مربوط به استرید و یکی از بچهخوشگلهای اهل محل (آرتور کونتی) است.
من واقعا درک نمیکنم که چرا باید به ذهن کسی خطور کند که بیتل جوس به جز لیدیا، عشق سابقش، گلویش پیش کس دیگری گیر کند. در هرحال ، مونیکا بلوچی همسر سابق بیتل جوس از آب در میآید، آخرین نفر در لیست زنان شرور و جذاب برتونی.
با توجه به شخصیت سمی و فرساینده ای که برای او ساخته اند، سخت است که از ذهنمان نگذرد که نکند فیلم سازان قصد داشتند با طلاق شوخی کنند.
بلوچی جز جذاب به نظر رسیدن، که از قضا برای او ساده است، چندان کار خاص دیگری نمیکند. همانند ویلم دافو -که همانطور که انتظار میرفت از بازی در نقش اغراق شدهی بازیگری مُرده که از اصالت خالی است لذت میبرد- بلوچی همانند شی تزئینی مسحورکنندهای است که میتوان در میان صحبتها و خندهها و جلوههای ویژهی میدانی محقری [۳] که حس دستساز بودن را به بیننده منتقل میکند، از زیباییاش حظ کرد.
اما هنوز بهترین جلوهی ویژه از آن بیتل جوسِ کیتون است، گرچه تاحدی کمرنگ شده است. زمانی فیلم نخست بهسان شهربازی و کمدیفانتزیای بود که دل آدم را آب میکرد. اما برگ برندهی فیلم کیتون بود. بیتلجوس با صورتی مثل گچ سفید و موهایی که انگار صاحبش تازه از صندلی الکتریکی بلند شده است، برای این طراحی شده بود که توجهتان را جلب کند (و چه بسا تداعیگر جک نیکلسون در دیوانه ای از قفس پرید باشد.) هرچند آنچه مخاطب را میخکوب میکرد ورجه وورجه های مهیج وگویا وغیرقابلپیشبینی بودن کارهای کیتون بود. او با چشمان وحشی و شرورش و خرناسهای گوشخراش، با احساساتتان بازی میکرد و باعث میشد برایتان سوال شود شخص زیر این لباسهای مبدل کیست. به نظر میرسید شخصیت مرزی و خطرناک بیتلجوس باعث دلهره و تبوتاب در فیلم میشد. با وجود اینکه بیتلجوس در ژانر خود موفق بود، کیتون و صداسازیهایش –تفپرانیها و حرفهای بیسروتهاش- و بیقراری عجینشده با ویژگیهای فیزیکیاش، از اینکه فیلم در دسته بندی عام و معمولی قرار بگیرد جلوگیری کرد.

وقتی صحبت از دوباره کنار هم جمع کردن عوامل میشود، نوستالژی در عین حال که یکی از قویترین عوامل جذابیت فیلم است، میتواند از پرمخاطرهترین ریسکهای هدایتگر فیلمسازان باشد. اگر کارگردان بیش از حد از لذات دنیوی نسخهی اولیه منحرف شود، یا از فرصت استفاده کند و سعی در بازسازی آنها داشته باشد، ممکن است که طرفداران قدیمی از دنبالهی داستان زده شوند و درعین حال مخاطبین جدید، گیج شوند و حوصلهشان سر رود و به فیلم دل ندهند.
به گمان من، این یکی از دلایلی است که برتون و گروهش-آلفرد گوگ و مایلز میلار با همکاری سث گراهام اسمیت این فیلمنامه را نوشتند- در بیتلجوس بیتلجوس در عین حال که با آگاهی تمام بهترین صحنههای فیلم قبلی را بازسازی کردند، اصلا خطر نکرده و به شدت جوانب احتیاط را رعایت کردهاند. البته که ایرادی ندارد اما ای کاش بهتر انجام میشد.
قطعا از نظر طراحیِ دنبالهی فیلم، بیتلجوس بیتلجوس حس صمیمت و آرامش را منتقل میکند. اگر بازی شخصیت عصبی و شیدای کیتون در فیلم نخست حالت این را داشت که شخصیتش بیش از حد قهوه یا چیزی خیلی قویتر به بدن زده، اکنون اما او بیشتر شبیه عمویی بسیار عجیب و غریب شده است -که میدانید... از قضا، مرده است!
بیتلجوس در اصل بهتر نشده است، بلکه به نوعی مثل خود برتون صاف و صوفتر و چابلوستر شده است و دیگر مثل قبل رئیسماب نیست و هول و ولا به دل آدم نمیاندازد. همچنین او دیگر برای خودش رئیسی شده که دار و دسته و بلهقربانگوهای خود را دارد. او هم تقریبا مانند بقیهی همقطارانش گویی سنش بالا رفته و بزرگ شده است.
وقتی به تماشای فیلم میرفتم، برایم سوال بود که آن آزادی بیان سرگرمکنندهای را که سابقاً ملموس بود میشود دوباره تکرار کرد؟ خیر، شدنی نیست -ولی با این حال فیلم باعث قهقههام شد.
پانوشت ها
۱. Spin-off: فیلم، سریال، انیمیشن، بازی ویدیویی یا هر چیزی از این دست که براساس محتوا یا اثری که قبلا وجود داشته ساخته میشود و جنبههای دیگری از آن را به تصویر میکشد.
۲. . Goth Girl: گوتیکپوشها یا گاثها گروهی هستند که معمولا سیاه میپوشند یا آرایش مخصوصی میکنند که نمایانگر مرگ است.
۳. . Practical Effects: جلوههای ویژه که به صورت دستی ساخته میشوند.
Beetlejuice Beetlejuice (2024)
کارگردان: تیم برتون
تهیهکنندگان: مارک توبروف، دده گاردنر، جرمی کلاینر، تامی هارپر، تیم برتون
فیلمنامهنویس: آلفرد گاف، مایلز میلار
داستان : آلفرد گاف، مایلز میلار، ست گراهام-اسمیت
بازیگران: مایکل کیتون، وینونا رایدر، کاترین اوهارا، جاستین ثرو، آرتور کونتی، مونیکا بلوچی، جنا اورتگا، ویلم دفو
موسیقی: دنی الفمن
فیلمبردار: هریس زامبارلوکس
تدوینگر: جای پریچیدنی
شرکت تولید :پلن بی انترتینمنت، تیم برتون پروداکشتز، د گفن کمپانی، دامین انترتینمنت
توزیعکننده: برادران وارنر پیکچرز
تاریخهای انتشار: ۲۸ اوت ۲۰۲۴ (ونیز) ۶ سپتامبر ۲۰۲۴ (ایالات متحده)
مدت زمان: ۱۰۴ دقیقه
کشور: ایالات متحده
زبان: انگلیسی
هزینهٔ فیلم: ۹۹–۱۰۰ میلیون دلار
فروش گیشه: ۴۵۲ میلیون دلار
انتشار مقالات سایت "پرده سینما" در سایر پایگاه های اینترنتی ممنوع است. |
|